صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۳ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آیا دموکراسی می‌تواند ناجی خود باشد؟

-

آیا دموکراسی می‌تواند ناجی  خود باشد؟

اشاره مترجم: در کشورهای پیشرفته و توسعهیافته، عصر حاضر در کنار سایر مشخصهها، دارای دو مشخصۀ تعیین کننده است: اتوماسیون فزاینده و نابرابری فزاینده. در این مقاله بُعد اقتصادی نابرابری مورد نظر است و اتوماسیون با گرفتن فرصت-های شغلی از دست آدمها و سپردن آن به ماشینها و دستگاهها، بر این نابرابری اقتصادی میافزاید. افرادی که پیشاپیش از نابرابری اقتصادی رنج میبرند، با تداوم روند اتوماسیون و فراگیر شدن بکارگیری ماشینهای اتومات و هوشمند، بیش از پیش در تنگنا قرار میگیرند و به لحاظ اقتصادی دیگر احساس امنیت نخواهند کرد. مراد نویسنده از ناامنی در این مقاله همین نوع از ناامنی، یعنی عدم امنیت شغلی و اقتصادی، است. نویسنده که استاد دانشگاه و صاحب چند اثر علمی نیز است، در این مقاله در پی یافتن پاسخ به این پرسش است که آیا دیموکراسی در عصری با چنین ویژگی دچار رکود و عقبگرد خواهد شد یا همچنان گسترش مییابد و میرود تا همۀ کشورهای جهان را در نوردد؟
در طول یک دهۀ گذشته، بسیاری از کشورهای نسبتاً دیموکراتیک بهگونۀ روز افزون تبدیل به کشورهای اقتدارگرا شدند. و جنبشهای اقتدارگرا، بیگانههراس و پوپولیستی به حدی رشد کرده‌‌اند که سلامت درازمدت دیموکراسی را در کشورهای مرفه و ثروتمند و دارای نظام مستحکم دیموکراتیک بهشمول فرانسه، آلمان، هالند، سویدن ، بریتانیا، و ایالات متحده تهدید میکنند. به چه اندازه و میزان باید نگران دورنما و آیندۀ دیموکراسی باشیم؟
آنچه مایۀ خوشحالیست این است که دیموکراسی مبتنی بر نمایندگی از زمان ظهورش به این سو در حال گسترش بوده و نیروهای مدرنیزاسیون آن را به پیش رانده است. روند تکامل دیموکراسی با پیشرفت و سپس با عقبگردهایی توام بوده اما نتیجۀ خالص آن افزایش در شمار نظامهای دیموکراسی از تعداد محدود و انگشت شمار در قرن نزدهم به حدود 90 دیموکراسی در عصر حاضر بوده است. آنچه مایۀ نگرانیست این است که جهان شاهد جدیترین عقبگرد دیموکراسی از زمان ظهور و اوجگیری فاشیزم در دهۀ 1930 است.
علت بلاواسطۀ حمایت رو به افزایش از جنبشهای اقتدارگرا، بیگانههراس و پوپولیستی، واکنش در مقابل مهاجرت (و برابری نژادی در امریکا) است. تغییرات سریع فرهنگی و امنیت شغلی رو به زوال که شمار زیادی در کشورهای پیشرفته آن را تجربه میکنند، به شدتِ این واکنش میافزاید. تغییرات فرهنگی و جمعیتی، به رایدهندگان نسل پیشین این حس را القا میکند که دیگر در کشوری که روزی در آن زاده شده بودند، زندگی نمیکنند. و کشورهای دارای درآمد بالا در حال پذیرش تکنالوژی‌‍‌های مانند هوش مصنوعی است که بجای آدمها کار می‌‍کنند. این دسته از تکنالوژیها این ظرفیت را دارد که مردم را ثروتمندتر و صحتمندتر کند اما از این ظرفیت نیز برخوردار است که منتج به بوجود آمدن یک اقتصاد مختصِ برندهِ رقابت شود.
اما هیچ چیزی وجود ندارد که زوال دیموکراسی اجتنابناپذیر بسازد. رفاه رو به افزایش همچنان اکثر کشورهای در حال توسعه را به سوی دیموکراسی سوق خواهد داد، هرچند که مانند همیشه، این حرکت به سوی دیموکراسی حرکت خطی نخواهد بود. و در جهان پیشرفته و توسعه یافته در صورتی که جوامع و دولتها نتوانند محرک اصلی استقبال از اقتدارگرایی را از میان بردارند، موج فعلی اقتدارگرایی ادامه خواهد یافت. در صورتی که ائتلافهای سیاسی جدید ظهور کند و هدف آنها این باشد که روند فعلی حرکت به سوی نابرابری را به سوی برابری تغییر دهند و اطمینان حاصل کنند که همۀ مردم از مزایای و فواید اتوماسیون بهگونۀ گسترده و وسیع بهرهمند میشوند، این ائتلافها میتوانند دیموکراسی را در مسیر درستش قرار دهند. اما اگر کشورهای پیشرفته همچنان به حرکت در مسیر فعلی خود ادامه دهند، احتمال زوال دیموکراسی وجود دارد. اگر هیچ چیزی وجود ندارد که زوال دیموکراسی اجتنابناپذیر بسازد، هیچ چیزی هم وجود ندارد که ظهور و قوتگیری مجدد دیموکراسی را اجتنابناپذیر بسازد.
دیموکراسی به اقتضای زمان
در طول دو قرن اخیر، گسترش دیموکراسی به کمک مدرنیزاسیون صورت گرفته است. با روی آوردن کشورها به شهرنشینی و صنعتی شدن، مردمی که زمانی در دهات و قریهها بهصورت پراکنده ساکن بودند، به شهرها کوچ کردند و به صورت گروهی و دستهجمعی در کارخانهها مشغول کار شدند. این تغییر در محل زندگی و کار، زمینۀ ارتباط با یکدیگر و سازمان یافتن را برای آنها فراهم کرد و از سوی دیگر رشد اقتصادی ناشی از صنعتی شدن به صحت و ثروت آنها افزود. امنیت اقتصادی و فیزیکیِ بیشتر سبب آن شد که نسلهای بعدی بر زنده ماندن و بقا تاکید کمتر و بر ارزشهای نامحسوس چون آزادی بیان تاکید بیشتر کنند که این تغییر در مصادق مهم و غیرمهم باعث شد که آنها خواهان دیموکراسی شوند. همچنین، در کنار رشد اقتصادی، سطح تعلیم و تحصیل مردم نیز ارتقا یافت. سطح تعلیم و تحصیل بالاتر مردم را آگاهتر، فصیحتر و گویاتر، ماهرتر در سازماندهی و در نتیجه مؤثرتر در دیموکراسیخواهی ساخت. در نهایت، با به پختگی رسیدن جوامع صنعتی، مشاغل از سکتور تولید به سکتورهای دانشمحور منتقل شد. این مشاغل جدید فعالیتهای روتین و تکراری کمتر و از سوی دیگر استقلالیت بیشتر داشت. کارگران باید برای خودشان تفکر و تأمل میکردند و این به رفتا سیاسی آنها نیز سرایت کرد.
افزون بر این، دیموکراسی نسبت به سایر نظامهای سیاسی یک امتیاز کلان دارد و آن عبارت است از طریقه و روش غیرخشن برای تغییر و جایگزینی رهبران کشور. نهادهای دیموکراتیک تضمین نمیکنند که مردم رهبران و حاکمان عاقل و خیراندیش را انتخاب خواهند کرد، اما این نهادها طریقۀ منظم و عاری از خشونت برای جایگزین کردن رهبران کودن و بداندیش دارند. انتقال غیردیموکراتیک رهبری میتواند پرهزینه و خونین باشد. و چون دیموکراسی به مردم اجازه میدهد که رهبرانشان را انتخاب کنند، ضرورت حکومت سرکوب کننده را کاهش میدهد. هردو امتیاز مذکور دیموکراسی را در بقا و گسترشاش کمک کرده است.
در طول دهههای اخیر، برجستهترین آلترناتیو در مقابل شیوه و روش دیموکراتیک از کشور چین سر درآورده است. این کشور بعد از تجربۀ فاجفهبار در زمان حاکمیت مائو زدانگ، تحت رهبری و مدیریت نخبگان اقتدارگرا و در عین حال بسیار توانمند و شایسته قرار داشته است. این نوع حاکمیت نشاندهندۀ نبوغ سیاسی دنگ ژیاپینگ، جانشین مائو است. دنگ، علاوه بر هدایت چین به سمت اقتصاد بازارمحور، نورم و معیارهایی را ایجاد کرد که مدت مسئولیت رهبران ارشد را به دو دورۀ پنج ساله محدود کرد و بازنشستگی آنها را در سن 70 سالگی الزامی ساخت. او سپس شایستهترین افراد شصت ساله را برای حکومت انتخاب کرد و گروه دیگر متشکل از افراد پنجاه ساله را که به دقت انتخاب شده بودند، در ردۀ پائینتر از آنها نصب کرد. برای مدت تقریباً دو دهه بعد از بازنشستگی دنگ، چین تحت حاکمیت و رهبری کسانی بود که او آنها را انتخاب کرده بود. در سال 2012، این گروه نسل جدیدی از رهبران را انتخاب کردند. علیرغم واسطهبازی و رفیقبازی و فساد رو به افزایش، این گروه از رهبران نیز شایسته و توانمند به نظر میرسد، اما رهبر این گروه، شی جی پینگ، تلاش دارد که خود را به عنوان دیکتاور مادامالعمر جا بیندازد و سیستم انتقال رهبری قابل پیش بینی و غیرخشن که دنگ ژیاپینگ از خود به ارث گذشته بود، کنار بگذارد. اگر شی جی پینگ در این امر موفق شود، دولت چین احتمالاً دیگر آن مؤثریت سابق را نخواهد داشت.
به هر حال، اکثر کشورهای داری نظام اقتدارگرا، به اندازۀ چین امروزی از حاکمیت مؤثر برخوردار نیستند ( و چین نیز در زمان رهبری مائو از چنین حاکمیت و رهبری برخوردار نبود). در مراحل اولیۀ صنعتی شدن، کشورهای دارای نظام اقتدارگرا می-توانند به میزان رشد اقتصادی بالا دست یابند، اما اقتصادهای مبتنی بر دانش بیشترین شکوفایی را در جوامع باز تجربه می-کنند. در طولانی مدت، به نظر میرسد که دیموکراسی بهترین روش دولتداری در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته باشد.
فراز و نشیبهای دیموکراسی
روند حرکت به سوی دیموکراسی همیشه با فراز و نشیبهایی مواجه بوده است. در آغاز قرن بیستم، تعداد دیموکراسیها انگشت شمار بودند و حتی همین تعداد محدود بر اساس معیارهای امروزی دیموکراسیهای کامل نبودند. بعد از جنگ جهانی اول، دیموکراسی رشد عددی سریع را تجربه کرد و بعد از جنگ جهان دوم بار دیگر افزایش یافت و سومین دورۀ رشد آن را بعد از جنگ سرد شاهد بودیم. اما هر کدام از این دورههای حرکت صعودی، دیر یا زود، با حرکت نزولی و عقبگرد مواجه شد.
شدیدترین رکود و عقبگرد دیموکراسی در سالهای دهۀ 1930 یعنی همان سالهای که فاشیزم بیشتر اروپا را فراگرفته بود، اتفاق افتاد. این رکود و عقبگرد قسماً معلول رکود اقتصادی آن دهه بود. در شرایط نسبتاً باثبات در سال 1928 قبل از آغاز رکود اقتصادی، حزب نازیها از نظر رایدهندگان آلمانی، یک اقلیت تندرو بود و به همین دلیل در انتخابات سراسری آن سال کمتر از سه درصد مردم به اعضای این حزب رای دادند. اما با آغاز رکود بزرگ اقتصادی در جولای 1932، حزب نازی 37 درصد از آراء را به خود اختصاص داد و تبدیل به بزرگترین حزب در پارلمان آن کشور شد. سال بعد همین حزب حکومت آن کشور را در اختیار خود گرفت. هر کدام از دوره‌‌های رکود و زوال دیمواکراسی این باور گسترده را خلق کرد که گسترش دیموکراسی به پایان رسید و نظامهای دیگر مانند فاشیزم، کمیونیسم یا اقتدارگرایی بروکراتیک در آینده جای آن را خواهد گرفت. اما با وجود تجربۀ رکود، شمار دیموکراسیها هرگز به سطح اولیۀ خود برنگشت و بعد از هر رکود و جماد، دیموکراسی دوباره رشد کرد و گسترش یافت.
شکست قدرتهای محور در جنگ جهانی دوم موجب خلع اعتبار احزاب اقتدارگرا و کاهش محبوبیت آنها در کشورهای پیشرفته شد: از سال 1945 تا به 1959، این احزاب در تمامی 32 کشور غربی دارای نظام دیموکراسی که در آن حضور داشتند، بهطور متوسط در حدود هفت درصد آراء را جذب کردند. در دهۀ 1960 که دهۀ رفاه اقتصادی بیسابقه بعد از جنگ بود، حمایت از این احزاب بیش از پیش کاهش یافت و به حدود پنج درصد رسید و در دهۀ 1970 در همین سطح پایین باقی ماند.
به هر صورت، بعد از سال 1980 بود که حمایت از احزاب اقتدار گرا افزایش یافت. الی سال 2015، این احزاب در 32 کشور دارای نظام دیموکراسی، بطور متوسط 12 درصد از آراء را به خود اختصاص میدادند. در کشورهای مانند دانمارک، هالند و سوئیس، احزاب اقتدارگرا به بزرگترین یا دومین بلوک سیاسی بزرگ تبدیل شدند. در مجارستان و لهستان برندۀ انتخابات شدند و کنترول حکومت را به دست گرفتند. از آن زمان به این سو، این احزاب در برخی از کشورها قدرتمندتر از قبل شدند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 در اتریش، ناربرت هوفر، کاندیدای حزب راست افراطی آزادی، با کسب 46 درصد از آراء با تفاوت کمی از رقیب خود انتخابات را باخت. در فرانسه، مارین لهپن، رهبر جبهۀ ملی، 34 درصد از آراء را در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشتۀ آن کشور به دست آورد که تقریباً دو برابر بالاترین درصدی رای قبلی حزبش بود. از زمان جنگ جهانی دوم به این سو، آلمانیها از احزاب اقتدارگرا و بیگانههراس شدیداً بیزار بودند و این احزاب برای چندین دهه هرگز موفق به کسب بیشتر از پنج درصد آراء که شرط لازم برای نمایندگی در مجلس نمایندگان این کشور است، نشدند. اما در سال 2017، حزب آلترناتیو برای آلمان، که یک حزب اقتدارگرا و ضد بیگانه است، موفق به کسب 13 درصد آراء شد و به این ترتیب به سومین حزب بزرگ آلمان تبدیل گردید.
(این مطلب ادامه دارد...)

دیدگاه شما