صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

پنجشنبه ۱۰ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رویکرد نوین آمریکا نسبت به پاکستان (قسمت دوم)

-

رویکرد نوین آمریکا نسبت به پاکستان (قسمت دوم)

اداره اوباما که از انتخاب يک حکومت غير نظامي در پاکستان در سال 2008 دلگرم شده بود، تصميم گرفت يک بسته  کمک غيرنظامي چند ساله را به عنوان مشوق، براي همکاري حکومت اين کشور با آمريکا، عرضه کند. اين اولين باري بود که آمريکا به صراحت از حاکميت غيرنظامي پاکستان با ارائه مساعدت عظيم اقتصادي، اعلان حمايت ميکرد. قانون ارتقاي شراکت با پاکستان در سال 2009(معروف به لايحه کري، لورکا، برمان) يک و نيم ميليارد دالر کمک غيرنظامي را به پاکستان براي پنج سال و با امکان تجديد براي پنج سال ديگر، فراهم ميکرد. اين بسته کمکها، به عنوان پايان روابط «معاملهگرانه» با نظاميان پاکستان و آغاز همکاري عميق با مردم و نمايندگان منتخب اين کشور، ارائه ميشد.

بسته کمکهاي غير نظامي به پاکستان، داراي قيد و شرطهايي بود که به منظور بازداشتن تشکيلات نظامي و استخباراتي پاکستان از حمايت گروههاي ستيزهجو در افغانستان و هند، وضع شده بود. مشوقهاي مثبت که به نظاميان پاکستان به شکل کمکهاي نظامي، تجهيزات جنگي و پول نقد به شمول بازپرداخت مصارف، عرضه ميشد، با ستايش علني و با فشار خصوصي براي ايجاد تغيير در سياستهاي پاکستان، توام شده بود.

واشنگتن اميد داشت که مساعدت غيرنظامي (از طريق لايحة کري - لوگار - برمان) و حمايت از حکومت غيرنظامي پاکستان به تحکيم تمايلات دموکراتيک و توانمندسازي غيرنظاميان در اعمال اقتدار بيشتر بر تشکيلات نظامي و استخباراتي اين کشور، ياري رساند. با اين حال، بستة کمکها طوري طرح نشده بود که تأثير قابل ملاحظه اي بر اقتصاد، صحت يا تحصيل در اين کشور داشته باشد. حکومت هاي غيرنظامي پاکستان – هم حکومت حزب مردم پاکستان (PPP ) (2008 - 2013) و هم حکومت حزب مسلم ليگ پاکستان شاخة نواز شريف (PML /N ) (2013 - حال) – به طور شايد و بايد در عقب راندن پارادايم موجود امنيت ملي ناکام مانده اند و سياست هايي که تشکيلات امنيتي پاکستان تعيين مي کند، کماکان پا برجا هستند.
بر علاوه، نياز آمريکا به حمايت لوژستيکي پاکستان در تأمين اکمالات نيروها در افغانستان به وضعيتي انجاميد که در آن، اجراي همزمان سياست مکافات و مجازات پاکستان از سوي واشنگتن، ميسر نبود. ادارة اوباما مي خواست نيروهاي آمريکايي را از افغانستان خارج کند و در ضمن، يک حکومت امن و باثبات در افغانستان بر جاي بماند. بدين منظور، ادارة اوباما يک مسير سياسي را براي حلّ منازعة افغانستان در پيش گرفت، اما اين راهکار، به استفاده از نفوذ پاکستان بر طالبان براي حضور در ميز مذاکراه، بستگي داشت.

هر چند ممکن است رهبران نظامي پاکستان مزيّت هايي را در دست يافتن به يک پيامد مورد مذاکره ببينند، اما آنها تاکنون تمايلي به وارد کردن فشارهاي کافي بر طالبان براي کاهش خشونت ها در افغانستان و واداشتن شورشيان به انجام مذاکرات جدّي، نداشته اند. طالبان بدون اينکه فشار کافي بر پناهگاه شان در داخل پاکستان وارد شود، به اين ارزيابي خود ادامه مي دهند که آنها مي توانند از طريق نظامي پيروز اين جنگ باشند. در واقع، در گذشته مثال هايي در اين رابطه اتفاق افتاده که پاکستان فعالانه در جهت مختل کردن تلاش هاي صلح ميان طالبان و حکومت افغانستان کار کرده است.

اين واقعيت مسلّم، که اسامه بن لادن از پناهگاهي در نزديکي اکادمي نظامي پاکستان در زمان حملة آمريکا در مي 2011 بهره مند بود، به سرخوردگي آمريکا از پاکستان افزوده است. ولي وابستگي آمريکا به پاکستان به خاطر حمايت لوژستيکي از نيروهاي آمريکايي در افغانستان، مانع اتخاذ اقدام تنبيهي آمريکا عليه پاکستان شد. علي رغم وجود اطلاعاتي در مورد حملات طالبان و شبکه حقاني عليه نيروهاي آمريکايي و آيساف در افغانستان از خاک پاکستان، کمک هاي آمريکا به پاکستان، ادامه يافت.
در ماه نوامبر 2011 نيروهاي ناتو به رهبري آمريکا، يک حمله ضد تروريستي در موقعيتي در نزديکي مرز پاکستان، به راه انداختند. نيروهاي پاکستاني از توپخانه و سلاح هاي سنگين براي حمله به بالگردهاي آمريکايي، کار گرفتند. اين کار آنها، بر اساس فرماني بود که از سوي اردوي پاکستان در پي حمله آمريکا به مخفيگاه اسامه بن لادن و کشتن او در ماه مي 2011، صادر شده بود. طياره هاي آمريکايي در واکنش، به مقابله با نيروهاي مرزي پاکستان پرداختند و در نتيجه، 28 سرباز پاکستاني شد. پاکستان در اقدام تلافي جويانه، خطوط زميني ارتباطات بر روي نيروهاي ناتو مسدود کرد. آمريکا تا ماه جون 2013 براي تامين اکمالات نيروهايش، به مسير شمالي متکي بود که گران تر تمام مي شد.

پاکستان بخاطر نفعي که شرکت هاي بندري و ترانسپورتي اش از ارائه خدمات به خطوط زميني ارتباطات، مي برد، سر انجام در مورد بازگشايي اين خطوط مصالحه و توافق کرد. اين مصالحه به مقامات پاکستاني فرصت داد تا ادعا کنند که آمريکا به نيازش به پاکستان، اذعان کرده است.

حالا که در آغازين روزهاي اداره ترامپ، آمريکا در حالي به فراهم کردن کمک هاي اقتصادي و نظامي به پاکستان ادامه مي دهد که به اهداف خويش نرسيده است و نتوانسته است پاکستان را قانع کند که سياست حمايت تروريست هاي نيابتي را براي پيشبرد اهداف استراتژيک منطقه اي خود، کنار بگذارد. با اين وجود تحولات مثبتي در ارتباط به اقدام پاکستان عليه تروريست هاي که به دولت اين کشور حمله مي کنند، رخ داده است.

از اواسط سال 2014، پاکستان عملياتي را براي سرکوب شديد تحريک طالبان( به اصطلاح طالبان پاکستاني) در مناطق قبيلوي هم مرز با افغانستان، شروع کرد. اين عمليات به کاهش تهديد تروريزم در داخل پاکستان، کمک کرد. پاکستان همچنان يک «برنامه عمل ملي» را در جنوري 2015 در پارلمان به منظور از بين بردن تروريزم و افراطگرايي در داخل پاکستان، تصويب کرد. اما اين اقدامات مثبت، کافي نيست و امکان دارد با دوام هم نباشد.

پاکستان تا کنون از هدف قرار دادن بعضي از قدرتمندترين سازمان هاي تروريستي مستقر در اين کشور، اغماض و چشم پوشي کرده است. اين گروه هاي تروريستي با استفاده از پناهگاه هاي امن در پاکستان، بزرگترين تهديد را متوجه دولت افغانستان مي کنند.

در مورد اينکه آيا رهبري غيرنظامي پاکستان اهميت اتخاذ يک رويکرد جامع عليه تروريزم و افراطگرايي را درک مي کند يا خير، علائم متناقضي وجود دارد. در حاليکه رهبران نظامي و استخباراتي اين کشور به سياست حمايت شان از گروه هاي تروريستي که در افغانستان و هند مي جنگند، ادامه مي دهند. بعضي از رهبران غير نظامي پاکستان از انزواي فزاينده ي پاکستان در مجامع بين المللي بخاطر مسئله حمايت و پشتيباني از تروريزم، نگران هستند.

خوشبيني محتاطانهاي وجود داشته است که امکان دارد رئيس جديد ستاد مشترک ارتش پاکستان، جنرال قمر جاويد باجوا، خط‌‌‌‌‌‌‌ مشي سختگيرانه تري در قبال در تروريزم نسبت به سلف خود، جنرال راحيل شريف، در پيش گيرد. جنرال راحيل شريف تروريست هاي را که تهديدي در مقابل دولت پاکستان بودند، سرکوب کرد، اما براي مهار تروريست هاي که دست به انجام حملات انتحاري در افغانستان و هند مي زنند، کار زيادي انجام نداد.

گذار آرام از يک رئيس ستاد مشترک اردو به يک رئيس ديگر و عدم دخالت در تصميم نخست وزير نواز شريف در اين مورد، مورد استقبال مثبت همسايگان پاکستان قرار گرفت. با اين حال، اظهار نظر در مورد اينکه آيا جنرال باجوا تغييرات منعا داري را در سياست پاکستان در قبال اعمال خواهد کرد، قبل از وقت است. اميدهاي مشابه در مورد فرمان پيشين اردوي پاکستان، طي دو دهه گذشته، راه بجايي نبرده است.

ادارة اوباما در رابطه با اتکا بر ترکيبي از برقراري روابط شخصي با فرماندهان اردوي پاکستان و ارائه کمک هاي اقتصادي و نظامي به عنوان ابزاري براي تغيير سياست هاي پاکستان، دچار خطا شده بود. درياسالار مايکل مولِن، رئيس پيشين ستاد مشترک اردوي آمريکا، 25 جلسه با فرماندهي پيشين اردوي پاکستان جنرال اشفق پرويز کياني داشت و اميدوار بود تا تفکر او را تحت تأثير قرار دهد. ديدارهاي بيشمار مقامات عالي رتبه به شمول ملاقات هاي رهبران ارشد پاکستان با رئيس جمهور اوباما نيز، در ايجاد تغييرات مطلوب در سياست هاي پاکستان، ناکام ماندند.

منصفانه است اگر بگوييم که اداره اوباما اولين اداره آمريکا نبود که اطمينان ها و وعده هاي پاکستان مبني تغيير سياست اين کشور را، پذيرفت و به آن باور داشت. ادارات قبلي آمريکا که سابقه آن به حکومت رئيس جمهور آيزنهاور بر مي گردد، اميدهاي بزرگي به اتحاد شان با پاکستان، بسته بودند و نتيجهي جز ياس و سرخوردگي به دست نياوردند.
پاکستاني ها بر اين باور هستند که آنها کمک هاي آمريکا را به صورت عادلانه اي با ايفاي نقش  طبق برنامه هاي استراتيژيک آمريکا، جبران مي کنند؛ مهار کمونيزم در دهه هاي 1950 و 1960، جنگ با شوروي در افغانستان در دهة 1980 و رسيدگي به مشکل القاعده بعد از واقعة 11 سپتامبر. آنها شکايت دارند که واشنگتن نگراني ها و اميال منطقهاي پاکستان را در نمي کنند. به سخن ديگر، پاکستان رفتار خود در قبال آمريکا را بر اساس تلقي هاي که از تهديدهاي که متوجه اين کشور است، توجيه مي کند.

استفادة پاکستان از گروه هاي تروريستي به منزلة بخشي از سياست امنيتي و خارجي خود، نتيجة نگراني اين کشور در مورد هند است. زيرا اين کشور، هند را يک تهديد وجودي عليه خويش به حساب مي آورد. از ديدگاه بيروني، پارانوياي پاکستان در خصوص هند بي اساس است. اگرچه امکان دارد هند تمايلي به مذاکرة مجدد پيرامون وضعيت ارضي کشمير نداشته باشد، اما رهبران هنديي بيشماري سعي کرده اند تا به مصالحه اي موقت با پاکستان در اين زمينه نائل آيند.
نظاميان پاکستان اغلب تلاش هاي نوپاي حاکمان غيرنظامي هندي و پاکستاني را در عرصة صلح، به خصوص در سال 1999 در جريان جنگ کارگيل، مختل کرده اند. نظاميان پاکستان به تسهيل تهاجم عليه پايگاه هوايي پتانکوت هند در جنوري سال گذشته متهم شده اند – تهاجمي که حسن نيّت ايجاد شده در اثر ديدار غيرمنتظرة نخست وزير هند نارندرا مودي از لاهور براي ملاقات با نخست وزير نواز شريف را، از مسيرش منحرف کرد. در فرجام، پيکارجويان تحت حمايت پاکستان بارها در بهبود روابط دوجانبه اخلال ايجاد کرده اند و نقش مخرّبي در اين رابطه داشته اند.

منافع آمريکا در منطقه با تفکر استراتژيک پاکستان همخواني ندارد. زيرا باور پاکستاني ها اين است که هند سعي دارد تا اول پاکستان را تضعيف و سپس منحل کند. بر علاوه، منافع آمريکا سازگاري کاملي با مطالبة پاکستان مبني بر هدايت روند امور در افغانستان و مقابله با نقش هند در آن کشور، ندارد. کمک هاي دوامدار آمريکا به ايجاد تغيير تدريجي در سياست پاکستان در قبال تروريزم، تنها پشتوانهي اقتصادي و تجهيزات نظامي با کيفت براي پاکستان فراهم مي کند که به اين گونه  سياست اش، ادامه دهد.
پيشنهادات سياستگذاري

رابطة آمريکا با پاکستان بايد بر پاية ارزيابي واقع بينانهي سياست ها، آرمان ها و جهان بيني پاکستان استوار باشد. آمريکا بايد تعقيب سَرابِ ايجاد تغيير در جهت گيري استراتژيک پاکستان از طريق ارائه کمک ها يا تجهيزات نظامي بيشتر را متوقف کند. بايد اذعان شود که احتمال تغيير سياست هاي کنوني پاکستان صرفا از رهگذر عرضة مشوّق ها به اين کشور، منتفي است.

آمريکا همچنين بايد اذعان کند که تلاش هايش طي چندين دهه براي حمايت پاکستان به لحاظ نظامي، صرفا موجب تشويق عناصري در پاکستان شده که اميد دارند روزي کشمير را به زور از چنگ هند بيرون بکشند. علاوه بر اين، تداوم ارائه کمک هاي نظامي باعث مي شود تا بسياري از رهبران پاکستان نتيجه گيري کنند که: (1) بيش از اينکه پاکستان به آمريکا نياز داشته باشد، آمريکا به پاکستان نياز دارد؛ (2) آمريکا در نگراني هايش در مورد حمايت پاکستان از تروريزم و فقدان دموکراسي و ناديده انگاري حقوق بشر در اين کشور جدّي نيست؛ و (3) پاکستان مي تواند به سياست خويش مبني بر تأمين حداقل رضايت آمريکا براي حفظ حمايت آمريکا از پاکستان، ادامه دهد.
ادارة ترامپ بايد آمادهي اتخاذ تدابير سختگيرانه تري در قبال اسلام آباد باشد؛ طوري که آمريکا ريسک هايي را در تلاش براي تحريک پاسخ هاي متفاوت از طرف پاکستان متقبل شود. هيچ راه حلّ جادويي براي تغيير دهه ها سياست پاکستان وجود ندارد، ولي سياست هايي وجود دارند که مي توانند شانس کسب همکاري پاکستان در رسيدگي به معضل تروريزم در اين منطقة حياتي از دنيا را، بهبود ببخشد.

افزودن پاکستان به فهرست دولت هاي حامي تروريزم، طوري که شماري از اعضاي کانگرس آمريکا توصيه کرده اند، در نخستين سال يک ادارة جديد، اقدامي نابخردانه است. اما اين گزينه، بايد در درازمدت حفظ شود. در واقع، ادارة نوين آمريکا بايد پيشاپيش اظهار دارد که اين اداره قصد دارد تا اطلاعات استخباراتي راجع به دخيل بودن پاکستان در حمايت از تروريزم را به صورت جدي تر از ادارات پيشين، مورد بازبيني قرار دهد.
به پاکستان به عنوان يک متحد نگاه نکنيد

ادارة جديد آمريکا بايد اذعان کند که پاکستان متحد آمريکا نمي باشد. پاکستان در پشتيباني از طالبان افغان که نيروهاي آمريکايي و همپيمانان آن را در افغانستان کشته اند، دست داشته است. پنداشتن آمريکا به عنوان متحد آمريکا به معناي تداوم مشکلات اداره قبلي، براي اداره جديد خواهد بود. در عين زمان، پاکستان کشور مهمي است که متمايل به همکاري مقطعي و جزئي با ايالات متحده مي باشد. براي مثال، برخورد با پاکستان نمي تواند مشابة برخورد آمريکا با کورياي شمالي باشد. در گام نخست، امريکا بايد به پاکستان هشدار دهد که وضعيت اين کشور به مثابة متحد عمدة امريکا خارج از ناتو (MNNA ) جداا در خطر است. اگر پاکستان گام هايي فوري در راستاي اثبات همسويي کامل اين کشور با اهداف آمريکا در زمينة مبارزه با تروريزم برندارد، امريکا وضعيت پاکستان به عنوان متحد عمدة خارج از ناتو را در ظرف شش ماه لغو خواهد کرد.
در عين زمان، اين گزينه را براي پاکستان حفظ کنيد که اين کشور مي تواند در آينده متحد آمريکا باشد

اگر پاکستان به تحمّل و حمايت کنوني اش از گروههاي تروريستي خاتمه دهد، امکان بررسي زمينه هاي منفعت مشترک و سياستگذاري در خصوص طيفي از مسائلي که مي تواند تشکيل دهندة مبناي منفعت مشترک باشد، وجود خواهد داشت. اين مي تواند دربرگيرندهي بستهي از همکاري هاي تجاري و سرمايه گزاري باشد که وضعيت برد – برد را براي اقتصاد آمريکا و پاکستان به دنبال داشته باشد. اقتصاد پاکستان داراي قوّت ها و استعدادهاي قابل توجه است و بسته اي که شامل تسهيل سرمايه گذاري خصوصي آمريکايي ها، فعاليت هاي مشترک ميان شرکت هاي آمريکايي و پاکستاني و تسهيل تجارت در منطقه از طريق توسعة زيرساخت ها شود و به طور مناسب طراحي گردد، مي تواند سنگ بناي اين اتحاد را شکل دهد.

رابطه با رهبران غيرنظامي پاکستان را در اولويت قرار دهيد و به برنامه هاي مساعدت بشردوستانه و اجتماعيِ تحت ادارة مقامات غيرنظامي پاکستان تداوم بخشيد
عقب زدن موج افراطگرايي در پاکستان، وظيفة سنگيني است که انجام آن ممکن است يک نسل طول بکشد، اما يکبار ديگر نشانه هاي اميدوارکننده اي وجود دارد که حکومت غيرنظامي پاکستان به رهبري نخست وزير نواز شريف، کوشش مي کند تا کشور را در اين مسير سوق دهد. در مارچ 2016، حکومت نواز شريف، قاتلِ سلمان تأثير والي پنجاب، که به خاطر تلاش هايش در حمايت از اقليت هاي مذهبي و اصلاح قوانينِ بحث برانگيزِ ضدِ کفرگويي در سال 2011 به قتل رسيد، را اعدام کرد. نخست وزير نواز شريف همچنين اخيرا مرکز ملي فيزيک پاکستان را به اسم عبدالسلام، فيزيکدان پاکستاني برندة جايزة نوبل، که متعلق به يکي از فرقه هاي اسلام است و اسلام گرايان تندرو اين فرقه را مرتد مي شمارند، مجددا نام گذاري کرد. اين قدم هاي مهم در راستاي ترسيم مسيري معتدل تر و بردبارتر براي جامعة پاکستان، بايد مورد شناسايي و تشويق جامعة بين المللي قرار گيرند. با اين حال، نظارت بر کليّت روند امور و مسير سياستگذاري پاکستان از اين بابت حائز اهميت است که اين کشور در عقبگردهاي سياستگذاري، سابقه دار است.

ارائة امداد بشردوستانه و اجتماعي نبايد تحت تأثير مسئلهي مقابله با تروريزم قرار گيرد، زيرا اين نظاميان پاکستاني هستند که سياست ها در قبال گروههاي تروريستي را کنترول مي کنند. برنامه هايي نظير آموزش و کارآموزي نظامي بين المللي (IMET ) در بخش نظامي و برنامة فولبرايت و ساير برنامه هاي تبادل اکادميک در بخش غيرنظامي، بايد به منظور ايجاد و حفظ روابط با نخبگان نظامي و غيرنظامي پاکستان، ادامه يابند.

دیدگاه شما