صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

پنجشنبه ۱۰ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رویکرد نوین آمریکا نسبت به پاکستان

-

رویکرد نوین آمریکا نسبت به پاکستان

مقدمه
اداره جديد ترامپ بايد سياستهايش را در قبال پاکستان به منظور مهار مؤثر تهديدهاي تروريستي برخواسته از اين کشور و درنهايت رفع اين تهديدها، بازنگري کند. فعاليت گروههاي تروريستي در پاکستان و کوتاهي حکومت اين کشور در مهار اين گروهها، تهديدي در برابر منافع حياتي و امنيت ملي آمريکا در منطقه محسوب ميشود.آوردن ثبات در افغانستان، جلوگيري از تبديل شدن مجدد اين کشور به پناهگاه امن تروريزم جهاني و پيشگيري از وقوع منازعه نظامي هند- پاکستان که ميتواند به طور بالقوه به جنگ هستهاي تبديل شود، شامل اين منافع ميشود.

مقامات در اداره باراک اوباما، هشت سال پيش، با اين ايده سر کار آمدند که آنها ميتوانند پاکستان را از طريق ارتقاي سطح مشارکت بين آمريکا – پاکستان، به تغيير سياستهاي کليدي اش، ترغيب کند. بدينمنظور، واشنگتن روند گفتگوي استراتيژيک با پاکستان را برقرار کرد و سطح کمکهاي اقتصادي و نظامي به اين کشور را افزايش داد.

متأسفانه، پاکستان هرگز سياست خود را مبني بر حمايت از گروههاي پيکارجوي مشخصي که با نيروهاي افغانستان و ائتلاف بين المللي ميجنگند، تغيير نداد. پاکستان با اين رفتارش، دستيابي آمريکا به هدفي که مبناي جلوگيري از تبديل شدن مجدد افغانستان به پناهگاه امن تروريزم بين المللي است، ناممکن ميسازد. آمريکا به خوبي درک مي‌‌‌کند که حمايت پاکستان از طالبان افغان، شبکه حقاني و ديگر گروههاي تروريستي، تنها دليل چالش امنيتي درافغانستان نيست؛ در عين حال، ساير مشکلات تا زماني که اين گروهها از پناهگاههاي امن در پاکستان برخوردار باشند، لاينحل ميماند.
همچنان، رهبران نظامي پاکستان به حمايت از گروههاي تروريستي ادامه ميدهند که به منظور بهم زدن تعادل اين کشور و جلب ميانجيگري بين المللي در مناقشه پاکستان – هند بر سر مسئله کشمير، حمله ميکنند. گسترشِ ظاهراً نامحدودِ زرّادخانة هستهاي پاکستان، خصوصاً توسعة اسلحة هستهاي تاکتيکي و سيستمهاي موشکي دوربُرد، نيز به نگرانيها، به ويژه در مورد هند، دامن ميزنند.

مساعدت آمريکا به پاکستان در سال 2011 زماني به اوج خود رسيد که آمريکا کمکهاي نظامي و اقتصادي به ارزش 3.6 ميليارد دالر را به اين کشور ارائه داد. ولي پس از آن، همهساله  از حجم اين کمکها کاسته شده است. يکي از علل کم شدن مساعدتها، کاهش حضور آمريکا در افغانستان و کاهش اتکاي آمريکا به پاکستان به خاطر خطوط زميني ارتباطات (GLOCs )  است. علت ديگر، سرخوردگي فزاينده، مخصوصاً در ميان اعضاي کانگرس آمريکا، از حمايت مستمر پاکستان از طالبان و شبکة حقاني که با نيروهاي افغان و ائتلاف بين المللي ميجنگند، ميباشد.

به منظور تحقق اهداف آمريکا مبني بر مبارزه با تروريزم در منطقه و عقب زدن گرايش هاي افراطگرايانه در جامعة پاکستان، مقامات پاکستان – مشخصاً رهبران نظامي که سکان سياستهاي خارجي و امنيتي اين کشور را در دست دارند – بايد يک رويکرد جامع را نسبت به انحلال تمامي گروههاي پيکارجوي اسلام گرايي که از قلمروي آن کشور فعاليت ميکنند و نه فقط گروههايي که به دولت پاکستان حمله ميکنند، اتخاذ نمايند. دليل اين کار، واضح است: چشم پوشي از بعضي از گروههاي تروريستي و پشتيباني از آنها باعث ايجاد محيط مساعدي براي فعاليت همة گروههاي تروريستي ميشود.

اينکه پاکستان گروههاي تروريستي را تحمل ميکند؛ به خود اين کشور ضرر ميرساند، ثبات و حکومت داري غير نظامي آن را خدشهدار ميکند، فضاي سرمايه گذاري را آسيب ميرساند و باعث کشته و زخمي شدن هزاران شهروند بيگناه اين کشور ميگردد.

به همين منوال؛ هدف سياست ادارة ترامپ در قبال پاکستان، بايد افزايش متداوم هزينهها بر رهبران پاکستان به دليل کاربرد استراتژيِ حمايت از تروريستهاي نيابتي در تحقق اهداف استراتژيک منطقهاي باشد. نبايد هيچ ابهامي در اين مورد وجود داشته باشد که آمريکا، استراتيژي پاکستان مبني بر حمايت از تروريستهاي نيابتي در دستيابي به برتري استراتيژيک منطقهاي را تهديدي در برابر منافع آمريکا تلقي ميکند. همچنين اهدافِ مرتبط با منع اشاعة تسليحات هستهاي بايد در سياست آمريکا نسبت به پاکستان مد نظر قرار داده شود.

در عين زمان، ادارة ترامپ بايد در کلية مجامع صريحاً اظهار دارد که مشکل آمريکا با پاکستان، مشکل با مردم يا ملت پاکستان نيست. در عوض، واشنگتن فرق آشکاري را در مورد سياستهاي مشخص بخشهايي از حکومت پاکستان – عمدتاً دستگاههاي نظامي و استخباراتيِ مستقر در راولپندي در مجاورت پايتخت، اسلام آباد – که حامي موجوديت و فعاليت تروريستهاي نيابتي هستند، قائل شود. به همين ترتيب، ادارة ترامپ بايد هم به طور علني و هم به صورت خصوصي درهايي را براي پاکستان باز نگهدارد تا اين کشور متحد و شريک تجاري و سرمايه گذاري آمريکا در آينده، بشود. مشروط بر اينکه رهبران اين کشور از خود رفتار و سياستي برازندة يک هم پيمان را بروز دهند.

از اين پس، ادارة ترامپ بايد سياستهاي آمريکا در قبال پاکستان را مستقيماً به اهداف آمريکا به خصوص در افغانستان، ارتباط دهد. آمريکا بايد راههايي را براي محدود کردن توانايي پاکستان در ناکام گذاشتن اهداف آمريکا در افغانستان پيدا کند. به همين منوال، آمريکا بايد از دخيل شدن در مخاصمة هند - پاکستان بر سر موضوع کشمير خودداري کند و به جاي آن، بر انزواي ديپلوماتيک پاکستان به دليل ادامة حمايت اين کشور از گروههاي تروريستيي که به هند حمله ميکنند و با تروريزم بين المللي مرتبط هستند، تمرکز نمايد. آمريکا بايد هم هند و هم پاکستان را در جهت حفظ خويشتنداري و اتخاذ تمهيداتي براي عادي سازي روابط شان تشويق کند.

پس زمينه
در مارچ 2009، باراک اوباما رئيس جمهور قبلي آمريکا، اولويت اصلي خود را در چهارچوب اخلال، انحلال و شکست زيربناي القاعده در پاکستان که تهديدِ قريب الوقوع و عمدهاي را متوجه آمريکا و متحدانش مي کرد، تعريف کرد. سازمان استخبارات مرکزي (سي آي اِي) رهبري نبرد را در دست داشت، حملات طياره هاي بي سرنشين به طرز چشمگيري شدّت گرفت. در مي 2011، اسامه بن لادن توسط سي آي اي رديابي شد و تيمي از سربازان خاص نيروي دريايي کار را به انجام رساند.
پاکستان به دستگيري شماري از رهبران کليدي القاعده در سالهاي نخستين پس از حادثة 11 سپتامبر کمک کرده بود، ليکن طي دهة گذشته، آمريکا قادر نبوده است تا بر حمايت دوامدار پاکستان در جنگ عليه القاعده حساب باز کند. امروزه، زيربناي القاعده در پاکستان کاهش يافته، اما از بين نرفته است. جانشين اسامه بن لادن، ايمن الظواهري، تا هنوز در پاکستان است و مسئوليت تبليغ تهاجم بر ضد آمريکاييها را بر عهده دارد. در ضمن، گزارشهايي وجود دارد که مقامات استخباراتي آمريکا معتقدند که پسر اسامه بن لادن، حمزه بن لادن، نيز در پاکستان فعال است.

مانند چندين رئيس جمهور ديگر از دهة 1980 به اين سو، باراک اوباما به پاکستان به مثابة يک متحدِ بالقوه سودمند در دستيابي به اهداف محدود آمريکا در منطقة آسياي جنوبي نگاه ميکرد. ادارة رئيس جمهور اوباما اميدوار بود که مشوّقهاي اقتصادي و نظامي بتوانند پاکستان را در راستاي تغيير سياستهايي که در تضاد با منافع آمريکا قرار دارند، ترغيب کنند. اين سياستهاي نامطلوب شامل حمايت پاکستان از تروريستهاي فعال در افغانستان و هند و گسترش متداوم زرّادخانه هستهاي پاکستان ميشدند.
پُستِ نمايندة خاص در امور افغانستان و پاکستان (SRAP )  به منظور اثبات تعهد آمريکا نسبت به منطقه و درک آمريکا از رابطههاي ميان چالشهاي فراراه هر دو کشور همسايه ايجاد گرديد. دفتر نمايندة خاص، هماهنگي و انسجام سياست کلّي حکومت آمريکا در قبال افغانستان و پاکستان را بر عهده داشت و از بخش امور آسياي جنوبي و مرکزي وزارت امور خارجه مجزّا بود.

به عنوان بخشي از برنامة اطميناندهي مجدد به پاکستان از حمايت آمريکا، واشنگتن به کرّات نمايندة خاص را به کابل و اسلام آباد اعزام داشت. گفتگوهاي استراتيژيک ساختاريافتهاي را هم به صورت دوجانبه و هم به طور سه جانبه به راه انداخت و از رهبران افغانستان و پاکستاني دعوت کرد تا به صورت منظم از واشنگتن ديدار کنند. با اين وجود، ايجاد دفتر نمايندة خاص بعضاً به اهداف بخش امور آسياي جنوبي و مرکزي وزارت امور خارجه زيان رساند و به سردرگمي در پيام رساني آمريکا به پاکستان منجر شد.
کمکهاي هنگفت اقتصادي و نظامي، پاکستان را در جهت پايان دادن به حمايت آشکار از طالبان افغان، شبکة حقاني و جمع انبوهي از گروههاي تروريستيِ معطوف به هند مخصوصاً لشکر طيبه و جيش محمد که پاکستان آنها را «رزمندگان آزادي» ميخواند، ترغيب نکرده است.

دیدگاه شما