صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

سه شنبه ۸ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

عقلانیت شرقی و غربی

-

عقلانیت شرقی و غربی

ادبيات عقل گرايي، تاريخ نسبتا طولاني و و سيع دارد و اگر اين تاريخ را از يونان باستان شروع کنيم ، بعد از آن ، عقل در دستگاه فکري و نظام انديشگي شرق اسلامي (فلسفه مسلمانان) قرون وسطي ( فلسفه اسکولاستيک) و عصر جديد ( مدرنيته ) که به اعتقاد بسياري کانون آن با ماده عقل گرايي بنياد شده، بخش عظيمي از نظام هاي فکري را به خود اختصاص داده است. “ 

جوامع گوناگون، بدون توجه به ويژگي هاي خاص خود، پاره اي از اصول خردمندي را بسط و توسعه داده و فرهنگ هاي گوناگون هر کدام پاسخ ويژهي خود را به نحوه « بسط عقلانيت « ارائه مي دهند. بنا براين، فرهنگ و تمدن ملت ها آکنده و سرشار از خرد گرايي و خرد باوري است و هر کدام بخشي از فضاي معنايي عقلانيت را رشد و توسعه داده اند. چنانچه در تمدن شرق اسلامي، عقل نظري که داراي سر چشمه هاي ديني است در قالب هاي گوناگون فلسفي و کلامي به رشد و فربهي بيش از اندازه رسيد. اما در فرهنگ و تمدن غرب عقلانيت رسمي و ابزاري که داراي مباني عرفي و عملي است نمايان شد و توانست در نهادها و ساختارهاي جامعه نفوذ کرده و خود را باز توليد کند. اين اختلاف در مباني، شکاف عظيمي بين عقلانيت غربي و عقل گرايي اسلامي در سطوح نظري و عملي پديد آورد.

يکي از عمده ترين تحولاتي که در تاريخ عقل گرايي غرب رخ داده و از اهميت جدي بر خور دار است، « تحول در ماهيت عقل « يا تحول دروني منطق عقل گرايي است، به اين معني که تمدن جديد ثمره تحولي است که در ماهيت عقل رخ داد؛ تحولي که در عصر جديد در ماهيت «خرد « رخ داد به تغيير « قلمروهاي عقل « انجاميد. قلمروهاي جديدي که موجب تعامل زندگي خاکي و عقل بشر شد. در اين دوره و در نظم فلسفي جديد عقل « زميني « شد و تلاش کرد تا امور اجتماعي و تاريخي را در يک بستر معقول درک کند و حوزه کار خود را تعينات و جهان واقعيات قرار داد. جهاني که هم کارگزار و هم کارپذير آن به صورت مستقيم يا غير مستقيم «انسان اجتماعي» است .

تمدن مدرن مقوله عقل بنياد و عقل گراست و محصول فکري دانشمنداني است که رو به سوي عقلانيت نهاده و از « پارادايم خرد گرايانه « استقبال کرده اند. اما در شرق اسلامي اين تحول در ماهيت عقل رخ نداد و « در سده هاي متاخر اسلامي تعادل عقل و شرع، به طور برگشت ناپذيري بر هم خورده بود و تجديد آن با امکانات نظري موجود ممکن نبود. “

زيرا که فيلسوفان و متکلمان اسلامي تلاش مي کردند تا از خلوص عقلانيت کاسته و در پي تأليف عقل با وحي و شهود حرکت مي کردند. طوري که جمع تاليفي عقل، وحي و شهود در کانون فلسفه اسلامي قرار مي گيرد و در نهايت اين عقل گرايي است که به سمت تصوف و ... بيشتر خيز بر ميدارد. از آن زمان است که چراغ عقل گرايي به نفع تفسير ظاهرگرايانه از شريعت افول مي کند.  درجهان اسلام فقها، متکلمان و فلاسفه  با نفي و طرد عقل مدرن، عقل مويـِّد شرع را برجسته نمودند و تمام همت خود را در اين راستا قراردادند تا چگونه عقل را درخدمت  گزاره هاي ديني قرارداده و آموزه هاي ديني را توجيه عقلاني نمايند. در کشورهاي غربي، عقل گرايي به طرف استقلال از مباني وحياني حرکت کرد و عقلانيت ابزاري را در کانون انديشه خود قرار داد و تمدن جديد را آفريد. در حالي که در شرق اسلامي خلاف اين روند به وجود آمد. لذا در شرق، نوزايش و تجدد به شکست مي انجامد که علت آن را مي توان هبوط فلسفه و انديشه عقلي در تصوف و از سوي ديگر سيطره تفسير ظاهرگرايانه از شريعت به عنوان يگانه درک از ديانت دانست .

گرچه واژه عقل و عقلانيت مانند بسياري از مفاهيم ديگر در فرهنگ و متون قديمي ما وجود داشته است؛ اما نکته اساسي اينجاست که اين اصطلاحات در انديشه مدرن، معنا و مضمون متفاوت و گاه متباين از مفاهيم قديمي پيدا مي کند، لذا هر مفهومي را بايد در چارچوب نظامي که به آن تعلق دارد، تجزيه و تحليل نمود و صرف اشتراک لفظي نبايد ما را به گمراهي بياندازد.  مفهوم عقلانيت،  فقط در چارچوب يک پارادايم فکري معين قابل درک و فهم است که عبارت است از تجدد و مدرنيته. ممکن است گفته شود که تجربه مدرنيته در کشورهاي اسلامي، نمي تواند تکرار صرف تجربه تاريخي غرب باشد و الگوهاي تک خطي نوسازي ممکن است در تئوري هاي جديد نوسازي از اعتبار چنداني بر خوردار نباشند، اما بايد پذيرفت که الگوهاي نوسازي و توسعه، داراي شاخص هاي ثابت جهاني است و نمي شود به بهانه اي تفاوت هاي فرهنگي و برقراري تقابل بين انديشه مدرن و تفکر ديني، به مخدوش کردن و حتي وارونه جلوه دادن بنياد هاي مفهومي آن پرداخته و آن را از بنياد و اساس نفي کرد.

در جامعه ما و حتي در بين روشنفکران ما اغلب تصور بر اين است که انديشه مدرن، اساسا يک شيوه تفکر ضد ديني و يا با کمي تساهل غير ديني است که در آن گويا انسان به جاي خدا نشسته است و اين يک برداشت ناصواب و نادرست است. به قول هربرت مارکوزه : « ايده خرد به ضرورت ضد دين نيست. خرد اين امکان را روا مي دارد که جهان مي تواند آفريده خداوند باشد و سامان آن هم مي تواند خدايي و غايتمند باشد اما اين امر نبايد انسان را از حق صورت بندي جهان بر طبق نيازها و دانش اش محروم سازد. معناي جهان بهگونه عقلي، نخست مستلزم آن است که جهان را مي توان با کنش دانشي انسان دريافت و دگرگون کرد.” 

درنهايت اينکه، خرد يا عقلانيت به عنوان بنياد اصلي مدرنيته تعريف مي شود و عقلگرايي جوهره مدرنيته  و گفته مي شود که به ميزاني که عقلانيت درجنبه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي تبلوريابد، اين جنبه ها به صورت مدرن توجيه مي شوند. ازاين رو، تعمق و تأمل در باب عقل گرايي و مدرنيته، مدخلي مناسب به مسئالهي رويارويي روشنفکران مسلمان با پديده مدرنيته وعنصرخرد محسوب مي شود.

دیدگاه شما