وقتي كه طالبان امنيت را به تمسخر مي گيرند
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
هرچند كه هفت و هشت ثور خود روايت هاي خونيني در پس منظر خود دارد، اما شانزدهمين سالروز پيروزي مجاهدين، امسال بارديگربه خون كشيده شد ونقش خون بارديگر پيشاني هشت ثور را رنگين كرد.
درحالي كه ناتو سه روز پيش اعلام كرده بود كه گروه طالبان تضعيف گرديده و ديگر آن توان نظامي سابق را ندارد، اما حادثه هشتم ثور در مراسم بزرگداشت اين روز نشان داد كه طالبان هنوزهم توان نفوذ فوق العاده در درون تشكيلات نظامي و امنيتي در درون دولت را دارد ومي تواند مهمترين مراسم ملي را درانظارجهانيان برهم بزنند. آقاي كرزي كه طالبان را فرزندان افغانستان مي خواند،اما اين فرزندان ناخلف بدون هيچ گونه ترديدي كمر به قتل وي بسته اند و مهمترين روزملي افغانستان را كه درآن هويت و اقتدار يك ملت به نمايش گذاشته مي شود، اخلال وارد كردند.
جالب است درحالي كه آقاي كرزي با دلسوزي در مصاحبه اي كه يك روز پيش ازاين مراسم انجام داده بود، با انتقاد شديد ازامريكا درقبال عملكرد اين كشور دربرخورد با طالبان، ازاين كشور خواسته بود تا دستگيري طالبان و هواداران طالبان را در افغانستان متوقف نمايند، زيرا اگراين روند ادامه يابد، طالبان سلاح هاي شان را به زمين نخواهند گذاشت.
باهمه خوشبيني هايي كه درباره تضعيف طالبان وجود داشت و نيزخوشباوري هايي كه جناب رئيس جمهور درباره طالبان داشت، اين گروه همه آن را در روز هشتم ثور پاسخ گفت. دراين كه اين حمله از سوي طالبان صورت گرفته شكي وجود ندارد، پس از حمله، سخنگوي طالبان بلافاصله آن را به عهده گرفت و اعلام كرد كه براي اجراي اين طرح مدت ها روي آن كار كرده اند و4 نفر مجهز به واسکت (جلیقه) انفجاری و سلاح را برای برهم زدن مراسم جشن اعزام کرده بودند.
هرچند كه حزب اسلامي نيز مسئوليت اين حمله را به دوش گرفته و گفته است كه اين گروه تعدادي را در كوههاي بالاحصار مستقر كرده و ازاين منطقه بالاي مراسم راكت پرتاب كرده است، اما فاصله كوههاي بالاحصار با مراسم خود نشان مي دهد كه اين ادعا بي اساس است و اين حزب مي خواهد ازاين دستآورد باد آورده كمايي كرده و از آب گل آلود ماهي بگيرد.
هرچند كه هنوز جزئياتي از نحوه حمله انتشار نيافته است، اما براساس برخي از گزارش هايي كه تا كنون منتشرشده، دونوع روايت مي كنند يكي اين كه درمراسم توسط راكت حمله صورت گرفته و ديگر اين كه تيراندازی شده است. ذبیح الله مجاهد سخنگوي طالبان به خبرگزاری فرانسه گفته است که به سوی جایگاه شرکت کنندگان در مراسم، راکت شلیک کرده اند.اما گزارشگراني كه در صحنه حضور داشتند ميگويند" تیراندازی در هنگام اجرای سرود ملی کشورانجام گرفت که باعث پراکنده شدن جمعیت شرکت کننده و نا تمام ماندن این جشن گردید. تیراندازی همراه با فیر موشک به سوی دروازه ورودی مسجد جامع عیدگاه روبروی جایگاه میهمانان حاضر در مراسم، همراه بود".
طالبان كشته شدن سه نفر از افراد خود را دراين مراسم تاييد كرده اند.
دراين كه طالبان ازاين حمله به اهداف خود رسيده اند شكي وجود ندارد، آنان مهمترين روز ملي را برهم زدند كه دهها تن از مقامات بلند پايه دولتي و مهمانان خارجي و سفرا وديپلمات هاي ديگر كشور ها دراين مراسم حضور داشتند. اين حمله بزرگ ترين سوژه تبليغاتي را براي طالبان به وجود آورد و درانظار نمايندگان كشورهاي خارجي و دوربين هاي خبري سراسردنيا، تدابيرامنيتي و اقتدار دولت افغانستان را به باد تمسخر گرفت. عبور از موانع متعدد و نفوذ در درون نيروهاي امنيتي براي رسيدن به مراسم روز ملي كار ساده اي نيست، اما طالبان چنين كاري را كردند و توانستند و اين است پيامي كه طالبان درسايه اين حمله به دنيا مخابره كرده است، تا ثابت كنند كه اين گروه تروريستي از چنان اقتداري برخوردار است كه مي توانند ازموانع شديد ترين تدابير امنيتي عبور نمايند و مراسم ملي را كه با برنامه ريزي هاي گسترده فقط يك روز برگزار مي شود، برهم بزنند.
اگربه فرايند حادثه توجه شود كاملا پيداست كه طالبان تدابير امنيتي دولت را به باد تمسخر گرفته اند. پارسال كه حملات انتحاري طالبان دركابل افزايش چشم گير يافته بود، بارها مسئله تدابير امنيتي كابل زير سئوال رفته بود. در مراسم سالگرد احمد شاه مسعود تيراندازي گرديد و نظم را برهم زدند، كسي ازاين حادثه درس نگرفتند، نه كساني كه اختلال ايجاد كرده بودند دستگير گرديد و نه افراد امنيتي كه خود سرانه دست به تيراندازي زده بودند مجازات شدند. امسال نيز تقريبا عين قضيه رخ داد؛ اين احتمال وجود دارد كه تيراندازي هاي كه در مراسم صورت گرفته است توسط افراد نيروهاي امنيتي باشد كه خود سرانه به هرسو فير كرده و سبب زخمي شدن عده اي گرديده است. حضرت علی(ع) گفته بود كه« انسان ازيك سوراخ چند بار گزيده نمي شود» اما متاسفانه اين سخن نغز درافغانستان و بويژه در شهر كابل هيچ گاه تحقق عملي به خود نمي گيرد، اين شهربارها و بارها حملات خونين انتحاري و برهم زدن نظم را در مراسم تجربه كرده و اكثر اين نوع از حملات با يك طرح و شيوه يكسان بارها تكرارشده، ولي هيچ گاه نيروهاي امنيتي تدبيري علمي و فني دراين باره نگرفته اند.
اگرچنانچه تيراندازي در مراسم توسط طالبان باشد، و طالبان تاآن اندازه در داخل نيروهاي امنيتي نفوذ كرده باشند كه خود را تا نزديك جايگاه مراسم رسانده باشند. دراين صورت جزنااميدي درباره نيروهاي امنيتي و تدابيري كه آنان براي مراسم مي گيرند، چه چيزي مي توان انديشيد؟ نفوذ ميان نيروهاي امنيتي كه امنيت مراسم مهمي را كه درآن مقامات بلند پايه دولتي و خارجي شركت مي كنند، توسط كاركشته ترين افراد گرفته مي شود. در چنين وضعيتي سئوال اساسي و بي پاسخ اين است كه افراد طالبان چطور و چگونه توانسته است، در درون چنين حلقه مهمي رخنه نمايند و خود را تانزديكي جايگاه برسانند؟
براساس گزارش الجزيره طالبان قبلا تهديد كرده بود كه اين مراسم را برهم خواهند زد. درصورت وجود چنين تهديدي نيروهاي امنيتي چرا و چگونه در تدابير امنيتي شان كوتاهي كردند؟ اگر تروريست ها به همه مقاصد شان مي رسيدند و چند تن از مقامات بلند پايه داخلي و يا خارجي دراين حادثه كشته مي شدند، آيا اين حادثه يك فاجعه نبود؟ به قول گزارش گر الجزيره،" رویداد جسورانه ای که امروز اتفاق افتاد نشان می دهد اوضاع امنیتی در کابل چقدر ضعیف است. وقتی تمام مقامات بلند پایه دولت در مراسمی حضور دارند، باید انتظار چنین حمله ای را داشت. می بایست نیروهای پولیس و امنیتی در تمام اطراف محل برگزاری مراسم مستقر می شدند".او هم چنين مي گويد: بر اساس انچه که شنیده ام شش نفر، و نه سه نفر، در این رابطه دستگیر شده اند و همه آن ها لباس های متحدالشکل نظامی بر تن داشتند. بسیار مشکل است تشخیص دهیم که آیا آنها در ارتش نفوذ کرده بودند، یا اینکه از جای دیگر لباس های نظامی شان را تهیه کرده بودند. او معتقد است كه هدف طالبان فقط کرزی نبوده است. طالبان می خواسته جلب توجه کند. در مراسم امروز تمام سفرای خارجی، مقامات سازمان ملل، و تمام وزرای کابینه در این مراسم حضور داشتند و تمام دنیا نظاره گر این مراسم بودند. طالبان در واقع می خواسته به مردم افغانستان و تمام دنیا نشان دهد که انها چقدر اسان می توانند دست به اقدام زده و حمله کنند.
به هرحال حادثه سالگرد هشتم ثور يك بارديگر تدابيرامنيتي و عملكرد نيروهاي امنيتي را دركابل پايتخت كشور زير سئوال برد و كابل بارديگر در يك تكرار و مكررات ديگر گزيده شد كه احتمالش نمي رفت. زيرا اين انتظار وجود داشت كه وقتي پارسال درمراسمي اختلال ايجاد مي گردد، نيروهاي امنيتي تااين اندازه توانايي دارند كه امنيت مراسم بعدي را با تدابير بيشتري به عهده بگيرند. اما متاسفانه، كابل شهري است بي درو پيكر كه تروريست ها هروقت اراده كنند مي توانند از شديد ترين موانع تدابير امنيتي عبور كنند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الزامات كنوانسيون زنان و جامعه افغانستان
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
زنان افغانستان اكثراً هنوز هم نميدانند كه در داخل كشور خودشان در صورت نقض حقوق آنها از سوي مردان خانواده و جامعه به كدام مرجعي مراجعه نمايند، و مراحل قانوني را كه بايد طي نمايند تا به حقوق شان برسند و در واقع اعاده حقوق از دست رفته شان را كرده باشند از چه طريقي وارد شده و عمل نمايند. در چنين وضعيتي چه انتظاري ميتوان از زنان افغاني داشت! كسي كه نتواند و نداند كه كشور خودش چگونه حقش را كه بنابه هر دلايلي چه از سوي افراد فاميل و خانواده و چه از سوي افراد جامعه نقض شده است به دست، آورد و چگونه ميتواند اين حق را از كميته ملل متحد مطالبه نمايد!
حتا اگر افغانستان پروتكل اختياري «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليهي زنان» را تصويب نموده باشد. كه در آن صورت بر اساس حقوق بينالمللي، تصويب «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان»، افغانستان را از نظر حقوقي متعهد ميسازد كه مقررات كنوانسيون را رعايت نمايد.
پيوستن به كنوانسيون مذكور، هر چند اثر مثبت دارد و نشان ميدهد كه دولت افغانستان مساله حقوق زنان را مورد توجه قرار داده و جدي گرفته است اما ارزيابي دقيقتر الزامات كنوانسيون زنان و تطبيق آن در ساير كشورها، باعث پيدايش نگرانيهاي جدي در مورد تاثيرات احتمالاً جدي و خطرناك اجراي كنوانسيون زنان در افغانستان ميگردد. اما دولت افغانستان نظر به بافت سنتي كه فرهنگ مسلط بر جامعه است هر نوع موضعگيري عجولانه را در اين زمينه حساسيت بر انگيز ميداند و شايد نتواند به اين سادگي و آساني قادر به پذيرش و تصويب آن در جامعه افغانستان باشد. زيرا اين ماده مذكور افغانستان را ملزم ميكند كه نه تنها در قانون اساسي جديد زباني را به كار ببرد كه برابري زن و مرد را بيان نمايد، بلكه در قانونگزاري ملي نيز برابري بين مرد و زن را تضمين نمايد. كميته كنوانسيون زنان، چند كشور را مشخص ساخته كه بايد قانون اساسي يا قوانين ملي خود را در انطباق با كنوانسيون زنان، به خصوص با درج زبان و بيان كنوانسيون زنان در آن قوانين، تغيير بدهند.
بنابرين، افغانستان با تصويب كنوانسيون زنان پيش از تدوين قانون اساسي جديدش خود در سال 1382، خود را بر اساس حقوق بينالملل، به درج اصل برابري زن و مرد در قانون اساسي متعهد كرده است. به علاوه، كنوانسيون زنان، افغانستان را ملزم ميكند كه اصل برابري زن و مرد را در قوانين و مقررات افغانستان تضمين نمايد.
حال با اينكه افغانستان حداقل دو سال قبل از اين ماده، كنوانسيون زنان را تصويب نموده است و ملزم به اجراي اصل برابري زن و مرد در جامعه ميباشد و از سويي نيز ميبايست فرهنگ به شدت سنتي و در بعضي از موارد قبيلوياي كه در اكثر ولايات افغانستان حاكم است، تحقق اين امر را عملاً با چالشهاي جدي روبهرو ميكند.
در نگاه اول، كنوانسيوني كه تبعيض عليه زنان را از بين ميبرد، معقول و به نفع مردم به نظر ميرسد. به همين جهت، بسياري از فعالان حقوق زنان، افغانها و غير افغانها، بدون درك كامل جنبههاي حقوق كار خود، از افغانستان خواستند كه «كنوانسيون زنان» را قبل از ماه مارچ 2003، تصويب نمايد، بدون اينكه مفاد آنرا كاملاً درك كرده باشد.
اين كنوانسيون شايد براي افغانستان به نوعي تحميل شده باشد زيرا در يك فشار زماني شديد يعني قبل از تصويب و تدوين مسوده قانون اساسي جديد در سال 1382، افغانستان اين كنوانسيون را بعد از 24 سال از امضاي آن تصويب نمود. وضعيتي كه بعد از 25 سال افغانستان با آن روبهرو بود و غرب در كنفرانس بن كه خود را حلال مشكلات افغانستان به حساب ميآورد و با اين ادعا كه توانسته است افغانهاي متخاصم را دور ميز مذاكره جمع نموده و آشتي داده است اين حق را براي خودش داده بود تا كنوانسيون مذكور را به تصويب دولت انتقالي افغانستان برساند.
اما افغانستان تنها در دولت آن خلاصه نميشود، بلكه اين ملت است كه ميبايست مفاد «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان» بالاي آنها اجرا و تطبيق شود لذا زمينههاي اجرايي مفاد اين كنوانسيون نياز به بهتر سازي فرهنگي و فكري در جامعه دارد و اين ممكن نخواهد بود مگر با رشد فكري و فرهنگي تودههاي مردم جامعه. حال دولتي كه «كنوانسيون زنان» را تصويب نموده است دولت مردان آن چقدر دل بستگي و علاقهاي به تغيير در وضعيت اجتماعي مردم دارند تا حداقل به اجراي چنين كنوانسيوني در جامعه اميدوار بود! آيا مردم افغانستان در حال حاضر آمادگي اجراي «كنوانسيون زنان» در نظام اجتماعي و خانوادگي شان را دارند! دولت در اين ميان چقدر اين زمينه را فراهم نموده است!
خانم فرانسيس دو سوزا، عضو هيات رهبري موسسه Westminster foundation for Democracy ، در پاسخ به اين پرسش كه «شما در سفر خويش به افغانستان با مراجع گوناگوني از مقامات افغاني، چه در ادارات دولتي و چه بيرون از اين ادارات، داخل تماس بودهايد، همچنان شما رهبران و سياستمداراني از اقشار مختلف جامعه افغاني را ملاقات كردهايد، نظر تان در مجموع در رابطه با اين جريانات و اين شخصيتهايي كه به هر حال گرداننده سياست در اين كشور اند، چه خواهد بود؟ ميگويد: جامعه افغاني را از آن ديدي كه من ديدهام، به دو بخش تقسيم بندي ميكنم: حدود صد نفر يا بيشر در راس و بقيه عامه مردم در قاعده تصويري كه از افراد راس به نظر ميآيد، اكثراً گرفته و نوميد كننده است. براي من دشوار است كه بتوانم در رابطه با عده زيادي از اين راس نشينان خوش بيني داشته باشم. زيرا هنوز هم وقتي ميبينيم، اين اشخاص بيشتر از آنكه به آباداني و اصلاح امور توجه داشته باشند، به خرابي و آشفته ساختن وضعيت علاقمندي نشان ميدهند.
اين جمع به شكلي از اشكال گرايش به تصاحب هرچه بيشتر قدرت دارند. تعهد دموكراتيك در عمل و رفتار اين جمع به ندرت به ملاحظه ميرسد. اينها به تقسيم قدرت و مشاركت دادن تعداد بيشتر مردم در پروسه سياسي علاقمندي ندارند. "
اين تنها نظر دوسوزا نيست، بلكه اكثر كسانيكه از افغانستان ديدن كردهاند و نيز خود افغانيهاييكه وضعيت جامعه را بررسي نمودهاند به اين واقعيت اذعان ميدارند كه دولت مردان افغاني دلبستگي زيادي به اصلاح امور مردم و جامعه ندارند بلكه به تصاحب قدرت بيشتر سياسي و اقتصادي و... ميانديشند. اين وضعيت و تداوم آن واقعاً نوميد كننده است. عقب ماندگي افغانستان در عرصههاي مختلف، خود نشان دهنده اين واقعيت است.
حال در چنين وضعيتي، تصويب «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان» از سوي دولت افغانستان چقدر منطقي و آگاهانه بوده و تا چه اندازه تحت فشار فعالان حقوق زنان در داخل و خارج افغانستان صورت گرفته است.
بحث بر سر اين است كه آيا دولت افغانستان قادر خواهد بود تا مواد اين كنوانسيون را در جامعه افغانستان عملي و اجرا كند، يا مانند بسياري از قوانين ديگر بر روي كاغذ خواهد ماند؟
مسلماً بعضي از مواد كنوانسيون زنان، عملاً با فرهنگ و سنتهاي مسلط بر جامعه افغانستان در مغايرتي كامل قرار خواهد داشت، مانند: ماده 2 بند الف، كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان، كه گروههاي دولتي را ملزم ميكند، تا هر نوع تبعيض عليه زنان را در تمام اشكال آن محكوم نموده و براي تحقق اين هدف، اصل برابري زن و مرد را در قوانين ملي (ساير قوانين) مربوط خود، كه اگر تاكنون نگنجانيده باشد، بگنجانند و اين اصل را از مجراي قانون و يا ساير ابزارهاي مناسب عملاً تحقق بخشند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در شانزدهمین سالگشت پیروزی
å ساکایی
جشن پیروزی مجاهدین در شانزدهمین سالگشت خویش دچار حادثه خونین شد. عده یی از هموطنان مخصوصاً تعدادی از اراکین دولت در این جشن اشتراک کرده بودند. ولی اکثر مردم از پشت تلویزیون های خویش این جشن را به تماشا نشسته بودند که یکباره وضعیت دیگرگون شد و شیرازه و نظم این جشن برهم خورد. مردم متفرق شدند. آنانی که در لوژ نشسته بودند آماج تیراندازی های دشمن قرار گرفتند.
درین واقعه خونین گفته شده است که سه تن به شمول یکی از وکلای پارلمان به شهادت رسیده اند. و یازده تن دیگر مجروح اند. از گزارش هایی که تا کنون به نشر رسیده است بر می آید که مخالفان دولت از قبل پلان منظمی در این مورد سنجیده بودند. آنها یک خانه را در حوالی بالاحصار به کرایه گرفتند و موشک را در آنجا تعبیه نمودند و ماشیندار دوربردی را نیز در همان منطقه جابجا کردند. تعدادی از افراد مسلح در حوالی مسجد عیدگاه جابجا شده بوده و تعدادی هم در اطراف تپه مرنجان. بعد افراد انتحاری نیز در همین حوالی که پس از حملات موشکی و تیراندازی، فعالیت آنها آغاز می شده است.
جالب است که این همه پلان ها و فعالیت ها که شاید یک ماهی را دربرگرفته باشد از نظر تیزبین ؟! نیروهای امنیتی افغانستان و سازمانهای جاسوسی کشورهای مختلف که به نفع افغانستان در فعالیت اند، به دورمانده است.
این حادثه تکان دهنده ترین و مهلک ترین ضربه بر پیکر دولتی است که جامعه بین المللی و ناتو آنرا عملا از لحاظ نظامی و سیاسی و اقتصادی حمایتش می کنند.
عدم توانایی نیروهای امنیتی دولت افغانستان از همان آغاز معلوم بود. بارها و بارها هم این روزنامه و هم بسیاری دیگر از وسایل اطلاعات جمعی به این حقیقت تاکید کرده اند. در جوزای سال گذشته یک حادثه ترافیکی سبب بروز یک مظاهره شد که نیروهای امنیتی خود دست به چور و چپاول دوکان های مردم زدند. هم پیش از آن و هم در همان واقعه برای دولت از صدها قلم و زبان گفته شد که این نیروهای امنیتی قابل اعتماد نیستند. ولی آب از آب تکان نخورد، تنها قوماندان امنیه شهر کابل که تصادفاً در میان افراد مسوول یگانه کسی بود که گفته می شد شخص فعالی هست، از وظیفه اش سبکدوش گردید. وزیر داخله، رئیس امنیت و سایر مسوولین بجای خویش همچنان به ناکارایی خودشان ادامه دادند.
و امروز با وجودیکه از یک ماه بدینسو آمادگی های بسیار گرفته شده بود، بازتوجه نکردند و غافل ماندند. اینها آقای وزیر داخله و سایرین که مسوول امنیت شهر و کشوراند، مسوول به شهادت رسیدن و زخمی شدن هموطنان ما و بدنامی دولت اند. این ها باید جواب بگویند. این ها چرا بی خبر مانده اند. اینها مصروف چی کارهایی اند؛ اما باور بر این است که این افراد بازهم بر وظایف شان ابقا می شوند. و این نظر که دولت افغانستان باید یک دولت ضعیف و ناکارا باشد تقویه می شود. چون بعضی از مبصرین گاه گاهی با شک و تردید این نظر را داشتند که یک حکومت قوی در افغانستان به منافع برخی از کشورها و حلقات سیاسی نخواهد بود. ببنیم که دولت با این فاجعه چگونه برخورد می کند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بحران آموزش و پرورش در کشور
|داکتر کاظمی وحیدی
اینک بیش از یک ماه است که از مکتب و درس گذشته اما علیرغم وعدههای اتمر وزیر معارف کشور، نه تنها مشکلی حل نگردیده که بر تعداد معضلات و موانع تحصیلی بهطور مضاعف افزوده شده است. برنامههای ارائه شده مانند تمامی طرحهای دولت چه در زمینهی ترافیک و چه بازسازی شهر و پاک نگهداری آن و یا مشکلات امنیتی و...، ناشی از تصمیمهای آنی بوده و اغلب معضل آموزشی کشور را پیچیدهتر ساختهاند.
مشکل کلاس درسی، پایین بودن کیفیت کتابها، امروزه هم برای شاگردان و هم مسئولین مکتبها به امری پذیرفته تبدیل شده و دیگر کسی از آن شکایت نمیکند. همه میدانند که دولت ما هرگز به آموزش توجه نداشته و فساد مالی و اداری گسترده و همهگیر هرگز نخواهد گذاشت تا وعدههای 6 ساله مبنی بر ایجاد کلاسهای درسی تحقق یابند. درحالی که اغلب کشورهای جهان، عمدهترین بودجه را در زمینهی تحصیلات و تحقیقات علمی بهکار میگیرند تا با دستیابی به دانش و فنآوری تازه، کشور را از حالت مصرفی بیرون کشیده و به سوی تولید و کاریابی سوق دهد.
درکنار این مشکلات در عرصهی معارف، کمبود بسیار زیاد آموزگار که اینک به مشکلی جدی مبدل گشته و بهدلیل نبودن درس و آموزگار در مکتبها، نهتنها معضل درسی که معضل تربیتی نیز اوج گرفته و امروزه مکتبها را، مراکز تربیت بزهکاری و بیبندوباری نوجوانان ساخته است. وفور ساعتهای بیاستاد و عدمتوجه و رسیدگی مسئولین مکتبها به آزاد شدن انرژی عظیم جوانی، زمینهی خوبی برای تمایلات انحرافی و ضداخلاقی میباشد.
در این خصوص، سال گذشته وزارت معارف طرح استخدام فارغین صنف 12 و ناکامان کنکور را روی دست گرفت تا بتواند به وسیلهی آن معضل بیآموزگاری را حتاالامکان جبران نماید. بههمین منظور تعداد زیادی جوان بیتجربه در عرصهی آموزشی به استخدام این وزارت درآمد که خود بر پیچیدگی معارف کشور افزود. چراکه این جوانان علاوه بر بیتجربگی آموزشی، بهدلیل خونگرمی دورهی جوانی، همیشه برخوردی خشن و پرخاشگرایانه با دانش آموزان را روش خود ساختهاند که نباید فراموش کنیم، این برخوردهای عقدهگشایانه ارثیهی نسل گذشته بوده و آموزگار جوان امروز آن را از استاد دیروزش آموخته است. خوب، وقتی نام وزارت معارف کشور ما برخلاف تمامی کشورهای منطقه که بهنام وزارت آموزش و پرورش یا وزارة التعلیم و التربیة شناخته میشوند، بهعلت عدمتوجه و ارجگذاری به تربیت، بسیار ساده نام وزارت معارف را بهخود گرفته که حتا جای آموزش هم در آن خالی است. یعنی حتا آموزش دادن هم جزء وظایف این وزارتخانه بهشمار نمیرود. به هرحال، امسال وزارت معارف طرزالعمل جدیدی را برای مکاتب فرستاده و طی آن مشخص نموده، آموزگارانی که دارای تحصیلات 12 میباشند، باید تنها از صنف اول تا سوم را تدریس نمایند. استادان با مدارک بهاصطلاح 14 پاس، صنف چهارم تا نهم را تدریس کنند و لیسانسها دورهی لیسه (10 تا 12) را زیر آموزش بگیرند. این امر چنان که پیش از این یادآوری گردید، خود مشکلات فراوانی را بر سر راه آموزشی کشور بهوجود آورد که اینک تبدیل به بحران بزرگی گشته و تمامی مکتبهای پایتخت را دریک سردرگمی عجیب قرار داده است. چراکه از سویی تعداد استخدام شدههای با مدرک 12 بسیار زیاد بوده و اغلب آنها با تصمیم اخیر وزارت، اضافهبست شدهاند. این درحالی است که کمبود استاد خود معضلی است که مراکز آموزش رسمی کشور را با رکود مواجه ساخته است. براساس این تصمیم، بخش زیادی از کلاسهای دورهی متوسطه و لیسه، با نبود استاد مواجه بوده و کماکان در بیسرنوشتی سر میبرند. مسلم است که پایین بودن میزان آموزگارانی که تحصیلات عالی تا مقطع لیسانس را سپری نموده باشند، بهحدی است که کمتر مکتبی خود را از آن بینیاز ساخته باشد، مگر لیسههایی که توسط خارجیان سرپرستی و اداره میشوند (استقلال، امانی، افغان ـ ترک و...) که با معاشهای خوب، بهترین استادان را بههمکاری گرفتهاند.
نکتهی مهم و قابلتوجه در رابطه با تصمیم اخیر وزارت معارف این است که به صنفهای اول تا سوم چنان کم بها دادهاند که جوانهای بیتجربه را برای قرار گرفتن بر سر کلاسهایشان (نه آموزش آنان) مقرر اند. درست بهخاطر اینگونه بیتوجهی هاست که امروزه حتا استاد دانشگاه ما نمیتواند یکی دو صفحه بنویسد و در آن اشتباهات و اغلاط املایی و جملهبندی (انشا) بهوفور موجود نباشد. یعنی، مشکل آموزشی کشور ما از اساس خراب است و تا کنون روشهای آوایی (صداکشی) در صنفهای اول، دوم و سوم بهکار گرفته نشده تا آنها پیش از هر چیز املاء و انشاءشان را بهبود بخشند و اساس یک نوشته را درک نمایند. مسلم است که اگر دانش آموزی طی سه سال اول، مبنای نوشتن درست را بیاموزند، پس از آن خود میتوانند کتاب بخوانند، حال میخواهد این کتاب در سطح بالا هم باشد. همچنین از همین صنف اول است که دانش آموز ورود به صحنهی اجتماع را میآزماید و معاشرت با بزرگترهای خارج از خانواده را آغاز میکند. وقتی شاگرد از همان سال اول بیاموزد که رابطهی خردسال و بزرگترها، رابطهای یکجانبه و مبتنی بر زورگویی و تحمیل و پرخاش و حتا کتک خوردن است که طی آن تنها بزرگان تصمیم میگیرند و به خردسالان دستور میدهند، او تلاش میکند تا پا را از این رابطه بیرون کشد. درغیر این صورت، به او تلقین خواهد شد که زور و خشونت یکی از عناصر اصلی روابط اجتماعی است و باید آن را فراگرفت و درمقابل هرکس که ممکن، بهکار برد. این پیامد داشتن آموزگار خونگرم و بیتجربه است که درصدد خالی کردن عقدههای دورهی دانش آموزی خودش میباشد. اما وقتی به شعارها گوش میدهیم و یا آنچه روی کاغذ بهعنوان تصمیم آمده است، سخن از شاگردمحوری است که باید روح و روان دانش آموز رشد را دهد و احساس بزرگی، همانند دیگر بزرگان (استادان)، به او انتقال داده شود. شاگرد احترامی که آموزشگارش به او میکند، میآموزد و آن را سرمشق برخوردش با عناصر اجتماع قرار میدهد. اما وزارت معارف ما هیچ توجهی به تربیت نداشته و حتا از قراردادن واژههای «تربیت» و «آموزش» درکنار نام وزارت ابا میورزد.
ما اینک 6 سال را پشت سر گذاردهایم و درطول این مدت همهاش صحبت از رشد و تعالی علم و فرهنگ توسط مسئولین مملکت شده است، اما هیچ گام منطقی و عملی در این راستا برداشته نشده است. مگر طی 6 سال گذشته لازم نبود تا تمامی آموزگاران دارای مدرک صنف 12 را اجباراً بهسوی مراکز تحصیلات عالی سوق دهند تا امروزه اکثر آموزگاران ما لیسانس می بودند؟ آیا نمیشد تا همهساله و در دورهی تعطیلات زمستانی و تابستانی (درمناطق گرمسیر) کورسهای آموزشی پیشرفتهای را تدارک میدیدند تا اینک استادان مجرب و آموزش یافتهای میداشتیم که خوب میدانستند چگونه با دانش آموزانشان برخورد نمایند و روشهای بهتر آموزشی را برای رشد آنان بهکار گیرند. درعوض این اقدامات ضروری و مسئولانهی وزارت معارف، ما شاهد دستوراتی مبنی بر کامیاب ساختن دانش آموزان صنفهای اول تا سوم بودهایم. عجبا، دانش آموزی که فرداهایش برمبنای تهداب امروزی (صنف اول تا سوم) گذاشته خواهد شد، باید بدون مشکل از آن عبور نماید و از داشتن سنگ بنایی برای فردایش صرفنظر نماید.
واقعا وضعیت آموزشی کشور بهحدی خراب است که انسان مسئول و متعهد را به وحشت میاندازد شاید مسئولین این وزارت و شخص وزیر در این فکر بهسر میبرد که وقتی سطح علمی دانشگاههای کشور تا حدی پایین است که دانشجو تنها ملزم به حفظ نوتهای دورهی دانشجویی استادش میباشد، دیگر لزومی ندارد زیاد بفهمد و سطح درک و سوادش بالا برود. آنچه که استاد دانشگاه به شاگردانش میدهد، اگر به شاگرد صنف 9 مکتب هم داده شود تا ظرف یکی دو هفته آن را حفظ نماید، مطمئناً از عهدهی اینکار برخواهد آمد.
بهراستی وزارت معارف و وزیر آن چه میکنند؟ چرا نمیخواهند از لاک مشورت و تبادلنظر با چند فردی که در مقامهای بالای این وزارت جاخوش کردهاند و چیزی از آموزش مدرن نمیدانند که حتا مشکل املا و انشاء نیز دارند، بیرون بیایند و نظرخواهی عمومی در مورد آموزش و پرورش، منابع درسی، روش حل مشکلات موجوده را روی دست گیرند؟ تا کنون خودشان هم فهمیدهاند که طرح و تصمیمشان نهتنها کارساز نبوده که روز به روز بر مشکلات آموزشی کشور افزودهاند. آیا از مشورت و تبادلنظر و انعکاس مشکلات در رسانهها واهمه دارند و میترسند که همگان بفهمند که مسئولین معارف کشور چه اندزاه بیکفایت هستند؟ وقتی کتابها را چاپ نمودند، مگر آنها را بررسی نکردند تا حداقل اینهمه اشتباه چاپی و املایی و همچنین موضوعات کم ارزش مانند «نسوار» را از چهرهی کتابی که نسل فردا را می سازد، حذف میکردند؟ مسلماً بارها مورد بررسی قرار گرفتهاند و در صفحات اولیهی کتابها نامها با پسوندهای پرطمطراقی درج گردیدهاند که نشانهی نظارت آنان بر تمامی مراحل تهیهی کتابها میباشد، اما اینکه چرا این غلطها و موضوعات بی ارزش و بعضاً انتزاعی از عینیت جامعه بازهم در کتابها باقی ماندهاند، بیشتر به سطح سواد و درک و فهم مسئولین این وزارت مرتبط است تا سهلانگاری آنان.
اینک این مسئله مهم مطرح است که مکتب جایگاهی است مقدس که سرنوشت آیندهی فرزندان ما را رقم خواهد زد. پس آنچه در مکتب می گذرد و آن چه از مواد و برنامه برای آن حکایت دارد، مستقیماً به همه ی ما و سرنوشت فرزندان ما بتسگی دارد. بنابراین این وزارت حق ندارد واقعیتها، مشکلات و طرحهای شان را از مردم پنهان بدارند و به ویژه زمانی که توان حل آنها را از دست داده اند، باید مردم را در جریان قرار هدند. در این مورد حتا مدیران مکتبها و مسئولین بخشهای مختلف وزارت هم حق ابراز نظر و انتقال مشکلات به مردم چه به طور مستقیم و چه از طریق رسانهها را ندارند. در حالی که باید و حتماً همهی سطوح این وزارت مشکلات را به گوش مردم، نهادهای مدنی، رسانهها و صاحب نظران برسانند تا همگی و به طور دسته جمعی به حل آنان بپردازند، چراکه موضوع به سرنوشت همهی مردم مرتبط بوده و تربیت فرزندان ما را رقم میزند. مسلماً مسئلهی آموزش و پرورش، موضوعی سیاسی ـ نظامی نبوده تا همگان را نسبت به آن آگاهی و تخصص نباشد. بگذریم از این که یک حاکمیت دموکرات و مردمی حتا در مورد مسائل سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی هم مردم را در جریان قرار میدهد و از آنان نظرخواهی و مشورت میخواهد، اما آموزش و پرورش فرزندان ما،امریست که مستقیماً به ما مربوط میشود و پیش از هرچیز، وزیر آن باید سانسور کریه وضع شده بر مسئولین مکاتب و شعبات گوناگون وزارتخانه را برطرف نماید تا واقعیتها آشکار گردند و مشکلاتی که زیر آنها مانده اید، با غور و بررسی عمومی مردم حل گردند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سیاست خارجی پاکستان "چه مشکلی در روابط افغانستان و پاکستان ایجاد شده است"
¦داکتر حسین یاسا قسمت اول
خوانندگان عزیز،
از آنجا که این مقاله بهزبان انگلیس نوشته شده بود، پس از ترجمه بدون ویراستاری زیر چاپ رفت که اینک متن اصلاح شدهی آن را پیش رو دارید.
به دنبال سقوط رژیم طالبان و چرخش عمدهی سیاست پاکستان در مورد افغانستان، مانع بزرگ و پرسشهای متعددی فرا روی بهبود روابط این کشور با افغانستان، ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی، به وجود آمد. نقش و سیاست فعال این کشور علیه خشونت جهانی و تبدیل این کشور به عنوان خط مقدم این مبارزه، ثابت نمود که این حادثه چهرهای دوگانه برای سیاست خارجی آن کشور ترسیم نموده است. بدون شک پاکستان به علت موقعیت ژئواستراتژیکش (سواحل آبهای گرمی که به دولتهای آسیای مرکزی سرشار از ثروت نفت منتهی می شود)، به زمین بازی برای تمامی قدرتهای منطقه ای و جهانی تبدیل گردیده است. درحالی که پاکستان از لحاظ تعامل سیاسی هنوز در بلوک امریکایی باقی مانده است، برقراری توازن در سیاست خارجی نسبت به همسایهی غربیاش (ایران) بهعنوان کشوری ضدامریکایی و نیز بلوک نوظهور موسوم به سازمان همکاری شانگهای، همچنین کشورهایی مانند چین در شمال، روسیه و دولت های آسیای مرکزی، به موضوع دشواری تبدیل شده است. با وجود این، پاکستان باید مسایلش را با هندوستان در خصوص کشمیر حل کند، چراکه روابط کنونی دو کشور را درگیر مسابقه تسلیحات هستهای خطرناکی ساخته است. تا جایی که مربوط به افغاسنتان می شود، هر دو کشور با خطر و تهدید طالبان شورشی و تفسیر افراطگرایانهی آنها از دین مواجهاند. اصولاً از آنجایی که افراطگرایی مذهبی هر دو کشور را تهدید مینماید، فرصتهای منطقهای جهت دستیابی به موفقیتهای سیاسی ـ امنیتی، یکی پس از دیگری از دست رفته و آیندهی روابط را در هالهای از ابهام فرو برده است. ازسوی دیگر، فقدان هماهنگی درموقعیتهای مختلف بهمنظور کنترول پدیدهی فرامرزی طالبان، به بیاعتمادی فزایندهای میان دو کشور منجر شده است.
هرچند که هردو کشور ایران و پاکستان دارای درک روشن بوده و درعمل نیز از اقدامات هماهنگ و همزمان درخصوص موضوع شبه ملیگرایی بلوچها برخوردارند، با وجود این، روابط این دوکشور هیچگاهی خالی از گلایه گذاری نبوده و مسائلی مانند فعالیتهای جندالله در خاک ایران، مطرح میگردند. پاکستان در تلاشهایش جهت دستیابی به این دو هدف، علیرغم اینکه به عنوان شریک ائتلاف استراتژیک در کنار ایالات متحده امریکا باقی مانده است، اقدام هندوستانی که زیر فشار امریکا برای ضربه زدن به اقتصاد ایران، پروژهی لوله گاز ایران ـ پاکستان ـ هند را به تعویق انداخت را با طرح لوله گاز ایران ـ پاکستان ـ چین، تلافی نمود. طرحی که اخیراً از سوی رییس جمهور پاکستان طی بازدیدش از چین پیشنهاد گردید. این پروژه را نیز می توان از طریق افغانستان انجام داد. مسلماً در صورتی که ایده عبور خط لوله گاز ترکمنستان از طریق افغاسنتان ـ پاکستان ـ چین که صرفهجویانه تر میباشد، تحقق یابد؛ غیبت ایران محسوس خواهد بود. درضمن چنین طرحی برای امریکا نیز پذیرفتنیتر میباشد. بهویژه زمانی که ایران عبور لولهی گازش را از طریق خاک پاکستان بهجای دریای عرب به هند اعلام داشته است، نگرانی هند افزایش یافته است.
علاوه بر آن، بهعلت عدمعلاقهی ایران نسبت به توسعهی بندر گوادر پاکستان، این کشور امکانات و تجهیزات زیادی را برای گسترش تجارت هندی که به تازگی بندر چابهار ایران را جهت تسهیل تجارت آن کشور به افغانستان از طریق ولایت نیمروز افغانستان، ساخته است، پیشنهاد کرد. درماورای بنبست روابط ایران و امریکا، همچنین اقدامات استراتژیک هند و ایران، پاکستان اگرچه دارای روابط کامل با ایران نبوده، اما علیرغم فشار امریکا روابط فعال و با درک متقابل خود را با این کشور حفظ نموده است. روابط پاکستان با چین همواره فاکتوری اثرگذار بر روابطش با سایر کشورها بوده است. علیرغم این واقعیت که چین روابط استراتژیکش را با هند گسترش می دهد، پاکستان راضی بهنظر میرسد چراکه آن را مرتبط به روابط دیپلوماتیک چین میداند . پاکستان در مورد سیاست خارجی چین از اتحاد چین طرفداری می کند و تایوان را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت نمی شناسد و فعالان تبتی را نیز که درصدد تشکیل دولت مستقل بودایی در تبت هستند، محکوم می کند. پاکستان در اوایل سال 1970 نقش مهمی را در ایجاد و تسهیل روابط سری میان امریکا و چین که منجر به دیدار سر هنری کسینجر از چین و نهایتاً به دیدار تاریخی ریچارد نکسون رییس جمهور امریکا از این کشور انجامید، ایفا نمود. عادی سازی روابط امریکا و چین برای دولت هند، ظهور و شکل گیری مثلث استراتژیک امریکا ـ پاکستان ـ چین تلقی گردید. این امر هند را وادار ساخت که موافقت نامه صلح، دوستی و همکاری با اتحاد جماهیر شوروی سابق به امضا برساند. علاوه بر اینکه پاکستان دریچهای برای دیپلوماسی پنهان چین است، جهت دستیابی به منابع انرژی افغانستان، آسیای مرکزی و ایران در خاورمیانه، نیز مهم میباشد. حضور رؤسای دولت ایران و پاکستان به عنوان مهمان در آخرین نشست SCO نقش حیاتی پاکستان را در منطقه، مورد تأکید قرار داد. پاکستان و چین هر دو در مسیر روابط اقتصادی عمیقتر و همکاری دفاعی قرار دارند. چین در توسعهی تلاشهای تسلیحاتی پاکستان از طریق اقدامات مشترک ساخت و سازهای هوایی و دریایی، نیز مهم است. در حال حاضر مساله افراط گرایی مذهبی بر پیوندهای قوی هر دو کشور مانند وابستگی میان طالبان و پیکارجویان حزب الاسلام ترکستانی از چین، ربودن یک شهروند چینی از سوی ملیشه های لال مسجد و کشتن انجنیران این کشور که در پروژه های مختلف در پاکستان مشغول کار بودند، تأثیر گذاشته است.
با وجود این، پاکستان به صورت گسترده ای متکی بر توسعهی روابط تجاری اش با چین است. همانطوری که این مساله در مورد بر طرف کردن بحرانهای انرژیاش با ایران شکل گرفته است. برای دستیابی به دو هدف یاد شده، پاکستان دارای نقش حیاتی در ایجاد رابطه بین ایران و چین میگردد. با این حال، هر اقدام و استراتیژی تجارتی چین ـ پاکستان جهت بر طرف ساختن نیازهایش به انرژی و فرصتهای اقتصادی در حال ظهور یقیناً افغانستان را شامل پروژه خواهد ساخت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرنوشت جامعه، گروگان سوء مدیریت ها
¦ عبدالله هروی
در سخنان یکی از پیشوایان بزرگ آمده است وای بر مردمی که گرفتار حاکمان سوء (اشرار) گردند . در تفسیر این بیان آمده است که به اثر سوء مدیریت زندگی مردم با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد گردید که تجمع و انبوه شدن مشکلات موجود گره کوری را بوجود خواهد آورد که فرجام آن فقط بحران و فروپاشی خواهد بود .
هم چنین دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی و علم تاریخ نیز بر این باور اند که یکی از عوامل مهم ادبار و فروپاشی جوامع مدیریت سوء و فاسد می باشد . آنان با ذکر دوره های مختلف و اشاره به انواع حکومت ها و امپراتوری ها ، نقش سوء مدیریت و فساد را در فروپاشی و انهدام آنان بصورت برجسته بیان داشته اند . بطور مثال سقوط دو امپراتوری ساسانیان و روم ، با همه هیبت و شکوه ظاهری و قدمت شان علت عمده آن موجودیت سوء مدیریت و راه یافتن فساد گسترده در اداره جامعه دانسته شده است . زمامداران وقت ازجامعه فاصله گرفته بودند. فرمانروایان فقط به فکرخود بودند . نسبت به آبادانی سرزمین و رفاه مردم غفلت می ورزیدند . عدالت از میان شان رخت بر بسته بود . امپراتور و دستیارانش خود را ما فوق همان اصول و قوانینی می دانستند که خود برای حکمرانی تدوین نموده بودند. در آمد های کشور را به مجاری و موارد غیر واقعی حیف و میل می نمودند. هیچ گوش شنوایی برای داد خواهی از ستمدید گان وجود نداشت .
دستگاه حاکمه فقط در سودای این بود که چگونه چند صباحی بیشتر حاکمیت خود دوام بخشد . کسانی مقرب دستگاه حکومتی بودند که در توصیف و کرنش امپراتور و عناصر ذی نفوذ مهارت پیدا نموده بودند. و... امپرا توری های عظیمی که شکوه و جبروت شان چشم ها را خیره می ساخت ، فرمانروایانی که در ابتدا دست بکار های عظیم زده بودند، مشروعیت و اتوریته شان در قلمرو فرمانروایی آنان متسحکم و قوی بود؛ سر انجام به روز گاری مبتلا شدند که سیاهی لشکر شان از مقابل گروهی اندک از دشمن متواری گردیده و شکست خوردند و امپراتور راهی دیار آوارگی و سرگردانی گردیده تا اینکه شمشیر تشنه ای خود را از خون وی سیراب نمود.
نمونه چنین حکومت هایی را در دوران معاصر نیز می توان نامبرد که در اثر سوء مدیریت و فساد بکام مرگ فرو رفته اند. حکومت های خود کامه افغانستان، رژیم سابق شاه ایران، حاکمیت های نظامی گرانه در ترکیه، یونان و کشور های امریکای مرکزی، اتحاد جماهیر شوروی سابق و ... مصداق های روشنی ای از این موضوع اند.
بنا براین هرگاه سرنوشت جامعه و کشوری که در کف زعامت چنین حکومت ها و زمامداران سوء، خودکامه و غیرمسئول قرارگیرد و فساد ماهیت و جوهره نظام را از درون پوسانیده باشد، آن جامعه هرگز سعادتمند و خوش بخت نخواهد شد.
با وجود آنکه جامعه ما دوران سیاه و تاریکی را پشت سر نهاده است ؛ اما در شرایط فعلی از وضعیت قابل قبول بر خور دار نمی باشد. زیرا زمامداران بر سرقدرت مشروعیت کسب شده را طی چند سال اخیر از دست داده اند. آنان انتظارات و خواست های برحق مردم را بر آورده نتوانستند، مصیبت بارتر اینکه رای و پشتیبانی مردم به بازی گرفته شد، ضرورت های تاریخی و اجتماعی کشور و نیاز مندی های جامعه هیچگاه مورد توجه قرار نگرفت. فرصت های بلند و با اهمیت بین المللی بطور مطلق هدر رفت. آثار و بقایای شوم بجا مانده از دوران بحران نه تنها رفع نگردید، بلکه نفاق های تازه تر به وسیله حکومت دامن زده شد. زخم های کهنه دوباره سرباز زد. رسم های فاسد گذشته دوباره رایج گردید.
خیانت و وطن فروشی توجیه های فریبنده بخود گرفت. سرنوشت کشور به دست مافیاهای سیاسی واقتصادی سپرده شد، مهارهمه جانبه سیاست واقتصاد کشور دراختیار گارسون های دیروز رستورانت های خارجی قرارگرفته است، عدم مسئولیت و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه خلافی رایج تلقی می گردد . گوش ها برای شنیدن داد خواهی مردم کر گردید . چشم دریدگی مقامات به اندازه ای رسوا و مفتضح گردیده است که در تاریخ بشریت سابقه نداشته و اینک در افغانستان اولین بار آشکار می گردد.
وزیران و مقامات بصورت عریان نادانی ها و نا کار آمدی های خود را در برابر رسانه ها و جهانیان کتمان می نمایند. هر مقامی فقط به فکر اینست که چگونه رضایت مقام مافوق خود و در نهایت رئیس را با هر نیرنگی بدست آورد و معاش سوپر اسکیل او تضمین گردد، مقام و رئیس نیز فقط در فکر اینست که این زمامداری چگونه از چنگش خارج نشود و چگونه مهره ها و دلقک های گوش بفرمان را بیابد که فقط با اشاره سر انگشت او در معرکه برقص در آیند. نمونه و تمثیل این موارد را می توان در گزینیش وزیران و مقامات ولایت ها و ریاست ها کاملا بصورت علنی دید. پروسه ای که از مدت ها قبل تا کنون ادامه داشته و به یقین در طی یک سال آینده که انتخابات در پیش است تشدید خواهد یافت. نمونه عینی تر اینکه در روز های قبل مردم با مشکل و درد سر اساسی و بنیادی مواجه شده بودند که هنوز هم آن مشکل پای بر جاست؛ این مشکل افزایش بی رویه قیمت مواد غذایی خصوصا آرد و نان بود. قیمت نان و آرد نه بصورت فی صدی کم، بلکه بصورت چندین برابر افزایش یافته است. بخاطر تورم پیش آمده گزارش های از گوشه و کنار مملکت به نشر رسید که بعضی از مردم مجبور گردیدند که به خوردن علف روی بیاورند . در کابل ، پایتخت کشور، در چند قدمی ریاست جمهوری و وزارت خانه های معزز که جلال و جبروت خود را برگرده مردم فقیر و درد کشیده بنا نموده اند تعدادی زیادی بخاطر زنده ماندن بخوردن نان های پوپنک زده روی آورده اند و حتی شایعاتی که وجود دارد که این قشر آسیب دیده و بی بضاعت تهدید نموده اند که به انبار های غله در مندوی هجوم خواهند برد.
این در حالی است که هنوز از گزارش دهی وزرای محترم چند روزی بیشتر نمی گذرد. مردم در گزارش دهی از هیچ یک از وزرای معزز نشنیدند که خود را ناتوان دانسته و برنامه کاری خود را کامل و موفق معرفی نکرده باشند . از جمله وزرای اقتصاد و زراعت و مالیه کسانی بودند و ادعا های گزافی را برای مردم بیان نمودند از جمله اینکه گدام های افغانستان پر از غله می باشد ، روند معاهدات و تجارت موفقیت آمیز می باشد و... اما هنوز ادعا های شان بپایان نرسید که تشت میان تهی بودن شان از پشت بام بر افتاد .
جالب اینست که مجموعه دستگاه حاکمه بجای اینکه در پی راه حل اساسی باشند، سعی نمودند که از گرسنگی و فقر و بیچارگی مردم سوژه تبلیغات انتخاباتی درست نمایند ، آنان با بی مسئولیتی تمام مدعی گردیدند که این توطئه ای است علیه دولت ! اگر از صد ها شاهد و نمونه برای اثبات بی کفایتی مقامات کنونی بگذریم و چشم پوشی نماییم ، همین یک مورد یعنی افزایش بی رویه نرخ موادغذایی و بی تفاوتی مسئولین بر بی کفایتی و سوء مدیریت شان کافی به نظر می رسد . در اینجا جا داشت رئیس جمهور محترم که می خواهد در آینده هم به کرسی قدرت تکیه بزند حد اقل بصورت نمایشی و کمپاینی وزیر محترم زراعت و اقتصاد را به دلیل بی کفایتی سبک دوش می نمود یا از آنها سوال می کرد که گدام های ذخیره شده ای که مدعی بودید کجا شدند ؟ چرا وزارت اقتصاد در کنترل نرخ بازار این بی کفایت و درمانده است ؟ اما همه دیدند که جناب ایشان کاملا خود را در گوشه ای از منظر عام پنهان نگهداشتند و بخاطر رعایت رفاقت های کمپاینی همه این بی کفایتی ها را نادیده انگاشت ، اینست حکومت بی قانون و جامعه بی بازخواست !. حال می توان قضاوت نمود آیا کشور و جامعه ای که دچار چنین زمامداران بی کفایت و سوء مدیریت و فساد گسترده شود روی خوش بختی را خواهد دید ؟ چگونه می توان به چنین کسانی در دور آینده انتخابات رای داد ؟ اینان با کدام وجدان انسانی و وطنی بخود اجازه میدهند که بر زعامت و مدیریت این کشور مصیبت زده تکیه زنند ؟ افغانستان در برابر آن کشور هایی که رئیس جمهور و وزیرشان بخاطر بی توجهی های بسیار کوچک و اندک داوطلبانه از مقام خویش کناره گیری نموده و از مردم خود عذر خواهی می نمایند شرمنده بوده و چه سان سر خود را بلند نموده و مدعی گردد که ما هم زمامدار و وزیر و حکومت داریم ؟ متاسفانه در طول تاریخ مردم ما ازاین بابت سرافگنده بوده و می باشد . این نتیجه همان گروگان بودن جامعه در دست زمامداران فرومایه و سوء مدیریت های غیر قابل اصلاح می باشد .
|