توافق نامه صلح، تقويت يا تضعيف طالبان درپاكستان
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
امروزها درپاكستان بازي هاي متناقضي درقبال تروريسم وافراطي گري جريان دارد. پاكستان در هفته گذشته فعاليت هاي گسترده داخلي و خارجي درقبال گروههاي افراطي و القاعده داشت. سفر ميليبند وزير خارجه انگليس و سولانا رئيس كميسيون خارجي اتحاديه و نيز وعده هفت ميليارد دالري امريكا به دولت جديد پاكستان درقبال مبارزه با تروريسم، تلاش هايي كه كه درهفته گذشته درپاكستان اتفاق افتاده است.
آخرين گزارش ها از پاكستان اين است كه دولت پاکستان در تدارک تدوین پیش نویس یک توافق نامه صلح با نیروهای طالبان است که برخی از آنها به القاعده نیز وابسته هستند.یک مسئول وابسته به دستگاه های امنیتی پاکستان که خواست نامش فاش نشودبه خبرگزاري فرانسه گفته است: برای رسیدن به یک توافق صلح با نیروهای طالبان در پاکستان به پیشرفت هایی دست یافته ایم. وی افزود مذاکرات ما با این گروه، غیر مستقیم خواهد بود و بر اساس پیش نویس این توافق نامه، هیچ درگیری میان طرفین روی نخواهد داد و نظامیان از برخی مناطق خارج خواهند شد و نیروهای اسلام گرا حملات خود را به اردو متوقف خواهند کرد.
قراين نشان مي دهد كه گفته هاي اين مامورامنيتي، برخي از واقعيت هاي بازي پشت پرده درپاكستان را افشا كرده است، زيرا يكي از سرسخت ترين و افراطي ترين رهبران طالبان پاكستاني، بيت الله محسود اعلام كرده است كه از اين پس به نيروهاي پاكستاني حمله نخواهند كرد. وي كه فرماندهی حدود بیست هزار شبه نظامی طالبان درپاكستان را بدوش دارد، از شبه نظامیان تحت امر خود خواسته است تاحملات خود در این کشور را متوقف کنند.در اعلامیه های چاپی حاوی پیام بیت الله محسود، كه در مناطق قبیله ای پاکستان در مرز افغانستان دیده شده آمده است:" به تمام اعضای تحریک (جنبش) اسلامی طالبان، از طرف بیت الله محسود فرمان داده می شود که به خاطر صلح، به حملات خود پایان دهند. کسانی که از این فرمان سرپیچی کنند، در ملا عام مجازات خواهند شد."
اين اعلاميه پس ازآن صادرگرديد كه يكي از فرماندهان ارشد طالبان به نام صوفی محمد كه در زندان پاكستان بود، بدون محاكمه آزاد گرديد. قرار برخي از گزارش ها به مرور زمان تعداد زيادي از زندانيان طالبان براساس اين توافق نامه آزاد خواهند شد، زيرا تبادل زندانیان و خروج نیروهای ارتش پاکستان از مناطق قبیله ای، از موضوعات اصلي این توافقنامه است. مولوی عمر سخنگوی طالبان در پاکستان گفته است نیروهای ارتش این کشور که در مرز مشترک با افغانستان مستقر هستند، برای هموار کردن راه برای اجرای توافق صلح، خروج از این مناطق را آغاز کرده اند. آنچه ازاين گزارش ها برمي آيد اين است كه دراين توافق نامه كه به صورت غيرمستقيم ميان دوطرف صورت گرفته است، هيچ گونه تعهد محكمي از طالبان وقبايل گرفته نشده است كه پايگاه هاي گروه القاعده و طالبان افغاني را از اين مناطق برچينند. درحالي كه در توافق نامه آقاي مشرف در متن توافقنانه آمده بود كه سران قبايل مانع ورود طالبان افغاني و پاكستاني به داخل افغانستان شوند، اما آنچه كه از مواد توافق نامه جديد بيرون داده شده چنين چيزي به چشم نمي خورد.
نكته قابل توجه اين است كه برخي از كشور هاي اروپايي و امريكا نيز حمايت ضمني خود شان را ازاين تلاش هاي صلح آميز ابراز داشته اند، اما همچنان ترديد دارند كه آيا اين توافقنامه به نتيجه مطلوب منتهي خواهد شد يانه؟ زيرا تفسيري كه دولت پاكستان و كشور هاي غربي و بويژه امريكا دارد، تفاوت هاي چشم گيري وجود دارد.
دولت ائتلافي پاكستان درتلاشند تا به خشونت ها در ايالت سرحد پايان دهند، منظور اين دولت از خشونت ها اين است كه نيروهاي القاعده و طالبان ديگر به نيروهاي پاكستاني حمله نكنند. اما اين كه بايد پايگاه القاعده و طالبان بايد از اين منطقه برچيده شوند، دراين باره سكوت اختيار كرده اند. زيرا توافقنامه صلح شامل گروه القاعده نيز مي گردد، بيت الله محسود يكي از كساني كه توافق نامه صلح با اوصورت گرفته يكي از اعضاي بلندپايه القاعده نيز مي باشد.
اما كشورهاي اروپايي و امريكا هدف شان از مذاكره با گروههاي افراطي درپاكستان اين است كه اين گروهها درقبال امتيازاتي كه دريافت مي كنند مانع فعاليت هاي گروه القاعده دراين كشور گردد و نيز اجازه و نيز مانع فعاليت ها و تقويت طالبان درافغانستان گردند، به عبارت ديگر ايالت سرحد ديگر پايگاه امن و عقبه اي براي گروه هاي افراطي طالبان افغاني و القاعده نباشد. شايد وعده هاي هنگفتي كه كشور هاي غربي به پاكستان وعده شده در راستاي اين هدف وخواسته ها باشد، اما نتيجه اي كه ازاين مذاكرات بدست آمده برخلاف ميل كشور هاي غربي مي باشد.
شايد استدلال دولت پاكستان اين باشد كه با برقراري آتش بس درايالت سرحد ميان طالبان و دولت پاكستان، زمينه براي فعاليت هاي اقتصادي دراين ايالت فراهم خواهد شد و با كمك هفت ميليارد دالري امريكا ونيز كمك هاي كلان اتحاديه اروپا به مرور زمان اين منطقه متحول خواهند شد و ان وقت است كه به مرور زمان و گذر زمان اين خود مردم هستند كه درسايه آسايش و رفاه دست از خشونت برمي دارند و ديگر زمينه اي براي فعاليت هاي القاعده و طالبان دراين منطقه باقي نخواهد ماند. هرچند كه اين استراتژي همان وعده "جو لغمان" است ولي پاكستان تاكيد دارد كه تنها راه برون رفت از بحران تروريسم در منطقه همين است.
اما كشورهاي غربي هنوز ترديد هاي زيادي دراين فرايند دارند. سولانا درعين حالي كه از اين مذاكرات استقبال كرد، اما هرگونه توافقي را باالقاعده مردود دانست. گفته ميشود امريكا نيز با توافق نامه جديد ميان طالبان و دولت جديد پاكستان مخالفت كرده است.
برخي از كارشناسان اين استراتژي را نوعي سود جويي دولت جديد پاكستان از جريان تروريسم و افراطي گري مي دانند، تا درسايه اين شعارها از كشور هاي غربي كمك هاي بيشتري را دريافت كنند و همانطوري كه پاكستان در گذشته كار موثري برعليه تروريسم و القاعده انجام نداد، اين بار نيز جزبازي با اين جريان و امتيازگيري از كشور هاي غربي هدف ديگري ندارند.
به هرحال مشكل ديگري كه وجود دارد اين است كه ارتش پاكستان چندي قبل به صورت سري با امريكا توافق كردند كه بدون آن كه رسانه هاي خبري باخبر گردند و دراين زمينه تبليغاتي صورت بگيرد، امريكا پايگاه هاي گروه القاعده و طالبان را در خاك پاكستان بمباران كند. براساس همين توافق سري هواپيما هاي امريكا روز چهار شنبه هفته گذشته از خاك افغانستان مناطقي از ايالت سرحد را درپاكستان بمباران كردند.هواپیماهاي جنگي و هلی کوپترهای آمریکایی با نفوذ به خاک پاکستان در منطقه قبیله ای باجور در مرزهای مشترک پاکستان وافغانستان حمله کردند که 12 تن کشته شدند.
در حالیکه آمریکائیان می گویند این عملیات علیه نیروهای طالبان مستقر در مناطق قبایلی پاکستان صورت گرفته ، اطهرعباس سخنگوی ارتش پاکستان به حمله نیروهای آمریکایی به خاک پاکستان ابراز تردید کرده است. ابراز ترديد سخنگوي ارتش پاكستان روايت گر همان توافق سري است كه ميان ارتش دوكشور صورت گرفته است. طبيعي است كه اين حمله خود نشان مي دهد كه ارتش پاكستان دراين زمينه برخلاف تصميمات دولت جديد عمل ميكند و خود به تنهايي با امريكا توافق هايي دارند.
درچنين وضعيتي در ايالت سرحد بازي با افراطي گري و القاعده از پارادوكس هاي بيشتري برخوردار مي گردد، زيرا از يك سو سخن از صلح و توافق گفته مي شود و ارتش پاكستان مناطقي را درمرز افغانستان و پاكستان تخليه مي كند و از سوي ديگر امريكا برخلاف ميل دولت پاكستان به اين مناطق حمله مي كنند. با توجه به اين ترديدها و چالش هايي كه دراين منطقه وجود دارد، بسياري از كارشناسان بدين باورند كه ايالت سرحد با توافق به وجود آمده ميان طالبان و دولت جديد، نه تنها تروريسم و افراطي گري تضعيف مي گردد بلكه زمينه رشد بيشترآنان دراين منطقه فراهم خواهد شد. همانطوري كه توافق نامه اقاي مشرف افراطي گري را تا لال مسجد در اسلام آباد تقويت كرد، اين بار نيز جزتقويت بيشتري تروريسم در منطقه دستاورد ديگري نخواهد داشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
.مفاهیم ارزشی آزادی بیان
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
صحبت از آزدی در زمینه های مختلف، همیشه با تعابیر مختلفی همراه بوده است. در این میان اما یک چیز همواره می تواند به عنوان یک اصل مورد نظر قرار گیرد و آن، حد میانه و توازن در استفاده از آزدی هایی است که در یک جامعه وجود خواهد داشت. اما اگر تصوری غیر از این از آزادی وجود داشته باشد، د یگر آزادی به معنی واقعی آن وجود نخواهد داشت.
جونز گفته است «آن آزادی طبیعی نیست که هابز در نظر داشت، یعنی آزادی اینکه ماهر کاری را که در توانایی خود داشته باشیم انجام دهیم. و نیز معنای آن، خودمختاری اخلاقی- آنگونه که لاک می پنداشت- نیست که فرد در پرتو آن بتواند درباره اعمال خود داوری کند و برای خود تصمیم بگیرد. هیچ یک از این دو مفهوم با قید و بند سازگار نیست. آزادی طبیعی هابز و آزادی اخلاقی لاک، هر دو نوعی لگام گسیختگی است- نزد هابز به صورت جسمانی که نتیجه اش این است که انسان هر آنچه را که قدرت و زورش میسر می سازد می تواند انجام دهد؛ و نزد لاک به صورت اخلاقی که نتیجه اش این است که افراد می توانند برای خود شان تصمیم بگیرند.»
در مورد آزادی بیان هم همین تعاریف صادق است. در افغانستان فرایند بن، آزادی های مدنی به ویژه آزادی بیان از مواردی بوده است که از سوی رسانه های همگانی جدی گرفته شده و دولت نیز به حمایت از آن متعهد شده است. اما با تمام اینها در هفت سال گذشته در مواردی دیده شده است که این آژادی به نوعی مورد تعرض قرار گرفته است. این تعرض در حکومت جمهوری دموکراسی شایسته نیست اما باید به صورت دقیق بررسی نمود که عامل تعرض، چه کسی و دلایل آن چه بوده است.
به نظر می رسد عامل تعرض به آژادی بیان، افراد و گروه های اقتدارگرا و تمامیت خواه بوده اند. نیز حلقاتی در درون حاکمیت. اما جانب دیگر که رسانه های همگانی بوده است چه؟ آیا در این محدوده نیز شاهد خلاف ورزی های موردی نبوده ایم که به آزادی بیان صدمه زده باشد؟ یک رسانه همگانی که جامعه، مخاطب آن است تا چه اندازه حق آژادی انتشار یک خبر، گزارش، مقاله، موسیقی و فلم و دیگر محصولات فرهنگی را دارد.
نوع برنامه های منتشره از رسانه های همگانی دیداری و شنیداری خصوصی از مواردی بوده است که در هفت سال گذشته از مباحث اصلی روز بوده است. این رسانه ها تا کجا حق آزادی انتخاب در برنامه های انتشاراتی شان را دارند. آنچه در این مدت سپری شده از فرایند بن در زمینه برنامه های نتشر شده از سوی رسانه های همگانی دیداری و شنیداری خصوصی شاهد آن بوده ایم، بیشتر اعمال سلیقه ها و ذوق شخصی صاحبان این رسانه ها بوده است تا درنظرگرفتن ذوق و سلیقه مخاطب افغانی. گذشته از اینها، موضوع مهم دیگری که در این میان نادیده گرفته شده، است و این رسانه های همگانی خصوصی به آن توجهی نداشته اند، فرهنگ سازی در سطح کلان ملی بوده است.
اینجا و در این زمینه، هیچگونه توجهی از سوی دولت و رسانه های همگانی دیداری و شنیداری در فرهنگ سازی صورت نگرفته است. تنها رسانه های همگانی نوشتاری بوده اند تا حدودی به این مقوله پرداخته اند و به تقویت و نهادینه سازی فرهنگ های غیر افغانی دست زده اند. در حالیکه رسانه های همگانی دیداری و شنیداری بیشتر برنامه های شان در شبانه روز، پخش محصولات فرهنگی کشورهای خارجی بوده است.
شاید به صورت قطع بتوان گفت که پنجاه فیصد از برنامه های نشراتی رسانه های همگانی دیداری و شنیداری خصوصی، محصولات فرهنگی کشورهای خارجی به ویژه هندی و ایرانی بوده است. پخش ده ها فیلم و سریال و موسیقی هندی و ایرانی در شبانه روز از رسانه های همگانی دیداری و شنیداری خصوصی در افغانستان در هیچ کشوری سابقه نداشته است.
اینجا دقیقاً ما با دو مفهوم از آزادی که در اندیشه هابز و لاک وجود داشته است سروکار داریم، یعنی هر رسانه ای هر کاری را که توانایی انجام آن را داشته است انجام داده و از سویی نیز درباره اعمال خود داوری کرده اند که مثلاً چه خوب است و چه بد. اینجا از پخش بی رویه محصولات فرهنگی به ویژه هندی از سوی رسانه های همگانی به عنوان آزادی بیان نام برده شده و ازآن دفاع صورت گرفته است. آنچه میان وزارت اطلاعات و فرهنگ و شماری از این رسانه های دیداری و شنیداری خصوصی در این زمینه پیش آمده است، قطع و یا پخش سریالهای هندی از تلویزیون های خصوصی بوده است.
استدلال وزارت اطلاعات و فرهنگ قطع بعضی از سریال ها و موسیقی هندی از شماری از رسانه های خصوصی بوده است. اما از آن طرف، رسانه های خصوصی به ادامه پخش این سریالها تاکید داشته و آن را دفاع از آزادی بیان و عمل وزارت اطلاعات و فرهنگ را مخالف آزادی دانسته اند.
این دو مفهوم از آزادی بیان، زیاد منطقی نیست. آنچه می تواند در این میان قابل تامل و بررسی باشد، اندیشه آزادمنشانه تر در مورد آزادی بیان در جامعه ای مانند افغانستان می باشد. در کشوری که تقریباً همه مفاهیم از دست رفته است، با دو مفهومی از آژادی روبرو خواهیم بود که قبلاً در اندیشه هابز و لاک تجلی نموده است.
آزادی بیان یک مفهوم اجتماعی است و تعریف آن نیز جدا از باورداشت های اجتماعی نیست. اینجا این جامعه است که نباید از برداشت و مفاهیم آزادی بیان تعریف شده از سوی رسانه های همگانی متضرر شوند. پخش بی رویه سریالهای هندی و یا از هر کشور دیگری به صورت شبانه روزی از شماری از تلویزیون های خصوصی، آزادی بیان نیست. این دقیقاً در تضاد با مفاهیم آزادی بیان می باشد. پخش سریالهای خارجی از تلویزیون های خصوصی افغانستان، باید در چارچوب منافع ملی و به صورت توازن میان کشورها صورت بگیرد و نباید برنامه های تولیدی داخلی را متاثر سازد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هماهنگی و برنامه ریزی، راه مبارزه با امراض
هویدا با آغاز فصل گرما در ولایات گرمسیر کشور و مناطقی که از امکانات بهداشتی کمتری برخوردارند امراض موسمی مردم را با خطر بیماری مواجه می سازد.
یکی از بیماری ها که سالانه جان دهها تن از هموطنان ما را می گیرد مرض مالاریا است. مرضی که درصد بالایی از مبتلایان به آن با توجه به کمبود امکانات صحی، فقر و دوری از مراکز درمانی و بی سوادی مردم هر ساله جان می دهند.
جدیدترین اخبار و گزارش ها حکایت از آن دارد که موارد ابتلا به بیماری مالاریا در ولایت هلمند افزایش یافته است. در گزارشی که در سایت بی بی سی نشر شده، به نقل از مردم ولایت هلمند آمار تلفات در این ولایت سالانه 200 نفر ذکر شده است و در همین گزارش آمده است که در سال گذشته تنها در این ولایت 900 نفر به بیماری مالاریا مبتلا شدند که دوصد نفر از آنها جان باختند.
این آمار تنها مربوط به یک ولایت می باشد و اگر آمار ولایات های دیگر که شرایط مشابهی را دارند برآن علاوه کنیم تلفات سالانه ناشی از ابتلا به این مرض به رقم نگران کننده ای افزایش می یابد.
بیماری مالاریا قرن ها قبل از میلاد برای بشر شناخته شده بود و تا هنوز هر سال هزاران انسان را به کام مرگ فرستاده است و هم اکنون نیز از جمله بیماری هایی است که سالانه بیش از یک ملیون نفر از اثر ابتلا به آن می میرند و میلیاردها دالر برای مبارزه با این بیماری هزینه می شود.
افغانستان علاوه بر مشکلات ناشی از شرایط طبیعی، چنان که وزیر صحت عامه در مراسمی در روز جهانی مبارزه با مالاریا گفت، از کمبود منابع مالی، کمبود کارکنان مسلکی، ضعف همکاری میان ارگانهای کمک کننده و نا امنی ها خصوصا در مناطق جنوبی صدمه می بینند.
آقای فاطمی گفته است که ده میلیون دالر برای مبارزه با بیماری مالاریا لازم است و از این مبلغ ده میلیون آن موجود است و تنها جامعه جهانی باید دوملیون دیگر را کمک کنند.
مبارزه با بیماری مالاریا و بیماری های دیگر نظیر توبرکلوز که از شیوع گسترده ای در افغانستان بر خود دارند نه تنها به منابع مالی بلکه به برنامه ریزی وسیع و دوامدار نیاز دارد.
چنان که وزیر صحت عامه گفته است با جذب کمک چند میلیون دالری از کشورهای دیگر منابع مالی در مبارزه با این بیماری تکمیل خواهد شد اما هماهنگی و همکاری بین موسسات همکار وزارت صحت عامه و کمبود کارکنان مسلکی و نا امنی ها نیازمند سالها وقت و انبوهی از امکانات است.
این مشکلات علاوه بر مسئله فقر و بی سوادی است که در اکثر نقاط کشور به وضوح دیده می شود.
بنا بر این در مبارزه با یک مرض از هر نوعی که باشد اولا همکاری میان نهادهای داخلی و ثانیا هماهنگی با نهادهای بین المللی ذیدخل در مسئله بسیار اهمیت دارد.
وظیفه وزارت صحت عامه تداوی مریضان و فراهم آوری شرایط صحی است ولی نقش ادارات دیگر مانند وزارت شهرسازی و مسکن و شهرداری ها و حتا نهادهای امنیتی در به وجود آوردن زمینه خدمات صحی اهمیت همسانی دارد و در صورتی که همه این نهادها با هم هماهنگ نباشند و علاوه بر آنها در شرایط فعلی نهادهای همکار و کمک کننده بین المللی در هماهنگی کامل با دولت افغانستان نباشند، هر ساله چنین مشکلی تکرار خواهد شد.
گرچه اقدامات عاجلی مانند آنچه وزارت صحت عامه اعلام داشته است که بیش از یک میلیون و دوصد هزار پشه خانه آلوده به حشره کش در ولایاتی چون ننگرهار، خوست، کندهار، فراه، هرات، بلخ، کندز، بغلان و بامیان توزیع می شود، نتیجه آن مقطعی خواهد بود.
ولی در حال حاضر همه این ولایت ها به شمول کابل و دیگر ولایات کشور از بی برنامه گی در ساخت و سازهای شهری، بی توجهی شهرداری ها در نظافت شهری، و بی اطلاعی مردم از آموزش های بهداشتی و ... رنج می برند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بحران کتاب و کتاب خوانی در کشور
|داکتر کاظمی وحیدی
کتاب که منبع دانش بشری است، خود ساخته ی بشر و تراوش اندیشه های آن هاست. به عبارت دیگر، دانش که همان تئوریزه شدن کارکردهای انسان می باشد، در کتاب جمع آوری گردیده تا به وسیله ی آن ارتباط نسل ها تامین گردیده و با انتقال دانش به انسان مابعد، او را از آغازهای تکراری بازدارد و گامی فراتر از گذشتگان ره بپیماید.
بنابراین، دانش بشری که تجارب و تلاش پی در پی نسل هاست، همیشه راه برای فرار انسان می گشاد. چرا که حکومت به پیش انسان مستلزم شناخته وی از جهانی است که پیرامونش وجود داشته و قطعاً بر او اثر گذاشته و نیز از وی متاثر می گردد. پس هر چه شناخت از جهان و نیز قواعد حرکت و رشد آن افزایش یابد، به همان اندازه سلطه بر جهان مقدورتر می گردد. شناخت جهان نیاز به دانش و تکنولوژی به مثابه ی ابزار داشته و این دو نیز در یک رابطه ی تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارد.
وقتی ساحه ی بحث ما از شناخت جهان و پدیده های فاقد اراده و آگاهی به سوی اجتماع و روابط پیچیده ی آن سوق داده شود، مشکل دیگری به خود می گیرد. چرا که در عرصه ی اجتماع، تمامی عناصر مادی، با شعور و اراده بوده و هر کدام می تواند آگاهانه دارای نقش بوده و بر سمت گیری حوادث و سیر حرکت جامعه تاثیرگذار باشد. به همین دلیل تمامی برخوردها و روابط میان عناصر جامعه چند سویه بوده و هیچ اثرپذیری ای بدون اثرگذاری متصور نیست. دقیقاً همین مسئله است که بر گستره و عمق دانش بشری افزوده و آن را به شاخه های متعددی که هر کدام از تفسیر و تعبیر متفاوتی برخوردار می باشد، تقسیم نموده است.
انسان در مسیر حرکت خود، دارای پیوندی گسست ناپذیر با اجتماع بوده که او را وادار می سازد تا حرکت ها را جمعی نمایند. در این راستا نیاز به دانش پیشگامان به مثابه ی پیش دانش حرکت، الزامی بوده که در تداوم راه به غنابخشی دانش و تجربه باید بپذارزند و گرنه مسیر نادرستی را پیش خواهند گرفت. این بدین معنی است که کتاب به عنوان مجموعه ی دانش، ابزاری است کمکی جهت حرکت و رشد جامعه. به ویژه زمانی که ما جهت حرکت ها را تغییر جهان بدانیم، چنین تعبیری دقیق و الزامی به شمار می رود.
امروز در جامعه ی ما کسی به روی کرد تغییر دادن جامعه توسط انسان باورمند نیست. به همین دلیل، کتاب خوانی به منظور درک کم و کتب جامعه و نیز دست یابی به روابط عناصر آن مدنظر هیچ کسی نیست. در عین حال، قشر کوچکی که به کتاب خوانی روی آورده است، چ
ون کتاب را ابزاری کاربردی نمی دانند، بیشتر به کتاب هایی رومی آورند که نقش سرگرم کننده و یا ابزاری برای دانش فروشی و محفل گرایانه دارد که دقیقا می توان از فلسفه یاد نمود. یعنی چون نسل امروز ما دغدغه ی تغییر جامعه را نداشته و از سویی در میان رشد کمی تحصیل کردها، شدیداً نیازمند رقابت هستند، بنابراین فلسفه شعبه ای سرگرم کننده و اشباع گر فکری نسل جوان و آتش بیار معرکه ی سمینارها و محافل روشنفکری است.
البته گرایش نسل نو به فلسفه، آن هم نوع مشهور به غربی آن (لیبرالیزم)، در واقع گزینش نسلی است که وارث بی خطی و بی اندیشگی در حرکت های اجتماعی است.
یعنی، چون نسل گذشته کم تر به اندیشه و فکر توجه داشته و کارکرد سیاسی- مبارزاتی نسل پیشین بیشتر عملی بوده تا از تئوری کافی و متناسب با سطح حرکت برخوردار باشند، بنابراین این نسل که به دلیل عدم ارتباطش با گذشته و انسان های آن، شدیداً دچار توهم و سرگردانی می باشد.
علاوه بر برزخ فکری حاکم، تهاجمات گسترده ی اندیشوی علیه اندیشه های مسلط قرن بیستم که در یک سو مارکسیزم قرار داشت و در سوی دیگر تفکرات و استنباطات اسلام سیاسی، اندکی آن ها را به حاشیه رانده و همین امر باعث گردیده تا نسل گریزان و خسته از جنگ، بیشتر به مکتب هایی که از آن به عنوان اندیشه های مدرن یاد می گردند، رو آورند. مسلماً وجه مسلط سیاسی- نظامی که وانمود می کنند اندیشه های آنان است که پیروز گشته، جذبه ی خاصی به این اندیشه های به اصطلاح فاتح داده است.
بنابراین، کتاب خوانی امروزه امری مورد نیاز مبارزه جهت تغییر جامعه تلقی نشده و به همین دلیل چنین روی کردی (کتاب خوانی) امروز به اعتیادی تبدیل شده که کتاب خوان ناخواسته در آن سمت حرکت می نماید، بدون این که چنین امری دارای کاربردی هم باشد.
در کنار این روند ناهنجار کتاب خوانی که علی رغم کوچک و محدود بود پیروانش، شدیدا دچار کتاب زدگی بی هدف شده اند، ما از بحران کتاب نیز در رنجیم. یعنی کتاب، آن گونه که باید مجموعه دانش مورد نیاز حرکت جامعه باشد، در این کشور تالیف نمی گردد. آن چه به نگارش در می آید اغلب اقتباس و سرهم بندی مجموعه ای از نوشته های دیگران است.
نسل گذشته و به ویژه آنانی که امروزه در راس درس و دانشگاه قرار گرفته اند، کسانی اند که در مقابل نسل جدید دانشجویانی که اندکی به کتاب خوانی روی آورده است، به زانو درآمده و توان پاسخ گویی به آن ها را ندارد، چرا که خود هنوز در لابلای نوت های دوران دانشجویی خود به سر می برند. مسلم است که انتظار نوشتن کتاب توسط این یگانه نسلی که باید فکر تولید کند و یا حداقل انگیزه ای برای تفکر ایجاد نماید، کاری عبث خواهد بود.
استاد دانشگاه در واقع باید با آخرین داده های فکری و دانش موجود در سطح جهانی آشنا باشد تا بتواند پاسخ گوی نسل امروز باشد، اما بحران بزرگ به ویژه در عرصه ی علوم اجتماعی این است که دانشجو از استادش پیش افتاده اس. پس می ماند کتاب نوشتن توسط نسل جدید دانشجو و کتاب خوان که شدیداً سرگردان افکار و اوهام فلسفی است. جوانی که با خواندن هر کتابی، جهت گیری فکری اش تغییر می نماید و در طول سال بارها گاهی مدرنیست دو آتشه می شود و چند روز بعد با سلاح پست مدرن به مقابله با آن برمی خیزد. برای این نسل مقاله نوشتن سرگرمی دیگری است که می تواند ماجراجویی ذهنی اش را تکمیل نماید. در میان این نسل، کم تر کسی را می یابی که حتا دوسال روی اندیشه اش پابرجا بماند و تلاش نماید تا مبانی فکر خود را تقویت نماید.
این وضعیت کلی و فقر اقتصادی وسیعی که امروزه توسط تمامی مردم لمس می گردد، روی هم رفته فضای یاسی را بر جامعه مستولی ساخته که تمایل به کتاب را سال به سال کاهش داده و نسل جوان به زودی از کتاب به سوی منابع اقتصادی کشانیده می شود. اوقات فراغت هم به سیر و سیاحت انترنتی و جستجو میان سایت های جنس گرایانه و یا در صدد یافتن یاری از جنس مخالف می گذرد.
گرچه نمی توان چنین وضعیتی را تصمیم داد، اما وجه غالب و اکثریت جوانان تحصیل کرده امروزه در چنین سمت و سویی در حرکت است.
به هر حال وقتی انگیزه و هدفی برای مطالعه وجود نداشته باشد، دلیلی ندارد تا ما معجزه وار، روند مطلوبی را انتظار داشته باشیم و چنان که یادآوری گردید، وقتی کتاب خوانی ابزاری برای اشباع ذهن و یا دانش فروشی در محافل باشد، نمی تواند برای مدت زیادی دوام بیاورد، به ویژه زمانی که از راه کتاب خوانی و نویسندگی نمی توان به دست آوردهای اقتصادی دست یافت. بنابراین باید انگیزه ایجاد نمود و مناسبات فعلی جامعه را که هرگز به نفع کتاب خوانی و نویسندگی نبوده و فضای سیاسی از نوعی فشارهای نامرئی که تنها حس ششم آن را درک می نماید حکایت داشته و نویسنده ها را به خودسانسوری وامی دارد، به هم زد، به گونه ای که هر شهروند کشور احساس نماید که وی مسئولیتی در قبال وضعیت کنونی دارد و موثر در تغییر آن می باشد. آن وقت است که تلاش برای درک و فهم آغاز خواهد شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
|