افغانستان نیاز به همگرایی و
دیگر پذیری دارد
از پانزدهمین سالگرد پیروزی مجاهدین در افغانستان تجلیل به عمل آمد. پانزده سال قبل، مجاهدین بعد از یک و نیم دهه جنگ و مبارزه علیه متجاوزین خارجی، حاکمیت دست نشانده داخلی شان را وادار به سقوط نمود و استقلال را به کشور بازگرداند. کودتایی که در هفتم ثور 1357 توسط نیروهای چپگرا در افغانستان صورت گرفت افغانستان را در مرحله جدیدی از روند سیاسی و اجتماعی و مبارزاتی قرار داد. مردم افغانستان علی رغم آنکه از حاکمیت های قبلی افغانستان رضایت مندی نداشتند و آن را یک حاکمیت انحصاری، قبیلوی و خاندانی می دانستند، اما از اقدام کودتایی چپگراها نیز استقبال نکردند و آن را، منافی عزت، استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت و ترقی خود دانسته و در مقابل آن ایستادگی از خود نشان دادند.
نتیجه این تحول جدید، کشتار، ویرانی، خانه بدوشی و بدبختی مردم افغانستان بود که میلیون ها انسان آواره شدند و میلیون ها تن دیگر، اسیر، معلول و مقتول شدند و کشور به یک ویرانه تبدیل شد. آنچه که شعار اولیه این حاکمان تازه رس بود، هیچ کدام به واقعیت نپیوست و فقط یک پوششی برای اغفال و گمراهی مردم بود.
هشتم ثور گرچند که پایان بخش این دوره سیاه از تاریخ افغانستان بود، اما متاسفانه خود به یک بحران جدید سیاسی و اجتماعی دیگر تبدیل شد. حرکت های انحصارگرایانه و خودخواهانه ای که انجام گرفت، باعث شد که افغانستان بازهم شاهد فجایع و برخوردهای خونین دیگر از سوی برخی سران خود مجاهدین باشد.
اینها به خاطر بیراهه رفتن و به انحراف کشانیدن اهداف اصلی انقلاب بزرگ مردم افغانستان، نتوانستند از دستاوردهای مجاهد مردان افغانستان و انقلاب شکوهمندشان بهره برداری درست نمایند. اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان بدون در نظرداشت مسایل لسانی، سمتی، قومی و ... با مقاصد عالی دفاع از میهن، در این انقلاب سهم گرفتند و در این راه جان فشانی کردند و قربانی های زیادی در این راستا دادند، اما عده ای از سران مجاهدین موفق نشدند که پیروزی انقلاب را در مسیر طبیعی و اصلی شان رهبری کنند و تصمیم گرفتند که از این دستاورد ملی و مردمی به نفع شخصی و گروهی خود سود بجویند که منجر به بحران جنگ مجدد و ویرانی افغانستان گردید و بستری شد که تروریزم در آن نشو و نما کند و افغانستان به پرورشگاه تروریزم و وحشت در منطقه و جهان مبدل گردد. تجربه ای که بعد از حاکمیت مجاهدین در افغانستان به دست می آید، این است که این کشور به ویژه از تجربه انقلاب، تحمل روحیه انحصار و مطلق گرایی را از طرف هیچ شخصی و دسته و گروهی ندارد. افغانستان، بایستی با دید باز و اندیشه دیگر گرا اداره شود. مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی شان یک حق طبیعی است. هر کسی که بخواهد این حق را از مردم بگیرد، مردم آن را طرد می کنند و در برابر آن موضع می گیرند. نماینده واقعی مردم کسانی هستند که به حقوق اساسی مردم پایبند بوده و از آن در شعار و عمل حراست و پاسداری نمایند.
مردم افغانستان همه در راه جهاد و استقلال افغانستان سهیم بوده و امروز همگان حق حضور در همه عرصه های سیاسی کشور را نیز دارند. دولت افغانستان در برابر این مردم مسئولیت دارد. مسئولیت دولت تنها در رضایتمندی چند نفر به نام مجاهد نیست، مردم افغانستان عموماً مجاهدند و هیچ دسته ای خاص نمی تواند که تنها خود را نماینده جهاد قلمداد کند و همه امتیازات را از آن خود بداند. مردمی که با شکم گرسنه بار انقلاب را به دوش کشیدند و امروز هم با شکم گرسنه مشکلات کشور خویش را تحمل می کنند، مجاهدان واقعی اینها هستند چرا که موفق شدند که ارزش های جهادی را حفظ کنند و خصوصیت مجاهد بودن را درخود زنده نگهدارند.
|
افغانستان تا چه وقتی کمک دریافت خواهد کرد
بعد از مصوبات کنفرانس بن که جامعه جهانی در حمایت از افغانستان ایستاده است، مبالغ هنگفتی از سوی کشورهای کمک دهنده و در راس ایالات متحده امریکا به حساب افغانستان واریز شده است. مکث بر سراینکه این کمک ها تا چه وقت دوام خواهد کرد،و نحوه مصارف این کمک هاچگونه خواهدبود،جزو دلمشغولی های همیشه مردم افغانستان است چه اینکه مصارف بالای نیروهای خارجی و مامورین ملل متحد رقم درشتی از این کمک ها را به خود اختصاص می دهد. بطور نمونه مصرف روزانه یک سرباز نیروهای ائتلاف برابر است با مصرف حداقل هفت سرباز اردوی ملی. و این، غیر از معاشات خارجیانی است که به حساب مردم افغانستان گذاشته می شود. پارسال از رقم بالای مصارف نمایندگی سازمان ملل متحد صحبت می شد و نیز از خرج بی رویه موسساتی که پول های کمکی را در کشور به مصرف می رسانند. طبق گفته مقامات دولتی تا هنوز صرف 30% این کمکها از طریق بودجه افغانستان مصرف شده است. حال اگردولت جمهوری اسلامی افغانستان واضح بسازد که با مصرف 30% چقدر بازسازی و نوسازی کرده است، سوال کلانی که پیدا می شود این است که 70% باقیمانده در کجا و چگونه به مصرف رسیده است. در حالیکه اکثریت مبالغ کمکی توسط خود دونرها به نحوی به کشورهای شان برمیگردد، مگر چند نسل مردم افغانستان زیربار قرض های کلان کشورهای خارجی قرار می گیرند. به این دلیل که بیشترین مقدار این کمک ها جنبه بلاعوض ندارند و مقدار بیشتری هم خرج خود خارجی ها می گردد.
چیزیکه مردم افغانستان از آن با خبر می شوند اینست که تا اکنون بیش ازپانزده میلیارد دالر امریکایی کمک به افغانستان آمده است ولی در عوض شرکتی که هر کدام به طور متوسط دوهزار نفر را صاحب کار ساخته باشد، در کشور نداریم. با وجود تمام این تبلیغات، در روند زندگی مردم هیچ تغییری رونما نگردیده است. مهاجرین هنوز هم تمایل به بازگشت ندارند، فقر و بیکاری هم چنان در گسترش است، امنیت کما فی السابق لرزان و شکننده بوده و کشت مواد مخدر نه تنها کنترل نگردیده که افزایش فوق العاده ای نیز داشته است.
پرسش این است که اگر جمعیت افغانستان بیست و پنج ملیون نفر باشد از پانزده میلیاردوسه صد میلیون دالر مصرف شده، هر افغان چقدر در آن سهم داشته است؟
بنابراین در حیف و میل کمک ها تردیدی باقی نمی ماند و آنچه مایه تاثر بیشتر مردم هست بی خبری دولت از روند جاری و نداشتن کنترل بر موارد مصرف است. چنانچه یک نهاد خیریه غیر دولتی «آکسفام» طی گزارشی افشا کرده است که بیشترین هزینه صرف مشاوران خارجی و نیروهای جنگی آنان شده و در ادامه می گوید که از سال 2001 تا کنون 15 میلیارد دالر در افغاسنتان سرازیر شده ولی علیرغم آن، فقر هم چنان دامن گیر مردم است.
آقای احدی وزیر مالیه دولت جمهوری اسلامی افغانستان گفته است که کشورهای کمک دهنده متعهد شده اند که فیصدی بیشتری از کمک ها را از طریق دولت افغانستان به مصرف برسانند و ایالات متحده امریکا با درخواست دولت افغانستان در این زمینه موافقت کرده است. اگر چنین اتفاقی صورت بگیرد، دولت افغانستان قادر خواهد بود که با صرف هزینه های بیشتری در راستای بازسازی و رفع نمودن نیازهای اولیه مردم، بر اعتبار خود به عنوان اداره کشور بیفزاید. برای کشورهای کمک دهنده نیز بهترین شیوه همین خواهد بود که به دولت افغانستان اعتماد نمایند و این از دو نظرگاه مهم است یکی اینکه دولت می تواند به ارتقای ظرفیت بیشتر خود بپردازد و دوم اینکه دیدگاه مردم افغانستان نسبت به کشورهای کمک دهنده مثبت خواهد شد و این برای جامعه جهانی و دولت افغانستان که در گیر مبارزه دوامدار با تروریزم هستند، مفید خواهد بود. آنچه کشورهای کمک دهنده در اجلاس کابل تعهد کرده اند هم چنان که پیش زمینه ای برای کنفرانس پاریس است، مقدمه ای خوبی برای اعتماد سازی بین دولت و ملت و جامعه جهانی و ملت افغانستان نیز خواهد بود. |