سال سوم  شماره 495   شنبه   21   ثور    1387-  May  10 - 2008

پيشينه آزادي بيان و مطبوعات در افغانستان

                         محمد امين ميرزاد               Mif_1967@yahoo.com¨
قسمت چهارم
اما اين مشروطيت نوپا به زودي دچار چالش هاي متعدد گرديد و به سختي توانست كمتر از ده سال نفس بكشد و زمينه را براي كساني كه به حكومت متمركز مي‌انديشيدند فراهم كرد. برخي از چالش هايي فراروي مشروطيت از اين قرار بود.
 اول: آزادي احزاب، بدون قانون احزاب
اولين تهداب كج نهاده شده در مشروطيت 1343 امضا نشدن"قانون احزاب"بود  قانون احزاب در سال [1965]1344 پس از انتخابات به تصويب پارلمان رسيد، اما خلاف انتظار، شاه متن اين سند را توشيح [امضا] نكرد، تا مشروعيت قانوني پيدا كند، بهرحال اين قانون اساسي اجازه مي‌داد كه برخي از حلقات مخصوصاً در كابل محافل غير رسمي را ايجاد كنند، آنها از استشاره‌هاي قانون اساسي و حكومت، پيرامون آزادي بيان و تشكيل احزاب استفاده كردند، در ادامه ماه جولاي 1965 با انفاذ قانون مطبوعات كه در آن آزادي مطبوعات اجازه داده شده بود، شماري از گروه ها با انتشار روزنامه‌ها و جرايد و مجلات خويش آغاز كردند."(3)
از يك سو قانون اساسي به تشكيل و فعاليت احزاب مشروعيت مي‌داد و از سوي ديگر با نبود "قانون احزاب" به نحوه تشكيل، فعاليت، تبليغات، منبع درآمد، ساحه فعاليت،اهداف، آرمانها، حقوق سياسي، مدني، اقتصادي، فرهنگي و ... احزاب سكوت اختيار مي‌كرد. چنين برخورد دوگانه خلاف مشروطيت و آزادي بود كه نتيجه‌اي جز انحراف از مسير اصلي مشروطيت را در برنداشت. به همين دليل، احزاب متعدد، با گرايشها، ساختارها،خواسته‌ها و اهداف متفاوت و متعدد، قارچ گونه از بستر جامعه فقير و توسعه نيافته قد برافراشتند. هيچ منع قانوني را فراروي خود نديدند. هيچ قانوني چارچوبه رفتار احزاب را تعيين نمي‌كرد. پس معياري براي اينكه چه رفتاري جرم محسوب مي‌شود و چه رفتاري مشروع است وجود نداشت.
در نتيجه برخي از احزاب بجاي تمركز فعاليت هاي ‌شان در متن جامعه و مردم، جذب افكار عمومي، ارائه خدمات و آگاهي‌هاي فرهنگي و سياسي براي مردم، به فعاليت هاي سري ضد ملي و ضد مشروطيت دست زدند و اردو (ارتش) به مهمترين نقطه نفوذ و فعاليت هاي سري احزاب تبديل شد. اردويي كه تا پيش از اين "محيطي خشك, بي‌روح و مختنق بود، حتي از شنيدن راديو و خواندن كتاب و روزنامه [دولتي] بدون اجازه مافوق منع مي‌گرديد."(4) اكنون جرايد احزاب (بويژه احزاب چپي) به آساني سر از قشله‌ها (پادگان ها) در مي‌آورد و افسران جوان را مجذوب خود مي‌كرد و به عضويت در حزب دعوت مي‌نمود.
بدين ترتيب انديشه كودتا و خشونت در بطن مشروطيت پي‌ريزي گرديد و احزاب چپي، ليبرال و اسلامي هر كدام مي‌خواستند از مشروطيت پلي براي اعاده حكومت متمركز بسازند. داودخان با عبور از اين پل در سال 1352 به زندگي مشروطيت خاتمه داده" جمهوري متمركز" تشكيل داد. بعد نوبت به كمونيست ها رسيد. در سال 1357 ديكتاتوري تك حزبي و سوسياليستي را در كشور به ارمغان آوردند. لذا نويسنده نو انديش معاصر كشور محمد اكرم عثمان نتيجه مي‌گيرد كه: "به خاطر تصلب شرايين جامعه و پايداري دراز مدت حاكميت متمركز و استبدادي در افغانستان به معادله آتي مي‌رسيم
1-  امنيت به شرط استقرار حكومت متمركز و غير دموكراتيك
2- هرج و مرج و ناامني به شرط ساقط كردن حكومت متمركز و غير دموكراتيك
3-  استقرار مجدد امنیت و ثبات سياسي به شرط احياي نظام متمركز‌تر و خودكامه‌ تر و دور باطل نظام سياسي ما در چند هزارسال، همين بن بست استخوان سوز مي‌باشد. در طي اين مدت طولاني هم سنن انديشه سياسي و هم قوانين اساسي ما، از حصر و حصار اين دايره خبيثه قدمي بيرون نگذاشته‌اند."(5)
دوم- مطبوعات، افسارگسيختگي در عرصه فرهنگ
قانون مطبوعات كه نشريات را به حفظ اصول اسلام, سلطنت مشروطه و ساير ارزشهاي تقديس شده در قانون اساسي موظف كرده بود, آزادي عمل قابل توجهي به همه داد.(6)
حدود سي نشريه آزاد و حزبي و چند نشريه دولتي، فعاليت‌هاي نشراتي خود را پس از تصويب قانون اساسي توسط لوي جرگه آغاز كردند، تقابل افكار و انديشه‌هاي مختلف و متفاوت چپي، ليبراليستي و اسلامي در جامعه توسعه نيافته، به استبداد كشيده شده و سنتي شكل گرفت. بهترين تريبون جرايد و متينگ‌هاي دانشجويي براي احزاب محسوب مي‌گرديد. از آنجايي كه احزاب به دليل نبود "قانون احزاب" ملزم به رعايت قانون نبودند، به راحتي از هنجارهاي تعيين شده در "قانون مطبوعات" هم عبور كردند. اسلام و سلطنت مشروطه، دو خط قرمز تعيين شده براي مطبوعات بود ولي جرايد چپي هردو را به باد انتقاد و تمسخر گرفتند. پرهيز از هتك حرمت به اشخاص، تهمت و افترا و نشر اكاذيب از مواد بين المللي و شناخته شده قوانين مطبوعات در جهان محسوب مي‌گردد، متاسفانه جرايد دهه مشروطيت ا زاين تعهدات نيز عبور كردند و اگر به اين جرايد نظر افكنيم، تهمت و افرا و نشر اكاذيب فراون يافت مي‌شود.
بدتر از همه تقليد كوركورانه از آبشخورهاي فكري خارج از كشور بود، انديشه‌هاي چپي (مسكو ـ پكن) ليبراليستي (طرفدار غرب) و اسلامي(الازهر،ديوبند، نجف  و قم) بدون شناخت و آگهي از تطبيق و پذيرش آن در جامعه، در نشريات و جرايد تبليغ و ترويج مي‌گرديد.
آقاي اسماعيل اكبر از وضعيت مطبوعاتي دهه مشروطيت و اوايل دوره جمهوري داود، اينگونه داوري دارد: "اين دوره مطبوعات ايدئولوژيك ابراز وجود مي‌كند، مطبوعات چپ و اسلامي،افكار اسلامي هم به نام "خيبر" "نداي حق" و "گهيح" محتويات اسلامي نشر مي‌كنند ... من اگر بگويم تمام اين دوره را خواندم مبالغه نيست، چيزي تازه و مشخص بسيار كم دارد، عمدتاً از همان منابع اصلي كه سرچشمه مي‌گيرند، مطالب را ترجمه مي‌كنند، ترجمه لفظ به لفظ اگر نباشد، انتقال با مفهوم است ... روي هم رفته هيچ كدام شان حرف تازه‌اي براي ارائه ندارند، هردو طـرف، هم ماركسيست‌ها و هم اسلام خــواهان. ماركسيـست‌ها از همــان دو ـ ســه منبع ايراني مطالبي مي‌گيرند [مي‌گرفتند] و يا در جريده پرچم چيزهايي از منابع شوروي هست به نام جنبش‌هاي رهايي بخش ملي كه همان تجربيات كشورهاي آفريقايي را از ديد روسها منعكس مي‌كنند مي‌كردند. نشريه چپ هم همان بود، ديگران عمري كوتاه داشتند و زود توقيف شدند."(7)
بي جهت نيست كه آقاي دوپري مي‌نويسد: "در صحنه توسعه سياسي افغانستان، آزادي كامل براي نشريه‌اي كه افراد مسئول را به نمايش مي‌گذارد، ممكن است به بي‌نظمي منجر شود و آشكارا نفوذ خارجي را به بار بياورد."(8)
و بالاخره حيات مشروطيت نوپا با كودتاي داودخان 26 سرطان 1352 به پايان رسيد او با اين استدلال كه "آزادي براي جامعه عقب افتاده چانس ندارد."(9) جمهوري متمركز را با انحصار مقام ‌هاي رياست جمهوري نخست ويزري، وزارت دفاع و وزارت خارجه، براي خود برقرار كرد و قفل سكوت را بر لب هاي مردم زد. مطبوعات در عين حالي كه در قانون اساسي داودخان آزاد اعلام شده بود، اما در عمل با محدوديت‌هاي زيادي همراه بود، جرايد و نشريات احزاب اسلامي و چپي‌هاي طرفدار چين و مساواتي‌ها (طرفداران ميوندوال) با توقيف و محدوديت‌هاي زيادي دست و پنجه نرم مي‌كردند. و فقط نشريات خلق و پرچم آزاد بود كه در كودتا با داودخان شريك بودند و همسو با داودخان به سوي مسكو گرايش داشتند كه سرانجام همين گرايش ها بود كه كودتاي ديگري را به دنبال آورد.
با كودتاي 7 ثور 1357 ديكتاتوري تك حزبي سوسياليستي در كشور حكم فرما گرديد. مطبوعات و ديگر رسانه‌هاي گروهي در بست در اختيار حزب دموكراتيك قرار گرفت. اسماعيل اكبر كه خود از فرهنگيان آن عصر است چنين تصويري از وضعيت مطبوعاتي رژيم كمونيستي دارد: "ملاحظه در اين برهه به قدري بود كه هيات تحريريه درباره اشخاص هم فكر مي‌كرد ... فرض مي‌كنيم از داكتر اكرم عثمان درباره مطبوعات يا ادبيات يك مقاله آمده, در اينجا بحث مي‌شد كه اين مطلب با پاليسي مطبوعاتي دولت مخالف نيست با حزب مخالف نيست ولي نشر اين باعث مي‌شود كه داكتر اكرم عثمان مطرح شود در جامعه، يعني تا اين سرحد دقت مي‌شد در متمركز نگه‌داشتن مطبوعات, كه از مطرح شدن اشخاص هم پرهيز داشتند، كه اگر ما به او هويت ببخشيم، شايد فردا مزاحمتي ايجاد بكند، زنداني كردنش يا فرارش يك پرابلم براي ما ايجاد مي‌كند."(10)

پاورقي:
1-   متن كامل قوانين اساسي افغانستان, پيشين, ماده 13 قانون اساسي ظاهرشاه
2-  آيين، غلام علي, به سوي نظام سياسي سالم در افغانستان، هفته نامه اميد، چاپ آمريكا، شماره 75
3- غوث، صمد، سقوط افغانستان، ترجمه شير زمان طايف، دانش كتابخانه، پيشاور، 1378 صص 151 ـ 150
4- عظيمي، جنرال نبي، اردو و سياست در سه دهه اخير افغانستان، چاپ دوم، كتابخانه پيشاور ص 38
5- عثمان, محمد اكرم, قانون و قانون اساسي در پرتو جامعه شناسي تاريخي, فصلنامه خط سوم شماره 2 ص 27
6-  دوپري ـ لوييس, ركن چهارم,  ترجمه علي احمد راسخ, فصلنامه در دري, شماره 7 ـ 8
7- اسماعيل اكبر,  مطبوعات و روشنفكران (گفتگو)  فصلنامه در دري  شماره 6 ـ 8 ص 43
8- دوپري ، لوييس، پيشين
9- فرهنگ، محمد صديق، پيشين ص 705
10- اسماعيل اكبر, پيشين ص 47
پايان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

باورداشت‌هاي جامعه


قاسم قاموس       qasem_qamoos@yahoo.com

در شماره دوم مجله نگاه معاصراز گفته های مریم الف نوابی آمده است " به علاوه، تصويب  «كنوانسيون زنان» به احكام كميته‌ كنوانسيون اعتبار مي‌بخشد.
برخي از احكام آن كميته به قرار ذيل مي‌باشد:

  1. انتقاد از بلاروس به خاطر تجليل از روز مادر،
  2. انتقاد از مكزيك به دليل عدم دسترسي ساده و سريع به سقط جنين،
  3. درخواست قانوني ساختن مساحقه از قرقيزستان،
  4. تذكر به ليبي براي تفسير مجدد قرآن در پرتو «كنوانسيون زنان»،
  5. تقاضا از دانمارك براي ايجاد تغييرات بنيادين در قوانين ملي آن كشور به منظور انطباق بيشتر با كنوانسيون زنان."

با يك نگاه‌ اجمالي به برخي از احكام كميته‌ كنوانسيون زنان در مي‌يابيم كه بعضي از اين احكام تا چه اندازه با فرهنگ و باورداشت‌هاي جوامع اسلامي و غير اسلامي در تضاد قرار دارد.
اين تضاد، در كشورهاي اسلامي بيشتر از هر كشور ديگري خودش را نشان مي‌دهد. در احكام اسلامي هيچگاه اين اجازه و حق را به قوانين و احكام ديگر نمي‌دهد كه سقط جنين در جامعه اسلامي صورت بگيرد چه رسد به قانوني ساختن و اجراي ساده و سريع آن.
جوامع اسلامي احكام و قوانين ويژه خود را دارند كه هيچ احكام و قانوني نمي‌تواند در تضاد با آن قرار داشته و يا برتر و بالاتر از آن باشد. چنانچه در قانون اساسي افغانستان ماده‌ سوم آن تاكيد دارد كه «در افغانستان هيچ قانوني نمي‌تواند مخالف معتقدات و احكام دين مقدس اسلام باشد.»
كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان، كه از سوي افغانستان امضا و بعد تصويب شده با اينكه يك قانون مدني است اما احكام و مواد آن در بعضي از موارد در تضاد با احكام و مواد قانون اساسي افغانستان قرار دارد.
كنوانسيون مذكور هرچند كشورهاي عضو را ملزم به اجراي دقيق مواد و احكام آن مي‌نمايد اما آنجا كه بعضي از مواد و احكام آن، احكام و مواد قانون اساسي كشورهاي عضو را نقض مي‌كند زمينه‌هاي اجرايي آن از ميان مي‌رود. در شماره دوم مجله نگاه معاصراز گفته های مریم الف نوابی آمده است " در چنين مواردي، انتقادات كميته‌ كنوانسيون زنان نه تنها غير عاقلانه است، بلكه به حدي نامربوط و مداخله جويانه نيز است كه تعدادي از كشورهاي عضو خود را عقب كشيده‌اند، استراليا اولين كشوري بود كه كنوانسيون زنان را تصويب كرد و قوانين خاص تبعيض جنسيتي خود را اعمال نمود. "
افغانستان به عنوان يك كشور اسلامي با اينكه در حال حاضر حدود چهارسال مي‌شود كه كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه‌ زنان را امضا نموده اما با شرايطي كه در كشور وجود دارد و اجراي هر نوع قانوني را در جامعه با چالش‌هايي روبه‌رو كرده اجراي دقيق و كامل كنوانسيون زنان نيز ممكن و عملي نيست.
. زنان افغانستان اكثراً هنوز هم نمي‌دانند كه در داخل كشور خودشان در صورت نقض حقوق آنها از سوي مردان خانواده و جامعه به كدام مرجعي مراجعه نمايند، و مراحل قانوني را كه بايد طي نمايند تا به حقوق شان برسند و در واقع اعاده‌ حقوق از دست رفته‌ شان را كرده باشند از چه طريقي وارد شده و عمل نمايند. در چنين وضعيتي چه انتظاري مي‌توان از زنان افغاني داشت! كسي كه نتواند و نداند كه كشور خودش چگونه حقش را كه بنابه هر دلايلي چه از سوي افراد فاميل و خانواده و چه از سوي افراد جامعه نقض شده است به دست، آورد و چگونه مي‌تواند اين حق را از كميته ملل متحد مطالبه نمايد!
در شماره دوم مجله نگاه معاصر آمده است " اما استراليا كه اولين كشور تصويب كننده‌ كنوانسيون زنان بود: «مداخلات كميته‌هاي نظارتي ملل متحد و سازمان‌هاي غير دولتي متحد شان در قوانين و پاليسي داخلي استراليا تا سال 2002، به جايي رسيد كه استراليا ديدارهاي مفتشان ملل‌متحد را محدود كرد، خواستار معاينه‌ كامل كميته‌هاي ملل‌متحد شد و از تصويب پروتكل اختياري كنوانسيون زنان كه مداخله جويانه‌تر مي‌باشد، امتناع ورزيد. افغانستان نيز بايد براي نظارت و ديدار مفتشان ملل‌متحد و به دنبال آن، براي گزارش‌هاي كميته كنوانسيون زنان كه براي وضعيت افغانستان ناگوار بود، آماده شود.»
    در مورد موفقيت و عدم موفقيت «كنوانسيون زنان» دو موضوع قابل تامل و بررسي است يك اينكه مواد و احكامي كه با باورداشت‌هاي پذيرفته شده و قابل قبول مردم در تضاد قرار داشته و سعي در كم ارزش نمودن و مسخ آنها را داشته باشد، و دو، مواد و احكامي كه به سنت‌هاي بازمانده از گذشته‌ها كه با زنان به عنوان يك برده و ابزار نه انسان، رفتار نموده و هدف آن از بين بردن و مبارزه با اينگونه سنت‌ها باشد از يكديگر تفكيك شوند. تفكيك اين دو از يكديگر بسياري از بدگماني‌هاي در مورد كنوانسيون زنان را از بين برده و حساسيت‌هاي گاه كاذب را از بين مي‌برد. افغانستان نيز راهي ندارد جز برخورد عاقلانه و انساني با كنوانسيون زنان، زيرا از سوي آن تصويب نموده و از سويي نيز به سويي گام بر مي‌دارد كه به هر نوع برخورد غير انساني با انسان به ويژه با انسان زن افغانستاني پايان مي‌دهد.
در شماره دوم مجله نگاه معاصر آمده است " به طور كلي، كنوانسيون زنان در كشورهايي كه آن را تصويب كرده‌اند، به نتايج مهمي در زمينه‌ حقوق زنان نمي‌انجامد. بسياري از كشورهايي كه در آنها تبعيض نا عادلانه عليه‌ زنان وجود دارد، جز كشورهايي‌اند كه كنوانسيون زنان را تصويب كرده‌اند. از طرف ديگر، كميته كنوانسيون زنان، كشورهاي ديگري را كه در آنها تبعيض عليه زنان چندان مشكل ساز نيست، نيز مورد انتقاد قرار داده اند. "
كنوانسيون زنان براي اين‌كه دستاورد عملي در جهان داشته و كشورهاي عضو را بيشتر از پيش ملزم به اجراي مواد و احكام آن نمايند بهتر است ملاحظات فرهنگ‌ها را در نظر گرفته و به اجراي مواد و احكامي پافشاري نمايد كه واقعاً حق انساني زن را ناديده مي‌گيرد، چنين كشوري مي‌تواند اسلامي و يا غير اسلامي باشد.
در شماره دوم مجله نگاه معاصر آمده است " هر چند 166 كشور «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه‌ زنان» را امضا نموده اند و قانوناً به اجراي مقررات كنوانسيون ملزم مي‌باشند، ولي ايالات‌متحده امريكا آن را امضا نكرده است، وقتي كشوري مثل ايالات‌متحده، كنوانسيون زنان را به خاطر انتقاداتي در بسياري از مقررات آن امضا نكند، پس بسيار غير واقع بينانه خواهد بود كه اجراي موفقيت آميز آن را در افغانستان، انتظار داشت باشيم. "
هر چند مي‌دانيم كه اعلاميه جهاني حقوق بشر طرف قبول تمام كشورهاي جهان قرار گرفته و به عنوان يك سند معياري پذيرفته شده است  موضوعي كه مي‌تواند مفاد و مواد «كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه‌ زنان» را با مواد قانون اساسي جديد افغانستان در تعارض با يك‌ديگر قرار دهد: بين‌المللي و اسلامي بودن اين دو است. زيرا در بعضي از موارد، اسلام در مورد اعلاميه حقوق بشر و نيز در مورد كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان، ملاحظات خود را دارد.
البته اين ملاك نمي‌شود كه چون امريكا چنين كنوانسيوني را تصويب نكرده، در افغانستان نمي‌تواند موفقيت آميز باشد. كشورهاي بزرگ اشتباه‌هاي بزرگتري دارند.
هدف بايد رفع مشكلاتي باشد كه انسان زن افغانستان از آن رنج مي‌برد. باورداشت‌هايي كه زن را به عنوان ابزار و كالا مي ‌نگرد به شكل حكم و قانون در آمده بايد اصلاح گردد به ويژه كه چنين احكام و قانوني، قانون ديني اسلامي تلقي شود.


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 درگیری های لبنان، تشویش جنگ داخلی

هویدا-- روز پنج شنبه هفته گذشته نیروهای مسلح حزب الله لبنان، وارد جنگ علیه دولت شده و کنترول بیشترین مناطق بیروت مرکز لبنان را بدست گرفتند و تا هنوز نیز درگیری ها ادامه دارد. در جریان درگیری ها ساختمان تلویزیون،‌ روزنامه‌ المستقبل و رادیو الشرق مربوط سعد الدین حریری، ‌به آتش کشیده شد .
حزب الله که از حمایت ایران و سوریه برخوردار است پس از آن وارد  جنگ علیه دولت شد که سید حسن نصر الله تصمیم‌گیری دولت لبنان درباره امور مربوط به این حزب و قدرت تسلیحاتی‌اش را عبور از خطوط سرخ و آغاز جنگ علیه آن حزب اعلام کرد. نصرالله گفت که  در صورت عدم لغو این مصوبات، تا پایان این جنگ پیش خواهد رفت و مسئولیت پیامدهای داخلی و منطقه‌ای آن را بر عهده خواهد گرفت.
سید حسن نصر الله در سخنان خود گفته است که سلاح های در دست حزب الله  و شبكه ارتباطي ويژه آن جزء خطوط سرخ محسوب مي‌شود و كسانيكه بخواهند به آنها دست درازي كنند، دست شان را قطع خواهد کرد .
ساعاتی پس از سخنان سید حسن نصرالله، سعد حریری رهبر حزب المستقبل جناح اکثریت پارلمان لبنان، از حزب‌الله و دبیرکل آن خواست تا به جای جنگ در خیابان‌های بیروت، ‌برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب رئیس‌جمهور توافقی را بپذیرد. و سرنوشت مصوبات دولت و گفت‌وگوی بین احزاب باید به رئیس‌جمهور جدید سپرده شود.
جنگ حزب الله که مورد ایران است با دولت لبنان با واکنش هایی از سوی مجامع بین المللی روبرو شده، سرمنشی سازمان ملل و برخی از اعضای برجسته‌ اتحادیه عرب از حزب‌الله خواسته‌اند تا از توسل به سلاح و خشونت بپرهیزد و به پیامدهای آن بیندیشد.
اتحادیه عرب نیز آماده نشست اضطراری درباره اوضاع لبنان شده است و حزب الله خواسته تا به حملاتش پایان دهد.
رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه نیز در تماس تلفني با صدراعظم و رييس مجلس لبنان خواهان سازش براي پايان يافتن درگيري ها در لبنان شد .
سفیر عربستان سعودی در لبنان نیز گفته است که پس از درگیری مسلحانه حزب الله با دولت لبنان با سفارت ایران که از حامیان حزب الله است، تماس گرفته و از سفیر ایران خواسته است تا به حل بحران لبنان کمک کند اما سفیر ایران به او گفته که حزب الله بر مواضح اعلام شده اش استوار است و عقب نشینی نخواهد کرد. چندین روز پیش از درگیری ها سفیر عربستان با سفیر ایران در لبنان تماس گرفته و از او برای حل اختلاف های گروه های لبنانی درخواست کمک کرده بود.
اما با همه تلاشهایی که از سوی کشورها و نهادهای بین المللی صورت گرفته ، هنوز هم بحران لبنان حل نشده و وضع لبنان متشنج است.
از تاریخ 23 نوامبر که دوره ریاست جمهوری امیل لحود به پایان رسیده، با وجود اینکه هجده بار پارلمان لبنان برای انتخاب رئیس جمهور جدید تشکیل جلسه داده است، اما به دلیل اصرار جنبش حزب الله و متحدانش به داشتن حق وتو در دولت لبنان، هنوز رئیس جمهور جدید انتخاب نشده و لبنان بدون رئیس جمهور به سر می برد.
لبنان گذشته ای پر التهاب داشته است، بین سالهای 1975 تا 1990 در آتش جنگ داخلی می سوخت و اکنون نیز درگیری های لبنان خطر جنگ داخلی را شدت بخشیده و در صورتی که جناح های درگیر از هوشیاری کار نگیرند و تحت تاثیر کشورهای ذیدخل باشند، برافروخته شدن آتش جنگ بعید نخواهد بود.
به عقیده برخی کارشناسان، جنگ 33 روزه حزب الله با اسراییل و شکست اسراییل در این جنگ حزب الله را به این باور رسانیده است که می تواند به توان نظامی اش متکی باشد و در عرصه داخلی لبنان نیز از آن کار بگیرد. گذشته از آن حامیان همیشگی حزب الله نیز که در کشورهای دیگر نظیر عراق درگیر هستند، بی علاقه نیستند که جبهه دیگری در کشوری مثل لبنان که دولت و حناح اکثریت پارلمانی اش هوادار غرب امریکا هستند، داشته باشند تا از این طریق فشار بیشتری بر غربی ها وارد کنند.
اما با همه اینها، این گروه ها سیاسی و سیاستمداران لبنان هستند که می توانند به خاطر منافع کشورهای دیگر، کشورشان را به یک جنگ ویرانگر بکشانند و یا از درگیری و جنگ پرهیز کرده و با در پیش گرفتن راه صلح و گفتگو مسایل کشورشان را حل کنند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 آياغريوگلوله ها دربيروت آغازجنگ داخلي است؟

¦ م.حبیبی
بيش از يك سال تنش و رقابت ميان جناح هاي رقيب سياسي در لبنان و بي سر نوشت ماندن بيش از 5 ماه از انتخاب رئيس جمهمور دراين كشور، نبرد نظامي و جنگ داخلي در لبنان از روز پنجشنبه و شب جمعه آغاز گشته است. درگیری بین دو طرف( يعني نيروهاي جناح هشت مارچ كه حزب الله در آن نقش اساسي دارد و 14 مارچ كه نيروهاي سعد حريري و نخست وزير فئواد سينيوره و وليد جنبلاط دروزي افراطي)، در طول ساعات شب جمعه ادامه داشت و تصاویر تلویزیونی مردان مسلح به راكت را در نواحی مرکزی و جنوبی شهر نشان می داد. روز پنجشنبه بخش اعظم نواحی حساس مرکزی و جنوبی بیروت که محل تداخل محله های سنی و شیعه پایتخت است متشنج بود، جایی که در روز قبل نیز تیراندازی روی داده بود. اما نبرد هاي خونين در شب جمعه آغاز گرديد، به گزارش آسوشیتدپرس حتی پس از تاریکی هوا نیز نبرد در محلات کورنیش المزرعه و راس النبعه ادامه یافت، جایی که یک مادر و پسر در اثر اصابت گلوله آرپی جی به آپارتمان آنها و همچنین مرد دیگری در اثر اصابت گلوله کشته شدند. یک عضو نیروهای امنیتی پارلمان نیز در نزدیکی محل سکونت نبیه بری، رهبر گروه امل و سخنگوی شیعه پارلمان، در زد و خوردهای اطراف آنجا کشته شده است. جنگجویان حزب الله و متحدان آنها در جریان نبرد سعی کردند، ساختمان هایی که دفاتر جنبش  اکثریت پارلمانی نزدیک به غرب به رهبری سعد حریری  در آن قرار دارد را تسخیر کنند
سئوال اساسي اين است كه ايا اين آغاز يك جنگ داخلي ديگر در لبنان است يا اين كه گروه هاي سياسي دراين كشور اين اندازه شعور و آگاهي سياسي را دارند كه مشكلات و خواسته هاي شان را در سايه منطق و گفتگو حل نمايند؟
مشكل اساسي درلبنان اين است كه خواسته هاي جريان هاي سياسي در اين كشور با خواسته هاي ديگر كشورها گره خورده است و دخالت هاي خارجي دراين كشور سبب گرديده است كه آرامش  بيروت يك بارديگر در غريو گلوله ها و راكت هاي سبك در هم بشكند و خيابان هاي پايتخت اين كشور بوي باروت و خشونت بدهد .
 هرچند كه برخي از كشور هاي خارجي حزب الله را ملامت كرده اند، اما اين بار جناح 14 مارچ حاكم در دولت لبنان در واقع عامل اصلي تنش هاي چند روز اخير به شمار مي رود. زيرا جناح هاي سرسختي كه حتي روي يك رئيس جمهور تشريفاتي دراين كشور كنار نمي آيند چگونه، قابل قبول خواهد بود كه جناح مخالف تمام سيستم امنيتي يك طرف را برچيند و طرف مقابل از خود عكس العملي نشان ندهد؟ مشكل اساسي از آنجا شروع شد كه دولت سينيوره در يك طرح از پيش تعيين شده يكي از اعضاي امنيتي فرودگاه بيروت را كه گفته مي شود متمايل به حزب الله بود به اين دليل از كار بركنار كرد كه وي اطلاعات لازم را از سفر هاي نيروهاي امنيتي جناح مخالف به حزب الله مي داد و دنبال آن اعلام كرد كه شبكه مخابراتي مستقل حزب الله را از اين كشور برخواهد چيد. حزب الله واكنش تندي به اين تصميم نشان داد و این شبکه  را قدرتمندترین سلاح این جنبش علیه اسرائیل خواند. رهبر حزب الله اين تصميم را به منزله جنگ با اين حزب خواند و گفت: هر کسی علیه ما اعلام جنگ کند، حتی اگر پدر و برادرمان باشد، یا فقط یک مخالف سیاسی باشد، ما این حق را داریم که از خود و سلاح خود دفاع کنیم .
 به دنبال اين تحول و نيز اعلام حداقل دست مزد كار گران به 500 هزار ليره درماه؛ اعتصاب سراسری روز پنج شنبه سراسر لبنان را فراگرفت و شهر بیروت به صورت نیمه تعطیل  درآمد. هواداران گروه های مخالف همچنان شمار زیادی از خیابان ها را با برپا کردن حصار مسدود کردند تا سرانجام در شب جمعه غریو تفنگ  و راكت اندازها سكوت بيروت را درهم شكست. تا كنون هفت نفر دراين درگيري ها كشته شده اند كه اكثريت شان افراد بي گناه و غير نظامي بوده اند .
هرچند آقاي حريري يكي از رهبران سياسي جناح 14 مارچ خواهان پايان درگيري شده و خواستار آن شده است كه موضوعات پيش آمده را با راه مذاكرات حل نمايند. اما مسئله اساسي اين است كه آيا جناح هاي سياسي دراين كشور عمق فاجعه جنگ داخلي را درك كرده اند؟ آيا اين جناح ها حاضرند به خاطر لبنان از رقابت هاي تنش آلود و تلاش هاي مداوم براي تضعيف يك ديگر دست بردارند؟
آنچه چالش اساسي را فراروي لبنان قرار داده گروهها و جناح هايي سياسي- نظامي است كه هركدام به نحوي به كشورهاي خارجي ارتباط دارند ،از بيرون اكمال مي گردند و موجب تنش هاي متعدد داخلي مي گردند. اين كشور به دليل همين مداخلات خونين ترين دوران جنگ داخلي را در دو دهه اخر قرن گذشته پشت سرگذاشت و اكنون با عبورازاين روزهاي سياه هنوز تنش هاي سياسي جناح هاي مختلف اين كشور را حد اقل دوبار تا سرحد جنگ داخلي به پيش رانده است. انفجار خونين 12 دسمبر سال گذشته كه در آن يك ژنرال ارتش لبنان كه مقام معاونت را دراين ارتش داشت كشته شد و جناح هاي سياسي تا سرحد يك جنگ داخلي تمام عيار را به پيش رفتند، اما از آنجايي كه هراس از گسترش و دوام جنگ همه جناح ها را مي ترساند، از ادامه خشونت دست برداشتند. اما نبردهاي خياباني شب جمعه تفاوت هاي زيادي با انفجار12 دسمبر دارد. اين بار نيروهاي شبه نظامي دو طرف با برنامه ريزيهاي مشخصي وارد خيابان هاي بيروت گرديده اند و با استقرار در مناطق حساس شهر سعي در محاصره دفاتر و پايگاه هاي جناح هاي مقابل كرده اند. اين بار شباهت زيادي به به جنگ داخلي دارد و روز هاي خونين دهه هشتاد و نود ميلادي را به ياد مي اورد كه شهر بيرروت اين عروس خاور ميانه، به ويرانه اي تبديل گرديد. اكنون آيا بارديگر بیروت به ويرانه ديگر تبديل خواهد شد؟
البته تلاش ها براي جلوگيري از گسترش دامنه جنگ آغاز شده است. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، دو طرف را ترغیب کرده است فورا به آشوب ها پایان دهند و کلیه جاده ها در کشور را بازگشایی کنند. قطعا اتحاديه عرب نيز دراين زمينه تلاش هاي متعددي را آغاز خواهد كرد تا از گسترش فاجعه جنگ خودداري كند. اما آنچه كه به عنوان يك روزنه اميد براي خاتمه يافتن تنش هاي نظامي در بيروت؛ به چشم مي خورد، سخنان سعد حريري است كه جناح مقابل خود را به مذاكره دعوت كرده است. ظاهرا دولت لبنان نيز از خواسته هاي تنش انگيزي كه براي برچيده شدن شبكه مخابراتي حزب الله مطرح كرده بود، كوتاه آمده است. حريري خواستار توقف فوری نبردها و جمع آوری مردان مسلح دو طرف از خیابان ها شد، تا لبنان از وضعیت جهنمی نجات یابد و خواستار ملاقات با شیخ نصر الله در اسرع وقت شد. آقای حریری سپس سازشی بر سر تصمیم دولت در مورد تصمیم برای بستن شبکه مخابراتی حزب الله را پیشنهاد کرد و آن تصمیم را "سوءتفاهم" خواند و در مورد بركناري عضو امنيتي ارتش لبنان از فرود گاه بيروت گفت که ارتش حرف آخر را در این زمینه خواهد زد .
به هرحال اين موضع گيري سبب كاهش نبرد هاي خياباني در بيروت گرديده است، سئوال اساسي اين است كه آيا آنان در اين مذاكرات كوتاه خواهند آمد؟ يا اين كه مسئله بركناري شقيري از فرود گاه بيروت و برچيده شدن شبكه مخابراتي حزب الله خود به يكي ديگر ازتنش هاي دوام داردر لبنان تبديل خواهد شد؟ .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 تقابل فرهنگ ها وپیامد آن درجامعه


¢بسم الله تابان- قسمت اول
جنگ های چندین ساله یا به زبان دیگر بی نظمی چندین ساله اجتماعی در افغانستان ضمن اینکه در بسیاری ازمواردزندگی روی شهروندان تاثیرات عمیق خود را بجا گذاشته است ،درمواردفرهنگی نیزتاثیرات عمیقتر خودرا یقینابجاگذاشته است که دراین بحث سعی کردم تا عوامل وتاثیرات تقابل فرهنگ هارادرجوامع خصوصا جامعه افغانستان بررسی نمایم .
اولابایدبه شرح مهاجرت وزمینه های تقابل فرهنگی بیپردازیم ،اگر نقل مکان از کشوری به کشور دیگر را مهاجرت بنامیم و کشورهای جهان را در دو گروه عمده مدرن و سنتی قرار دهیم چهار نوع مهاجرت خواهیم داشت.
الف- مهاجرت از کشورهای سنتی به یکدیگر
 ب- مهاجرت از کشورهای مدرن به یکدیگر
 ج- مهاجرت از کشورهای مدرن به سنتی
د- مهاجرت از کشورهای سنتی به مدرن .
   با توجه به اینکه تنش از تفاوت بر می خیزد، می توان دریافت که مهاجرت از دو کشور سنتی به یکدیگر، مانند مهاجرت از افغانستان به پاکستان و ایران به تاجکستان و... به یکدیگراگرچند تاثیرات خود را درپی داردتاحدی مواردتقلید از فرهنگ وعملکرد یکدیگربین افرادبوجودمیاید اما چندان مشکل ساز نیست، چرا که شرایط حاکم بر دو جامعه از بسیاری لحاظ شبیه بوده و در نتیجه فرهنگ این جوامع مشابهند. بهمین ترتیب مهاجرت از کشورهای مدرن مانند کانادا، استرالیا، امریکا و ... به یکدیگر بحرانی در پی نخواهد داشت، چرا که شرایط حاکم بر این جوامع  تقریبا یکسان و در نتیجه فرهنگ  آنها بهم شبیه است .
مهاجرت از کشورهای مدرن به سنتی نیز معمول نیست و اگر مسافرتی هم صورت گیرد کوتاه مدت بوده و به منظور گردش و یا  ماموریتهای علمی و سیاسی است ،مثل اینکه اکنون بسیاری از شهروندان خارجی برای تفریح ،کاردرموسسات، اجرای وظیفه درقوای ائتلاف ،آیساف که برای مبارزه با دهشت افگنی درکشورما آمده اند،برای مدت کوتاه بوده وچندان تاثیرات خود را نخواهد داشت . آنچه که می ماند مهاجرت از کشورهای سنتی به مدرن است که در سطح میلیونی صورت می گیرد. در اين‌ نوع‌ مهاجرت‌ است که سنت در تقابل با مدرنیته قرار می گیرد و این تقابل که از تفاوتهای عمده فرهنگی بین دو جامعه بر می خیزد، بیشترین تنشها را در پی دارد .
  اين‌ تقابل‌ را در حال حاضر نه تنها در كشورهاي‌ مدرن‌، آنجا كه‌ سیل سنت‌ (مهاجران‌ خصوصا افغانستانی ها) به‌ درياي‌ مدرنيسم‌ (غرب‌)مي‌ريزد می توان دید بلکه در كشورهاي‌ سنتي‌ نیز آنجا كه‌ رودخانه‌ مدرنيته‌ -نه بشکل مهاجرت متعارف- از طريق‌ تلويزيون‌، ماهواره‌ و اينترنت‌ به‌ درياي‌ سنت‌ يعني‌ جامعه‌ وارد مي‌شود به نوع دیگری می توان به مشاهده نشست. که به مراتب خطرناک تر از آنست که ازجامعه سنتی به جامعه مدرن تاثیر نماید، متاسفانه افراد که ازجامعه سنتی وارد جامعه دمکرات به هر نحوه یا ازطریق مهاجرت ویا وسایل ارتباط جمعی میشوند . متاسفانه تعدادی زیاد از مردم کشور ما بیشتر اگاه ونا اگاه ازتلویزیون ها ووسایل ارتباط جمعی  تقلید مینمایند ، این روند نه تنها در دوران حکومت حامد کرزی بلکه هر رژیم تاثیرات خود را در پی داشته است مثلا دردوران اشغال کشور توسط نیروهای روسی ونفوذ تبلغاتی فرهنگی آن زمان عده ای زیادی ازشهرنشینان را به آنطرف سوق داده بود ،دردوران حکمت آن زمان زنان شهری خصوصا کارمندان دولتی لباس کوتاه اکثرا بدون تنبان با جوراب های دراز که زنان روسی بیشتر ازآن نحوه پوشش استفاده مینمایند استفاده میکردند چادر بسر نمیکردند واگرمیکردند بسیار کوتاه فقط برای نمایش ، دوره حکومت مجاهدین یا دولت اسلامی افغانستان این موضوع از بین زنان برچیده شد برای حفظ حجاب تاکید میشد محدودیت های برای زنان ازطرف دولت وحکومت های محلی  وضع گردید دیگر نشانه ازآن زنان کوتاه دامن پیدا نبود ، این وضع ازطریق وسایل ارتباط جمعی بطور کلی نبود بلکه ازطریق فشارافراد تعمیل میشد،اما دردوره حکومت طالبان در کشور نه رسانه وجود داشته ونه وسایل ارتباط جمعی به آن صورت که اکنون است ویا قبل بود درآن زمان صرف اوامر واحکام دولتی وحکومتی ازطریق جبر وفشارتعمیل میشد در این دوره سیاه اکثر مردم بی خانمان شدند ،روبه مهاجرت آوردند ، آزادی های فردی واجتماعی را بیش از پیش ازدست دادند زنان ومردان همه مجبور به سطر واخفا وجود خود بودند که به نظر طالبان حجاب اما در حقیقت یک ظلم وفشاربود حق تلفی وضد کرامت انسانی  بود .
درموارد فوق اشاره ای بر،برخورد حکومت سه گونه پنچ ده کشور بود ،مناسب بود در این بحث یاد آوری گردد. همانطوریکه در فوق تذکرگردید که تاثیرنفوذفرهنگی کشور های مدرن بر کشورهای سنتی درحال توسعه ،بسیارخطرناک وقابل جذب میباشد ،شهروندان این جامعه درظاهر آنرا پیشرفت وترقی تلقی مینمایند دراصل ضربه بسیار بزرگ ازلحاظ فرهنگی می بینند.که متاسفانه درکشورما این روند بیشتر از سایرممالک سرعت دارد که درحال حاضربیشتر تبلیغگر این روند رسانه ها میباشد تا حدیکه شورای سراسری علما کشور ازنفوذ آنها درهراس شده موضع شدید درمورد توقف نفوذ فرهنگی ازطریق رسا نه ها گرفته اند تا حدیکه در این اواخر تیترچند روزه رسانه های داخلی وخارجی شده است . سوال اینجاست چرا فرهنگ ها در تقابل یکدیگر قرار میگیرند؟ وچرا باید درمواردی که باعث نفوذفرهنگ بیرونی میگردد هراس داشته باشیم؟ ایا این روند طبیعی است یا نه، سیاسی ؟ در این نوشتار که بشکل قسمت وار نشر خواهد شد بجواب این سوالات نتایج تقابل فرهنگ های مدرن وسنتی وشناسایی  خصوصیات فرهنگ های مدرن یا دموکرات وفرهنگ های سنتی بحث خواهد شد.
نتایج تقابل فرهنگ ها(سنتی ومدرن)
   با توجه‌ به‌ اينكه‌ خصوصيات‌ انسانها جداي‌ از ارث‌ و تربيت‌ خانوادگي‌ حاصل‌ شرايط‌ حاكم‌ بر جامعه‌ ايست‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، اولين‌ قدم‌ برای بر رسی این تقابل اين‌ است‌ كه‌ ببينيم‌ در هر يك‌ از اين‌ دو جامعه‌ چه‌ شرايطي‌ حاكم‌ است‌ و اين‌ شرايط‌ باعث‌ بروز چه‌ ویژگی های اخلاقی و رفتاری در شهروندان‌ اين‌ دو جامعه‌ مي‌شود .
  الف‌- جوامع پیشرفته
 جوامع‌ دموكراتيك‌ كه‌ به‌ پيشرفته‌، قانونمند، مدرن‌، انسان‌ سالار، و آزاد نيز شهرت‌ دارند. شاخصه‌ اصلي‌ اين‌ جوامع‌ داشتن‌ امنيت‌ نسبي‌ اقتصادي‌، سياسي‌ وجانی شهروندان، هم چنین وجود عدالت‌ اجتماعي‌ است‌. در اين‌ جوامع‌ انسانها معمولا صرف‌ نظر از سن‌، جنس‌، مقام‌ و موقعيت‌ اجتماعي‌، باور مذهبي‌، رنگ‌، نژاد و مليت‌ در پناه‌ قانون‌ هستند و بنابراین هراسی از یکدیگر در دل ندارند .
   زیستن طولانی مدت در چنین شرایطی موجب پدید آمدن خصوصياتي‌ در مردمان این جوامع می گردد‌ كه‌ به‌ برخي‌ از آنها در زیر اشاره‌ مي‌شود. به ارتباط زنجیره ای بین این خصوصیات توجه نمایید .
  تعدادی از ویژگی های مردمان پرورش یافته در جوامع مدرن
  -  - به گفته ها  و رفتارهاي يكديگر مشكوك نبوده و هر حركت و حرفي را به خود نمی گیرند .
- معمولا به یکدیگر اعتماد می کنند، مبالغه نمی نمایند و قسم نمی خورند .
 با صراحت حرف مي زنند و از بيان عقيده شان هراسي ندارند .
  - حرف و نظرشان را بطور مستقيم و بدون اینکه به حاشیه بروند بیان می دارند .
  -  - به تعريف و تمجيد كردن و شنيدن، و استفاده از القاب و عناوین عادت ندارند
  - معمولا با انتقاد راحت تر برخورد می کنند، اشتباه و خطای خود را مي پذيرند و معذرت خواهي برايشان آسان است
  - احترام را بیشتر در درستي، صداقت و تلاشهاي اجتماعي و انساني یکدیگر می دانند و نه مقام و مدرک و موقعیت اجتماعی و میزان ثروت .
- معمولا به سرعت و با دیدن یک مورد در باره افراد قضاوت نکرده و در قضاوتشان از مطلق گرائي پرهيز می کنند، بدین معنی که افراد را در دو گروه خوب و بد، خادم و خائن و ... قرار نمي دهند .
- کمتر احساساتشان را در قضاوتشان دخالت می دهند و معمولاٌ  از حق دفاع مي كنند و نه از قوم و خویش، خودی، آشنا و یا قدرتمند تر از خود .
- اگر صفتي را در كسي نپسنديدند  بر ساير خصوصيات خوب  ديگر او خط بطلان نمي كشند .
- در انجام كارها  كمتر به يكديگر فشار مي آورند، اجازه انتخاب به هم مي دهند و از تحميل عقيده و سليقه و نظر خود به یکدیگر پرهيز مي كنند .
- حساب شخص خطا كار را از حساب اقوام و بستگان او جدا نگاه ميدارند .
عادت به كنجکاوي و پرس و جو از زندگي خصوصی یکدیگر ندارند و اينكار را تجاوز به حریم شخصی تلقي مي كنند .
- معمولا منطقي، متعادل و ميانه روند و در بيان حوادث و احساسات خويش راه افراط نمی پیمایند و از كاه كوه نمي سازند .
- به زنان و به كودكان  نگاهي انساني دارند و به عقيده و سليقه آنان احترام مي گذارند و حتی با حيوانات نیز انسانی رفتار مي كنند .
 - بيشتر بر مبناي خواست باطني خودشان به یکدیگر محبت می کنند و بهمین دلیل منت بر سر هم نمي گذارند و كمتر توقع جبران دارند .
وقت شناسند و در کارهایشان انظباط دارند .
اگر درخواستی از آنها شود كه قادر به انجام آن نبوده و يا تمايلي به انجام آن نداشته باشند، با صراحت به آن جواب منفی می دهند.  و بهمین ترتیب اگر پيشنهاد كمكی به آنها شود و یا دعوتی از آنها به عمل آید در صورت داشتن نياز يا تمايل آنرا براحتی مي پذيرند و بعبارت دیگر تعارف نمی کنند .
- در هنگام تلفن كردن معمولا خود را معرفي مي كنند .
- بدون اطلاع قبلي به ديدار كسي نمي روند .
- -از اعمال يا گفتارها (جوك) و كناياتي كه نژاد، رنگ، جنسيت، قيافه، مليت، مذهب كسي را به مضحكه بگيرد  مي پرهيزند .
   لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ تمامي‌ افراد پرورش‌ يافته‌ در جوامع‌ فوق‌ الذكر بگونه‌ يكساني‌ داراي‌ کلیه ویژگیهای فوق نمي‌باشند. خصوصيات‌ فردي‌ (ارثی) و تربيت‌ خانوادگي‌ افراد بر روی برخی از این ویژگی ها و رفتارها که منع قانونی ندارند تاثیر می گذارند .
ادامه دارد

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     
     
     
     
     
     
     
©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved