آيا طالبان ضعيف شده اند؟
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
آيساف اعلام كرده است كه طالبان درافغانستان تضعيف شده است. اين اولين اعلام از سوي نيروهاي نظامي خارجي درسال جديد است كه ازتضعيف طالبان سخن مي گويد. اما آيا گروه طالبان واقعا تضعيف شده است؟
قبل ازآن كه سخنان سخنگوي آيساف براساس آمار بررسي گردد، بيان تصوري كه از حملات طالبان در سال جديد وجود داشت، ضروري است. با توجه به حملات سنگين وخونيني كه طالبان درسال گذشته داشتند و پيشروي هاي گسترده كه اين گروه در ولايت هاي مختلف افغانستان انجام دادند واحساس خطري كه ناتو از اين حملات داشت، تصور مي رفت كه گروه طالبان با توانايي هايي كه پيدا كرده است درسال جاري بيشترين حملات را خواهند داشت و جنوب و جنوب شرق به خونين ترين صحنه هاي درگيري مبدل خواهد گرديد.ناتو با ترس و بيم آمادگي هاي زيادي براي مقابله با اين حملات گرفته بود و تلاش كرد تا نيروهاي بيشتري را در جنوب و جنوب شرق افغانستان مستقر نمايند.
اما باگذشت دوماه از فصل بهار روشن گرديد كه حملات گروه طالبان آن شدتي را كه تصورمي رفت، ندارد. درطول دوماه طالبان حملات پراكنده اي را انجام دادند، اما تاكنون موفق به تصرف هيچ ولسوالي يي نشده اند. درحالي كه سال گذشته دراين زمان درعين حالي كه طالبان موسي قلعه را به عنوان يكي از مهمترين پايگاه داشتند. چندين ولسوالي را درولايت هاي مختلف متصرف مي شدند و پس از چند روز درگيري دوباره رها مي كردند و يا براي مدت هاي زيادي آن را در تصرف خود داشتند. تاكنون درسال جديد چنين اتفاقي نيافتاده است و نيز هيچ حمله بزرگي از سوي طالبان بالاي نيروهاي خارجي درافغانستان صورت نگرفته است، اما اين نكته را نيز فراموش نبايد كردكه طي دوماه گذشته درجنوب و جنوب شرق پوليس و اردوي ملي بيشترين تلفات را نسبت به سال گذشته دراين فصل داشته است و نيز حملات انتحاري همچنان به قوت خود ادامه دارد.
آماري كه سخنگوي آيساف از مناطق آشوب زده ارايه داده است نيز روايت گركاهش نسبي حملات طالبان است.کارلوس برانکو، سخنگوی نیروهای آیساف در کابل می گوید ظرف چهار ماه گذشته، تنها 38 درصد ولسوالی ها در سراسر افغانستان، شاهد خشونت بوده است. در چهار ماه گذشته، هیچ خشونتی در 62 درصد ولسوالی های افغانستان که مجموعاً 246 ولسوالی را شامل می شود، صورت نگرفته است.
اكنون سئوال اساسي اين است كه چه عواملي سبب كاهش نسبي حملات طالبان درافغانستان گرديده است؟
يكي ازعواملي كه ممكن است در تضعيف نسبي طالبان نقش داشته باشند اختلافات دروني است كه ميان برخي از فرماندهان طالبان در اواخر پاييز سال گذشته پديدارگرديد، ملا منصور دادالله يكي از فرماندهان مشهوراين گروه به دليل آن كه به صورت خود سرانه در ولايت هلمند با انگليسي ها مذاكره كرده بود به دستور ملاعمر از تشكيلات طالبان اخراج گرديد. اخراج اين فرمانده كه نفوذ زيادي در ولايت هلمند داشت سبب تضعيف نسبي اين گروه گرديد، بخصوص ان كه دامنه اين اختلافات ادامه يافت و ملامنصور دادالله خود را به ملاعمر وفادار دانست و براي آن كه مشكلات خود را با ملاعمر حل كند خود به كويته پاكستان رفت تا به ديدار وي رفته و مشكل خود را با او حل نمايد. اما او قبل از آن كه با ملاعمر ملاقات نمايد، توسط افرادي كه به صورت سري از طالبان حمايت مي كنند، درپاكستان مورد حمله قرار گرفت و زخمي گرديد و اكنون سرنوشت او معلوم نيست كه زنده است يا مرده. طرفداران وي سفير پاكستان درافغانستان را يك ماه پيش در ايالت سرحد به گروگان گرفتند و خواهان آزادي وي گرديدند. اين تحولات نشان مي دهد كه ملامنصور دادالله براي خود طرفداراني دارد و جدايي اين افراد مي تواند در تضعيف طالبان كمك كند.
از سوي ديگر اختلافات ميان گروههاي طالبان پاكستاني و افغاني نيز درزمستان سال گذشته بروز كرد، طالبان پاكستاني كه بيت الله محسود در راس آن است خواهان ادامه نبرد با ارتش پاكستان بود و ملاعمر با اين مسئله مخالفت مي كرد و يك باراو را حتي از رهبري گروه طالبان پاكستاني بركنار كرد.
خستگي ناشي از نبرد هاي شديد سال گذشته ممكن است عامل ديگري كندي عمليات طالبان درسال جديد باشد، زيرا همانطوري كه ناتو از نبرد هاي شديد سال گذشته احساس خستگي مي كرد، گروه طالبان نيز از اين تاثيرات عاري نبود.
اما عامل سومي كه تاثيرات زيادي در كندي عمليات طالبان ممكن است داشته باشد، تحولات سياسي و نظامي درپاكستان است. درگيري گروههاي افراطي با ارتش پاكستان و نبرد هايي خونيني كه در سال گذشته درايالت سرحد رخ داد، عقبه امن گروه طالبان را در فصل زمستان ناامن ساخت و آنها نتوانستند از آمادگي كافي براي نبرد هاي سال جديد برخوردار باشند. طالبان هرسال درزمستان نيروهاي زيادي را از افغانستان به پاكستان انتقال مي داد و نيز افراد زيادي را از كمپ هاي مهاجرين در صفوف طالبان جذب مي كردند وآنان را در فصل زمستان آموزش نظامي و شستشوي مغزي مي دادند، اما جنگ و ناامني در ايالت سرحد، اختلاف دروني ميان طالبان و نيز سرماي شديد زمستان گذشته اين تلاش ها را درفصل زمستان سال گذشته كند ساخت و همه اين عوامل دست در دست هم داد تا زمينه اي را فراهم كرد كه طالبان نتوانستند درآغاز بهار دست به عمليات هاي گسترده در افغانستان بزنند.
البته اين بدان معنا نيست كه طالبان كاملا تضعيف شده باشند،هنوزهم به اعتراف ناتو بخش هاي زيادي از خاك افغانستان را طالبان دراختيار خود دارند و توان عمليات نظامي آنان ممكن است كند شده باشد اما تضعيف كامل نگرديده است.
متاسفانه عواملي را كه سبب تضعيف نسبي طالبان گرديده است، درحال فروپاشي است و ممكن است بارديگر به زودي حملات طالبان حتي ممكن است بيشتراز سال گذشته شدت بگيرد. زيرا طالبان اختلافات دروني خود را توسط حاميانش حل كرده است و همه به يك استراژي توافق كرده اند.زيرا موافقت گروه طالبان پاكستاني با دولت جديد پاكستان براي آتش بس درپاكستان نشان مي دهد كه گروه طالبان ازنظر خواسته ها و اهداف در يك مسير قرار گرفته اند. آنان تلاش دارند تا ايالت سرحد به يك منطقه امن براي آنان تبديل گردد. خروج ارتش پاكستان از اين منطقه اين امكان را به وجود مي آورد كه آنان فرصت هاي بيشتری براي فعاليت داشته باشند واز امنيت بيشتري دراين منطقه برخوردار باشند. گسترش امنيت دراين منطقه مساوي با تقويت طالبان است و گروههاي زيادي را مي توانند دراين منطقه آموزش و شستشوي مغزي بدهند و يا پس از يك نبرد سخت انان را استراحت بدهند. و ازسوي ديگر طالبان پاكستاني و افغاني با قرار گرفتن دريك هدف مشترك مي تواند سبب حملات گسترده طالبان در ماههاي آينده گردد و پس از اعلام آتش بس رسمي با دولت پاكستان هزاران طالب پاكستاني و القاعده براي نبرد ممكن است به افغانستان بيايند.
به هرحال هرچند كه درآغاز سال و درطول دوماهي كه از بهار گذشته حملات طالبان كند شده و از تضعيف نسبي برخور دار گرديده است، اما بيم آن مي رود كه حملات طالبان به زودي از شدت بيشتري برخوردار گردد وآنان با بازسازي تشكيلات خود، شرايط حتي بدتر از سال گذشته را بر نيروهاي خارجي، اردوي ملي و پوليس تحميل نمايد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصلاحات بدون انقلاب
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
از مسایل جوامع توسعه نیافته و حتا در حال توسعه، ایجاد تغییر با انقلاب بوده است. این جوامع همواره دستخوش دگرگونی های سیاسی و اجتماعی در فرایند انقلاب ها قرار داشته اند. از این رو همیشه موانع در راه توسعه آنها ایجاد شده و نگذاشته است تا روند عادی توسعه را طی نمایند. یک طبقه به صورت عمومی تر در راه اندازی انقلاب ها در اینگونه جوامع نقش ایفا کرده اند که همانا تحصیل کردگان این طبقه اجتماعی یعنی طبقه متوسط بوده است.
در فرایند اوضاع سیاسی – اجتماعی افغانستان از سه دهه به اینسو آنچه اتفاق افتاده است و می توان از آن به عنوان شبه انقلاب نام برد، همین تحصیل کردگان طبقه متوسط جامعه رهبری این شبه انقلاب را به عهده داشته اند. بیشتر اعضای حزب دموکراتیک افغانستان از طبقه متوسط جامعه بوده اند. هرچند در شاخه «پرچم» حزب دموکراتیک افغانستان تعدادی با دربار شاهی رابطه های فامیلی داشتند اما در کل، هم پرچم و هم شاخه «خلق» حزب دموکراتیک بیشتر به طبقه متوسط جامعه تعلق داشتند.
شبه انقلاب هفتم ثور 1357 خورشیدی از سوی تحصیل کردگان طبقه متوسط جامعه سازمان داده شد. اما آغاز و شکل گیری این شبه انقلاب، با کودتای سفید محمد داود در بیست و ششم سرطان 1352 خورشیدی بنیان نهاده شده بود. اولین بار در کابینه جمهوری بدون انتخابات محمد داود، اعضای حزب دموکراتیک افغانستان اکثریت کرسی های کابینه را به خود اختصاص دادند که بیشتر به شاخه پرچم این حزب متعلق بودند. با تمام اینها اعضای بلند پایه حزب دموکراتیک به این موقعیت راضی نبودند و همیشه مترصد فرصتی برای کنترول تمام قدرت بودند.
وضعیت اجتماعی و موقعیت حزب دموکراتیک در ساختار قدرت و محیط دانشگاه کابل، شاید عمده ترین عاملی برای شکل گیری تغییر نظام سیاسی افغانستان از راه زور و توسل به خشونت علیه حاکمیت بوده باشد. مورد اول، یعنی وضعیت اجتماعی افغانستان، شاید بیش از هر عامل دیگری در شکل گیری شبه انقلاب هفتم ثور نقش داشته است. سرخوردگی های اجتماعی، می تواند از جمله عوامل روآوردن به انقلاب بوده باشد. وقتی پاسخی برای عقب ماندگی های اجتماعی وجود نداشت و حاکمیت در مسیر خلاف اهداف حزب دموکراتیک که در ابتدا اکثریت اعضای کابینه را تشکیل می داد در حرکت بود، وقوع یک انقلاب را مسجل نمود. شاید از ویژگی های روشنفکران طبقه متوسط جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه، رویکرد به انقلاب و تغییر از راه های غیر مسالمت آمیز باشد.
هانتینگتون گفته است «روشنفکران طبقه متوسط شهری، پیوسته انقلابی ترین گروه در جوامع دستخوش نوسازی بوده اند.» آنچه در هفتم ثور 1357 خورشیدی در افغانستان به وقوع پیوست بیشتر از آنکه عامل اجتماعی داشته باشد، ریشه در خصلت انقلابیگری تحصیل کردگان طبقه متوسط جامعه داشته است. شبه انقلاب هفتم ثور دهه پنجاه خورشیدی، یک حرکت اجتماعی نبود بلکه برخاسته از درون یک جمع کوچک انقلابی بود که برای تغییر نظام سیاسی، متوسل به اعمال فشار و نیروی نظامی شدند.
سه دهه بحران سیاسی و اجتماعی در کشور توسعه نیافته ای مانند افغانستان، خسارت های زیادی را به بار آورده است. وضعیت نابسامان فعلی این کشور هنوز دستخوش موارد زیادی از مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که هر روز ابعاد تازه ای به آن اضافه می شود. تمام این مسایل و یا حداقل بخش عمده آن به شبه انقلاب هفتم ثور برمی گردد. آنچه تحصیل کردگان طبقه متوسط در درون حزب دموکراتیک افغانستان در پی آن بودند و می خواستند از راه انقلاب و با توسل به نیروی فشار نظامی به آن دست یابند، سرانجام با همان سرنوشت میدان را به رقیب واگذار کردند.
در جوامع دستخوش نوسازی که هنوز هیچ روندی به ثبات نرسیده است، تغییر سیاسی از راه توسل به نیروی نظامی و روآوردن به انقلاب را تنها گزینه به شمار می آورند. در حالیکه در جوامع توسعه یافته و حتا در بعضی از جوامع در حال توسعه با ثبات از نگاه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تغییر نظام سیاسی از راه های مسالمت آمیز را جستجو می کنند.
عامل دیگری که انقلاب در جوامع توسعه نیافته را شکل می دهد و بعد در نیمه راه با شکست روبرو می شود، دخالت خارجی ها در شکل دهی روند انقلاب است. نقش و نفوذ روسها در شبه انقلاب هفتم ثور، جامعه را در برابر این حرکت قرار داد و تا موقع سقوط آن، این وضعیت ادامه یافت. آنچه در فرایند شبه انقلاب هفتم ثور صورت گرفت، دخالت بیگانه ها در قبل و بعد از این شبه انقلاب بود. روسها و در کل بلوک شرق کمونیستی، حامی این شبه انقلاب بودند و در آنسوی دیگر، بازهم کشورهای بیگانه با حمایت از مخالفان شبه انقلاب هفتم ثور، به بی ثبات ساختن هرچه بیشتر کشور کوشیدند.
هانتینگتون گفته است «حضور بیگانگان بیگمان نقش تعیین کننده ای در برانگیختن انقلاب دارد... هر انقلابی، نه تنها بر ضد طبقه مسلط بر کشور بلکه همچنین در مقابله با نظام مسلط بیگانه برپا می شود.» آنچه در افغانستان در اواسط دهه پنجاه خورشیدی اتفاق افتاد و منجر به شبه انقلاب شد، دخالت بیگانه در شکل دهی انقلاب بود و با استفاده از نفوذ سیاسی و نظامی نظام به روسها و روابط دوستانه حزب دموکراتیک با کرملین، به شبه انقلاب هفتم ثور منجر شد.
از آن سو نیز مخالفان شبه انقلاب هفتم ثور، در هیئت گروه های نظامی – سیاسی ظاهر شدند. یعنی اول جنگ بعد سیاست. در چنین وضعیتی واضح است که این گروه های مخالف حاکمیت برای تحویل و حمایت سیاسی شان نیاز به حامیان خارجی داشتند و این، آغاز دخالت بیگانه ها در سرنوشت جامعه بعد از براندازی حاکمیت شبه انقلاب هفتم ثور بود. در سالهای فرایند جنگ و سیاست گروه های مخالف حاکمیت کمونیستی کابل، دخالت بیگانه ها در دو سوی جبهه به خوبی آشکار بود.
بازنده اصلی در این میان توده های مردم بوده است که همواره مورد استفاده دو سوی جبهه جنگ و سیاست قرار گرفته اند. اما اگر کمی واقع بینانه تر به قضیه سه دهه گذشته نگاهی بیندازیم در می یابیم که دستاورد جنگ در دو سوی جبهه، صفر بوده است. می شد به اصلاحات دست یافت بدون اینکه برای تغییر نظام سیاسی به خشونت متوسل شد. در سه دهه گذشته یک چیز به خوبی به اثبات رسیده است که بدیل حاکمیت زور، زور بوده است بدون اینکه شاهد صلح واقعی بوده باشیم و این روند همچنان ادامه دارد. در حالیکه به صورت منطقی آن می توان بدون انقلاب به اصلاحات دست یافت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مسوولان امنیتی سلب صلاحیت می شوند
ساکایی مجلس نمایندگان افغانستان وزاری دفاع، داخله و رئیس امنیت دولتی را جهت استیضاح به پارلمان دعوت کرده اند. زیرا نمایندگان پارلمان مانند همه مردم دیگر بدین باور اند که اخلال مراسم جشن به وسیله مخالفان دولت ناشی از بی کفایتی این نیروها است.
حمله به مراسم جشن نشان داد که نیروهای امنیتی افغانستان و آنانی که لاف دفاع مستقلانه از وطن را سرداده بودند و آنانی که میلیاردها دالر را در جهت خودکفایی و ارتقای کارایی قطعات و جزوتام های قوای مسلح مصرف کرده اند، سخت بی بهره از توانایی اند و همه این مصارف هدر رفته است. حمله مسلحانه بر مراسم جشن آبروی حکومت افغانستان و در مجموع دولت را برد. رئیس دولت و کابینه او، اعضای پارلمان و مهمانان خارجی در اثر این حمله هتک حرمت شدند. و این بی حرمتی بزرگ برای همه مردمی بود که در زیر لوای این دولت زندگی می کنند. دیگر همه باورها نسبت به امنیت در این کشور از میان رفت تجار افغانستان و سرمایه گذاران خارجی از این کشور رخت برخواهند بست مردم عادی کشور که فکر می کردند تحت یک حاکمیت قانون زندگی و حیثیت شان حفظ می گردد، دیگر این امید را نخواهند داشت. و شهادت یک تن از وکلا و دوتن دیگر از هموطنان و مجروحیت تعدادی دیگر، همه و همه سبب شده است که وکلای پارلمان مانند موکلین شان سخت اندوهناک و خشمگین باشند. در این وضعیت روحی یی که اعضای پارلمان کشور قرار دارند و حادثه هولناکی را که پشت سر گذاشته اند، استیضاح مسوولین امنیتی جز سلب صلاحیت آنان چیز دیگری را بدنبال نخواهد داشت.
شاید در این استیضاح افراد دیگر از رده های پایین تر امنیتی که مسوولیت مستقیم این ساحه را به دوش داشتند، نیز به مجلس فراخوانده شوند. سوال اساسی همان خواهد بود که چرا با وجود آمادگی های لازم و کار طولانی در عرصه تامین امنیت، دشمن توانسته است با پلان و برنامه دقیق از چندین نقطه شهر و همه مشرف به منطقه برگزاری جشن تیراندازی کنند و همه آمادگی ها برای برگزاری جشن را برهم بزنند و آبروی دولتی را ببرند؟ در برابر این سوال مسوولین امنیتی چه خواهند گفت؛ جز اینکه هزیان بگویند و طامات ببافند و از برای ابقای خودشان در پست های دوست داشتنی به لابه و زاری بپردازند. حق و عدالت و آزادگی حکم می کند که این مسوولین شرافتمندانه خود استعفا کرده و به محاکم جهت پاسخگویی حاضر شوند.
اما در شرایطی که کاندیدان ریاست جمهوری و از جمله آقای کرزی برای مبارزات انتخاباتی آمادگی می گیرند، از دست رفتن یاران نزدیک ایشان مخصوصاً وزرای دفاع و داخله که کرزی بر آنها تکیه و تاکید دارد، مقدور خواهد بود؟ وکلای طرفدار آقای کرزی در این زمینه چه جهت گیری یی خواهند داشت؟
اما باور بر این است که بسیاری از وکلا با این حادثه در نظر و جهت گیری شان نسبت به آینده کشور تجدید نظر خواهند کرد. چون ماهیت و اصل بی کفایتی های دولت چنان برملا شده است که هیچ کس نمی تواند آنرا پنهان کند.
حالا دولت باید آمادگی های لازم را در این زمینه داشته باشد و پارلمان کشور به عنوان جزئی از اجزای مهم دولت این کشور مسئله را در نظر داشته باشند و باید سخت حساس باشند که از تصامیم ایشان بار دیگر مخالفان دولت نفع نبرند. مردم انتظار دارند که وکلای شان نباید تصامیمی بر مبنای احساسات اتخاذ کنند. مشکل وطن ما با خشم و خروش حل نخواهد شد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تشت میان تهی ادعا ها بر زمین افتاد
|عبدالله هروی
از چندی بدین سوی مقامات حکومتی علاوه بر اینکه از مردم فاصله گرفته اند و از درد و رنج مردم بی خبر می باشند و در آرزو ها و تصورات و تمنا های پایان ناپذیر و غیر قابل تصور خویش غرق می باشند ؛ به یک شیوه کاملا غیر اصولی دیگر نیز متوسل گردیده اند . این شیوه غیر اصولی و غیر مسئولانه ادعا های گزاف و بی پشتوانه است که در مورد عملکرد های خویش بکار می بندند . به تعبیر بهتر بزرگ نمایی های کاذبی که از جانب مقامات در مورد توانایی خود بخرج داده اند و کوچک نمایی های که از ضعف های خویش ارائه می دارند . در طی هفته گزارش دهی وزیران و مسئولان چنان گزارش های را ارائه دادند که گویا افغانستان به یکی از آرمانی ترین و ایده آل ترین حاکمیت های خود دست یافته است . دقیقا با تحت تاثیر همین روحیه جناب رئیس جمهور در نشست بخارست حضور پیدا نمود . حال اینکه بر سر هیئت معیتی ایشان در بخارست چه گذشت بماند ؛ اما آنچیزی که از طریق رسانه ها انعکاس یافت این بود که جناب رئیس جمهور با قاطعیت اظهار داشت که در آینده اردو و پولیس افغانستان خود توانایی این را دارد که با خروج نیرو های ائتلاف از شهر کابل کنترل و امنیت پایتخت را بعهده گیرد . در ضمن ادعا گردید که جامعه جهانی می تواند کمک های خود را در اختیار حکومت افغانستان قرار دهد تا این کمک ها با برنامه و نظارت حکومت به مصرف برسد . در ادامه با نزدیک شدن گرامیداشت هشت ثور حکومت عزم را جزم نمود که توانایی و قابلیت خود را حد اقل در این مقطع و با استفاده از این فرصت به رخ جهانیان و مردم بکشد . به همین جهت حدود یکماه تمام راههای ارتباطی مردم در مناطقی که مراسم جشن در نظر گرفته شده بود با اختلال جدی و سرگردانی بسیار همراه بود . شب قبل از مراسم هشت ثور نیز قوماندان امنیه ولایت کابل با اطمینان کامل از تامین امنیت و ثبات سخن راند و به مردم اطمینان کامل داد که در روز هشت ثور جای هیچگونه نگرانی در مورد امنیت وجود ندارد .
تبلیغات دستگاه حاکمه بصورت متواتر ذهن افکار عمومی را در همان جهت آماج قرار داده بود . اما وقوع چند رویداد، واهی بودن و میان تهی بودن این ادعا ها را کاملا برملا و افشا نمود . در آخرین مورد از این رویداد که همانا واقعه روز هشت ثور می باشد عرق شرم را بر جبین حکومت جاری ساخت . عرق شرمی که هرگز جبران نخواهد شد . شرمی که اگر وجدان و احساس مسئولیتی در میان باشد وزرای دفاع و داخله و ریاست امنیت ملی باید از وظیفه سبک دوش و به محاکمه کشانده شوند . و آن کسانی که سودای ریاست جمهوری را در سال های آتی در سر می پرورانند با خواستن عذر از پیشگاه مردم چنین سودایی را از سر بیرون نمایند . اما حوادث و روی داد های که بطلان ادعا های مقامات را افشا ساخت:
- گرانی و بیکاری مفرط در جامعه: گرانی که اخیرا بازار افغانستان را هم چون توفان سهمگین و سونامی خشمناک در خود در پیچید و هزاران انسان را معذب ساخت , در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است . در روز های اخیر افزایش قیمت نان و آرد که ابتدایی و بیشترین مصرف مواد غذایی مردم فقیر و محنت کشیده افغانستان می باشد نشان داد که حکومت هیچ قابلیت و توانایی مدیریتی برای تامین نیازمندی های اساسی و نخستین جامعه را ندارد . هم چنین هر آنچه تاکنون به مردم گفته بودند دور از واقعیت بوده است . هر چند حکومتگران سعی نمودند که بحران پیش آمده را گاهی به دسیسه های مخالفین نسبت دهند و زمانی آن را به مسایل مربوط به تحولات و سیاست های حکومت پاکستان مرتبط سازند ؛ اما واقعیت آن بود که زمامداران افغانستان هیچ تدبیر و توانایی در کنترل و تدبیر امور معیشتی و زندگی جامعه ندارند . در طی روز های یاد شده بازار گرانی نان و آرد بگونه ای افسار گسیخته شده بود که گویا در این مملکت نه قانونی وجود دارد و نه حکومتی که مجری آن باشد . هر زور مند و هر کسی به میل خویش نرخ ارزاق را تعیین می نمود . در مجموع وضعیت گرانی و بیکاری نشان میدهد که حکومت کنونی دانش و توانایی اداره کشور را ندارد .
- موردی دیگر واقعه روزهشت ثورمی باشد :. آنچه که در روز هشت ثور اتفاق افتاد از جهات مختلف قابل توجه می باشد :
نخست اینکه ادعا های مقامات را در نشست بخارست زیر سوال برد و هم چنین اطمینانی که قوماندان امنیه برای شهریان کابل داده بود کاملا کذب جلوه نمود . هم چنین توانمندی و تفکر تصمیم گیرند گان بخش های امنیتی را واضح ساخت . تصمیم گیرندگان بخش های امنیتی اعم از وزارت دفاع , وزارت داخله و ریاست امنیت ملی مسئولیت مستقیم امنیت مردم را در تمام حالات ، خصوصا در روز هشت ثور بعهده داشتند . آنان با رنج و عذابی که بر مردم کابل در طی این چندین روز تحمیل نمودند باید به آن درجه از امنیت و اعتماد دست می یافتند که تمام راههای نفوذ مخالفین را مسدود می ساختند . از جانب دیگر اردو و پولیس تعلیم دیده که آن همه هزینه برای او به مصرف رسیده است و در مورد آن تبلیغات صورت گرفته است باید اینقدر شجاعت و ابتکار می داشت که در هنگام واقعه بجای فرار از مقابل چند نفر ، تدابیر امنیتی و مقابله را روی دست می گرفت ؛ اما همه دیدیم که قبل از همه نیرو های امنیتی پا به فرار نهادند . این نشان دهنده آنست که در جلب و جذب و آموزش و ارتقاء روحیه اردو و پولیس ملی کار صادقانه و جدی صورت نگرفته است . برداشت دومی که از این حادثه می توان داشت اینست که وزرا و ریاست یاد شده فاقد صلاحیت در این مورد می باشند . آنان فقط بخاطر مصلحت های شخصی ، یکی بخاطر اینکه از اعوان و انصار مجددی می باشد و دو دیگر هم از رفقای کمپاینی می باشند . بنا به چنین مصلحت هایی در مقام های کلیدی جای گرفته اند . آنان حتی شجاعت سخنگوی وزارت دفاع را هم نداشتند که بصورت غیررسمی اعلان داشت که نیروهای امنیتی افغانستان در این حادثه شرمنده مردم افغانستان می باشند واین حادثه آبروریزی بزرگ است . برداشت سوم اینست که جناب رئیس جمهور باز هم ملاحظه کاری نموده و به شیوه ناکار آمد همیشگی به تشکیل کمیسیون توسل جست ؛ کمیسیونی که هرگز از آن جواب درخور بدست نخواهد آمد . جای آن داشت که در نخستین مرحله و در یک اقدام قاطع حکم بر طرفی و تحت نظر گرفتن مقامات یاد شده صادر می گردید . زیرا اینان در برابر حادثه روی داده مسئول مستقیم و درجه اول می باشند .
برداشت نهایی که می توان از آن بعنوان نتیجه ارزیابی های یاد شده نیز دانست اینست که با وقوع این حادثه تشت میان تهی ادعا های مقامات حکومتی از پشت بام بر زمین افتاد و صدای آن تا هفت کرسی فلک نیز درپیچید . اندک اعتماد و حسن ظن های هم که وجود داشت فرو پاشید . اکنون به حکم عقل سلیم هیچ انسان خرد مندی نمی تواند به ادعا ها و وعده های مقامات حاکمه اعتماد نماید . دیوار اعتماد به حکومت برای همیشه و از بنیاد فرو ریخته است . تصور غالب بر اینست که این واقعه بر وجهه بین المللی حکومت نیز صدمه ای جبران ناپذیر وارد نموده است . صدمه ای که جز با اختتام دوره حاکمیت و خدا حافظی با کرسی قدرت جبران نخواهد شد . افغانستان بحران زده و جامعه صدمه دیده ما نیازمند سیاست مداران صاحب اندیشه و عزمی است که دارای اندیشه حکومت کردن و اداره جامعه باشند , در راستای کمایی نمودن چنین اندیشه و ابتکاری سرد و گرم روزگار را چشیده باشد و خود را بجای حافظ منافع شرکت های اقتصادی فرامرزی ، نسبت به سرنوشت جامعه متعهد بداند ،نه اینکه از سر اتفاق مرغ شاهین بر شانه او نشسته باشد , و او حالا از فرط ذوق زدگی و شیرین شدن طعم قدرت حاضر به رها کردنش نباشد . حکمرانی اگر در گذشته یک هوس و خواست شخصی بود ؛ در جهان امروز یک دانش و توانایی و مسئولیت انسانی ،اجتماعی و جهانی است . آنکه از چنان ویژگی های برخور دار می باشد حکمرانی زیبنده اوست .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنوعیت سریالهای خارجی؛
یا محدودیت آزادی بیان
داود مکارم "بیگل"
پس از استقرار نظام جدید سیاسی در افغانستان تحولاتی فزاینده ای در همه عرصه های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی در زندگی مردم این کشور بوجود آمد و انتظار می رفت که تحولات جدید فصل تازه ای را در زندگی مردم رقم زده و شاهد پیشرفت و شکوفایی در همه زمینه ها باشیم .
سقوط رژیم نامشروع طالبان و حضور نیروهای جامعه بین المللی در افغانستان نقش و تاثیر مطلوب در پیدایش و تاسیس رسانه های خصوصی و آزاد داشت . به دنبال تحولات جدید رشد و توسعه رسانه های خصوصی را در افغانستان می توان یکی از دستاوردهای قابل قدر حضور جامعه جهانی دانست و در چند سال اخیر در حدود نزدیک به 50 رادیو (در مرکز و ولایات) و 12 تلویزیون رسماً در سطح کشور در طول شش سال گذشته آغاز به فعالیت نموده و جواز دریافت کرده و این خود نشان دهنده توسعه رسانه های خصوصی و آزاد در کشور است . احزاب و جریانات سیاسی و حلقات فرهنگی ، مدنی هر کدامشان دست به تاسیس" رادیو و تلویزیون " زده و از طریق آن توانست به شیوه مطلوبی دیدگاهها ، خواسته هایشان را بیان کنند .
بیان این نقطه نظرات و ارایه دیدگاهها به صورت آزاد و بدون کدام ترس و تهدید ی از سوی نهادهای اجرایی و قضایی کشور حقیقتاً در تاریخ این سرزمین بی سابقه بوده ، پیشرفت و توسعه در زمینه ی فعالیت رسانه های ارتباط جمعی ، ایجاد فضای باز سیاسی بدون تردید یکی از پیامدهای و دستاوردهای حضور جامعه جهانی درافغانستان است . پیدایش" شبکه های خصوصی" در چند سال اخیر ، افغانستان را حداقل به 40 سال به جلو برده و این خود یکی از دستاوردهای ارزشمند در عرصه آزادی بیان محسوب می شود . این آزادی بیان چیزی است که از بیرون و به خصوص از دنیای غرب وارد زندگی مردم این کشور شده است و افغانها خود آن را آگاهانه و به عنوان یک ضرورت حیاتی و بنیادی در حیات جمعی شان درک و قبول نکرده و پدیده ای است جدید و ناآشنا برای مردم افغانستان و هنوز هم ظرفیت تحمل دیدگاههای مخالف و عقیده مخالف بوجود نیامده فعالیت رسانه های جمعی در کشور و بوجود آمدن فضای باز و" آزادی مطبوعات" در افغانستان نتیجه حضور نیروهای ائتلاف بین المللی است و به کدام شخص دیگری ارتباط نمی گیرد . فعالیت هر یک از رسانه ها نشان دهنده و بازتاب دهند ه نظریات و حلقات خاصی است که از سوی رسانه ها منعکس و نشر می گردد . در برخی از این رسانه ها به زعم علمای دینی و وزارت اطلاعات و فرهنگ فلمهای مبتذل و منحرف کننده نشر و پخش می گردد. شورای علما و وزارت اطلاعات و فرهنگ پخش فلمهایی را که به عقید ه آنان خلاف شرع و مبتذل خوانده می شود از سوی این دونهاد ممنوع اعلام گردیده و آخرین مهلت را برای آنان 26 حمل سال جاری تعیین کرده بود و در تاریخ تعیین شده از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز فلمهای مورد انتقاد پخشش قطع نگردید .
چنین اخطارها و" وضع محدودیت" برای رسانه ها از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ واکنشها و عکس العملها و مخالفتهای جدی در سطح کشور به دنبال داشت که در این نوشتار کوتاه جای طرح آن ضروری به نظر نمی رسد . در ارتباط با اقدام اخیر وزارت اطلاعات و فرهنگ پرسشهای اساسی و جدی از سوی نهادهای فرهنگی و مدنی و نهاد های مدافع آزادی بیان مطرح است که باید از سوی علماء و وزارت اطلاعات و فرهنگ پاسخ داده شود . آیا ممنوعیت فلمهای خارجی از سوی وزارت اطلاعات وفرهنگ بر اساس چه معیار شرعی و قانونی صورت گرفت؟ چرا از سوی علماء دلایل حرمت پخش آن به صورت شفاف که با معیارهای شرعی مطابقت داشته باشد ارایه نمی گردد؟ چرا علمای کرام در رسانه ها حضور نمی یابند و به پرسش های مطروحه از سوی نهادها پاسخ نمی گویند ؟ آیا جلوگیری از پخش فلمهای خارجی ، حقیقتاً انگیزه شرعی دارد یا سیاسی ؟علمایی که فتوای حرمت بر پخش آن داده آیا تاثیر پذیر از قدرت نبوده اند ؟ آیا در رابطه با ممنوع قرار دادن نشر فلمهای خارجی به بهانه ضدیت با ارزشهای دینی ، بار دیگر از دین استفاده ابزاری صورت نگرفته ؟ همنوایی علماء با قدرت در این مقطع از تاریخ به معنای حکومتی کردن دین نیست ؟ پرسش های فوق بدون تردید نیازمند تامل عمیق و ارزیابی همه جانبه است که باید از سوی نهادهایی که برای رسانه ها « اعمال محدودیت» می کند صورت بگیرند. جای تردید نیست نظام سیاسی که جوهر و ماهیت آن را "اسلام" تشکیل می دهد و در قانون اساسی کشور به صراحت ذکر گردیده است که" هیچ قانونی وضع گردیده نمی تواند که مخالف اسلام باشد" . در جامعه اسلامی مانند افغانستان شاید کسی پیدا نشود که از پخش فلم مبتذل که اثرات نامطلوب و انحرافی داشته باشد حمایت و آن را ترویج نماید . مردم افغانستان بنا بر باور عمیق که به اسلام دارد همواره خواستار ، عفاف ، سلامت و سعادت جامعه شان هستند و در راستای مصونیت و جلوگیری از ترویج فرهنگ ابتذال پروری تلاش خواهند نمود و اجازه نخواهند داد که تلویزیون ها با برنامه های ضد اخلاقیشان جوانان را به انحراف و بیراهه بکشانند . همه مردم از برنامه های"سازنده" و" آموزنده" که از سوی رسانه های جمعی پخش و نشر می گردد استقبال و به دیده قدر می نگرند . آنچه که موجب نگرانی و تشویش در افکار عمومی شده ممنوعیت فلمها بهانه ای نباشد در جهت" محدودیت رسانه های خصوصی" و" سلب آزادی بیان" ، چیزی که مردم افغانستان از آن محروم بوده اند و امروز به برکت مبارزه و مجاهدتشان تا حدی از آن برخوردار گردیده اند. نباید از اسلام به عنوان یک ابزار در جهت رسیدن به مقاصد سیاسیشان استفاده کرد و اسلام را بهانه ای قرار بدهد برای" سرکوب" و"جلوگیری"از" آزادی بیان" .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جنگجویان جدا قرار است در اینجا بمانند؛ آینده پر از ابهام است
راجا کمال/ مترجم: فضل الله مهریار
زمان به نفع عناصری که به ایجاد صلح در خاورمیانه می اندیشند، نیست. حتا افراد خوشبین نیز صحنه را ترک می کنند. درگیری اسراییل و فلسطنیان به طور فزاینده ای تحت الشعاع قرار گرفته است و در هر دو طرف از سوی گروههای افراطی و آشتی ناپذیر مذهبی هماهنگ می شود. گروههایی که نگرش سیاسی شان را همانند یک پدیده مقدس دارای تقدس میدانند. مذهب و دین اکنون در قلب و در خط جبهه قرار دارد. این امر از هر نوع راه حل سیاسی در کوتاه مدت جلوگیری خواهد نمود و به عنوان یک مانع جدی به طور فزاینده ای به جای یک راه حل سیاسی در دراز مدت، خواهد انجامید. بیش از هر زمان دیگری صلح به یک سراب دست نیافتنی تبدیل می شود.
در مدت بیست و پنج سال گذشته، بسیاری از صاحبان منافع رقیب در منطقه به صورت روز افزونی دین و مذهب را به عنوان یک پارادایم مسلط در تعیین سیاستهای داخلی، تلقی کرده اند. در بسیاری از ملت های عرب، تجدید حمایت بنیادگرایان مهم و نگران کننده بوده است. در این مدت، گروه حزب الله در لبنان به عنوان یک نیروی تأثیر گذار ظهور نمود. عراق که یکی از سکولارترین ملت ها در خاورمیانه بود به یک ملت شبه نظامی تکنوکراتیک تبدیل شد و حماس اکنون در فلسطین اوج گرفته است و اقتدار محمود عباس را به تحلیل می برد.
بیشتر قدرت بنیادگرایی از جمعیت رو به افزایش بنیادگرایان نشأت گرفته است. این چرخش جمعیتی نه تنها در جهان اسلام بلکه در اسراییل نیز اتفاق افتاده است. اسراییل به صورت آهسته از دموکراسی فرهنگی یهودیت به یک کشور تحت سلطه گرایش های دینی تبدیل شده است. همانطوری که این کشور شصتمین سالروز تأسیس خود را جشن می گیرد، جامعه ارتودوکس مذهبی اسراییل موسوم به Haredi در حال رشد و نموی بالایی است که می کوشد، فضای سیاسی را دوباره از نو تعریف نماید. بر اساس آمار و ارقام ارایه شده از سوی دولت اسراییل، هر زن یهودی هاریدی هفت کودک دارد. تقریباً سه برابر کل جمعیت. از میان 120 کنیسه اسراییل اکنون 20 نفر که همه مرد هستند از اعضای این فرقه مذهبی هستند. پنج برابر از میزان آنها در دهه های قبل، تعداد آنها در حال افزایش است، زیرا که اعضای سازنده این گروه مذهبی چند برابر شده است. در یک فضای سیاسی به شدت اصطکاک یافته، اسراییل، این امر این امکان را ایجاد می کند تا گروههای مذهبی را جهت وارد کردن نیرو و قدرت بیشتر به درون دولت سازماندهی کند.
در عین حال، تعدادی از اسراییلیهای تحصیل کرده و سیکولار درصدد اند که از اسراییل به جای دیگری مهاجرت کنند و تلاش می کنند که زندگی آرام تری را فارغ از درگیری های پایان ناپذیر، برای خویش دست و پا کنند. تخمین زده شده است که نیم ملیون اسراییلی اکنون در ایالات متحده امریکا مقیم هستند. در میان آنها تعدادی از بهترین متفکران اسراییلی نیز وجود دارند.
بیست و پنج درصد از علمای طراز اول اسراییلی در ایالات متحده امریکا اقامت دارند. تنها 40000 اسراییلی در وادی Silicon زندگی می کنند. این مهاجرین به صورت غیر مستقیمی میزان تغییرات در اسراییل را تسریع می بخشد. پاره ای استدلال می کنند که علاقه مندی به گروه ارتودوکسی انکار سنت لیبرال مغرب زمین است. رعایت آداب و مناسک مذهبی نیازمند قربانی های اجتماعی و اقتصادی است. تعدادی از مردان به «یشیوا» (Yasheva ) که مدرسه ارتودوکس دینی است، برای دستورات و تعالیم بالاتر شرکت می کنند. این افراد تا سن 40 سالگی به این مدرسه می روند. این مساله بیانگر سالهایی است که در این سالها علمای تلمود سرمایه انسانی ارزشمند قابل کاربرد در بازار را جمع آوری نمی کنند. همچنان که به تعداد آنها افزوده می شود، ممکن است که پیچ و تابی در اقتصاد اسراییل به وجود بیاید. چگونه عالمان محافظه کار مذهبی با موفقیت خود را با جریان اصلی اقتصاد، هماهنگ سازد؟ با توجه به اینکه تعدادی از بهترین مغزهای اسراییلی سرزمین شان را ترک می کنند، سوال این است که آیا اسراییل قادر خواهد بود که خود را با اقتصاد رو به افزایش جهانی، هماهنگ سازد؟ همچنان که این تغییر ادامه می یابد، سیاستگذاران اسراییلی باید خود را با این واقعیت های جدید، انطباق دهد.
میزان زاد و ولد بالایی در میان فرقه ارتودوکس نیز بر تصمیمات سیاسی که تأثیرات مستقیم بر روند صلح یا فلسطنیان دارد، مؤثر است. بیشتر باشندگان که به 200000 تن در بانگ غربی می رسند، همگی به شدت مذهبی هستند. آنها حضورشان را در این منطقه به عنوان یک مسوولیت دینی نسبت به مقامات بالاتر، می دانند.
خنده دار این است که دست راستی های مذهبی اسراییل و حماس در غزه احساس می کنند که افزایش تعداد آنها مانع قدرت است. تعداد آنها در حال افزایش است، اما منابع اندک است. جدا از این گروهها نظر به گفتگو و آشتی مطرح است.
چشم انداز بمب ایرانی یک معما است که جهان با آن باید رویکرد خردمندانه ای را اتخاذ کنند. اسراییل همراه با دولت های سنی غرب و مصر بدون شک از تلاش های ایران عصبی هستند. با وجود این، ایران هر قدر خطرناک باشد، بمب این کشور ممکن است که بیشتر قابل کنترول باشد تا بمب زمانی در حال تحول که اسراییل و همسایگان آن با آن مواجه هستند.
زمان به سرعت می گذرد. تغییرات در اسراییل و در همه مناطق خاورمیانه در حال رخ دادن است. مؤمنان و معتقدان عجول و عصبی احساساتی خود را به عنوان نمایندگان قادر ممتعال بر روی زمین می پندارند. نسیم جدید جنگجویان خدا رهبران غیر مذهبی ملی را به حاشیه می رانند. تاریخ به ما می گوید که الهامات قدسی ممکن است که ما را به سوی یک مسر سعادتمند رهنمون نسازد. زیرا که این الهامات نه پدیدار شدن عالم قدسی بلکه نرگش ها و توهمات خود این افراد هستند. خدا انسانها را دولت دارد و هیچگاه خود را در هیات یک گروه افراطی نام نهاد، تجلی نمی دهد. آینده پر از ابهام است.
|