افزايش نيروي امريكايي،
هديه چني در سال جديد به افغانستان
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com
اولين سفررسمي و ديپلماتيك در سال جديد، سفرغير منتظره آقاي ديك چني معاون رئيس جمهور امريكا به افغانستان بود. سفروي همزمان شده بود با تحويل سال جديد درافغانستان. این چهارمین سفر دیک چنی به افغانستان از زمانی است که او عهده دار پست معاونت رییس جمهور آمریکا شده است .
اين سفر براي مقامات امريكايي و نيز افغانستان از اهميت زيادي برخوردار است. چني در اين سفر موفقيت هاي نيروهاي امريكايي را در افغانستان و عراق و نيز طرح هاي آينده امريكا را در اين دو كشور دنبال مي كند، افغانستان اميد وار است كه با افزايش نيروهاي ناتو و كمك بيشتر امريكا دربازسازي افغانستان، امنيت و ثبات و توسعه را به ارمغان آورد .
امريكا در سال جديد خورشيدي پنجمين سالگرد سقوط دولت صدام حسين در عراق، تحولات سياسي و نظامي كه بعد از آن رخداده است مورد ارز يابي قرار مي دهد و ديگ چنی براي بررسي اين موضع قبل از سفر به افغانستان، وارد بغداد شده بود و با مقامات عراقي به گفتگو نشسته بود. مهم ترين اهداف سفر آقاي ديك چنی را در افغانستان افزايش نيروهاي ناتو و ادامه تعهدات دولت امريكا در قبال افغانستان تشكيل مي داد. اين ديدار از آن جهت اهميت دارد كه قرار است سران اعضاي ناتو چند روز آينده درپايتخت رومانيا گرد هم آيند. مهمترين موضوع اين نشست را افزايش نيروهاي ناتو در افغانستان و گسترش تامين امنيت بيشتر افغانستان درمبارزه با تروريسم، تشكيل مي دهد .
امريكا بيشترين نيروي خارجي را درافغانستان دارد. یک سوم نیروهای تحت رهبری سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، در افغانستان سربازان امريكا يي هستند. هفت هزار نیروی دیگر آمریکایی نیز در چارچوب نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در افغانستان مستقر هستند.همچنين 3 هزار و دوصد تفنگدار دریایی تازه نفس آمریکا برای یک ماموریت هفت ماهه در جنوب افغانستان در نظر گرفته شده اند، در حال ورود به قندهار هستند. کانادا که دارای بیش از دو هزار نیرو در جنوب افغانستان است، تهدید کرده اگر ناتو برای تقویت نیروهای رزمی، یک هزار سرباز دیگر به جنوب افغانستان اعزام نکند، نیروهایش را از این منطقه خارج خواهد کرد .
افزايش نيروهاي ناتو در افغانستان بحث هاي طولاني را ميان اعضا ايجاد كرده است و بيش از شش ماه است كه اين موضوع ميان اعضاي ناتو به بحث گرفته شده است. امريكا بيشترين تاكيد را براي افزايش نيروهاي ناتو در افغانستان دارد. اين كشور با اعزام سه هزار و دوصد نيروي تازه نفس تلاش دارد طرحي را كه در عراق با موفقيت همراه بود آن را درافغانستان نيز اجرا نمايد .
سال گذشته همراه با چهارمين سالگرد سقوط رژيم صدام حسين بيش از 15 هزار نيروتازه نفس امريكايي وارد بغداد و ولايت الانبار شدند. اين دو منطقه ازآشوب زده ترين مناطق عراق به شمار مي رفت. نيروهاي تازه نفس در يك طرح امنيتي گسترده طي شش ماه توانست، نقطه اوج شورش ها را در عراق در هم بشكند و نيروهاي القاعده و بقاياي رژيم بعث را تار و مارنمايند. با جذب سران قبايل عرب اهل سنت به دولت عراق آرامش نسبي در عراق به وجود آمد. اكنون امريكا با اعزام سه و هزار دوصد نيروي تازه نفس در قندهار انتظاردارد تا ديگر اعضاي ناتو نيز نيروهاي تازه نفس خود را در ولايات نا ارام و آشوب زده قندهار، هلمند و ارزگان اعزام نمايند، تا در يك عمليات هماهنگ و دوام دار بتوانند مركز شورش ها و آشوب هاي طالبان را در طول بهار و تابستان دراين مناطق در هم بشكنند .
سفر آقاي چنی درافغانستان درهمين راستا بوده و تلاش دارد بااعزام اولين نيروهاي تازه نفس امريكايي در افغانستان ديگر اعضاي ناتو را دراين كار تشويق نمايد. آقای چينی پس از دیدار با حامد کرزی در کابل به خبرنگاران گفت که ناتو برای پیروزی در افغانستان، به نیروی بیشتری نیاز دارد. که انتظار دارد اعضای ناتو در اجلاس ماه آینده میلادی در رومانیا، تعهدات بیشتری را در قبال افغانستان مطرح کنند .
او در كنفرانس مشترك خبري با آقاكرزي روي باز سازي افغانستان و توسعه دموكراسي نيز تاكيد كرد و گفت: امروز به افغانستان آمده ام، تا بر دوام دوستی و همکاری امریکا با مردم افغانستان تاکید مجدد نمایم. امریکا به تلاش هایش در جهت کمک به بازسازی افغانستان تازمانی ادامه می دهد که مردم این کشور قادر به تحکیم صلح و دموکراسی شوند. بازسازی عرصه های مختلف در افغانستان از قیرریزی سرک ها گرفته، تا ساختن مکاتب و کلنیک ها ادامه دارد و امریکا مصمم است، برای تحکیم امنیت و پیشرفت روند بازسازی در افغانستان، میزان کمک هایش را در سال جاری به سه برابر افزایش دهد . او تاكيد كرد كه موفقیت های آینده به شکست تروریستان و تندروان وابسته است، بنابراين تعهدات امریکا نسبت به تامین صلح در افغانستان قوی و غیر قابل تغییر می باشد .
يكي ازراههاي تامين امنيت كنترول بيشترمرزهاي افغانستان و پاكستان است، روشن است تازماني كه تروريست ها و گروههاي افراطي به راحتي از مرز عبوركرده و وارد افغانستان گردد و در داخل پاكستان در ايالت سرحد تجهيز و شستشوي مغزي گردند، درافغانستان امنيت تامين نخواهند شد، براين اساس اقاي چنی با تاكيد و اهميت اين موضوع از پاكستان خواست تا در اين زمينه گامهاي عملي بيشتري بردارد، او گفت: ما عقیده داریم که حکومت پاکستان مسوولیت دارد، تا قلمروش را کنترول کند واين اطمينان را به وجود آورد که سرزمینش به پناه گاه مصونی برای تروریستان و گروههایی که دیگران را مسلح می سازند، تبدیل نمي شود. توقع داریم که حکومت جدید پاکستان مسوولیت های خود را در این مورد بخوبی انجام دهد، البته این مسوولیت را نه تنها در برابر مردم پاکستان بلکه در برابر کسانی هم انجام دهد که ممکن است از مناطقی تهدید شوند که به شکل مناسب توسط حکومت پاکستان کنترول نمی شود .
به هرحال آنچه ازاين تلاش ها برمي آيد اين است كه اعضاي ناتو با افزايش نيروهاي تازه نفس تلاش دارند تا دربهار و تابستان امسال ضربات سختي را بر تروريسم در منطقه وارد سازد. اما سئوال اساسي اين است كه آيا طرح سپردفاع امنيتي بغداد كه با افزايش نيروهاي امريكايي به موفقيت انجام شد، در افغانستان و بويژه در جنوب نتيجه مطلوب خواهد داد؟
كارشناسان نظامي بارها تاكيد دارند كه شرايط عراق با افغانستان كاملا متفاوت است. طرحي كه در عراق به موفقيت رسيده، دليلي برآن نيست كه در افغانستان هم به پيروزي برسد، مخالفت برخي اعضاي ناتو براي اعزام نيروي بيشتر درافغانستان بيشتر روي همين دليل است. به نظر اين قلم مهمترين دليلي كه ممكن است ماموريت هاي جديد ناتو را در جنوب افغانستان با دشواري هاي زيادي مواجه سازد، وجود پايگاههاي امن ترويست ها در ايالت سرحد پاكستان است. تازماني كه اين پايگاه از امنيت كامل برخوردار باشند؛ جنوب افغانستان همچنان ناامن خواهد ماند و افزايش نيروهاي ناتو نيز نمي تاتواند امنيت كامل را دراين منطقه بوجود آورد. براين اساس اعضاي ناتو بايد به دولت پاكستان فشار هاي زيادي بياورد تا ارتش اين كشور پايگاههاي امن تروريست ها را در ايالت سرحد نابود سازد و يا اجازه دهد تا نيروهاي ناتو با انجام عمليات برون مرزي اين پايگاهها را نابود سازد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهار فصلی از قانون طبیعت
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
بهار در ساده ترین تعریف آن اولین فصل سال خورشیدی است که سه تا از صورت های فلکی را (حمل، ثور، جوزا) با خود دارد. و یا سه تا از ماه های دوازده گانه خورشیدی که یک فصل نامیده می شود. اما ارزش بهار به عنوان یکی از فصول چهارگانه سال خورشیدی به اینها خلاصه نمی شود و فراتر از آن معنی پیدا می کند. بهار به عنوان اولین فصل سال خورشیدی گذشته از یک فصل، به بررسی بیشتر نیاز دارد و همینطور فصول دیگر سال و هر فصل در جای خود آن.
آلفرد فورث وایتهد می گوید "بدیهی است که آداب و رسوم مربوط به فصول مختلف سال باید از نظر قدمت زمانی بسیار قدیمی تر از ظهور کشاورزی بوده باشد. اختلاف بین فصول موجب تفاوت رفتار در تمامی جانداران، اعم از حیوانات و یا گیاهان می شود. الزام تغییر رفتار به جهت تغییر فصول، که به صورت مهاجرت و یا کوچهای زمستانی ظاهر می شود، در بردارنده نوعی آشفتگی عاطفی است. علایق کشاورزی زمانی مطرح می شود که تعبیر اخیر در باب آداب و رسوم فصلی را، که هر قبیله در خلال قرون متمادی آن را انجام می داده است، در نظر آوریم."
اینجا هدف اصلی، تغییر فصول در سال است که چهار بار صورت می گیرد. اینجا فصل ارزش بیشتر از شکل یک فصل را دارد که تا حال در مورد آن صحبت شده است. و اینجا بحث اصلی ما روی قو انین طبیعت می چرخد که فصل ها در سال چه جایگاه و اهمیتی در آن دارد. معمولا هر پدیده ای می تواند به گونه های مختلف مطرح و بررسی شود. و به ساده ترین شکل آن، ساده و پیچیده.
فصل در ساده ترین تعریف آن یعنی جدایی و اینجا یعنی جدایی سالهای ماه در چهار فصل جداگانه و در این میان بهار به عنوان اولین فصل سال خورشیدی برجستگی زیادی با سال های دیگر مانند میلادی، مهتابی و غیره دارد. شاید همین موضوع از ویژگی های سال خورشیدی باشد که هنوز به صورت درست و واقعی آن مورد بازنگری صورت نگرفته است. اینجا شاهد گردش زمین در سیاره نظام خورشیدی هستیم که بازتاب آن سال خورشیدی می باشد. و اهمیت آن بدون شک از خورشید است که همه چیز در این سیاره به دور آن می چرخد و اهمیت پیدا می کند. ووقتی هم که از بهار می گوییم باز همه چیز به خورشید بر می گردد که به عنوان مدار مطرح است.
به گفته نیوتن، "پرتو بسیار زیبای خورشید و گردش کواکب یا به طور کلی نظام عالم از وجود لایزال دانا و توانایی چون او می تواند ساطع شود و بس ... درست مانند کوری که از مفهوم رنگ بی خبر است. ما نیز نمی توانیم درباره خداوند که شاهد و عالم سر و الخفیات می باشد ادراکی شایسته حاصل کنیم."
و بهار به عنوان اولین فصل سال خورشیدی، نماد دیگری از پرتو زیبای خورشید در زمین می باشد که با فرا رسیدن آن همه چیز رنگ عوض می کند و طبیعت به یکباره زنده می گردد و پایان سردی و خموشی و خواب طبیعت می باشد. این تغییر و تحول کوچکی نیست. و این همه اتفاق در بهار افتاده است:
از راه رسید است بهار
با قامتی به بلندای سپیدار
روییده است یک اتفاق سبز
و دشت های یخ زده و خواب بیدار گشته اند.
و این بهار است که همه چیز را برای همه چیز آماده کرده است. یعنی زمین را برای بارور شدن مجدد که هر ساله تکرار می شود. به گفته وایتهد "اکنون می بینیم که صرف نظر از امور کشاورزی عادات حیوانی نیز اساسا بر مبنای تجدید حیات فصول، سرما و گرما، باران و خشکسالی، و شب و روز قرار دارند (این عادات رفتاری) تکرار خالی از عاطفه امری مکرر بود که آهنگی از احساس و تشریفات را به همراه داشت."
اینها همه به عنوان قانون طبیعت شناخته می شوند. تغییر فصول سال با تغییر آب و هوا، یک رابطه ارگانیگ با هم دارند که همه با کمک یکدیگر تکمیل می گردد و جزء از نظام کائنات به حساب می آیند. به گفته وایتهد، "قانون طبیعت، صرفاً مشاهده دوام که یک نقش، در مشاهده توالی اشیای طبیعی است. بدین ترتیب قانون صرفا یک "توصیف" است. از خداشناسی، که بخشی از کل این مفهوم است، چنین نتیجه می شود که "قوانین طبعیت" دقیقا مورد اطاعت قرار خواهند گرفت."
بهار به شکل زیبای آن جلوه ای از قانون طبیعت است که سالی یکبار تکرار می شود و عظمت آفریدگار هستی را به نمایش می گذارد. این هستی قلمرو محدودی ندارد و مانند فصل بهار در سال خورشیدی محدود به جغرافیای خاصی نیست و فراتر از یک جغرافیا در نظام کائنات استمرار یافته است.
افلاطون گفته است "و من معتقدم که تعریف هستی همان قدرت است ... هستی، آن گونه که شناخته شده، موضوع عمل دانش و معرفت است، و از این روی در حرکت است؛ زیرا چیزی که بی حرکت است نمی تواند آن گونه که تاکید می کنیم موضوع معرفت قرار گیرد... آیا می توانیم هستی را بدون حیات و تفکر، و در ثباتی ابدی که به طور دهشتباری بی معنی است، تصور کنیم؟"
آری! هستی همان قدرت خداوند است در نظام کائنات و گردش زمین در پرتو خورشید که زیباست و نور هستی بخش آن از هستی نظام کائنات و فرمان پروردگار عالمیان گرفته شده است تا هر زنده جانی را هستی بخشد و قدرت زیستن.
و این همه زیبایی در بهار جلوه گر شده است که آغاز روییدن است و جان تازه بخشیدن به طبیعت فرو رفته در خواب زمستانی. زیبایی فصول بهار شاید در همین باشد که به دیگران زندگی می بخشد و زنده می کند طبیعتی را که در پاییز به تحلیل رفته و در زمستان، نوعی از مرگ را تجربه کرده است هر چند مرگ حتمی نیست و پایانی سه فصل از زندگی است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوروز و مردم
ساکایی
امسال مردم کابل نوروز را با دلهره هایی جشن گرفتند. از بس که این مردم در هاله یی از درد و اندوه پیچیده اند، به برخی وسایل موهوم چون فال و شگون و ... روی می آورند.
ده سال پیش از این، در نوروز 1377 ما در شهر مزار شریف به سر می بردیم، همان سال نیز جنگهای شدیدی در جریان بود. مزار شریف از سوی طالبان تهدید می شد. مردم از جنگ به تنگ آمده بودند. ما می گفتیم که سال 77 سال صلح و آرامش خواهد بود و تمسک می ورزیدیم به اقبالی که عدد هفت دارد و می گفتیم که دو تا عدد هفت کنار هم آمده اند به همین خاطر امکان صلح در کشور متصور است. اما برخی از دوستان ما می گفتند که در کنار این دو عدد هفت عدد 13 هم قرار دارد که یک عدد نحس است. نمی دانیم ما مربوط 77 بودیم و یا 13 که در تابستان همان سال جناب طالبان وارد شهر مزار شریف شدند و هزاران نفر را در پیش قدم های شان سربریدند.
و اینک ده سال از آن روز می گذرد و باز با یک عدد 7 دیگر مواجه هستیم. هنگامیکه علم مبارک را در زیارت سخی بلند می کردند علم مبارک لرز لرزان به این سو و آن سو خم می شد و خلق عالم فریاد سبز صلوات را سر داده بودند، پیر مردی بیتابانه می گریست. و هنگامی که علم مبارک بر جایش قرار گرفت، غریو از نهاد خلق برآمد و بهاری از لبخند بر گلستان لبهای پیرمرد فرو آمد.
اگر خدا نخواسته علم مبارک بر جایش ننشیند و بر زمین بیفتد، در شهر جنگ و نفاق اتفاق می افتد، خونریزی می شود. پیرمرد از همین لحاظ دلهره داشت. خدایا به تپش های قلب آن پیرمرد که صلح را در کشور ما برگردان!
اما معلوم است که دو طرف جنگ صف آرایی دارند. ایالات متحده امریکا سه هزار و پنجصد سرباز تازه نفس وارد افغانستان می کند. کشور فرانسه نیز یکهزار سرباز دیگر وارد این کشور خواهد کرد. کانادا تداوم فعالیت هایش را در جنوب تاکید کرد. اردغان با اردوی کشورش در حالت چانه زنی است که به افغانستان سربازان بیشتری بفرستد. اردوی ملی و پولیس ملی افغانستان نیز آمادگی هایشان را می گیرند. از سوی دیگر طالبان برای یک جنگ تمام عیار آماده می شوند. آنها با عصری ترین سلاح ها و مواد لوژستیکی مجهز می شوند. صدها نفر در قطار ایستاده اند تا خودشان را در راه اسلام و وطن در درون مسجد و مدرسه و در میان مسلمین انفجار دهند. میدان این جنگ عرصه پهناور افغانستان است.
در این حالت هیچ بهبودی در عقب جبهه دولت وجود ندارد. حالا از اداره افغانستان الفش افتاده و امید بهبودی در این اداره نیست. علاوه از فسادی که سراپای این کشور را درهم پیچیده و علاوه از ارتقای بی رویه کشت و قاچاق مواد مخدر، تعصب قومی و قبیلوی نیز به اوج خویش می رسد. آدم هایی اینجا در راه انقطاب قومی هیزم فراهم می کنند و گویا که وظیفه داشته باشند تا این وطن بیچاره را از هر سو و از هر لحاظی به مخاطره بیندازند و به بحران های متعدد مواجهش سازند. در این میانه ببینیم که سرنوشت جنگ به کجا خواهد انجامید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
افغانستان در سالی که گذشت
نگاهی به کارکردهای دولت در سال 1386
n داود مکارم بیگل
سال هجری شمسی که مسلمانها و اکثر کشورهای اسلامی آن را مبدأ تاریخ خود میدانند و تمامی مناسبتهای دینی، سیاسی و ملی شان را بر مبنای آن عیار و محاسبه میکنند به پایان رسید. سال 1386 با همه تلخیها، ناگواریها و شیرینیهایش گذشت.خیلی مهم است که در پایان سال "سر" در تفکر و تعمق فرو برده یک بررسی و ارزیابی از مجموعه کارکردها، فعالیتها از سیر و روند تحولات چه در عرصه زندگی فردی و اجتماعی در سال گذشته داشته باشیم. نگاه و تأمل بر گذشته، شناسایی از " فعل و انفعالات " و عواملی که زمینه ساز شکست، عدم موفقیت، کاستیها و ضعفها در زندگی یک ملت ضروری بوده و از سوی دیگر ما را قادر خواهد ساخت که چگونه و با چه ابزاری موانع، مشکلات و چالشهای موجود را از سر راه مان برداشته و برخورد نماییم. زمینه های رشد و موفقیت را در بستر حیات جمعی فراهم و هموار سازیم و به صورت واقع بینانه و بدور از هرگونه "تبعیض و تعصب" و "حب و بغض" مورد بحث قرار بدهیم. حقیقتاً در نقطه هایی باید ایستاد و با نگاه عقلانی و خردمندانه از مجموعه حوادث سال 1386 ارزیابی داشت. زیرا تحولاتی که در بستر " زمان " شکل میگیرد همانند " حلقات زنجیر " به یکدیگر پیوسته است؛ تاریخی که امروز بدست انسانها ورق میخوردرا نمیتوان مجزا از تاریخ گذشته تحلیل کرد و یا پیروزی یک ملت را نمیتوان از پیشینه تاریخی آن ملت جدا دانست. به هر صورت ضرورت بررسی از روند شکلگیری اتفاقات در "سال اخیر" هیچ جای تردید باقی نمیگذارد و مؤرخان از قدیم گفته اند که: " تاریخ گذشته چراغ راه آینده اند" در کنار همه ناهنجاری ها و نا امنیها یک سلسله رویکرد مثبت در زندگی مردم این کشور "رونما" گردید و تحول اندکی در زمینه های، بازسازی، صحت و معارف به چشم میخورد. آهنگ بازسازی گرچه بسیار کند و آهسته صورت میگیرد اما متوقف یا به دست فراموشی سپرده نشده در بسیاری از ولایات بازسازی در زمینه های مختلف جریان دارد. اگر بازسازی را از منظر و میزان نیازمندیها و ضرورتهای موجود در زندگی مردم این کشور موردقضاوت قرار بگیرد به هیچوجه پاسخگوی نیازمندیها و احتیاجات مردم در ابعاد مختلف نیست. اگر شرایط جامعه پس از یک جنگ طولانی و نزدیک به سه دهه، در نظر بگیریم و وسعت خرابیها و نابسامانیهای ناشی از سه دهه جنگ را مورد مطالعه قرار بدهیم نمیشود گفت که هیچکاری در راستای بازسازی صورت نگرفته است و واقعیت آن است که میزان خرابیهایی که در طور جنگ به وجود آمده به حدی است که به این زودیها نمیشود به تمامی آنها سر و سامان داده ومشکلات مردم را از ریشه حل نمود. علیرغم نا امنیها که در سال گذشته وجود داشت کار اعمار سرکهای بزرگ و کوچک در خیلی از ولایات ادامه داشت و از جمله میتوان به تکمیل سرک حلقوی بین هرات و قندهار اشاره کرد. در زمینه های ساخت و اعمار مکاتب کارهای مؤثر و قابل قدر انجام شده، دسترسی فرزندان مردم به تحصیل در سراسر کشور به شیوه مطلوب فراهم شده و افزایش فوق العاده در کمیت و میزان بالا رفتن دانش آموزان مشاهده میشود. میزان آگاهی و سطح سواد در بین نسل جوان چیزی نیست که از آن بدون توجه گذشت. جوانان امروز در شهرهای بزرگ نه تنها از نعمت خواندن و نوشتن در زبان مادری شان برخوردار اند بلکه در جامعه کنونی افغانستان زمینه آن به وجود آمده که به مهارتهای دیگر مانند فراگیری زبان خارجی و کمپیوتر دست پیدا نمایند. همچنین در عرصه تحصیلات عالی نیز پیشرفتهایی صورت گرفته چه از لحاظ بالا رفتن میزان فارغان و تحصیل کردگان، چه از لحاظ جذب و پذیرش در دانشگاهها، آمارهای منتشر شده از سوی نهادهای دانشگاهی نشان میدهد که ظرفیت و توانایی دانشگاهای کشور در حد بالایی قرار دارد زیرا از مجموعه هشتاد هزار داوطلب و شرکت کننده در امتحانات کانکور پنجاه هزار آنان پذیرفته میشود .
یکی دیگر از مواردی که می توان به آن اشاره کرد «توسعه شبکه مخابراتی» در سراسر کشور است. نقش ارتباطات در زندگی دنیای امروز بر هیج کسی پوشید ه نیست . سرعت انتقال و تسهیلات در "امر رساندن پیام" از شاخصه های دنیای مدرن امروز به حساب می آید . تلفون در افغانستان به سرعت توسعه پیدا کرد ، تمامی مراکز ولایات و حتی خیلی از ولسوالیها را تحت پوشش قرار داد.در مقایسه با کشورهای همسایه افغانستان در زمینه ارایه خدمات مخابراتی رشد چشمگیری داشته با توجه به کوهستانی بودن افغانستان امروز کدام معضل اساسی در زمینه دسترسی مردم به تلفون احساس نمیشود و گرچه خیلی از هموطنان ما تا کنون از نعمت برقراری ارتباطات در خیلی از مناطق محروم است. قانون و قانون پذیری به تدریج وارد زندگی اجتماعی مردم شده و آهسته، آهسته حاکمیت پیدا میکنند. یکی از مسائلی که مردم افغانستان از آن همیشه رنج برده فقدان حاکمیت قانون و یا عدم رعایت آن از سوی حاکمان مستبد و زورگوی بوده. گرچه صاحب این نوشتار مدعی نیست که قانون در افغانستان امروز کاملاٌ از سوی حاکمان رعایت و تطبیق میشود ولی نباید از نظر دور داشت که حیات سیاسی گذشته این کشور با "حاکمیت قانون" بیگانه و سری سازگاری نداشته است. امیدواریم که با توسعه آگاهی و ارتقأ سطح فکری مردم شاهد اعمال حاکمیت قانون در افغانستان بوده و از سوی دیگر هرچه که اطلاعات مردم در زمینه "قانون" افزایش پیدا کند به همان "میزان ضمانت اجرایی قانون" بالا خواهد رفت و از هرج و مرج جلوگیری میشود. دولت افغانستان در سالهای اخیر و به خصوص در "یک سال اخیر" در جهت ارایه "خدمات بهتر صحی" تلاش چشمگیر و فزاینده ای رابرای مردم افغانسنتان انجام داده و خیلی از هموطنان ما به "دارو، درمان" و "مراکز درمانی " دسترسی پیدا کردند و میزان مرگ و میر، بزرگسالان و خوردسالان کاهش یافته و این خود نشان میدهد که ایجاد "مراکز درمانی" در افغانستان رو به افزایش است و میتواند به عنوان یک نقطه قوت به حساب آورد. در سال گذشته "تصویب قوانین" زیادی از سوی پارلمان صورت گرفت و رئیس پارلمان آن را نسبت به سالهای قبل موفقیت آمیز توصیف کرد . قوه مقننه در سال گذشته وزرای خارجه و مهاجرین را به آنچه که بی توجهی و کم کاری در قبال اخراج مهاجرین از ایران خوانده شده بود، "استیضاح" نموده و سپس با دادن "رأی عدم اعتماد" از مقامشان برکنار کردند. چنین اقدامی از سوی پارلمان امکان داشت که تقابل بیش از حد "قوای ثلاثه" را به دنبال داشته باشد و در نتیجه به تضعیف همهی آنها منجر گردد. اما از یک حقیقت نباید غافل بود که نظارت دقیق بر عملکرد دولت یکی از وظایف اساسی و قانونی پارلمان به حساب میآید و از سوی دیگر توانمندی و حساسیت پارلمان در قبال عملکرد دولت است. این حق پارلمان است که از دولت بخواهد که در رابطه با عملکردهایش به پارلمان پاسخگو باشد و از همین جهت است که پارلمان مسئول، فعال به عنوان "مظهر اراده ملت" خوانده شده در نتیجه بازخواست پارلمان ازدولت و نظارت پارلمان بر عملکرد دولت و "تصویب قوانین" را میتوان از موفقیت "نظام" در سال گذشته دانست. در کنار همه این امیدواریهای و خوشبینیها دولت افغانستان در جهت تأمین امنیت همگانی و سراسری در امر مبارزه با "ترویسم" در کشور موفق نبوده و یکی از "خونینترین سال" را پشت سر گذاشت، تروریستان با انجام عمل انتحاری و انفجاری صدها تن از هموطنان ملکی و نظامی را به کام مرگ برد. آمار منتشر شده از سوی سازمان ملل (UNAMA) در کابل نشان میدهد که در حدود 20 درصد خشونتها و حملات انتحاری، انفجاری و اختطافها نسبت به سال قبل افزایش پیدا کرده و بطور متوسط اگر آمار بصورت ماهوار محاسبه شود هر ماه حدود 550 واقعه خشونت بار در افغانستان بر کاروانهای لوجستیکی، اکمالاتی انفجاری رخ داده و در مقایسه با سال قبل افزایش چشمگیر داشته.
گرچه ولسوالی موسی قلعه در اواخر سال گذشته با تلاش نیروهای افغان و خارجی از کنترل طالبان خارج شد، با وجود آن و طبق گفته رئیس امنیت ملی افغانستان آقای امر الله صالح تا هنوز 8 ولسوالی در اختیار طالبان قرار دارند. کارشناسان نظامی حجم درگیری و تلفات را در سال گذشته بسیار بالا توصیف نموده، طالبان در سالهای قبل بیشتر حضورشان در چند ولایت جنوبی محدود بود و درگیری ها شیوه پارتیزانی ضربه و فرار را داشت. در سال 1386 دامنه نا امنی و عملیاتهای انتحاری به سرعت گسترش پیدا کرد و ولایات مانند لوگر، غرنی، کاپیسا، میدان وردک که از نزدیکترین ولایات همجوار کابل محسوب میشود در این سال دچار ناامنی شدید گردید، هر روز شاهددرگیریهای خونین میان پولیس، اردوی ملی و نیروهای ناتو با طالبان بودیم و حتی ولایات شمال شرق از قبیل بدخشان، قندوز و بغلان و شمال غربی مانند فاریاب از آشوب طالبان در امان نبودند.آمار دقیق از تلفات و کشته شدگان نیروهای داخلی و خارجی در دست نیست اما طبق گذارشها تنها تعداد کشته شدگان پولیس 800 تن در افغانستان برآورد شده و از این میتوان حدس زد که تعداد کشته شدگان اردوی ملی و نیروهای خارجی بیش از آن است که گفته میشود اگر کشته شدگان افراد بیگناه و طالبان را روی این آمار گذاشته شود رقم بزرگ را تشکیل میدهد. کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان نسبت به سال قبل 17 درصد افزایش یافته و بدین ترتیب افغانستان 93 تا 95 درصد مواد مخدر جهان را تأمین میکند. یکی از اهداف حضور نیروهای خارجی در افغانستان "محو کشت مواد مخدر" بود که تا کنون به عنوان یک پدیده خطرناک و معضل در کشور باقی مانده. در مجموع میتوان نتیجه گرفت که علیرغم همه ناامنی و نابسامانیها در افغانستان امیدوار بود که مردم افغانستان شاهد استقرار ثبات و صلح در کشور خواهند بود و به هیچ کسی اجازه نخواهند داد که بار دیگر زندگی شان را با ناامنی تهدید کنند. بزرگترین ضمانت صلح و امنیت در کشور خود مردم افغانستان هستند به دلیل اینکه مردم حقیقتاً از جنگ خسته شدهاند .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تعهدات انتخاباتي ، تضمين دموكراسي در كشور
nعبدالله هروي
هر چند گفته شده است كه براي جامعه حكومتي لازم است ، هر چند آن حكومت ظالم باشد ؛ ولي با توجه به رشد جامعه بشري امروز اين واقعيت كاملا پذيرفته شده و در باره آن اجماع كامل و جمعي وجود دارد كه هر نظام و زمامداري براي جامعه مفيد نخواهد بود . نظام و زمامداري براي جامعه مفيد خواهد بود كه جامعه بگونه اي در ساختار و تعيين آن كه در حقيقت شركت در تعيين سرنوشت خود مي باشد ، سهيم باشد .
با رشد جامعه بشري نظام هاي سياسي نيز رشد يافتند . انواع نظام هاي سياسي مطرح گرديد و در بستر آزمون هاي متعدد گزيده ترين آنها منتخب شده اند . آنچه اكنون از ديدگاه همه دانشمندان علوم سياسي و اكثريت جوامع مورد قبول واقع گرديده نظام دموكراسي مي باشد . البته اين بدان مفهوم نبوده و نمي تواند باشد كه نقد كنندگان و كساني مخالف اين نظر و ديدگاه وجود نداشته باشند . از ويژگي هاي اساسي دموكراسي اينست كه روند اعمال خواست و اراده مردم را در تعيين سرنوشت شان مجاز دانسته و راهكار هاي قابل توجه و عملي را ارائه ميدهد . يعني اينكه مردم سالاري در نظام دموكراتيك يك شعار بي پشتوانه و دور از عمل نيست . در طي ساليان متمادي و گذر از فراز و نشيب هاي بسيار و در نظر داشت تئوري هاي گوناگون امروز اين امر پذيرفته شده است كه نظام دموكراتيك به دليل داشتن ظرفيت و استعداد حضور و مشاركت مردم در سرنوشت شان از طريق انتخابات يكي از مناسب ترين نظام ها و شيوه هاي اداره جامعه و كشور محسوب مي گردد . هر چند كه بر اين شيوه و طريق اداره جامعه از راهكار دموكراتيك نمي توان خط پايان نهاد . چه بسا كه فردا بشر به راهكار جديد تر و قابل قبولتري دست يابد . خوش بختانه كه اين موضوع در نظام هاي دموكراتيك پذيرفته شده و نسبت به آن واقع بينانه برخورد گرديده و انعطاف لازم گنجانيده شده است .
نكته مهمي كه در اين راستا قابل تذكرمي باشد اينست كه تحقق نظام دموكراتيك بستگي به رشد جامعه نيز دارد. يعني هرچه جامعه از رشد و آگاهي كافي و شرايط مناسب اقتصادي و ساختار سازمان يافته اجتماعي برخوردار باشد سهولت در جهت تحقق اهداف دموكراتيك سهل تر خواهد بود . اين موضوع بدان جهت حائز اهميت مي باشد كه ما در جوامع جهان سوم و در حال گذار كمتر شاهد به ثمرنشستن شيوه هاي دموكراتيك بوده ايم . زيرا به دليل عقب ماندگي تاريخي و اجتماعي و عقيم بودن سياست تلقي و برداشت روشن و دقيقي از نظام دموكراتيك و مردم سالاري وجود ندارد . چنانچه چندي قبل رئيس جمهور كشور حكم روايي متنفذين و زور گويان محلي را هم نوعي از حاكميت مردم سالاري تعريف نمودند !
از ويژگي ديگر نظام هاي مبتني بر دموكراسي اينست كه عناصر سياسي نسبت به سرنوشت مردم و جامعه داراي تعهد مي باشند . يعني قدرت براي آنان در چهار چوب خدمت به جامعه و تحقق اهداف مردم سالارانه قابل فهم و پذيرش مي باشد . تلاش آنان براي كسب قدرت جهت خدمت است نه اشباع غرائز خود خواهانه و جاه طلبانه و انحصار گرايانه شخصي و قومي .
به همين جهت نيروها و نخبگان سياسي جوامع رشد يافته قبل و بعد از انتخابات نسبت به شعار ها و نويد هاي كه به مردم داده اند داراي روحيه تعهد و احساس مسئوليت پذيري مي باشند . اينگونه نيست كه به محض دست يافتن به قدرت و پاي گذاردن به كاخ رياست جمهوري همه وعده ها و تعهدات خود به مردم را فراموش نموده و پس از آن نظام و كشور را بر اساس سليقه شخصي و قومي و تيمي خود مديريت نمايد . متاسفانه كه چنين روحيه و شيوه اي در كشور هاي جهان سوم از جمله در افغانستان بصورت يك رفتار طبيعي و عادي نگريسته مي شود . يعني هم نيروهاي سياسي و هم نخبگان جامعه و هم توده مردم چنين باور نموده اند كه تعهدات دموكراتيك فقط براي انتخابات و كسب راي مردم لازم است و ضرورتي براي تعهدات پس از انتخابات وجود ندارد ! به همين دليل روند رشد سياسي در چنين كشور هايي هميشه عقيم بوده و هرگز به نتيجه مطلوب منتج نمي گردد .
از چندي بدين سوي بحث انتخابات و تب فعاليت هاي سياسي انتخاباتي دو باره در كشور جان گرفته است . بدون شك اين يكي از مهم ترين دست آورد هاي دوران جديد سياسي كشور بشمار مي رود . اين براي نخستين بار در تاريخ سياسي كشور است كه مردم مستقيما براي بر گزيدن حاكم مملكت خود به پاي صندوق هاي راي حاضر مي گردند . اما اين برايند به همان اندازه كه نقطه قابل اميدواري تلقي مي شود به همان اندازه نيز مي تواند نگران كننده باشد . اين نگراني از آنجا ناشي مي شود كه ما ويژگي ها و شرايط يك نظام مطلوب و دموكراتيك را ندانسته و يا عمدا اصول آن را ناديده مي گيريم ؛ و فاجعه انگيز تر اينكه چنين ويژگي ها را بر اساس ذهنيت قبيله اي خويش تفسير ناصواب مي نمايند . عدم توجه به تعهدات پس از انتخابات موجب مي گردد كه فعاليت سياسي در جامعه بعنوان يك عمل فرصت طلبانه قلمداد گرديده و بنياد اعتماد سياسي كاملا واژگون گردد . فقدان اعتماد ميان نيرو هاي سياسي و جامعه اثر نا مطلوبي را بر وضعيت كلي جامعه بر جاي خواهد گذارد . بنا بر اين براي دور آينده انتخابات بايستي هوشياري و بيداري لازم هم از جانب راي دهندگان و هم از سوي نامزد هاي انتخاباتي بكار گرفته شود كه بايستي به كانديدا ها و عناصر سياسي ميدان داده شود كه به تعهدات خود پس از انتخابات نيز پاي بند باشند . نبايد اجازه داد كه تجربه تلخ و ناگوار دور نخست انتخابات رياست جمهوري و پارلماني دوباره تكرار گرديده و مملكت با فاجعه غير قابل جبران مواجه گردد . در حقيقت مسئله بر گزاري همزماني و يا جدا گانه هردو انتخابات فرع بر اين موضوع مي باشد . امروز مردم از زير پاي نهادن تعهدات كساني كه در دور گذشته انتخابات رياست جمهوري و پارلماني برنده شده و بر اريكه قدرت تكيه زده اند و سوداي مادام العمري ساختن آن را در سر مي پرورانند به شدت متاثر بوده و هم چنين نسبت به تثبيت اوضاع و تحكيم مباني دموكراسي در كشور بصورت جدي نگران مي باشند . زيرا اكنون موجي از فعاليت هاي قومي و تفرقه افگنانه و تحريكات قبيله اي براي منحرف ساختن روند دموكراسي در كشور در حال راه افتادن است . براي پيش گيري از چنين فاجعه اي مسئوليت اساسي همه نيروهاي سياسي است كه بر مباني و اصول روشن نظام دموكراتيك پاي فشرده و آن را وارد شعور اجتماعي سازند . بنا بر اين بيداري ملي نسبت به رعايت اصول دموكراتيك از جمله تعهدات پس از انتخابات از مهم ترين شرايط و تضمين هاي تحكيم و بقاء دموكراسي در افغانستان مي باشد .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تأمین امنیت وظیفه کیست؟
n بسم الله تابان
بعداز چند دهه جنگ و هرج و مرج های اجتماعی در کشور همانطوری که تمامی جوانب جامعه آسیب دیده است، امنیت اجتماعی ما نیز در آن جمله است که برای ایجاد یک جامعه سالم و با امنیت باید تمامی افراد جامعه در آن سهیم باشد . از دیرباز امنیت یکی از نیازهای اولیه بشر بوده است و بسیاری از جنگ ها و صلح ها جهت بدست آوردن و حفظ امنیت رخ می داده اند. اگر بخواهیم نقش امنیت در زندگی انسانها را بررسی کنیم، می توان آن را به دو بخش امنیت داخلی و امنیت بیرونی دسته بندی کرد.
امنیت داخلی یا همان امنیت روانی، مسلماً مهمترین فکتور و یا بخش زندگی سالم هر انسان محسوب می شود و با پیچیده شدن جوامع و روابط اجتماعی، بُعدهای امنیت روانی پیچیده شده اند. شغل، طبقه اجتماعی، امید به زندگی سیاست و اعتبار اجتماعی از جمله مواردی هستند که امنیت روانی افراد را تضمین یا مختل می کنند که در کشورما، افرادی را که امنیت داخلی رنج می دهد، بیشتر از افرادی اند که امنیت بیرونی آزار دهنده ای دارند.
رخدادهایی مانند جنگ، انتحار، آفات طبیعی، فساد و هرج و مرج های اجتماعی از جمله موارد امنیت بیرونی است که لازم و ملزوم امنیت روانی یک جامعه بوده و می تواند روی امنیت روانی افراد جامعه تأثیر مستقیم داشته باشد.
در این راستا مفهوم امنیت پیش از آنکه مقوله ای قابل تعریف باشد. پدیده ای ادراکی و ذهنی است، یعنی این اطمینان باید در ذهن مردم، دولتمردان و تصمیم گیران به وجود آید که برای ادامه زندگی بدون دغدغه، امنیت لازم وجود دارد یا نه؟ بر همین اساس است که وقتی از مردم در کشور ما می پرسیم تا چه اندازه احساس امنیت می کنید با پاسخ های متفاوتی روبه رو میشویم، در واقع منشأ این پاسخ ها به شواهد و قرائنی باز می گردد که در حوزه زندگی خصوصی و اجتماعی هر فرد تجربه شده و بیننده همه روزه از ارتکاب جرایم و وقوع جرایم چون انتحار، سرقت تجاوز جنسی و... می باشند.
در واقع تصور ذهنی انسان ها از مقوله امنیت در مقایسه با عینیاتی که وضعیت امنیت یک جامعه را تعریف می کنند، از اولویت بالاتری برخوردار است. افراد خود را در امان نخواهند دید مگر اینکه به گونه ای احساس امنیت داشتن به آنها القا شود و این امکان پذیرنیست ، مگر وقتی که حقوق اشخاص و افراد جامعه رعایت و احترام شود.
با اینکه تأمین امن و نظم عامه به صورت فزیکی کار چندان پیچیده ای نیست، ولی در کنار آن تأمین امنیت روانی جامعه و فرد نیز آسان نیست و گاه شاهد افرادی هستیم که از جانب کسی و یا چیزی تهدید نمی شوند. ولی همیشه در هراس هستند.
در قانون، امنیت به تفسیر و معنی نبود تهدید است و مفهوم اجتماعی آن مصونیت از تعرض، نبود هراس نسبت به حقوق و آزادی های مشروع، مصئون بودن از تهدید و هر عاملی که آرامش انسان را از بین نبرده است.
این مفهوم یکی از شاخصه های کیفی زندگی در شهرهاست. در این میان فضاهای شهری از جمله مؤلفه هایی هستند که نابهنجاری های اجتماعی در بستر آنها به وقوع می پیوندد. باید در چنین شرایطی، پولیس که از نظر رسمی در ساختارهای اجتماعی، مسوول تأمین امن و نظم عامه می باشد، بر قراری نظم و تأمین امنیت را در محدوده های کوچک قریه ها و شهری کلان را چگونه مدیریت و اجرا می کند.
با اینکه تأمین امنیت اجتماعی از وظایف مهم نظامی، سیاسی دولت به حساب می آید ولی نمی توانیم امنیت اجتماعی پایدار را صرفاً با راهبردها و رویکردهای امنیتی و نظامی محقق کنیم، چرا که بر خلاف گذشته، امروزه امنیت تنها به معنای تهدید نظامی نبوده و مناسبات اجتماعی در کنار سایر مؤلفه های دیگر جزو مهمترین تهدیدات تلقی می شود که می تواند تمامی ابعاد سیاسی فرهنگی و اقتصادی را تحت الشعاع خود قرار می دهد.
در این راستا امنیت اجتماعی پدیده ای محسوب می شود که بر آیند کارکردهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در جامعه به وجود می آید. لذا نمی توانیم امنیت اجتماعی پایدار را صرفاً با راهبردها و عملکردهای مسوولین و افراد امنیتی دانست.
پس دستیابی به امنیت اجتماعی پایدار، مستلزم اصلاح کارکرد نظام های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی است و هرگونه اقدامی که بدون توجه به عوامل اجتماعی صورت گیرد، اقدامی کوتاه مدت و ناپایدار خواهد بود.
امروزه شهروندان کشور خواسته و یا ناخواسته در ارتباطی تنگاتنگ با پولیس و نیروهای حافظ امنیت اجتماعی قرار دارند و در جای جای کشور حتی دور افتاده ترین مناطق«دایکندی، هلمند، پامیر و نورستان» با نیروهای پولیس در تماس مداوم و مستقیم هستند و به همین دلیل آرامش خود را در حضور نیروهای با اخلاق و مسلکی پولیس و دسترسی آسان به آنان جستجو می کند.
طرح نیروهای امنیتی همانند مبارزه با فساد اخلاقی، مختل کنندگان امن و نظم عامه در چوکات قانون طور قطعی قابل قدر و زمینه برای نزدیک شدن مردم با آنها است.
در یک جامعه شهروندان باید بصورت طبیعی با مشاهده منسوبین پولیس احساس امنیت و آرامش بیشتری داشته باشد نه اینکه با دیدن نیروهای امنیتی احساس ناامنی نمایند.
گرچه ناامنی اجتماعی یک بحران جهانی است، ولی باید هر جامعه ای به تناسب نوع نگاه علمی نه تنها نظامی وراهکارهایی برای ایجاد امنیت و توسعه اجتماعی آن اندیشیده شود و نباید نگاه به امنیت اجتماعی از زاویه نظام سیاسی و دولت باشد.
باید توجه داشت، برداشت از کلمه امنیت و عوامل تأمین کننده امنیت در هر جامعه ای متناسب به زمان، فرهنگ و اقتصاد و جوامع مختلف باشد که نمی توان هلمند را با ویرجینیای امریکا یکسان دانست. ممکن است در برخی از جوامع اقتصاد و معیشت نقش اساسی در امنیت روانی و اجتماعی افراد داشته باشد و بیکاری، فقر و گرسنگی تهدید اصلی برای امنیت افراد آن جامعه مثل جامعه ما تلقی گردد، در عین حال در دیگر جوامع مشکلات اقتصادی ممکن است کاهش پیدا کرده باشد و مردم از معیشت نسبتاً مناسبی برخوردار باشند. در چنین جوامعی ممکن است موارد دیگری از جمله احترام به آزادی بیان، آزادی فردی، اجتماعی و سیاسی به عنوان امنیت اجتماعی در جامعه به حساب آیند.
در جامعه امروزی کشور ما افغانستان و با توجه به ساخت اجتماعی آن مقوله امنیت روانی و اجتماعی بسیار حایز اهمیت است و باید توجه داشت که بسیاری از مشکلات و مفاسدی که جامعه امروزی، را تهدید می کند، ریشه در موارد دیگری دارد که حل آن به جز ریشه یابی مسایلی که مستقیماً امنیت روانی و اجتماعی را تهدید می کند، مقدور نیست. در آخر باید دانست که امنیت اجتماعی تنها در حوزه نیروهای امنیتی نبوده و معطوف به کل نظام اجتماعی است که هر کدام از آنها نیاز به مکانیزم جبرانی خاص خود دارند. به این معنی که اگر فرد مورد دستبرد قرار گرفت، به منظور به دست آوردن آنچه را که متضرر شده است، با پولیس همکاری نماید و در غیر آن هیچ یک این را نمی توان تنها به نیروهای امنیتی خلاصه نمود. در واقع برای ایجاد و استمرار یک امنیت پایدار، جامعه دولتی و جامعه مدنی هر دو ایفای نقش می کنند، لذا به هر اندازه ای که جامه از برخوردهای جامعه مدنی عمیقتر و فعال تری برخوردار باشد، بار از روی دوش دولت برداشته شده و امنیت بیشتری به همکاری و تشریک مساعی هم ایجاد می شود و باالعکس آن نیز نتیجه خود را خواهد داشت. |