سال سوم  شماره 476 چهار شنبه   28   حمل    1387-    April  16   -    2008

دولت جديدپاكستان وسردرگمي دربرابرافراطي گري

محمد امين ميرزاد                             Mif_1967@yahoo.com¨
سال گذشته شديدترين حملات طالبان ازآن سوي مرز به خاك افغانستان بود. با اوج گيري جريانهاي افراطي گري و تروريسم درپاكستان واعتراف رسمي دولت پاكستان به قدرت گيري روز افزون نيروهاي افراطي دراين كشور، انتظار مي رفت كه نبرد هاي بيشتري از سوي ارتش پاكستان براي تضعيف اين نيروها درايالت سرحد صورت گيرد. هرچند درگيريهاي زيادي درسال گذشته دراين ايالت صورت گرفت و صدها تن از نيروهاي اردوي پاكستان به اسارت نيروهاي افراطي درآمدند. با توجه به ناتواني اردوي پاكستان درمقابله جدي با افراطيون دراين ايالت، اين باور بوجود امد كه اگر تغييرات دموكراتيك درپاكستان به وجود آيد، جريان مقابله باتروريسم دراين كشور سرعت بيشتري خواهد يافت، به همين دليل همه چشم ها به انتخابات پارلماني و ايالتي و نيز انتخاب نخست وزير از سوي اين پارلمان، دوخته شده بود. باور بسياري براين بود كه باتغييرات دموكراتيك درپاكستان روند مقابله باتروريسم و افراطي گري شتاب بيشتري خواهد گرفت.اما باگذشت چند ماه از پيروزي مخالفان مشرف، آنان هيچ طرحي براي مقابله جدي با تروريسم ندارند و برخلاف انتظار برخي ازجناح هايي كه درائتلاف مخالفان آقاي مشرف قراردارند، به صورت رسمي خواهان مذاكره با افراطيون و دادن امتياز بيشتر به آنان هستند.
تركيب ائتلاف مخالفان مشرف از جريانهايي است كه يا چندان حساسيت لازم دربرابر تروريسم و افراطي گري ندارند ويااينكه به دلايل مذهبي و يا قومي مخالف مقابله جدي با نيروهاي افراطي درايالت سرحد هستند. حزب مسلم ليگ شاخه نواز كه بيشترين قدرت را در ايالت پنجاب دارد، درواقع از حساسيت لازم دربرابر افراطيون ايالت سرحد برخوردار نيست و علاقه اي هم ندارد تا خود را دراين بازي خطرناك شريك گرداند. گروههاي پشتونخواه چون عوامي ملي و... به دليل قومي مخالف خشونت هاي نظامي درايالت سرحد هستند و گروههاي اسلام گرايي چون جمعيت العلماي اسلام مولانا فضل الرحمان و گروه  هاي اسلام گراي ديگري كه درجريان مخالف مشرف در ائتلاف هستند، مخالف هرگونه عمليات نظامي عليه گروههاي افراطي و طالبان در ايالت هاي سرحد و بلوچستان مي باشند. در جمع اين ائتلاف تنها حزب مردم پاكستان بود كه درجريان تبليغات انتخاباتي خود نيز دم از مبارزه و مقابله با تروريسم و افراطي گري مي زد و خانم بي نظيربوتو نيز قرباني تروريسم گرديد. اما اين حزب به تنهايي نمي تواند كاري از پيش ببرد، زيرا در جريان ائتلافي قرار دارد كه همه اعضا موافق مقابله جدي با تروريسم و افراطي گري درايالت سرحد نيستند.بدين ترتيب برخلاف انتظار اصل مذاكره با گروههاي افراطي دراين كشور اهميت بيشتر از مقابله مسلحانه با اين گروهها پيداكرد.
کیم برکر يك ژورناليست آزاد در جنوب آسيا است. او در تحليلي كه از وضعيت سياسي درپاكستان دارد، هردو استراتژي مقابله مسلحانه و مذاكره با طالبان پاكستاني را درايالت سرحد با ترديد مي نگرد، درواقع او نوعي سردرگمي را درمقابله باطالبان پاكستاني به تصوير كشيده كه در دولت جديد پاكستان جريان دارد و هنوز نمي داند كه با افراطي گري موجود درپاكستان چگونه برخوردي داشته باشند.
او مي نويسد: در مرز پاکستان با افغانستان چندین گروپ نظامی وجود دارد، که خود را طالبان میخوانند، یکتعداد آنان ملیشای نظامی ‏هستند، که خواستار تطبیق شریعت اسلامی (طالبی) اند، و یک تعداد دیگر هم قاچاقچیان مواد مخدر هستند، که برای به ‏وحشت انداختن مردم اسم طالبان را به خود گزیده اند. البته این دسته ها بعضی وقت با شبکه القاعده سر گوشی دارند، و ‏بعضی زمان با هم درگیری میداشته باشند.
 دولت جدید پاکستان که در ماه فبروری سال جاری انتخاب شد، قول داده بود که با ملیشای طالبان در مناطق قبائلی ‏از در مفاهمه و مذاکرات پیش روند، تا اینکه از قوه قهریه که منجر به گسترش و نفوذ شان گردیده، کار گیرند. رهبران ‏سیاسی دو حزب مخالف مشرف، بدین باور بودند،که جنرال مشرف با مشی حل نظامی در جنگ علیه تروریزم که از ‏جانب آمریکا از سال 2001 یدک کشیده میشود، باعث افزایش بیشتر جنگجویان طالبان در منطقه شده است.‏
اما اكنون بعضی از رهبران سیاسی پاکستان بدین باورند که دولت با کی ها میخواهد مذاکره کند، و چه کسی میتواند تضمین ‏یک صلح دوامدار را داشته باشد. طالبان پاكستاني  جريان هاي  یک  پارچه و یکدست نیستند، گروپ های متفرقی هستند، که ‏ساحات مختلف را اداره میکنند، و به گفته یکی از تحلیل گران سیاسی، ضرورت است، تا با آنان بصورت جداگانه مذاکره ‏و مفاهمه صورت پذیرد.
عبدالرزاق یکی از اعضای مجلس سنای پاکستان از ديره اسماعیل خان در شمال غرب ایالت سرحدی پاکستان با نا امیدی مي گويد" هدف ‏اصلی طالبان اینست، که آنان میخواهند قوت های بین المللی از افغانستان خارج شوند، و همچنان از مشرف میخواهند از تعاون و همكاري با امريكا و ديگر كشور هاي غربي‏ در مبارزه علیه تروریزم دست بدارد. طالبان پاكستاني میخواهند، ‏همان تصور و برداشت را که در ذهن خود از اسلام دارند، بالای مردم با زور پیاده نمایند. آیا چنین چیزی امکان ‏دارد؟
در مصاحبه هايي که با یک تعداد زیادی از رهبران سیاسی پاکستان و همچنان رهبران قبائل پشتون داشتم، همه آنان از ‏مذاکرات با طالبان استقبال کردند. اما آنان اینکه مذاکرات نتیجه مثبت داشته باشد، متردد بودند، و آنان یگانه راه حل ‏قضایا را چنین  میدانستند، که قوت های بین المللی از کشور همسایه پاکستان(افغانستان) بیرون شوند. البته این تقاضای ‏شان در حال حاضر غیر ممکن به نظر  میرسد. ‏
از دیر زمان است، که مناطق قبائلی پشتون نشین نیمه خود مختارپاکستان محل پناگاه تروریست های القاعده و آدم ربایان شده است، که توسط یک سلسله رسوم و عنعنات قبائلی اداره میشود. اکثراً تروریست ها در این منطقه قبائلی ‏آموزش دیده و علیه منافع غرب توطئه و دسیسه می کنند.
آمریکا بطور رسمی از دولت جدید پاکستان استقبال کرده است. اما آنان آشکارا از وضعیت مناطق قبائلی اندیشناک و مضطرب هستد. مایکل هیدن رئیس ساز مان اطلاعاتی آمریکا در مصاحبه خود با چینل ان بی سی گفت" اگر کدام عملیات ‏تروریستی دیگر برعلیه منافع آمریکا صورت پذیرد، حتماً از پناگاه شبکه القاعده در پاکستان خواهد بود".
اين نويسنده به اين باوراست كه حملات نظامي آقاي مشرف درسال گذشته بالاي طالبان پاكستاني سبب گسترش خشونت و نفوذ بيشتر طالبان شده است. اقاي كيم مي نويسد" وضعیت مناطق قبائلی زمانی بحرانی شد، که مشرف در جنگ بر علیه تروریزم متحد غرب شده و عملیات نظامی را در ‏مناطق قبائلی راه اندازی کرد، و در تاریخ پاکستان نخستین باری بود، که مردم قبائل برای سربازان پنجابی مشرف به دیده ‏بیگانه ومتجاوز مینگریستند. حمله و یورش نظامیان مشرف به مناطق قبائلی که دارای سیستم کهنه سیاسی از زمان ‏حضور بریتانیا در شبه قاره هند تا حالا پا برجا مانده است، زمینه اي شد تا ملا ها در مناطق قبائلی قوت بگیرند، ‏یعنی  اینکه ساختار سیاسی و اجتماعی قبلیوی مناطق قبائل به نفع طالبان شکسته شده است".
اكنون درچنين شرايطي سئوال اساسي اين است كه سرنوشت مبارزه با تروريسم درپاكستان به كجا خواهد انجاميد؟ بسياري از كارشناسان بدين باورند كه دولت پاكستاني اكنون دچار نوعي ترديد درمقابله با تروريسم شده اند، آنان نه مي توانند روي طالبان پاكستاني اعتماد نمايند و آنان را براي مصالحه ترغيب نمايند و نه مي خواهند كه ازطريق مقابله نظامي به سراغ انان بروند، بلكه پاكستان نوعي سياست انتظار و سكوت را دربرابرآنان در پيش كشيده اند، تا شايد با گذر زمان جريان پرشتاب افراطيت دراين منطقه تضعيف گردد، اما چنين چيزي نيز با توجه به قدرت طالبان پاكستاني بعيد به نظر مي رسد.
اتخاذ اين سياست براي امريكا وديگر كشور هاي غربي نيز خوشايند نيست و به صورت غير مستقيم  به اين كشورياد آور شده است كه اگر كدام اقدام تروريستي عليه غرب صورت گيرد، قطعا مركز اين توطئه پاكستان خواهد بود اين بدين معنا است كه ممكن است غرب دربرابر موضع مذبذب و ترديد آميز دولتمردان پاكستان در مقابله با تروريسم ساكت ننشينند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رابطه شهر و شهروندي


قاسم قاموس       qasem_qamoos@yahoo.com

 جامعه‌ مدني يعني يك جامعه شهر نشين. اما اينجا باز هم به هر جامعه شهر نشين، نمي‌توان جامعه‌ مدني گفت. زيرا در جامعه‌ مدني، نهادهاي مدني مانند جنبش‌هاي اجتماعي و سازمان‌هاي سياسي، دادگاه‌هاي حقوقي، شوراهاي انتخابي شهري و همه نيازهاي انسان شهري شكل گرفته است.
در حالي‌كه بسياري جوامع شهر نشين وجود دارد كه اين نهادها يا شكل نگرفته و يا از ويژگي‌ها و ساختار نهادهاي مدني برخوردار نيست.
از سويي نيز تاريخ شكل گيري جامعه‌ مدني به پيش از شكل گيري جامعه‌ شهروندي بر مي‌گردد. اين دو جامعه ريشه در غرب دارد و يا حداقل درتعريف جديد از آن چنين آمده است.
   وقتي از شهروند صحبت مي‌كنيم براي شكل گيري آن مي‌بايست شهري وجود داشته باشد. با اين تعريف از شهروند اگر با قاطعيت از آن پيروي كنيم، اميد به شكل گيري جامعه‌ شهروندي در بسياري از كشورها وجود نخواهد داشت. در مورد شكل گيري جامعه‌ مدني نيز همين تعريف مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد. در حالي‌كه امروزه در كشورهاي پيشرفته با توجه به گسترش شهرها و كم شدن فاصله طبقاتي با روستاها و نيز جامعه‌ مدني، جامعه مدني تا حدود زيادي شكل گرفته و يا در حال شكل گرفتن است.
براي درك بيشتر وضعيت جمعيتي در شهرها و روستاها در افغانستان و جهان نگاهي مي‌اندازيم به پيوسته شهري شدن در جهان و افغانستان.بر اساس آمار مجله انکشاف شهر " اين پروسه در تمام جهان به حيث يك پديده‌ اجتناب ناپذير به سرعت پيش مي‌رود كه در كشورهاي انكشاف يافته و روبه انكشاف در مقطع‌هاي مختلف زماني فرق مي‌كند:
مثلا در آسيا نفوس روستايي از 6/70% در سال 1980 به 6/65% در سال 2000 كاهش يافته است. در حاليكه در ايالات متحده امريكا نفوس روستايي از 25% در سال 1992 به 4% در سال 1975 كاهش يافته بود كه به اين ترتيب، كاهش نفوس سالانه روستايي در ايالات متحده امريكا 45% و در آسيا 7/0% بوده است."
كاهش جمعيت روستايي در آسيا، امريكا و اروپا با اينكه بيشتر انگيزه كار بهتر و دسترسي به امكانات رفاه شهري داشته اما اين روند در آسيا، بيشتر از امريكا و اروپا چشمگير بوده است. يكي از دلايل اين چشمگيري، رشد جمعيت روستايي در مقايسه به شهري بوده و ديگر، امكانات كمتر روستاها در آسيا در مقايسه با امكانات روستاها در امريكا و اروپا بوده است.
باز هم همین مجله آورده است "ارقام مذكور نشاندهنده‌ي آن است كه ازدياد نفوس شهري در آسيا 5/1 برابر ازدياد نفوس در كشورهاي غربي و يا امريكا [بوده] است. اين نوع رشد نفوس در آسيا و يا كشورهاي روبه انكشاف، علل زيادي دارد كه مهم‌ترين آن، تهاجم روستايان به خاطر كار و دسترسي به خدمات شهري به طرف شهرها بوده است. "
روند شهري شدن جمعيت روستاها در جهان به ويژه در آسيا كه سرعت بيشتري در چند دهه اخير در مقايسه با امريكا و اروپا داشته است، در شكل گيري جامعه‌ مدني و جامعه‌ شهروندي بي تاثير نبوده و يا حداقل در شكل گيري نهادهاي اجتماعي كمك زيادي كرده است. يكي از پيامد‌ها رو آوردن جمعيت روستاها به شهرها، رشد اقتصادي اين طبقه از انسان‌هاي اين جوامع بوده است كه نقش محسوس در رشد اقتصادي جامعه داشته است. از سوي نيز روند شهري شدن در اين جوامع غير قابل اجتناب بوده و اين روند در آينده نيز با سرعت بيشتر ادامه خواهد يافت.
خلاصه اينكه كشورهاي روبه انكشاف به شمول افغانستان، از يك طرف با رشد سريع نفوس شهري روبه رو هستند و از جانب ديگر، توانمندي اقتصادي جهت فراهم نمودن تسهيلات شهري را آنچه كه لازم است ندارد كه در نتيجه، شهرهاي شان دچار مشكلات خدمات شهري مي‌شود.
مشكلات خدماتي شهري نه تنها در كشورهاي رو به توسعه كه در كشورهاي در حال توسعه نيز وجود ندارد. افزايش رو آوردن به زندگي شهري در اين جوامع هميشه به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح بوده است. حداقل امكانات روستايي در بيشتر از كشورهاي رو به توسعه و تا حدودي در حال توسعه، عامل اصلي و يا حداقل يكي از اين عوامل در كوچيدن روستايان به شهرها بوده است.
مجله مذکور می افزاید"در ميان كشورهاي رو به توسعه، افغانستان به عنوان يكي از اين كشورها، شاهد رشد سريع بي‌توازن اين نوع توسعه بوده، يعني همين حالا از جمله 9/4 ميليون نفوس شهري كشور، 6/2 ميليون 52% در شهر كابل زندگي مي‌كنند كه بر علاوه آن، شهرهاي درجه دوم و سوم ما در ولايات نيز شاهد اين رشد سريع توسعه شهري هستند. "
رشد جمعيت شهري در افغانستان از فرايند بن به اين سو، شكل تازه‌اي به خود گرفته و تقريباً به يك موضوع حاد اجتماعي- اقتصادي تبديل شده است. ادامه اين روند بدون شك تبعات فني و زيانبار زيادي براي اقتصاد و اجتماع كشور به وجود خواهد آورد.
اين تبعات زيانبار از همين حالا به صورت مشخص از فرايند بن به اين سو خودش را در عرصه‌هاي مختلف به ويژه در بخش اقتصاد و خدمات شهري نشان داده است. برگشت مهاجران خارج از كشور نيز در ازدياد جمعيت شهري در افغانستان نقش زيادي داشته است.
زيرا در بسياري از موارد، مهاجران برگشت كننده، شهرها به ويژه كابل را به روستاهايشان ترجيح داده اند.
افزايش جمعيت شهري در افغانستان بدون برنامه‌هاي جامع شهري صورت گرفته كه بزرگ شدن شهرها بدون درنظر گرفتن ماستر پلان شهري به اين بي‌برنامگي‌ها افزوده و مشكلات زيادي را براي دولت به ويژه‌ نهادهاي شهر سازي به وجود آورده است. احداث شهرك‌ها چه به صورت خود سر و چه پلان شده در سراسر كشور، ثبوت ديگري است كه بخواهيم يا نخواهيم نظر به نيازمندي جامعه و مردم افغانستان با سرعت، روبه توسعه است.
تمام اينها براي اقتصاد كشورهاي روبه توسعه يك ضايعه است. زماني‌كه روستاييان به شهرها هجوم مي‌آورند، اولين پيامد آن، توقف چرخه اقتصاد كشورها در روستاها مي‌باشد.
زراعت به طور سنتي در روستا متمركز شده و روستانشينان، گرداننده چرخه اقتصاد زراعتي كشورها مي‌باشند.
اما زماني‌كه روستايان از خدمات رفاهي اجتماعي دولت و حتا بخش خصوصي در روستاها نااميد مي‌شوند، به ناچار راه شهرها را در پيش مي‌گيرند. در حالي‌كه براي جلوگيري از اين مهاجرت ناخواسته، دولت‌ها مي‌توانند خدمات رفاهي اجتماعي را به روستاها ببرند قبل از اينكه روستانشينان براي دريافت و برخورداري از خدمات رفاهي اجتماعي به شهر رو آورند.
مهاجرت روستانشينان به شهرها، تنها دستاوردي كه مي‌تواند داشته باشد، كمك به تقويت نهادهاي مدني خواهد كرد اكثر آنها در شهرها متمركز شده است وقتي ما از مدنيت صحبت مي‌كنيم در واقعيت، همين پروسه‌ي شهري شدن است.
در فرايند مهاجرت روستاييان، شهرها، در گام نخست و مرحله‌ اول، گذار اجتماعي از روستايي به شهري را خواهيم داشت. اما اين هيچگاه به معناي شكل گيري جامعه‌ شهروندي نيست. ماداميكه نهادهاي مدني در قالب جنبش‌هاي اجتماعي، احزاب و يا سازمان‌هاي سياسي، شوراهاي شهري و هر ابزار و راهكاري كه به شكل گيري جامعه‌ مدني و جامعه‌ شهروندي كمك نمايد به وجود نيايند، شهرها تبديل به جامعه‌ شهروندي نخواهند شد. البته در اينجا مي‌توان حساب جامعه‌ مدني را تا حدودي از حساب جامعه‌ شهروندي جدا كرد. زيرا جامعه‌ مدني در صورت گسترش به روستاها و ارايه خدمات اجتماعي و آگاه سازي روستاييان، روستاها را نيز پوشش مي‌دهد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فساد تا عمق اداره افغانستان

þ ساکایی
کارشناسان امور همیشه و پیوسته فساد اداری را یکی از مهمترین چالشهای علیه دولت افغانستان دانسته و آنرا از هر طریق ممکن به گوش آقای کرزی و کابینه او رسانیده اند. در این عرصه همه نشرات کشور چی نشرات تصویری و چاپی و صوتی وظایف خودشان را به وجه نیکویی انجام داده اند. اما اینکه دولت افغانستان نمی خواهد یا نمی تواند با این پدیده به مبارزه برخیزد، روی دیگر مسئله است.
این فساد اداره کارد را به استخوان مردم رسانیده اند. شاید در هیچ زمان و هیچ مکانی در کل جهان چنین وضعیتی که همین حالا درافغانستان جریان دارد، دیده نشده باشد. ما که هزار بار گفتیم و باز از برای نجات مردم و وطن هزار بار دیگر هم خود را ملزم می دانیم که از برای این نابینا و چاه خاموش ننشینیم. و اما حالا خارجیان نیز به ستوه می آیند و نمی توانند در برابر سوء اداره یی که در این کشور وجود دارد، احساسات شان را کنترول کنند. آقای ماکسیم برنیه وزیر خارجه کانادا در دیدارش از قندهار خواهان برکناری آقای اسدالله خالد، از وظیفه اش شد.
او گفت که آقای کرزی باید جواب بدهد که آیا او شخص مناسب در زمان مناسب، در یک محل مناسب است؟ کانادا 2500 سرباز در قندهار دارد و وزیر خارجه این کشور، اظهاراتش را در میدان هوایی قندهار ابراز می کرد. این خبر در همه جهان پیچید و بعد ایشان در یک کنفرانس دیگر گفت که آقای کرزی خود می داند که کی را در کجا مقرر کند.
شاید او به مداخله در امور داخلی افغانستان متهم شده بود. این اخبار تقریباً همزمان است به اظهارات آقای عزت الله واصفی رئیس اداره مبارزه با فساد. عزت الله واصفی ضمن گزارشی در این مورد گفت که او چندین مورد از تخطی و فساد را در لوی سارنوالی در اختیار دارد. او گفت که لوی سارنوالی هنگامی که موضوع شیرپور در میان باشد، آنرا چورپور می گوید و اما خودش نیز در همین حوالی زمینی را غصب کرده است. حالا اگر مسئله از این قرار باشد که لوی سارنوال هم در دام چنین مسایلی گیر مانده باشد، آخرین امید مردم نیز به یاس مبدل می شود.
ولی به هر صورت دولت با کادرهای فعلی اش مصمم است تا آخر خط فعالیت هایش برود و با هر گونه تلاش و تقلای کارشناسان امور و نشرات در افغانستان جایی را نخواهد گرفت.
آقای کرزی یک عده افراد را برای ولایت کردن و وزارت کردن و ریاست کردن یافته است. و این ها را با هیچ قیمتی از دست نخواهد داد. شاید گزارش های قابل تاملی برای آقای کرزی مواصلت می کند، ورنه هیچ کسی هم حاضر نیست این همه انتقاد علیه دولت خویش را بجان بخرد. و شاید در این دستگاه فکر می شود که همه آنانی که در این موارد می نویسندو می گویند و تاکید می کنند، خدانخواسته کدام اهدافی دیگر داشته باشند.
ما می دانیم که فساد پیامد رویدادهای ناگوار 25 سال اخیر کشور است و خواهی نخواهی دامنگیر هر دولتی می شد. اما با توجه و تلاش بیشتر امکان کنترول و به حداقل رساندن آن نیز موجود است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فمنیزم­گریزی زنان، چرا؟


(تأملی بر گفتگوی دیانا ثاقب با روزنامه­ی افغانستان)

 

í داکتر کاظم وحیدی
زن در طول تاریخ بنا به ویژگی جنسی خود، زندانی محدوده­هایی گشته است که جامعه­ی ساخته­ی مرد و باالتبع زیرفرمان او، ایجادگرش می­باشد. گرچه بعضی از فمنیست­ها ساختار آناتومیک ـ فیزیولوژیک زن که مرتبط به «جنس» اوست، را به­مثابه­ی زمینه و انگیزه­ی شکل یافتن مقررات و مناسبات اجتماعی نمی­پندارند، اما واقعیت اینست که زن قربانی طبیعت جنسی تعریف ناشده­اش می­باشد. یعنی، تفاوت جنسی زن و مرد که عمدتاً بر محور سیستم تناسلی می­چرخد، توسط علوم موجوده و به­ویژه بیالوژی، آن­گونه که برای فهم و درک جامعه و حتا دانش­پژوهان لازم بوده، تبیین نگشته تا ابهامات خلق شده­ای که منجر به محدودشدن زن به عرصه­ی خصوصی (خانواده) و فقدان نقش موثر و لازمش در تصمیم­گیری و اجرای آن­ها (عرصه­ی­عمومی) شده است را، رفع نماید. اینست که مسئله­ی زن به معضلی بزرگ تبدیل گشته و برای بررسی آن، باید نگرش دیگری نسبت به جامعه و دانش­های بشری حتا دانش­های تجربی مانند بیالوژی (زیست­شناسی)، داشت تا پاسخ­گوی این­همه ابهامات تعمدی باشد. فمنیزم همان نگرش واقع­بینانه­ای (رئالیستی) است که باید ما­را به شناخت درست از جهان و اجتماع برساند. بنابراین، فمنیزم مکتب فکری منسجم و خشکی نیست که درمجموعه­ای از بایدها و نبایدها و احکام انعطاف­ناپذیری خلاصه شده باشد، بلکه نگرش خاص مطالعاتی است که کاملا جنبه­ی تکمیلی و تعدیل­کننده­ی دانش­های یک جنسه (نرینه) دارد.
چنان­که پیش از این تذکر داده شد، دانش­های تاکنونی بشر یا دچار کلی­نگری­هایی بوده که هنگام ورود به جزئیات، بسا استثنائاتی در آن وجود دارد که هدف آن زن می­باشد، و یا گاهی آشکارا به اغماض و تحریف واقعیت­ها پرداخته که موضوع زن را در ابهام قرارداده است.
بنابراین فمنیزم(زن­گرایی) تلاشی است برای پایان دادن به این روند کژروی متعصبانه که دانش و دانش­پژوهی از آغاز دنبال کرده است. براین اساس، اگر به سرچشمه­های دانش فمنیستی و یا واضح­تر گفته شود «نگرش فمنیستی»، باید آن­را از نقطه­ی مبارزات آزادیخواهانه­ای که علیه اندیشه­های اسکولاستیک قرون وسطی راه افتاد، پی بگیریم. یعنی زمانی­که اندیشمندانی چون لاک، دکارت، منتسکیو، روسو و دیگران، از روش­های علمی و سپس حق شهروندی و مطالعات انسان­گرایانه­ی اجتماع سخن گفتند، درحالی­که زن را مدنظر نداشته و به­عبارتی، او را انسانی همانند مردم ندانستند. در این دوره، منتقدینی پا به­عرصه­ی وجود گذاشتند که درتلاش جلب­توجه اندیشمندان به "زن" بودند و از استثنا قائل شدن وی در برخورداری از حقوق­شهروندی، سخت برآشفته بودند. اما این امر پس از پیروزی انقلاب کبیر فرانسه که زنان نقش موثر و شایسته­ای در آن ایفا کردند، مشکل جدی­تری را به­خود گرفت. چراکه دراعلامیه­ی حقوق­شهروندی فرانسه که مبنای قانون در فرانسه­ی پس از انقلاب را می­ساخت.
بازهم زن را استثنا قائل شدند و حقوق طرح شده­ی شهروندی شامل آن­ها نگردید. از این پس اندیشه­هایی که به نقد گفتمان­های مردانه و یک­بعدی از جامعه می­پرداخت، به­دلیل حضور فعال زنان در انقلاب و نفی آشکار حقوق­شان توسط نظریه­پردازان عصر انقلاب، گسترش یافت و به تشکل­های مشخص زنانه انجامید.
تا این­جای مسئله، ما هیچ نوع پلشتی و زشتی را در فمنیزم ندیدیم که بسیاری علیه آن موضع می­گیرند. مثلاً شورای علمای شیعه حدود 3 سال قبل دراعلامیه سالانه­ی­شان، آن­را اندیشه­ی انحرافی نامیده که باید علیه آن مبارزه شود. البته رییس این شورا شیخ آصف محسنی در دوره­ی جرگه­ی قانون­اساسی نیز گفته بود که نباید برابری زن و مرد در قانون­اساسی گنجانیده می­شد و این دوجنس هرگز باهم برابر نیستند و بنابراین نمی­توان از افرادی با چنین دیدگاهی، انتظار یاری زنان را داشت. در این خصوص روز دوشنبه 26 حمل، خانم دیانا­ثاقب فلم­ساز جوان کشور در مصاحبه­ای با روزنامه­ی افغانستان نیز توهم خود را بروز داد و در جواب سوال خبرنگار که پرسیده بود، این جشنواره به کدام ابعاد جنسیت و جامعه بیشتر پرداخته شده است؛ به مشارکت­سیاسی زنان، مشکلات­اجتماعی زنان و ابعادفرهنگی... . جواب می­دهد که، «... منظور از جنسیت فقط زن­ها نیستند؛ جنسیت هم زن و هم مرد را شامل می­شود». درست است که از نقطه­نظر لغوی هر دو را درنظر گرفته و به اندیشه، باور و موقعیت یک فرد در اجتماع اشاره ندارد، اما خاستگاه پیدایشی این واژه (جنسیت)، مطالعات­زنانه (فمنیستی) بوده و عمیق شدن آن، به تفکیک میان جنس (Sex) و جنسیت (Gender) انجامیده است. به­عبارت دیگر، جنسیت عمدتا و بر اساس سنت پژوهش­هایی پیرامون مقوله­های مدرنیته، جزئی از حوزه­ی مطالعات­زنان پذیرفته شده است. چراکه مردان با انحصار حقوق و امتیازات برای خود و محروم ساختن زنان از بسیاری حقوق انسانی­شان، نیازی به چنین پژوهش­هایی ندارند، مگر این­که روند پژوهش و کشف حقایق­علمی توسط فمنیست­ها که به گسترش حقوق و آزادی­های زنان منجر می­شوند، برای مردان نگران­کننده بوده و تصمیم بگیرند تا در این عرصه از مطالعات و انگاره­های ناشی از آن، تصرفاتی بنمایند.
متاسفانه وقتی خانم­ثاقب کمی بیشتر به توضیح می پردازد، خلط میان زن و جنسیت در دیدگاه وی مطرح گردیده و چنین می­گوید، «...اگر ما می­خواستیم از جنسیت فقط زن را برداشت کنیم نامش را می­گذاشتیم زن و جامعه درسینما». خانم­ثاقب باید بدانند که بحث "زن" و "جنسیت"، بحث عام و خاص است. یعنی وقتی از زن سخن به­میان می­آید، بررسی اجمالی از جنس و جنسیت اوست، اما زمانی­که موضوع جنسیت مطرح می­شود، دیدگاه و روی­کرد ما روشن و مشخص است. و اگر بخواهیم «جنسیت» را عام بگیریم (آن­گونه که خانم­ثاقب مدعی هستند)، اساساً چه نیازی به کاربرد این واژه به­عنوان موضوع است، درحالی­که می­شود گفت جامعه در سینما و امثال آن.
بله، هراسی را که مدنظر دارم همین است، یعنی فرار زن از این­که درجامعه به­عنوان فمنیست شناخته شود. همان­گونه که قبلاً توضیح داده شد، به­دلیل ناشناختگی "فمنیزم" به­مثابه­ی نگرش­خاص زنان به جامعه و هستی، و هم­چنین تهاجمات عناصرسنتی بر آن، زن را درچنین جامعه­ای همیشه در تنگنا قرار می­دهد. می­بینیم که زن از سویی، سوژه­ی زنانه و مشخصاً جنسیتی را انتخاب می­کند که خود از دغدغه­های وی نسبت به ستم­هایی که علیه زن وجود دارد، حکایت دارد. از طرف دیگر، تهدیداتی که با عدول از خطوط سرخ مذهبی و عرفی در برابرش قرار خواهند گرفت، حتا جرأت ابراز اندیشه را هم از او می­گیرد. یعنی وقتی کسی به مسئله­ی جنسیت می­پردازد و با روشی نقادانه نسبت به اجتماع، به­خاطر پامالی حقوق­انسانی زنان و یا دفاع آشکار از چنین حقوقی به مسئله نگاه می­کند، در واقع او فمنیست است.
حال این­که به کدام جریان فمنیستی گرایش دارد، موضوع جداگانه ایست، اما به­هرحال او یک فمنیست هست، چون دیدش زن­گرایانه می­باشد و برای حق زن حرف می­زند (حتا با تصویر). این مسئله که چگونه باید از فمنیزم تبری جست، خود دارای تنوع است و ریشه­ی همه به هراس از تهدیدها و ابهامات ناشی از عدم مطالعه­ی تخصصی در این عرصه می­باشد. گاهی برائت­جویی­ها به­شکل بیانات خانم ­مهساطایع ظاهر می­شوند که با غربی و بیگانه تلقی­کردن فمنیزم از واقعیت جامعه­ی ما، به آن می­پردازند و گاهی­هم به­سبک خانم­ دیانا­ثاقب که می­گوید، «من چنین نگاهی [فمنیستی] به فلم ندارم و به هیچ عنوان فکر نمی­کنم که یک فلم فمنیستی باشد»، فمنیزم­گریزی را به­نمایش می­گذارد. چون­که هنوز درمرحله­ی توهم حقانیت فمنیزم و یا انحرافی بودن آن قرار دارند، از احتمال ادعای فمنیستی درآینده نیز غافل نیستند و با گفتن جملاتی مانند، «اگر [مخاطبین] برداشت کردند که فمنیستی است، پس هست حتماً». یعنی درصورتی­که ازسوی مخاطبین فلم به­عنوان یک نگرش فمنیستی به جامعه مطرح شد، هم باید باد به غبغت انداخته شود که فمنیست است، و هم برای گریز از آن، مطرح نماید که مخاطبین چنین عقیده­ای دارند، من خودم ادعا نکرده­ام!! در این­گونه برخوردها، هم تمایلات باطنی دخیل­اند، هم وسوسه­های مد روز و حرف زمان بودن، و هم هراس و دلهره­ای که بر آنان سایه انداخته است. درحالی­که، باید دست به پژوهش زد و درصورت درک حقانیت فمنیزم، شجاعانه آن را مطرح ساخت و از ایده­ی خود دفاع نمود. دیگر این­همه تذبذب لازم نیست و ره به­جایی نمی­برد.
وقتی گفته می­شود که باید پژوهش و مطالعات تخصصی و عمیق در مورد فمنیزم را آغاز نمایند، دلیلش آنست که تاکنون تفاوتی میان "واقعیت" و "حقیقت" زن قائل نیستند. در این مورد خانم دیانا_ثاقب مدعی است که، «... من فقط به واژه انسان باور دارم. شخصاً به این که جنسیت بتواند تعیین کننده­ی شخصیت و فعالیت و... باشد، اعتقاد ندارم. من وقتی زن می­شنوم انسان به یادم می­آید و وقتی مرد می­شنوم نیز انسان به یادم می­آید». وقتی کسی باور ندارد که جنسیت بتواند تعیین کننده باشد، یعنی واقعیت­ها و روند جامعه­پذیری انسان را منکر است.
زمانی­که می­گوید مرد تداعی کننده­ی یک "انسان" در ذهن اوست، واقعیت­های عینی جامعه که مرد تصمیم گیرنده، موضّع قانون و نیز مجری آنست، را نادیده گرفته و هیچ درکی از محرومیت زن ندارد. هم­چنان وقتی زن را یک انسان تصور می­کند، رؤیاپروری­ ایست که همه­چیز را در لابلای واژه­های ناب جستجو می­کند. آیا با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین می­شود؟ آیا عینیت زن آنست که امثال دیانا­ثاقب مدعی است و یا این­هم نوعی گریز از واقعیت و شانه­خالی کردن از رویارویی با چالش­های اجتماعی ایست که یک زن برای رسیدن به برابری با مرد، باید به پیکارش برود.
اگر زن و مرد انسان­هایی درعینیت جامعه هستند، پس دغدغه­ها و نگرانی شما چیست و چرا تمایل دارید تا زن را سوژه­ی کار خود بگیرید؟
با این تعبیر می­خواهید تمامی داعیه­های برابری­خواهانه­ی زنان را توهمی به­حساب آورید که ساخته و پرداخته­ی ذهن عده­ای ماجراجوی فکری است که از زندگی تنها غائله­سازی و لچری بلدند. خانم­ثاقب باید بدانند که حداقل کاری که می­کنند اینست که به دفاع مردانه از فمنیزم وسوسه­انگیز ذهن خود نپردازد و بدین­گونه زن را بیش از آن چه هست مثله نکند و بر فریادش مهر سکوت نزند. برای این­کار بهتر است بگوید «زن را درعینیت جامعه شبه انسانی می­بینیم که طی اسارت تاریخی­اش، انسانیتش را ربوده­اند و باید برای به­دست آوردن آن به تکاپو برخیزد.» من معتقدم که هرگز اندیشه­های زن­ستیزانه­ی بسیاری از پاسداران سنت­ها و اندیشه­های کهنه، به اندازه­ی تزلزل و دلهره­ی زنان در ابراز حقایق و مطالبات بر حق­شان، به فمنیزم و اندیشه­ی برابری­خواهانه­ی زن و مرد آسیب نمی­رساند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 زمان برای گفتگوی مثبت در خصوص افغانستان فرا رسیده است
اتاوا در کسب موفقیت ناکام است

نویسنده: ماتیو فیشر
ترجمه: فضل الله مهریار
چرا دولت به کانادایی‫ها در مورد موفقیت‫ها و ناکامی‫های مردان و زنان ما در افغانستان چیزی نمی‫گوید؟
این سوال امروزه به طور خاصی زبان زد همه است. زیرا که نماینده جدید دولت در افغانستان موسوم به دیوید امرسون وزیر تجارت که ظاهراً برای سربازان در همه رده ها ناشناخته است،‌ درصدد است که یک موفقیت سیاسی جدیدی را در مورد آنچه که تبدیل به یک ماموریت ناکام می شود و تعدادی از ماموران امور عمومی مورد تنفر مردم قرار گرفته‫اند یا قرار خواهند گرفت، ایجاد کند.
رهبران استراتیژی ارتباطی نظامیان رنگ و رو فته‫اند و قیافه درهمی دارند. زیرا مسوولیتهای آنها تا حدی کاهش یافته است که نقش اصلی آنها این است که اجازه دفتر نخست وزیر برای انتشار اطلاعات بجویند و پاسخ به این سوال همواره منفی است.  در رأس آن، تعدادی از مقامات بلند پایه که در افغانستان خدمت می کنند. به صورت تندی در خفا شکایت نموده اند که دفتر نخست وزیر مانع فعالیت آنها می شود. گزارش شده است که امرسون ممکن است،‌ گزارش‫های هفتگی را بر پارلمان برای کاهش دادن به انتظارات درباره آنچه که کانادا امیدوار است،‌ در جنوب آسیا در مدت سه سال بعد، به دست آورد، ارایه دهد. در عین زمان او تلاش خواهد نمود تا توجه رسانه‫ها را از تلفاتی که به صورت ابهام آمیزی توصیف شده است، به سوی دیگر جلب کند.  همانطوری که مانلی در خصوص ماموریت در افغانستان گزارش می‫دهد، دولت کار بسیار نشدنی و گزاف را در مورد آنچه که در افغانستان اتفاق می‫افتد و اینکه چرا کانادا این قدر منابع و تلفات را افزایش داده است، انجام داده است. گشایش جدیدی که طراحی شده است و قوانینی که بر ارتش و رسانه‫ها تحمیل شده است، بیش از آنکه مفید باشد، مضر است. رسانه‫ها و ارتش نهادهایی هستند که هدف اصلی آنها معمولاً این است که میزان خطرات سیاسی را محدود کند تا اینکه از ارتش حمایت کنند. به عنوان نمونه اگر کانادایی‫ها بدانند که عملیات مشترک نظامیان افغان و کانادایی و همچنین پولیس در هفته‫های اخیر به موفقیت‫های نایل آمده‫اند، آنها اشتیاق و علاقه زیادی برای ادامه کار در افغانستان،‌ از خود نشان خواهد داد. و همین مساله در مورد تیراندازان نیز صادق است و تانکهای کانادایی قادر خواهند بود تا چندین پیکارجو را در همان لحظه‫ای که بر روی آنها گشوده‫اند، از میان بردارند.
آخرین بخش از سربازان کماندوهای نیروی مشترک شماره (2) است. به کانادایی هرگز در مورد این که این فانتومها، حتا پس از گذشت سالها ازاین واقعیت، چه کاری را انجام می‫دهند،‌ گفته نشده است.
انسان می‫تواند تنها حدس بزند که دلیلی برای اینکه به آنها گفته نشده است که ارتش و سربازان آنها پیکار جویان را در قندهار شکست داده‫اند، وجود دارد. اتاوا ممکن است احساس رضایت بخشی داشته‫ باشند و خود را با این نظریه غلط و اشتباه بازی دهد که کانادا ملتی است، برای حفاظت از صلح نمی‫خواهد مردم بدانند که سربازان آنها مانند پدربزرگان خود که قبلاً در کره و اروپا بودند، می‫توانند هنگام ضرورت به قاتل ماهری تبدیل شوند.
دولت با در میان نگذاشتن مسایل مربوط به این عملیات ها با مردم، یا افراد دیگری که پرسش‫های مهمتری را در این خصوص مطرح کرده‫اند و درباره اینکه چه مهارت‫ و دور اندیشی در استفاده نوع خاصی از زره پوش‫ها، تنها باید خودش را برای اجازه دادن به اینکه مجادله و گفتگوی سیاسی در داخل کشور توسط آمار و ارقام مرگ تحت الشعاع قرار گیرند، مورد ملامت قرار گیرد که تقریباً پایینتر از امار و ارقام مرگ مخالفین است. فقدان گفتگوی شفاف در مورد افغانستان به برخی از رسانه‫ها اجازه داده است که احساس نگرانی را با اتکا به گزارش‫ها و سخنان و مبالغه‫های برخی از مقامات طالبان یا به اتکا به گزارش‫هایی که از سوی سازمان ملل یا گروه متفکرین بین‫المللی انتشار یافته است، و مبتنی بر آمار و ارقام نادرست هستند،‌ در میان مردم ایجاد کند. این گزارش‫ها بیشتر در مورد بمب گذاری انتحاری،‌ انفجارات بمب‫های ساختگی است. تعجب اینجا است که دولت چنان دچار هذیان گویی در مورد عملیات در افغانستان است که احساس می‫کند،‌ لازم است که تسلط بر جریان اطلاعات را از آنجا مهار کند.
حدود 85 تا 90 درصد از کانادایی‫ها از ارتش حمایت می‫کنند و تقریباً نیمی از جمعیت از ماموریت در افغانستان علیرغم تلفات ناشی از آن، حمایت می‫کنند. با توجه به اینکه معلوم نیست از لحاظ  سیاسی این تعداد چه جریان سیاس را نمایندگی می‫کنند. لیبرالها برای افزایش دور ماموریت تا سال 2011 رأی دادند. دولت‫ هارپر نیاز ندارد که به پارلمان حقیقت را در مورد افغانستان در هر سه ماه بیان کند، بلکه به این نیاز دارد که برای کانادایی‫ها هر روز این مسایل و اطلاعات مربوط به جنگ در افغانستان را در میان بگذارد.
شهروندان کانادایی اکنون بخشی از آنچه را که در افغانستان می گذرد، پیش چشم دارند. واقعیت چیز دیگری است. علت اینکه دولت نمی خواهد،‌ اطلاعات ناشی از جنگ ومیزان موفقیت سربازان این کشور را علیه شورشیان طالبان منتشر ساخته و این اطلاعات را در معرض دید و داوری مردم قرار دهد، بیانگر پیچیدگی اوضاع در افغانستان است. نه تنها کانادا بلکه بسیاری از کشورهای عضو ناتو که حضور نظامی و سیاسی در افغانستان دارند، دچار یک نوع فقدان و بیماری استراتیژی هماهنگ است. اطلاعات به دست آمده نشان می‫دهد که اطلاعات جمع آوری شده از سوی یک کشور خاص، با سایر کشور در میان گذاشته نمی‫شود و به همین علت است که اکنون پس از چند سال جنگ با طالبان هنوز موفقیت در کاهش این حملات و ایجاد امنیت،‌ به دست نیامده است.
ملت‫ها باید بدانند که کشورشان در چه شرایطی قرار دارد و به چه دستاوردهایی نایل شده اند. آنها چون هم فرزندان شان را در این راه از دست می دهند و هم فشار مالی و اقتصادی ناشی از هزینه های جنگ را تحمل می کنند، حق دارند که بداند و حق دانستن را نباید از آنها گرفت.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 سرگردانی­های دانش آموزان


عباس فراسو
نتایج کانکور سال 1386 امسال در شرایط اعلام شد که ده ها هزار دانش آموز شرکت کننده در امتحانات کانکور، ماه ها بی صبرانه در انتظار بودند. بیش از 70 هزار نفر در امتحانات کانکور سال گذشته شرکت کرده بودند که از مجموع این شرکت کننده ها بیش تر 40 هزار نفر "بی­نتیجه" مانده و در حدود بیشتر از دو صد نفر دیگر فاقد هیچ گونه نتیجه اند؛ یعنی اصلاً نام های شان در لیست عمومی و رسمی وزارت تحصیلات عالی نیامده و مفقود اند.
اما عده­ی از شرکت کننده ها هم هستند که با نمره بالا یا بی نتیجه مانده اند یا هم در رشته دلخواه شان کامیاب نشده اند. دلیلی که در این مورد می تواند وجود داشته باشد این است که یا تقصیر خود دانش آموزان هستند که انتخاب درست نمی کنند و اشتباه می کنند یا هم در جریان بررسی اوراق امتحانات کانکور اشتباهات صورت می گیرد. در صورتی که دانش اموزان انتخاب درست نمی کنند یا هم تنها یک و یا دو رشته را انتخاب می کنند، بر می گردد به اشتباه خود ان ها که با یک اشتباه برزگترین چانس را از دست می دهند. اما اگر اشتباه از کمیته امتحانات کانکور است، نیز مشکل بررگتر و غیر قابل تحمل و غیر قابل توجیه است که انجام می گیرد.
مفقودی اسم های بیش از صد نفر دانش آموز، مردم را نسبت به کار وزارت تحصیلات عالی و پروسه بررسی امتحانات کانور مشکوک می کنند. چون این اشتباه کوچک نیست که صد نفر نام های شان گم هستند. همه می دانند که این افراد، 12 سال درس خوانده اند و دارای ارزوی های بزرگ اند و خانواده های شان نیز دارای انتظارات و ارزوی ها بررگ هستند. نبابراین، اشتباه هات، هر اشتباهی که باشد و هر توجه که داشته باشد، منجر به نارضایتی مردم شده و اعتبار وارزت تحصیلات عالی و کمیته امتحانات کانکور را زیر سوال می برد. این موجه نیست که ما از مردم صبر و بردباری به خاطر اشتباهات خود داشته باشیم. هرچند که سهل انگاری ها در ارگان های دولتی، و سو کارکرده در این نهادها سر زبان عام و خاص شده است.
حال با توجه به بیستر اجتماعی به شدت آسیب پذیر افغانستان، تصور بکنید که از یک طرف ده ها هزار نفر بی­سرنوشت می مانند و از طرف دیگر نام ده ها جوان مفقود می شود، چه واکنشی در پی این همه به دنبال  خواهد آمد. علاوه براین که ده هزار جوان، چه تحصیل کرده و چه تحصیل ناکرده، از بیکاری و فقر رنج می برند. دولت و زارت خانه ها هیچ گاه در فکر بالا رفتن گراف نارضایتی ها و نتایج آن در جامعه نشده است. یاهم اگر شده، جدی نگرفته است. بنابراین، مفقودی نام ها و سرگردانی های دانش آموزان به ساده گی می تواند که سوءظن های بجا و نابجا را نسبت به کمیته کانکور و زارت تحصیلات عالی به وجود بیاورد.
شرایط اجتماعی افغانستان بگونه­ی است که با اندک ترین سوکارکرد یک نهاد، گمانه زنی های مختلف و از هرنوع نسبت به آن می تواند شکل بگیرد؛ گمانه زنی های مثل تعصب نژادی-مذهبی که شامل فساد می شود و نیز گمانه زنی های مثل عدم تخصص کارمندان و خویش خوری که هم شامل فساد می شود. این در حالی است که همه به این فکر اند که در تمام ارگان های دولتی فساد وجود دارد. بنابراین به ساده گی گمان می برند که قربانی فساد شده اند. از سوی دیگر مردم این سرزمین در طول تاریخ از تعصب ورزی های نژادی- مذهبی رنج برده اند و بر اساس همین تعصب ورزی ها خون ها ریخته شده است. بنابراین با کوچک ترین اشتباه مردم گمان می برند که قربانی تعصب ورزی ها شده اند. این ها شوخی نیستند، بلکه واقعیت اجتماعی و تاریخی ما است، بنابراین باید دقت لازم وجود داشته باشد ورنه نارضایتی مردم همان چیزی است که برزگترین مقوله سیاسی را در نظام دموکراتیک زیر سوال می برد  که آن عبارت از مشروعیت است که نبود آن ثبات را نیز برهم خواهد زد.
از سوی، افغانستان در شرایطی است که ثبات ندارد و به لحاظ امنیتی به شدت آسیب پذیر است، بنابراین شما تصور بکنید که این ده ها هزار نفر بی نتیجه و بی سرنوشت و بیکار، چقدر احتمال دارد که به صف کسانی بپیوندند که امنیت را ضربه می زنند. پیشتر نیز اشاره کردم که بیستر اجتماعی افغانستان به شدت آسیب پذیر است.
فراموش نکنیم که بر خلاف شعارهای که داده می شود، دولت افغانستان تا کنون سرمایه گزاری کافی در قسمت آموزش و پرورش و سیستم آموزشی و تحصیلی نکرده است و اصلاح لازم و جدی را در سیستم آموزشی به وجود نیاورده است؛ سیستم آموزشی هم چنان ایدولوژیک بوده و کتاب های که برای مکاتب چاپ شده اند پر از اغلاط املایی و انشایی اند. این نشان می دهد که نهادهای مسوول و ذی ربط تا کجا دقت می کنند و احساس مسوولیت دارند و تاکجا مدیریت واقعاً وجود دارد.
در کنار این همه، به آنانی که از مهاجرت برمی گردند و از چگونگی برگزاری امتحانات کانکور و اصطلاحات معمول در نظام آموزشی افغانستان آگاهی ندارند، نیز توجه جدی نشده است. بنابراین کثیر از افراد که از مهاجرت برگشته اند، بی نتیجه و ناکام می مانند.
در این روزها اگر هر کسی از وزارت تحصیلات عالی افغانستان دیدن کند، لشکر عظیمی از دانش آموزان را خواهند که دید در پشت میله های این وزارت منتظر کارهای شان اند. این در حالی است که حتا برخورد مناسب نیز با آن ها نمی شود. این یکی از ویژه گی های ارگان های دولتی ما است که برخورد انسانی را مکرو می دانند و با شهروندان این مملکت برخورد انسانی نمی کنند.
توجه نکردن به مردم و حقوق مردم چیزی شوخی نیست که مسوولین کمیته کانکور اشتباهات فنی و تخنیکی می­خوانند و آن را توجه می کنند، انگار آب از آب تگان نخورده است.  کسی به پیامدهای اجتماعی این مسایل توجه نکرده و فکر نمی کنند که دارند لشکر عظیمی از مردم را بر ضد دولت و روند موجود ساخته و یک جامعه عقده­ی را سامان می دهند. فکر نمی کنند که خلق عقده و نارضایتی، به لحاظ روانی شناختی اجتماعی تا کجا افغانستان را در کام بحران غرقه می سازد. برزگترین نیرو قشر جوان و نوجوان است که به شدت تاثیر گذار بر مناسبات، رویه ها و کنش اجتماعی اند و می توانند که بزرگترین بحران ها را خلق کنند.
بنابراین، وجود اشتباهات فنی-تخنیکی که سبب سرگردانی های دانش آموزان می شود، نیز از جمله مسایل اند که شفافیت کاری را در سایه سوتفاهم ها قرار داده و گمانه زنی ها و سوتفاهم های عظیمی را می توانند خلق کنند. مسایل از این دست، بیستر به شدت آسیب پذیر اجتماعی جامعه افغانستان را آسیب پذیرتر می کنند. پس، بروکراسی دولتی ما باید نکات ظریفی را که بر تفاهم اجماعی و جمعی تاثیر گذار اند و می توانند برزگترین بحران ها را در کوتاه مدت و یاهم در دراز مدت، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، خلق کنند، به صورت جدی مد نظر گرفته و متوجه باشند از سوتفاهم های بزرگ در سطح اجتماعی جلوگیری کنند.

 

©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved