نيروهاي خارجي و بازي هاي پشت پرده باطالبان
¨ محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
جنگ با تمام خشونت هايي كه دارد، دركنارش از ظرافتكاري ها و بازي هاي پشت پرده سياسي، اطلاعاتي و نيز معاملات پشت پرده نيز برخوردار است. دراين نوع از بازي ها معمولا اهداف و خواسته ها به روشني در اختيار مردم گذاشته نمي شود و همچنان به صورت يك راز باقي مي ماند. مرموز بودن اين نوع از معاملات از سوي ديگر سبب مي گردد كه سئوالات و پرسش ها و شايعه پراكني هايي زيادي را به دنبال داشته باشد.
يكي ازاين بازيهاي معما گونه ارسال اسلحه ازسوي نيروهاي آيساف به نيروهاي طالبان در ولايت زابل است. کمیسیون امنیت داخلی پارلمان ادعا دارد که نيروهاي های خارجی در کشور، دو هلی کوپتر اسلحه و مهمات را به یکی از فرماندهان مشهور گروه طالبان در ولایت زابل انتقال داده اند. به همين منظور امرالله صالح رییس عمومی ریاست امنیت ملی کشور به این کمیسیون فراخوانده شده و ازاو سئوالاتي دراين مورد شده است، اما او این ادعاها را رد کرده ومی گوید:" این محموله کوچک مواد غذایی و اسلحه ، سهوا به دست طالبان رسیده است، قرار بود نيروهاي های خارجی این صندوق کوچک مواد غذایی را که در آن چند میل اسلحه نیز وجود داشت ، از ولایت کندهار به یکی از پوسته های دور افتاده پولیس در ولایت غزنی انتقال دهد، به دليل اشتباه در کوردینات، آن را در یکی از ولسوالی های ولایت زابل پرتاب کرده که بعدا طالبان آن را برده اند".
اما اين سخنان با گفته رئيس كميسيون امنيت ملي پارلمان همخواني ندارد و اين اظهارات مورد قبول انان قرار نگرفته است. آقاي زلمی مجددی درپاسخ به سخنان آقاي صالح مي گويد می گوید:"این دو کانتینر اسلحه ، اشتباه نه ؛ بلکه آگاهانه به قوماندان محمد علم از فرماندهان گروه طالبان انتقال داده شده است، زیرا قرار اطلاعات آنها ، افراد طالبان قبل از رسیدن طیاره ها در محل ، آماد گی داشته اند". نكته جالب توجه اين است كه اصل اتفاق را نيروهاي آيساف و هم امنيت ملي كشور تاييد مي كند، اين رويداد در ششم و هشتم حمل سال جاري دوبار اتفاق افتاده است. بر اساس اظهارات آقای مجددی ، این اسلحه و مهمات ، ششم و هشتم حمل توسط دو هلی کوپتر قزاقستانی یک شرکت خصوصی توسط قوای ایتلاف از ولایت قندهار به زابل انتقال داده شده است. هم چنين حمید الله توخی نماینده مردم زابل درپارلمان نیز می گوید: این عمل قوای خارجی ، آگاهانه بوده ، نه اشتباهی زیرا محل خانه این قوماندان ، توسط آنها تشخیص شده و در 20 متری منزل وی ، محموله های سلاح و مهمات فرود آمده است. اومی گوید که قرار اطلاعات آنها ، این فرمانده طالبان قبلا از موضوع آگاه بوده و زمانی که در منزلش حضور داشته است، کانتینر های اسلحه فرود آمده است.
باآن كه سخنگوي آيساف و رئيس امنيت ملي اين رويداد را اشتباهي مي داند. اما ترديد هاي زيادي درمورد اشتباهي بودن اين واقعه وجود دارد، زيرا براساس گزارش كميسيون امنيت ملي پارلمان اين رويداد دوبار اتفاق افتاده است، يعني در ششم و هشتم حمل. وحداقل دوكانتينر درمنطقه اي مورد ادعا پرتاب شده است. اين مكان درنزديكي خانه يك قوماندان مشهورطالبان بوده است. طالبان قبل از رسيدن اين محموله در منطقه حاضر بوده اند. درچنين وضعيتي چگونه مي توان باور كرد كه اين اتفاق اشتباهي صورت گرفته است، آيا نيروهاي خارجي اطلاعات شان تا اين اندازه ضعيف است كه نمي داند خانه يك قوماندان مشهور طالبان كجاست؟ آيا اين نيروها، نيروهاي دولتي را كه يونيفورم نظامي دارند با افراد مسلح طالبان كه با لباس هاي محلي مي جنگند تشخيص داده نمي توانند؟ ازسوي ديگر با توجه به تجهيزات پيشرفته نظامي كه در اختيار افراد خارجي است چگونه مي توان باور كرد كه فاصله هاي جغرافيايي را اشتباه نمايند، آنهم به اندازه اي كه محموله يك ولايت را دوبار درولايت ديگر پرتاب نمايند؟.
نكته ديگري كه به سئوالات و ترديد ها مي افزايد سكوت طالبان دراين مورد، تاكنون هيچ خبري ازاين رويداد از سوي طالبان به نشر نرسيده است، اگر واقعا اين محموله ها از سوي آيساف اشتباهي درآن منطقه پرتاب مي گرديد، طالبان با افتخار زيادي ان را روي تلكس هاي خبري به نشر مي رساند كه اين مقدار از مهمات خارجي ها را به غنيمت گرفته اند و نيز به طرف اين هليكوپتر ها آتش مي گشودند. براساس گزارش كميسيون امنيت پارلمان، اين رويداد دوبار در ششم و هشتم حمل تكرار شده است، اگر واقعا اشتباهي بود چرا نيروهاي طالبان براي سقوط دادن هليكوپتر هيچ اقدامي نكرده اند؟ همين كه اين خبر بعد از قریب بیست روز روي تلكس هاي خبري آمده و اين موضوع از سوي اين كميسيون افشاگرديده، خود نشان مي دهد رازها و رمزهايي دراين بازي وجود دارد كه بازي گران آن نمي خواهند افشاگردد.
البته اين اولين مورد نيست كه نيروهاي خارجي دست به اين كار مي زنند، بلكه در طول هفت سال بار هاگزارش هايي از همكاري و ارسال اسلحه و مواد غذايي توسط برخي از نيروهاي خارجي به طالبان گزارش شده است، اين كه اين گزارش ها تاچه اندازه از صحت برخوردار است معلوم نيست اما ضرب المثل معروف است كه" تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها".
اواخرپاييزپارسال مذاكرات مخفي دوتن ازديپلمات هاي خارجي درولايت هلمند با طالبان به يكي از جنجال هاي سياسي ميان سازمان ملل و دولت افغانستان تبديل گرديد. دولت افغانستان در اعتراض به سفر دو دیپلمات اروپایی به ولایت هلمند، از این دو دیپلمات خواست ظرف 48 ساعت افغانستان را ترک کنند. این دیپلمات ها يكي اهل ایرلند شمالی و ديگري بریتانیایی بودند واز مسئولان بلندپایه دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان به شمار مي رفتند. دیپلمات ایرلندی برای اتحادیه اروپا نيز کار می كرد. این دیپلمات ها طي سفری به ولایت هلمند، بدون هماهنگي و بدور از چشم دولت افغانستان با برخی فرماندهان طالبان دیدار و مذاکره داشتند. ازآنجايي كه اين مذاكرات بدون مشوره و اطلاع قبلي دولت افغانستان بوده است، اين دولت آن را برخلاف عرف ديپلماتيك خواند كه مخل امنيت ملي به شمارمي آيد.
دستپاچگي مقامات اروپايي در افشاي اين موضوع نشان داد كه در سفراين دو ديپلمات خارجي مسايلي مطرح شده كه نبايد افشامي گرديد و يادولت افغانستان از ان اطلاع مي يافت. مقامات هرچند كه مذاكرات مستقيم با طالبان را رد كرده اما از فحواي كلام آنان پيدا است كه ديپلمات هاي ياد شده در ولايت هلمند رفته و بدور از چشم دولت افغانستان با طالبان مذاكره داشتند. سخنگوی دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در کابل درتوجيه اين عمل گفت كه این دیپلماتها با ریش سفیدان محلی در هلمند دیدار کرده اند و اعتراض دولت افغانستان به سفر آنان به هلمند، تنها ناشی از سوء تفاهم است. همانطوري كه مذاكرات مخفي اين دو ديپلمات سوء تفاهم خوانده شد، ارسال اسلحه به طالبان براثر معاملات پنهاني با قوماندانان طالبان نيز اشتباهي خوانده شده است.
به هرحال سئوال اساسي اين است كه فرجام اين بازي ها به نفع كي تمام خواهد شد؟ طالبان يا نيروهاي خارجي؟ برخي از كارشناسان سياسي و نظامي از نئوطالباني خبر مي دهند كه جاي رهبران قديم طالبان را گرفته اند. اين افراد برخلاف رهبران پيشين كه از دنياي مدرن چيزي نمي دانستند و از استفاده ازوسايل مدرن امروز را بلد نبودند، نئوطالباني كه جانشين افراد قديم طالبان شده اند زبان انگلسي را به خوبي بلدند، از تجهيزات مدرن امروز چون اينترنت و كامپيوتر استفاده مي كنند و براي پيشيرد اهداف شان دست به بازي هاي مخفي و معاملات استخباراتي مي زنند، توانايي چانه زني را با افراد و مقامات بلند پايه خارجي دارند. تجربه درطول اين مدت ثابت كرده است كه نيروهاي طالبان از معاملات پشت پرده بيشتر از ديگران سود برده اند، درچنين وضعيتي چگونه میتوان مطمئين بود كه افراد خارجي كه بدور از چشمان دولت افغانستان با طالبان مذاكره مي كنند و يا به آنان براساس معاملات مخفي اسلحه ارسال مي كنند، به صلاح مردم افغانستان باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرخوردگی اجتماعی
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
این پدیده و وضعیت ناهنجار، یعنی سرخوردگی اجتماعی در دو شکل در جوامع ظاهر می شود. یک، در جوامع با رشد شتابان اقتصادی و دو، در جوامعی که اقتصاد آن در حال شکل گیری است. در اولی بخاطری که توقع مردم از حکومت افزایش می یابد و حکومت نمی تواند به تمامی خواسته های آنان پاسخ دهد و در نتیجه، به سرخوردگی اجتماعی منجر شود که باعث تفاوتهای طبقاتی می گردد. و در دومی بخاطری که هنوز اقتصادی وجود ندارد و تعدادی از افراد و گروه های وابسته به قدرت، اقتصاد کشور که بیشتر به صورت ارزهای کلان می باشد در اختیار دارند و به کار واردات مشغول اند.
چین و افغانستان، دو نمونه خوبی از وضعیت اقتصادی و سرخوردگی اجتماعی می باشند. رشد شتابان اقتصادی در چین و عدم شکل گیری اقتصاد ملی در افغانستان، عاملی بوده است به بروز سرخوردگی اجتماعی در این دو کشور. اما سرخوردگی اجتماعی، تنها عامل اقتصادی ندارد و مسایل سیاسی نیز در آن نقش دارد.
هانتینگتون گفته است «میان سرخوردگی اجتماعی و نااستواری سیاسی، ارتباط، پیچیده ترین از آن اند که به ظاهر می نمایند... فقدان فرصت های تحرک و سطح پایین نهادمندی سیاسی در بیشتر کشورهای دستخوش نوسازی، نوعی همبستگی را میان سرخوردگی اجتماعی و نا استواری سیاسی به بار می آورد.»
سیاست و اقتصاد ، رابطه تنگاتنگی با هم دارد و هرگاه یکی دچار نوسان شود دیگری را با چالش جدی روبرو می سازد. در هر دو مورد تاثیر نوسان و چالش سیاسی و اقتصادی روی جامعه اثر می گذارد و جامعه را دچار دستخوش می سازد. سرخوردگی اجتماعی در کشورهای از نوع فقدان اقتصاد ملی، مردم را در برابر دولت و گروه های دخیل در قدرت قرار می دهد و از آنجاییکه قدرت هم در دست همین گروه های حامی حکومت قرار دارد، مردم، تنها نظاره گر باقی خواهند ماند تا تحولی از بیرون به وجود آید و با دولتی عوض شده و همه چیز عوض شود. وضعیت فعلی افغانستان دقیقاً همینگونه است و هر روز نارضایتی عمومی بیشتر می شود بدون اینکه حاکمیت، توجهی به آن داشته باشد.
در اینگونه جوامع، فساد عامل بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی شده است و همین ناهنجاریهای اجتماعی، به سرخوردگی اجتماعی دامن زده است. نابرابریهای اجتماعی و تبعیض میان ولایات، شهرها، روستاها و حتا مناطقی در یک شهر در توزیع آب، برق و دیگر خدمات اجتماعی، زمینه سرخوردگی اجتماعی را بار آورده است.
در بسیاری از موارد نابرابری های اجتماعی و تبعیض، بی کفایتی و عدم لیاقت مسوولان حکومتی و حتا بخش خصوصی، عامل بروز سرخوردگی اجتماعی میان افراد جامعه بوده است.
در بیشتر مواردی که نابرابریهای اجتماعی صورت می گیرد، عامل آن عدم شرکت بعضی از گروه های قومی و اجتماعی در ساختار قدرت بوده است. اینجا راه چاره را شرکت در ساختار قدرت دانسته اند و به گروه های قومی و اجتماعی گوشزد شده است که حتماً باید به حاکمیت نزدیک شوند و حتا با اعمال فشار، حق سیاسی خود را از حکومت مطالبه نمایند. اشتراک سیاسی در بسیاری از موارد می تواند پایانی به نابرابریهای اجتماعی در یک جامعه یا گروه های قومی و اجتماعی باشد.
هانتینگتون گفته است «در چنین اوضاعی، اشتراک سیاسی راه را برای پیشرفت فرد از نظر اجتماعی تحرک یافته، همواره می سازد. سرخوردگی اجتماعی درخواست از حکومت را افزونتر می کند و دامنه اشتراک سیاسی را برای به کرسی نشاندن این درخواست ها، گسترده تر می سازد. وانگهی، واپسماندگی سیاسی کشور از نظر نهادمندی سیاسی، نمی گذارد که این درخواست ها از مجاری مشروع مطرح شوند و در چهارچوب نظام سیاسی، تعدیل یا متمرکز گردند. از همین روی است که افزایش شدید در اشتراک سیاسی، به نا استواری سیاسی می انجامد.»
بازهم بهترین نمونه در این زمینه افغانستان خواهد بود. در هفت سال گذشته تقاضای اشتراک سیاسی از سوی گروه های قومی و اجتماعی که قبل از آن کمتر در ساختار قدرت حضور فعال داشتند، با اینکه به صورت ظاهری و نمادین وارد قدرت شده اند و به نوعی به اشتراک سیاسی رو آورده اند، اما به همان اندازه به نااستواری نیز دامن زده اند. عامل آن، عدم اشتراک سیاسی به صورت واقعی آن بوده است. وقتی اشتراک سیاسی به صورت نمادین صورت بگیرد و به جای نماینده های واقعی مردم، کسانی از راه اعمال قدرت وارد ساختار سیاسی و قدرت در حاکمیت شوند. مسلماً به نااستواری منجر خواهد شد که در افغانستان فرایند بن شاهد آن بوده ایم.
توزیع ناعادلانه آب و برق و حتا سازندگی نامتوازن در پایتخت، بازهم به شکل غلط اشتراک سیاسی برمیگردد که به نااستواری سیاسی منجر شده و اولین پیامد نامطلوب آن، برخورد سیاسی با مسئله اجتماعی مانند توزیع آب و برق و سازندگی شهرها به ویژه پایتخت بوده است. گماردن افراد در پست های مهم دولتی بر اساس رابطه های گروهی نه شایستگی، باعث نابرابریهای اجتماعی شده است. ادامه این وضعیت، سرخوردگی اجتماعی را عمیقتر خواهد نمود. در این نوع از سرخوردگی اجتماعی، فقر شدید، عامل بازدارنده برای شورش های عمومی خواهد بود اما در دراز مدت، هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که مردم در برابر نابرابریهای گسترده اجتماعی دست به شورش نزنند. اما وقتی از نابرابری صحبت می کنیم، تنها نابرابری اجتماعی هدف ما نیست بلکه در شکل گسترده تر آن شامل سیاست، اقتصاد، فرهنگ و مدنیت نیز می شود. ارسطو گفته است «در همه این موارد، علت شورش را همیشه باید در نابرابری جستجو کرد.»
اما سرخوردگی اجتماعی در شرایطی مانند چین که عامل آن رشد شتابان اقتصادی بوده است، شورش ها، شکل گسترده تری به خود گرفته و وارد مراحل پیشرفته تری شده است که شامل خودمختاری و استقلال طلبی می شود. استقلال طلبی چین تایپه (تایوان) از چین و شورش در تبت برای استقلال و یا حداقل خودمختاری از چین بدون شک ریشه در رشد شتابان اقتصادی دارد که عاملی بوده است برای بروز سرخوردگی اجتماعی در مناطقی از این کشور.
برای مهار و کمتر شدن سرخوردگی اجتماعی در میان افراد جامعه، راهکارهایی وجود دارد. اما این راهکارها زمانی نتیجه خواهد داد که اندیشه مبارزه با آن به وجود آمده باشد. اشتراک سیاسی به صورت واقعی آن می تواند یکی از این راهکارها باشد. و این زمانی عملی می شود که اشتراک سیاسی در از میان برداشتن سرخوردگی اجتماعی موثر واقع شود. نظر هانتینگتون این است که «دامنه تاثیر سرخوردگی اجتماعی در ایجاد اشتراک سیاسی، بیشتر به ماهیت ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه سنتی بستگی دارد. اگر جامعه سنتی به آن اندازه «باز» باشد که بتواند فرصت هایی را برای تحرک اجتماعی و اقتصادی فراهم کند، سرخوردگی اجتماعی را می توان با همین تحرک ها از میان برداشت.»
مادامیکه توسعه همه جانبه به صورت واقعی و عادلانه صورت نگیرد و گروه های قومی و اجتماعی در یک جامعه سنتی به یک اندازه مورد توجه دولت قرار نگیرند، سرخوردگی اجتماعی وجود خواهد داشت. راهکار اصلی در این زمینه این است که حکومت عوامل سرخوردگی اجتماعی را شناسایی و از بین ببرد. اما اگر این اتفاق صورت نگیرد، دامنه تاثیر سرخوردگی اجتماعی، به شورش علیه حاکمیت و دستگاه فاسد منجر خواهد شد که هزینه آن در سطح ملی زیانبار خواهد بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چرا باید امریکا طالبان را
کمک کند؟
ساکایی
کمیسیون امنیت داخلی ولسی جرگه ادعا کرد که طالبان برای نیروهای مخالف دولت افغانستان، کمک مالی و لوژستیکی می کند. در این کمیسیون گفته شد که دو هلیکوپتر اسلحه و مهمات به روزهای ششم و هشتم حمل برای قوماندان محمد علم از فرماندهان طالبان در ولایت زابل فرستاده شده است. این مطلب را زلمی مجددی رئیس کمیسیون امنیت داخلی شورای ملی اظهار کرد و باز از قول آقای حیمدالله توخی نماینده زابل در ولسی جرگه تایید شد که این یک حادثه اتفاقی نبوده بلکه آگاهانه و به صورت پیش بینی شده، محموله ها در 20 متری خانه قوماندان محمد علم فرود آمده است. در این کمیسیون گفته شده است که خارجی ها نظر به اهداف و پالیسی های شان گاهگاهی مخالفان دولت را حمایت می کنند.
چندی پیش شایعه فرود آمدن یک کانتینر مملو از اسلحه در ولایت ارزگان بلند شد که در مطبوعات انعکاس نکرد. و چند ماهی پیش در هنگام اخراج دوتن از کارمندان ملل متحد و اتحادیه اروپا از افغانستان گفته شد که آنها قرار بود تعدادی از طالبان را در ولسوالی موسی قلعه تعلیمات نظامی دهند. ولی امرالله صالح رئیس امنیت ملی افغانستان که به همین منظور به پارلمان فراخوانده شده بود، قضیه کمک امریکا و نیروهای ناتو به طالبان را رد کرده گفت که اطلاعات کمیسیون امنیت داخلی پارلمان بر اساس شایعات استوار است و هیچ گونه حقیقتی ندارد. و اضافه کرد که آنها اطلاعات دقیقی از محل دارند که این محموله ها به صورت اشتباهی، هنگامی که قرار بوده است از قندهار به یک پوسته دورافتاده در غزنی انتقال شود، در منطقه تحت تسلط طالبان فرودآمده است. در پی آن در روز 26 حمل ریچارد باوچر معاون وزارت امور خارجه در امور آسیای مرکزی و جنوبی، طی یک نشست خبری، ضمن بررسی امور بازسازی در افغانستان، بوسیله کشورهای خارجی گفت موردی ندارد که ایالات متحده امریکا طالبان را حمایت نماید. طالبان دشمن امریکاییان و دولت افغانستان اند و در صورت دست یابی بر امریکایی ها و افغانها آنها را می کشند.
و اما چرا باید امریکایی ها، طالبان را کمک نمایند. طالبانی را که خود از حکومت در افغانستان ساقط کردند. طالبانی که امریکایی ها را می کشند و امنیت را در افغانستان به چالش کشیده اند. آیا حلقاتی در درون این نظام خواهد بود که در پس پرده حمایت از طالبان کدام مقصود دیگر خواهند داشت. این گمانه زنی ها دور از حقیقت نخواهد بود. چندی پیش درباره ورود و تامین سلاح و مهمات برای اردوی افغانستان نیز گپ هایی مبنی بر کهنه بودن این مهمات و سلاح شنیده شد. گفته شد که یک موسسه خصوصی که تامین سلاح و مهمات را بر عهده داشت، همان سلاح هایی را که از سی سال پیش در جنگ افغانستان استفاده شده بود، خریداری و دوباره وارد انبارهای سلاح وزارت دفاع کرده است. شایعه این است که گویا امریکا حضور خودش را به بهانه وجود طالبان و تروریسم در افغانستان استمرار می بخشد، تا بتوانند به اهداف دراز مدت در منطقه دست یابند. اما برخی از کارشناسان را باور بدین است که حکومت ایالات متحده امریکا، سیاست رسمی این کشور و پارلمان و مردم این سرزمین، بگونه مصمم طرفدار صلح زود رس و بازسازی افغانستان و تامین دموکراسی در این کشوراند.
دولت افغانستان و مردم این کشور می توانند با اندیشه نجات افغانستان از حضور نیروهای ناتو در این کشور و از همکاری های امریکا و همه کشورهای کمک کننده با ذکاوت و زیرکی تمام به منافع کشور و مردم خویش استفاده خوب نمایند. زیرا این زمینه همیشه وجود نخواهد داشت و نباید این موقع طلایی را از دست داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تلاش برای بقاء!
í عبدالله هروی
با نزدیک شدن ماهها و روز های پایانی دور نخست ریاست جمهوری ، تب انتخابات آینده بالا گرفته است . با گذشت هر روز این تب افزایش می یابد . تاکنون اسامی متعددی بعنوان کاندیدا های احتمالی بر صفحات رسانه ها درج گردیده است . در این میان نام رئیس جمهور حامد کرزی نیز بعنوان یکی از نامزد های احتمالی انتخابات آینده ریاست جمهوری بر سر زبانها بود. اظهارات صریح اخیر ایشان در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه کابل در روز یکشنبه همه گمانه ها و احتمالات را به قطعیت تبدیل ساخت . آقای کرزی در این مراسم به صراحت ابراز داشت که حالا به " سادگی " چوکی ریاست را رها نخواهد کرد . وی با بیان خاطره ای از گذشته این مسئله را واضح گردانید که چگونه رویای راه یافتن به قصر گلخانه تحقق یافته است ! و اکنون که وی در آن قصر جای گرفته است " ایلاداد نیش " نیست . هر چند که کاندید شدن و رای دادن حق هر شهروند می باشد و این موضوع در قانون اساسی مسجل شده است ؛ اما اعلام آمادگی اینگونه ء ایشان می تواند تاملات زیادی بدنبال داشته باشد . تاملاتی که می تواند یاد آوری های را به همراه داشته باشد .
قبل از همه باید گفت که موضوع انتخاب آقای کرزی به پست ریاست دولت ، به آن سادگی که ایشان میگوید نبوده که فقط به اثر یک تماس استاد ربانی و یا تماسی از بن به ایشان مقام متذکره تعارف شده باشد . بلکه ورود ایشان به کوههای ارزگان تا رسیدن به قصر گلخانه در مجموع حاصل روند سیاسی و نظامی داخلی و بین المللی می باشد که مردم نیز از آن بی خبر نمی باشند . بنا بر این باید متوجه بود که جامعه چنان از قضایا هم بی اطلاع نمی باشند . توجه به این نکته می تواند در جلب اعتماد و ابراز صداقت اثر گذار باشد .
موضوع بعدی آنست که ایشان با این ادعا که : " یک دفعه خود را در جایی یافتم که در عمرم تصورش را نکرده بودم و نه آرزویش را داشتم . حالا ایلا داد نیش نیستم . " چه پیامی را می خواهد به جامعه و سیاست و نظام برساند ؟ تا جایی که تاریخ سیاسی کشور گواهی میدهد همه زمامداران این مملکت از چنین وضعیتی برخور دار بوده اند . هیچ کدام آنان تصور نمی کردند که روزی پای در قصر گلخانه بگذارند ؛ و وقتی هم پای شان بدانجا رسید ؛ از آنجابیرون نشدند مگر به قیمت تباهی کشور و پریشانی مردم . زیرا آن را عطیه خدایی برای خود می پنداشتند . مفهوم دیگر این سخن انحصار قدرت می باشد . انحصار قدرت علاوه بر اینکه با مبانی دموکراسی و اصول قانون اساسی سازگاری ندارد ، برای افغانستان زهر کشنده می باشد . هدف از انحصار قدرت چیست ؟ قطعا تنها چیزی که در دایره انحصار نمی گنجد خدمت به کشور می باشد . زیرا با روحیه انحصار گرایی و قدرت طلبی نمی توان ساز و کار های خدمت را فراهم نمود و بدان جامه تحقق پوشانید . اگر قصد خدمت به وطن باشد مهم ترین خدمت آنست که هر مقام و شخصی خود را متعهد و ملتزم به قانون و رای مردم بداند . جناب ایشان می تواند با گردن نهادن به قانون و رای مردم ، از طریق نهادینه ساختن قانونمداری و مقابله با روحیه انحصار طلبی قدرت ، بزرگترین خدمت را به تاریخ افغانستان بنمایند . در غیر این صورت تنها برداشت و تلقی که از این گزاره ( ایلا داد نیش نیستم ) بدست می آید نقض صریح قانون و زیر پا نهادن اصول دموکراسی و توسل به انحصار قدرت و قربانی ساختن مصالح کشور بخاطر آرزو و تمنای شخصی می باشد . این همه می تواند یک رجعت سیاه برای فصل تازه در کشور قلمداد شود .
مسئله قابل طرح دیگر اینست که سبب علاقه مندی ایشان برای کاندید مجدد برای ریاست جمهوری و باقی ماندن در این پست چه می تواند باشد ؟ اگر صرف استفاده از حق قانونی باشد ، جای بحث نیست . ولی اگر آنگونه خود ایشان تصریح نموده اند هدف تحقق طرح های ناتمام می باشد ؛ در اینجا تردید ها و سوالات متعددی خلق می شود . کدام طرح و برنامه ای به اجرا گذاشته شده است که اینک ناتمام مانده شود ؟ اگر فرض براین بگیریم که طر حی در میان باشد آیا طرح های ملی متکی به شخص است یا متکی به برنامه و مدیریت ؟ آیا اداره و مدیریت هم قایم به شخص می باشد یا بر محوریت سیستم می باشد ؟ اگر متکی به شخص باشد پس قصه دموکراسی و نظام سازی و شعار هایی که تاکنون برای جامعه داده می شد میان تهی بوده است و اگر غیر این است جای نگرانی وجود ندارد که پس از ایشان فردی دیگر در مقام ریاست جمهوری برنامه ها و پلان ها را پیش ببرد . نباید به بهانه های مختلف فرصت را از دیگران گرفت . باید عملا ثابت نمود که در این سرزمین و جامعه کسانی دیگری هم وجود دارند که توانایی مدیریت را دارند . اگر نظام های استبدادی و خود کامه و زمامداران خود سر در گذشته این فرصت را از جامعه باز گرفتند , در فضای کنونی نباید این فاجعه رخ دهد . جای آن داشت و انتظار می رفت که جناب آقای کرزی با توجه به تجاربی که بدست آورده اند به تشویق و حمایت از افراد و نیروهای سیاسی و فعال و دلسوز می پرداختند تا آنان سکوی خدمت به جامعه را بدست گیرند !
نکته دیگری که نمی توان آن را نادیده انگاشت اینست که در این اواخر تلاش های بسیار جدی ، هرچند مرئی یا نامرئی برای اثر گذاری بر نتایج انتخابات آینده به نفع ایشان صورت می گیرد . این تلاش ها از سمت و سو های مختلف بکار گرفته شده است . روی آوردن به گزینه های سنتی در جامعه و بهادادن به چهره ها و نیروهای از کار افتاده و باج گیر که در هردوره ای بگونه های مختلف باج می گرفته اند ؛ و بعضی از آنها از سابقه خوبی بر خوردار نمی باشند ؛ ایجاد محدودیت در برخی عرصه ها از جمله آزادی بیان و رسانه ها ؛ دامن زدن به برخی زمینه ها و مسائل تفرقه انگیز قومی و زبانی و حمایت از آن ؛ جابجایی و تطمیع بعضی از مقامات ولایت ها و... علائمی از روی کرد هایی است که فرضیه فوق را تایید می نماید . در اینجا می توان حد اقل به دو نمونه از این رویکرد های مشکوک و سوال بر انگیز اشاره داشت :
نمونه نخست برخورد ناصواب با رسانه ها از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ جهت ایجاد محدودیت در پخش برنامه های تلویزیونی می باشد که از آدرس علماء دینی و ارزشهای دینی صورت می گیرد . حال آنکه با وجود قانون رسانه ها هر نوع اصلاحات و تغییرات و رسیدگی به شکایات از مجاری قانونی صورت گیرد . این در حالی است که در مراحل نخستین و قبل از انتخابات ریاست جمهوری آقای کرزی به شدت در مقابل اعتراض کسانی که از آدرس علماء دینی درباره پخش خواندن زنان در تلویزیون و نیز پخش سریالهای که زنان در آن نقش ایفا می کنند از خود ایستادگی نشان داد و چنین پدیده ای را در کشور مسبوق به سابقه دانست . مورد دیگر بی توجهی نسبت به معضله کوچی ها می باشد که ایشان از حل چنین معضلی اظهار عجز نمودند .
از مجموع آنچه گفته آمد چنین استنباط می گردد که آقای کرزی اکنون در تلاش آنست که برای بقاء در موقعیت ریاست جمهوری دست به هر تلاشی خواهد زد . ایشان برای تغییر نتایج انتخابات آینده از هر شیوه ای کار خواهند گرفت . یکی از دلایل عمده روی کرد به شیوه های یاد شده اینست که جامعه جهانی نسبت به توانمندی و مثبت بودن دست آورد های دوران حکومت ایشان تغییر نظر داده است . بنا بر این مایوس شدن ایشان از جامعه جهانی و از دست دادن پایگاه و اعتماد داخلی سبب گردیده است که از کارت های فوق استفاده نماید . حال اینکه استفاده از چنان کارت ها چه عواقب و پیامد هایی را در برخواهد داشت به نظرمی رسد که از نظر مغفول مانده است ؛ چیزی که مهم به نظر می رسد اینست که بقاء بر سر حاکمیت و ریاست تحقق پیدا نماید، بدین منظورتمام امکانات و تلاش ها و شعار در همین جهت بسیج گردیده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محاکمه نیم ساعته مظنونان تروریسم در افغانستان
روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز نوشته است ده ها تن از افغان هایی که پیشتر در پایگاه هوایی بگرام کابل و یا در زندان گوانتانامو در بازداشت آمریکایی ها بودند، اکنون در کابل بصورت غیرعلنی به وسیله خود افغان ها محاکمه می شوند.
این روزنامه با استناد به گزارش یک گروه مدافع حقوق بشر که از جریان محاکمه بعضی از این زندانیان تهیه شده، می گوید محاکمه ها بر اساس پرونده هایی انجام می شود که آمریکایی ها قبلا آن را تهیه کرده اند.
نیویورک تایمز به نقل از این گزارش نوشته است که متهمان به بیست سال حبس هم محکوم می شوند و جریان محاکمه آنها، نیم ساعت یا یک ساعت بیشتر دوام نمی کند و شاهدان نیز در آن حضور ندارند.
در گزارش روزنامه نیویورک تایمز که به قلم تیم گولدن و دیوید روهدی تهیه شده، ادعا شد که ماموران استخباراتی (اطلاعاتی) افغان، هر نوع شهادتی را که می توانند به مدارک مربوط اضافه می کنند.
به نوشته این، قضایای مورد بررسی در جاهایی اتفاق افتاده که در کنترل دولت افغانستان نیست و بعضی از آنها سالها پیش در جریان جنگ پدید آمده است و دستیابی به حقایق مربوط به آن برای مسئولان، اکنون دیگر ناممکن است.
یک وکیل مدافع از گروه حقوق بشر گفته که بصورت کلی محکومیت های انجام شده در چنین دادگاه هایی کاملا ناگهانی و آنی است.
اما از امرالله صالح رئیس امنیت ملی افغانستان در این گزارش نقل شده که گفته است بازرسان آنان تمام سعی خود را کرده اند تا شواهد لازم را خود بدست بیاورند.
به نوشته نیویورک تایمز، آقای صالح می پذیرد که سیستم قضایی و عدلی کشورش دارای مشکلاتی است. او به گزارشگر این روزنامه گفته است "اینجا افغانستان است" و اضافه کرده است "من خود نیز این از روند انتقاد می کنم، اما چه کسی باید آن را درست کند؟".
نیویورک تایمز می نویسند مسئولان افغان 82 تن از مظنونان به تروریسم را در شش ماه اخیر محاکمه کرده اند و پرونده 120 تن دیگر از آنها نیز در حال بررسی به وسیله دادستانهاست.
از شمار این مظنونان، تاکنون 65 نفر مجرم شناخته شده و 17 تن دیگر هم بیگناه دانسته شده است.
مقامات در آمریکا از عملکرد خود مبنی بر فراهم کردن اطلاعات برای افغان ها دفاع می کنند اما به صورت واضحی انتقاد مطرح شده در گزارش حقوق بشر را که نسخه ای از آن در اختیار روزنامه نیویورک تایمز قرار گرفته، رد نکرده اند.
در گزارش آمده که زندانیان بر اساس قوانین سنتی افغانستان محاکمه می شوند. ساختمان یک دادگاه جدید که به وسیله آمریکایی ها ساخته شده، در پلچرخی در حاشیه شرقی کابل قرار دارد. هرچند مقام های افغان می گویند که محاکمه مظنونان به عضویت در القاعده یا گروه طالبان که در این محکمه انجام می شود، رسما غیر علنی نیست اما آنها تنها به سه بازرس خارجی اجازه بازدید از آن را دادند.
نویسندگان نیویورک تایمز با استناد به گزارش گروه مدافع حقوق بشر، نوشته اند که ژنرال صفی الله کسی که زندان محل برگزاری این محاکمه ها را اداره می کند گفته ورود به آن تنها با مجوز دفتر رئیس جمهور ممکن است.
دفتر رئیس جمهوری هم صدور مجوز را به عبدالجبار ثابت، دادستان کل کشور مربوط دانسته و آقای ثابت نیز گفته که برای دیدن خبرنگار وقت ندارد.
از یک قاضی دادگاه عالی افغانستان، به نام رشید هم در گزارش روزنامه نیویورک تنایمز نقل قول شده که می گوید دوستان آمریکایی آنها، اتهام نامه ها را تهیه کرده اند و در صحت آن شکی نیست.
منبع: بی بی سی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در سوریه چه میگذرد؟
نویسنده: الیور گویتا / مترجم: فضلالله مهریار
سوریه همواره در سر خط خبرها قرار داشته است. در حقیقت وقایع و حوادث اهمیت این کشور را برای آینده خاورمیانه نشان می دهد. وضعیت سیاسی سوریه ممکن است، تأثیر مهم برچند کشور داشته باشد: البته در قدم نخست بر لبنان، دوم عراق سوم اسراییل و نهایتاً ایران.
نخست، ما نباید قدرت سوریه را برای ایجاد مشکلات و خرابی با استفاده از گروههای پیکارجوی شبه نظامی که این کشور قویاً از آنها حمایت به عمل می آورد، مانند حزب الله و فتح الاسلام در لبنان، حماس یا گروه جهاد اسلامی فلسطین در مناطق فلسطینی را دست کم و نادیده بانگاریم. اما همچنین نباید نقش فعال سوریه را در تسهیل عبور جنگجویان خارجی که به گروههای پیکار جو در عراق ملحق میشوند تا بر سربازان ائتلاف یا ارتش عراق، حمله کنند را فراموش کنیم. جلب توجه است که در اکتوبر سال 2007 فرمانده امریکا در عراق اعلام نمود که مدارک و اسناد مهمی را که شامل فهرست حدود 500 جنگجو که به عراق از طریق سوریه وارد شده اند، می شود به دست آورده است. در هفته گذشته روزنامه الوطن چاپ عربستان که معمولاً اهل اطلاع است. افشا نمود که این اسناد و مدارک نقش غیر قابل انکار سوریه در تروریزم در عراق را نشان می دهد. آنها همچنین نشان می دهد و ثابت نموده است که چگونه فتح الاسلام به عنوان یک گروه خشونت طلب که هنگام حمله به ارتش لبنان و از اردوگاه نهرالبارد جنگ علیه ارتش لبنان را آغاز نمود. قویاً محصول سازمان اطلاعاتی سوریه است، نه آنچنان که دمشق می کند، وابسته به القاعده است.
در واقع مقامات سوری پاسپورتهای جنگجویان القاعده که عمدتاً از عربستان سعودی می آمدند، و به عراق سفر می کردند تا شورشها در عراق بپیوندند را مصادره می کردند، آنها این پاسپورتها را به مبارزین فلسطینی و سوری می دادند تا به لبنان بروند وعلیه ارتش این کشور بجنگند.
هدفی که در پس این تاکتیک وجود داشته است، این بوده که سازمان اطلاعاتی عربستان سعودی مورد ملامت قرار دهد و به خصوص بندر بن سلطان شاهزاده عربستان را ـ بن سلطان سفیر اسبق عربستان در واشنگتن بوده است و اکنون مسوول امنیت ملی در این کشور است که تروریزم سنی را در داخل لبنان پرورش می دهد. ازمایشهای DNA که بر روی برخی از مبارزین فتح الاسلام که در نهرالبارد کشته شدند و افرادی که دارای پاسپورتها، عربستانی بودند. انجام شده است، ثابت نموده است که این افراد در اصل عربستانی نبوده اند.
جالب اینجاست که در هفته گذشته آژانس اطلاعاتی خبر رسانی فارس گزارش داد که نتایج بررسی و تحقیقات انجام شده در مورد قتل عماد مغنیه در دمش به ریاض، اورشلیم انجامیده است. این مساله به صورت روشن به نظر می رسد، تلاشی است که دو تا از دشمنان تهران را یعنی عربستان و اسراییل را متهم و مورد ملامت قرار دهد.
در واقع در پرتو اطلاعات موجود، سرویسهای اطلاعاتی سوریه به نحوی در مرگ عماد مغنیه دست داشته اند. و این جایی است که وضعیت حتا پیچیده تر می شود و می تواند به شوکی در محافل بالای دولت سوریه منجر شود. رسانهها در هفته گذشته در خصوص فوت اسد شوکت، مرد قدرتمند سوریه و رییس قدرتمند سرویسهای اطلاعاتی و برادر زن بشار اسد، پوشش دادند. از جمله، روزنامه الجزایری گزارش داد که اسد برادر زنش را به اتهام طراحی کودتا بر ضدش بازداشت کرده بود.
بر اساس گزارش این روزنامه، شوکت اسد با CIA جهت کمک ارتباط برقرار نموده بود و توسط هیچ کسی مگر مغنیه، محکوم نشد. اگر این فرضیه موثق از آب در بیاید، آنگاه احتمالاً توضیح خواهد داد که شوکت اسد چه نقشی در ترور مغنیه داشته است.
روشن است، در کشوری که توسط چنین نظام سری کنترول می شود، سخت است که بتوان اطلاعات مورد اعتماد و موثق را به دست آورد. اما هفته نامه لبنانی موسوم به الشیرا تأیید می کند که شوکت تحت باز داشت خانگی قرار دارد و ظاهراً دو تن از افسران اطلاعاتی به علت نقش آنها در ترور مغنیه به دار آویخته شده اند. همچنین الشیرا تأیید می کند که خانه های چند تن از افسران بلند پایه نزدیک به شوکت، بررسی شده است وماشین یک جنرال مورد اصابت گلوله قرار گرفته است.
همچنین، همسر شوکت، به نام بشرا اسد، طبق گزارشهای رسیده با بچه هایش در پاریس قرار دارند. اما مقامات فرانسوی این شایعه را که وی خواستار پناهندگی از فرانسه شده است رد نموده است. این افشاگری ها بیانگر تزلزل حکومت است و مانورهای قدرت در پس صحنه است. شایان ذکر است که اسراییل و ایالات متحده امریکا زمانی که مساله اسد مطرح می شود، دیدگاههای مختلف دارند. در واقع، گزارش های عمومی مختلف در مورد این راز، یعنی گفتگو میان اورشلیم و دمشق در مورد صلح ثابت می کند که اسراییل اکنون راضی است که با اسد معامله بکند. در حقیقت اسد به عنوان یک رهبر ضعیف که به عنوان نمونه نتوانست حمله اسراییل به تأسیسات هسته ای اش را تلافی کند، تلقی می شود. این حادثه در ماه سپتامبر سال 2007 رخ داد. در همان زمان اسراییلی ها به صورت خصوصی شکایت نمودند که ایالات متحده امریکا به آنها اجازه نمی دهد که گفتگوهایش را با اسد، آغاز کنند.
اگر شایعاتی در خصوص دخالت CIA در طرح کودتای شوکت به حقیقت بیانجامد و قطعی شود، آنگاه این مانند یک استراتیژی ضعیف و زشتی به نظر خواهد رسید که انسان می تواند آن را بیان کنند.
در واقع جایگزین کردن بشار اسد، با شوکت یا رفعت اسد، عموی اسد، یا عبدالحلیم خدام ـ معاون رییس جمهور سابق که از قدرت بیرون رانده شد و اساساً سه فردی است که به گارد قدیم تعلق دارند، برای منطقه مفید نیست. آنچه که یقین است این است که سوریه کلیدی برای پاره ای از مسایل مهم در خاورمیانه است و از این رو باید به نحو درستی برخورد شود. در پرتو پیچیدگی شرایط و وضعیت کنونی در منطقه نه رویکرد اسراییل و نه رویکرد در حال حاضر درست به نظر می رسد.
|