نامزدي كميسرعالي حقوق بشرازيك كشور جنگ زده
¨ محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
در كشوري مثل افغانستان كه فقر و مرد سالاري نقش اساسي را درميان زنان دارد، زناني كه بتواند نقش اجتماعي و سياسي در جامعه داشته باشد، بسيار كم پيدا مي شود وگاهي به تعداد انگشت شمار خواهد بود.
يكي اززناني كه درجامعه آشوب زده ودچاربحران افغانستان، نقش هاي گوناگون ايفا كرده خانم سيماسمراست. او طي سه دهه تلاش هاي زيادي را براي كمك به آوارگان ومجروحان در دوره جهاد درپاكستان انجام داد و در دوره دموكراسي نقش اساسي در سامان دهي وزارت امور زنان و كميسيون مستقل حقوق بشر داشت.اكنون او به عنوان نامزد احراز پست کمیسرعالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشراز سوي دولت افغانستان نامزدشده است. وزارت خارجه افغانستان وي را به كميسرحقوق سازمان ملل از سوي دولت افغانستان به اين سازمان معرفي كرده است. در اعلامیه وزارت خارجه آمده است که" انتخاب خانم سمر در این مقام، انتخاب بی نهایت شایسته خواهد بود".وزارت خارجه افغانستان در اعلامیه خود از کشورهای دوست تقاضا کرده که از نامزدی خانم سمر برای احراز پست کمیسر عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر حمایت کنند.
سيما سمر در سال 1957 ميلادی در ولايت غزنی افغانستان به دنيا آمد و تحصيلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه کابل به پايان رساند. او از سال 1984 تا 2002 ميلادی، زمانی که افغانستان درگير جنگ بود، در خارج از اين کشور اقامت داشت و در عرصه های اجتماعی به پناهجويان افغان درپاكستان و ديگر کشورهای خارجی کمک می کرد. از انجايي كه وي يك پزشك بود، پس از مهاجرت به پاكستان تلاش كرد به كمك مجروحان و آسيب ديدگان افغان بشتابد كه در پاكستان براي تداوي مي آمدند. او يك كلنيك در شهر كويته پاكستان داشت كه براي چندين سال خدمات پزشكي زيادي را ارايه داد و نيز شهدا آرگنايزيشن را براي دادن خدمات براي مردم آسيب ديده و فقير ايجاد كرد كه هم اكنون نيز به فعاليت خود ادامه مي دهد.
خانم سيماسمردرواقع پس از سقوط رژيم طالبان درسال 2002 وارد بازار سياست گرديد. گروهها و شخصيت هاي سياسي افغان كه در كنفرانس بن شركت كرده بودند در اين اجلاس و در تقسيم قدرت جديد درافغانستان اشتراک کردند. درین میان سيما سمر به عنوان معاون رئيس دولت تعيين گرديد و به دنبال آن او نخستين وزير تازه تاسيس وزارت امور زنان افغانستان بود، وي بعد از پايان کار دولت موقت افغانستان به رياست کميسيون مستقل حقوق بشر از سوي حامد كرزي منصوب شد.
طولاني ترين وظيفه او در دنياي سياست نقش آفريني خانم سمردر كميسيون مستقل حقوق بشراست كه از او به عنوان يك چهره طرف دار حقوق بشرساخت و جوايز متعدد بين المللي را دراين راستا بدست آورد. این کمیسیون در شرایطی به رياست وي آغاز به کار کرد که افغانستان تازه یک دوره چند ساله حاکمیت طالبان را پشت سر گذاشته بود، سالهایی که هیچ نهادی در داخل این کشور، اجازه نظارت بر حقوق بشر را نداشت. اطلاعات مربوط به حوادثی که در جریان سالهای جنگ میان گروهی، در زمان قبل از حاکمیت طالبان در افغانستان اتفاق افتاده بود نیز کمتر در اختیار نهادهای دفاع از حقوق بشر قرار داشت. رسیدگی به جنایات جنگی سالهای گذشته در افغانستان، از همان آغاز، در صدر فهرست کاری این کمیسیون قرار گرفت. رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر، گزارش دهی در مورد وضعیت حقوق بشر، نظارت و بازرسی از زندانها و ارایه آموزش های حقوق بشری به کارمندان پولیس، معلمان و مدیران مکاتب و نگهبانان زندانها از دیگر برنامه های این کمیسیون بوده است. اين كميسيون گزارشي را از وضعيت پايمال شدن حقوق بشر و جنگ درافغانستان ارايه داد كه سبب مخالفت ها و اعتراضات عده زيادي از مجاهدين سابق گرديد. در كنارآن گزارش هايي از نقض حقوق بشر توسط سربازان خارجي درافغانستان نيز تهيه كرده است.
به گفته سيما سمر تنها در سال 2005 حدود 113 مورد از نقض حقوق بشر در بازداشتگاه های آمریکاییان در افغانستان به کمیسیون گزارش شده است. علی الرغم شکايت ها مبنی بر نقض حقوق بشر از سوی نيروهای ائتلاف بين المللی تحت امر آمريکا در زندانهای نظامی، کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان هنوز نتوانسته است از اين زندانها در افغانستان نظارت کند.هرچند اين گزارش ها به مذاق امريكائيان خوش نمي آمد، اما بيشترين انتقاداتي كه به سوي اين كميسيون متوجه گرديد از سوي افراد داخلي و مجاهدين سابق بود.
برخي از مخالفان اين كميسيون براي آن كه كميسيون مستقل حقوق بشر را تحت كنترول خود درآورد، سال گذشته طرح انتخاب و راي گيري رئيس و اعضاي بلند رتبه آن را از سوي پارلمان مطرح كردند اين موضوع خود به يك جنجال سياسي تبديل گرديد و بدون نتيجه پايان يافت. برخي از اين افراد بدين تصورند كه اگر رهبري و اعضاي اين كميسيون تغيير كنند ممكن است، انتقادات كمتري متوجه عملكرد مجاهدين درگذشته از سوي اين كميسيون گردد.
يكي از برنامه هاي دراز مدت اين كميسيون برنامه اي تحت عنوان "ترسيم منازعه" است. براساس اين برنامه شماری از کارمندان اين کميسيون از سوی متخصصان بين المللی آموزش ديده اند تا اسناد دادگاه پسندی را در مورد جنايات جنگی و ناقضان حقوق بشر در 25 سال گذشته جمع آوری کنند. به گفته مسئولان اين کمسيون آنچه هنوز در مورد جنايات جنگی و نقض حقوق بشر در افغانستان وجود دارد، مجموعی از ادعاها و يادداشت های مردم است که نمی تواند به عنوان مدارک قابل قبول در دادگاه ها ارايه شود.
اين تلاش ها براي برخي ممكن است چندان خوشايند نباشد. براين اساس سئوال اساسي اين است كه درصورتي كه خانم سيما سمر به عنوان كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل انتخاب شود،آيا نوعي پاسخ گويي آقاي كرزي براي برخي از افراد سياسي نيست كه براي بركناري خانم سمر از اين كميسيون او را تحت فشار قرار داده بودند؟
به هرحال نامزدي وانتخاب وي به اين مقام بين المللي افتخار بزرگي براي افغانستان به شمار مي رود و با توجه به تجربياتي كه خانم سيما سمر درطول اين سالها درمورد حقوق بشر پيدا كرده، او به خوبي از پس انجام اين وظيفه بين المللي برآمده مي تواند. اما اگر خانم سمر نباشد آيا كميسيون مستقل حقوق بشر با همين جديت فعلي مي تواند اهداف و برنامه هايش را دنبال كند؟ و آيا اين كميسيون بدون وي جايگاه و موقعيت بين المللي كه بدست آورده است آن را درآينده هم حفظ خواهد توانست؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
توسعه سیاسی زمانی صورت خواهد گرفت که توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی صورت گرفته باشد. احزاب سیاسی، برجسته ترین بخشی از نهادهای سیاسی به شمار می آیند. از این رو، توجه به شکل گیری احزاب سیاسی کارآمد، بسیار حیاتی خواهد بود. تا زمانیکه احزاب سیاسی، کارآمد نباشد، وظایفی که به عهده آنها گذاشته شده به درستی انجام نخواهند داد. احزاب سیاسی ضعیف، نقشی در توسعه سیاسی نخواهند داشت.
با توجه به این مهم، شکل گیری احزاب سیاسی – رویکردها و کارکردهای آنها در چنین شرایطی است که ارزش پیدا می کند. اگر احزاب سیاسی در جامعه برای توسعه سیاسی، لازم است، ماهیت این احزاب به همان اندازه لازم و با ارزش است. در جامعه ای که احزاب سیاسی کارآمد وجود نداشته باشد، آن جامعه دستخوش بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی خواهد بود.
جامعه به چنین آگاهی باید رسیده باشد تا احزاب سیاسی کارآمد شکل بگیرد. شاید قبل از شکل گیری احزاب سیاسی، شکل گیری جنبش های اجتماعی ضروری تر باشد. این دو، همزمان نیز می توانند شکل بگیرند با فعالیت موازی با هم. در هر حال، مهم، آگاهی سیاسی و اجتماعی جامعه است.
کارکردها و کارویژه های احزاب سیاسی، متعدد و فراگیر است. درک تضادهای اجتماعی، تدوین سیاست های عمومی، مبارزات انتخاباتی، بستر سازی ایجاد آگاهی جمعی، درک و مبارزه با تضادهای اجتماعی و بسیاری از موارد دیگر، کارکردها و کارویژه های احزاب سیاسی را تشکیل می دهند.
هانتینگتون گفته است «در دولت هایی که احزاب سیاسی کارآمدی ندارند و در جوامعی که مصالح فرد، خانواده، جرگه ...دارند، فساد از هر جای دیگری رواج بیشتر دارد. در یک جامعه سیاسی دستخوش نوسازی، هرچه که احزاب سیاسی ضعیف تر و ناپذیرفته تر باشند، احتمال فساد در آن بیشتر است.»
احزاب سیاسی کارآمد، با کارویژه های کنشی، هم دولت و هم جامعه را از آلودگی و فساد، دورنگهمیدارد. کارویژه های احزاب سیاسی باید کلاً تعریف شده باشد. این کارویژه ها شامل برنامه های اساسی برای چیرگی به پدیده های مخالف منافع ملی در سطح کلان ملی می باشد. احزاب سیاسی با درنظرداشت ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی، سیاست های کاری شان را تدوین و اجرا می کنند. این سیاست ها باید جوابگوی رفع ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی در جامعه باشد. مادامیکه چنین اتفاقی در جامعه نیفتد، احزاب سیاسی و ظایف شان را در جامعه به خوبی انجام نداده اند. کارآمدی احزاب سیاسی از همینجا روشن می گردد که آیا به درستی از عهده وظایف کاری شان در جامعه برآمده اند؟ در این زمینه، پاسخ ها باید مثبت باشد تا چنین احزابی عنوان احزاب سیاسی کارآمد را کسب نمایند.
همه تلاش ها باید بر این نکته استوار باشد که چگونه می توان با ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه روبرو شد. شکل منطقی روبرو شدن با ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی با اهمیت است. موجودیت احزاب سیاسی کارآمد در جامعه بسیار حیاتی خواهد بود، به ویژه که مشخصه های کارآمد بودن، تعریف شده باشد.
شکل گیری احزاب سیاسی با رویکردها و کارکردهای متنوع، می تواند پاسخگوی نیازهای جامعه برای رسیدن به حداقل آرمانها باشد. برطرف سازی تضاد و خشونت میان گروه های قومی، نژادی و یا شکل درست تر آن، (اتنیکی) مذهبی و زبانی در یک جامعه که هنوز به شکل سنتی باقی مانده و نیز دولت سنتی بر آن حاکم است، می تواند دربرگیرنده این رویکردها و کارکردها باشد. مادامیکه تضادها و خشونت ها از هر نوع آن در جامعه وجود داشته باشد، بیش از هر زمان دیگری نیاز به احزاب سیاسی کارآمد در جامعه احساس می شود. بازهم همین احزاب سیاسی کارآمد هستند که جایگاه ویژه خود را در جامعه و دولت نوین دارند.
تنها تشکیل و تاسیس نهادهای سیاسی کافی نیست و یک سیاستمدار واقعی به فراتر از اینها باید همت گمارد و آن، در پیش گرفتن خرد سیاسی در جامعه است. او باید بیاموزد که چگونه با مردم رفتار نماید و صلاح همگانی را بر صلاح فرد ترجیح دهد. به گفته ادموند برک، «هر سیاستمداری در پیشگاه خدایان زیبایی، قربانی نثار کند و مردم داری را با تعقل بیامیزد.» هدف این است که یک سیاستمدار به نکات ظریف و با ارزشی باید اهمیت قایل شود. وقتی از خرد سیاسی می گوییم، دقیقاً منظورمان همین است که نهادهای سیاسی کارآمدی در جامعه داشته باشیم. هیچ کسی نمی تواند تضمین کند که در عدم موجودیت نهادهای سیاسی کارآمد، سرنوشت جامعه در راستای توسعه سیاسی به کجا خواهد کشید. اما وقتی نهادهای سیاسی کارآمد و آمیخته با خرد سیاسی موجود باشد، دیگر این نگرانی وجود نخواهد داشت.
توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی در فرایند حکومت قانون شکل می گیرد و همزمان، توسعه انسانی نیز صورت می گیرد که یک عمل انسانی به شمار می آید. وقتی در حکومت قانون از دموکراسی می گوییم، در واقع از مردمسالاری به شکل واقعی آن حمایت کرده ایم. وقتی مردم آگاهانه در نهادهای سیاسی سهم فعال می گیرند، در فرایند همین فعالیت های سیاسی است که نهادهای سیاسی به توسعه رسیده و نوسازی می شوند. اما نهادهای سیاسی از قبل باید برنامه های کارآمدی برای مردم و جامعه داشته باشند تا در پرتو و فرایند آن، جامعه را به سوی پویایی سوق دهند.
نظر روسو این است «کسی که جرات می کند یک اجتماع سیاسی را بنیاد نهد باید قدرت دگرگون ساختن طبیعت بشر را هم داشته باشد، به اصطلاح، بتواند فرد را که به خودی خود یک کل کامل و منفرد است به صورت جزیی از یک کل بزرگتر درآورد؛ ... و یک موجود وابسته و اخلاقی را جانشین یک موجود مستقل و صرفاً مادی سازد.»
انسان به تنهایی و بدون راهکارهای ارایه شده از سوی نهادها و احزاب سیاسی، در فعالیت های سیاسی سهم نخواهد گرفت و این از وظایف و مسوولیت های نهادها و احزاب سیاسی است که انسان جامعه را به تحرک و پویایی رهنمون سازد. توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی با فعالیت و سهم گرفتن انسانهای جامعه محقق خواهد شد و این نیاز به برنامه های مدون و جامعه دارد که از سوی نهادهای سیاسی می بایست طرح و ارایه شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برکناری های جدید در محابس
þ ساکایی
دو روز پیش از سوی نیروهای امنیتی اعلام شد که ملا نقیب الله آخند همان شخصی که در فرار از زندان مهارت دارد و تا کنون سه بار از زندان های افغانستان بیرون شده است، با یک گروپ مسلح در جنوب کشور دستگیر شد.
در هنگام پخش این خبر به ذهنم گذشت که او را دستگیر کرده اند تا رهایش سازند. او پس از آخرین رهایی از چنگ امنیت دولتی گفت که در بدل یک مقدار پول رها شده است. شاید او این اظهارات را برای بدنامی اداره امنیت ملی کرده باشد. ولی فرار و یا رهایی متواتر او از زندان های کشور ریشه در کدام راز خوابیده یی دارد که ما از آن سردر نمی آوریم.
فرار زندانیان از زندان های افغانستان استمرار دارد. ولی فرار های ملا نقیب الله و بیرون شدن تیمورشاه در همان روزی که او باید مجازات می شد، هولناک است. پرداختن و حرف زدن در این زمینه ها نیز مشکل آفرین خواهد بود. مخصوصاً تیمورشاه را یک کسی باید از زندان کشیده باشد. این شخص کیست؟
دیروز دوتن از مقامات، رئیس عمومی محابس و قوماندان زندان پلچرخی از وظایف شان سبکدوش شدند. این ها چرا سبکدوش شدند؟ به خاطر فرارهایی که از زندان صورت گرفت و یا اعتصاب زندانیان؟ و شاید به هردو خاطر.
ولی اینها اگر در فرار زندانیان مقصر بودند و در اعتصاب زندانیان، همچنان مقصر شناخته شده بودند، چرا برای تحقیقات به سارنوالی فرستاده نشدند. مردم بدین گمان اند که اینها مجریان کاراند، فرماندهان دیگر در پشت این قضایا وجود دارند که اصل کار را آنها انجام می دهند و اینها صرف آنرا عملی می کنند. در صورت تحقیقات از این ها، شاید قضایای بزرگی افشا شود. پس این ها را کسی نمی تواند به سارنوالی بفرستد تا از ایشان تحقیق صورت بگیرد.
از سوی دیگر طبق گزارش وزیر عدلیه در حضور شورای ملی، امکان بروز چنین حوادثی همیشه وجود دارد. وقتی که یک داکتر، یک نرس، عسکر، افسر، ژورنالست، بازرسان، افراد عضو سازمانهای خیریه و همه کسانی که گاهگاهی زمینه بازدید از زندان ها را می یابند، مورد شک قرار گیرند که اشیای ممنوعه را برای زندانیان انتقال دهند، از یک عسکر نگهبان عادی گرفته تا وکیل شورای ملی نیز ممکن است در برابر پول دست به چنین جنایاتی بزنند.
مشکل کشورما این است که همه ارزشهای جامعه در طوفان هولناک نابودی دور می زند که فقرو جهل از اجزای این طوفان اند و آنرا هر آن تقویت می کنند. اینجا هیچ کس از بالا تا پایان به فکر وطن و مردم وطن خویش نیستند. همه کس از بالا تا پایان در فکر اندوختن سرمایه اند در فکر این اند که چگونه بلند منزل ها بسازند و روی تپه های بلند خانه های مفشن اعمار کنند تا از پنجره های آن مردم را در هامون بدبختی به نظاره بنشینند، در فکر آنند که چگونه موترهای مودل نو سوار شوند، در خارج خانه داشته باشند و سرمایه بینبارند، تا در هنگام خطر این کشور را ترک و در همان خانه های خارج زندگی بسر ببرند. پس در این راستا از هیچگونه عمل ضد انسانی و اسلامی و وطنی روگردان نیستند. پاک ترین آدمهای دیروز نیز در این منجلاب بدبختی گرفتاراند. پس این بدکاره گی ها روندی را ساخته اند که هر شخصی نیز امکان فرورفتن در آن را دارند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كارتون وحدت ملي !
í عبدالله هروي
يكي از بحث هاي اساسي و يا در واقع چالش هاي زيربنايي كشور موضوع وحدت ملي است. موضوع بود و نبود وحدت ملي بر سرنوشت هر كشور و ملتي مي تواند بسيار تعيين كننده باشد.
قبل از همه بايد اين مسئله روشن گردد كه مفهوم و منظور از وحدت ملي چيست؟ هر چند موضوعات انساني در عرصه اجتماع و سياست از تعريف واحد برخوردار نمي باشد ، و يا كمتر در مورد آن توافق كلي وجود دارد؛ زيرا به تناسب موقعيت و ديدگاهها مي تواند متفاوت باشد. اما در مجموع مي توان اين مفهوم از وحدت ملي را ارائه داد كه وحدت ملي نماد عيني تجمع و اجماع انساني ( ملت ) براي زيست جمعي و برخوردار از سرنوشت و منافع مشترك بر اساس معيار هاي معين با حفظ تكثر و تنوع فرهنگي ، نژادي ، زباني و اجتماعي در يك محدوده خاص جغرافياي سياسي مي باشد . بنا بر اين در تجمعي از انسانها كه ويژگي هاي چون سرنوشت و منافع مشترك و يا معيار هاي معين و پذيرفته وجود نداشته باشد ، به آن تجمع هر چند بزرگ يا كوچك نمي توان مفهوم ملت را اطلاق نمود و آنان را برخوردار از وحدت ملي دانست . در واقع مفهوم ملت و وحدت ملي ، شكل تكامل يافته زيست جمعي انسانها در جهان معاصر در پرتو رشد فرهنگ ، اقتصاد و بستر اجتماعي محسوب مي گردد . با اينكه امروز جهان بسوي تحقق مفهوم جهاني شدن پيش مي رود ، اما پر واضح است كه سكوي اين حركت بدون برخور داري از مفهوم و هويت ملي امكان پذير نمي باشد. مگر اينكه به مثابه موجوداتي فاقد هويت در لابلاي چرخه هاي روند جهاني شدن هضم شود .
پروسه ملت شدن و دست يافتن به وحدت ملي نيز از مراحل و فراز هاي عمده و مهم در سرنوشت ملت ها مي باشد. به راستي يك مجموعه انساني در يك محدوده جغرافيايي خاص چگونه به چنان توافقي دست مي يابند كه داراي سرنوشت و منافع مشترك گرديده و بر معيار هاي معين اجماع صورت مي گيرد ؟ واقعيت اينست كه با نگاهي به سير تاريخي ملت ها چنين به نظرمي رسد كه روند دست يابي به چنان هدفي يكسان نبوده است . گذشته ملت ها در دست يافتن به اين مرحله تكاملي هر كدام حكايت خاص و جدا گانه اي دارند . اما اين بدان مفهوم نخواهد بود كه گزينه هاي مشترك در اين ميان موجود نباشد . در مجموع مي توان روند شكلي گيري ملت ها و كشور ها را در دو فاكتور عمده دسته بندي نمود :
- روند تحميلي و اجباري : در اين گزينه نقش مردم و كتله هاي اجتماعي نقش بارز و تعيين كننده نيست . يعني عوامل بيروني و شرايط خارجي موجب گرديده است كه جمعي از انسانها مجبور به زيست با همي شوند . آنچه در اين روند نقش داشته است اعمال اراده و نفوذ قدرت هاي برتر سياسي ، قومي ، زباني و منطقه اي مي باشد . قدرت هاي برتر يا با تركيب اجباري اجتماعات و يا تجزيه آنان پديده هاي تازه اي از جغرافياي سياسي را شكل داده اند . هر چند اين پديده به تدريج مقبوليت جمعي خود را بگونه ای بدست می آورد . ملت ها و كشور های متعددی را می توان نام برد که از این طریق پای به عرصه وجود نهاده اند. بنا بر اين وحدت ملي كه در چنين كشور هايی مطرح مي باشد ، در واقع از عوامل و محرك هاي بيروني تاثیر پذیرفته است . به همین دلیل متاسفانه اين روند براي هميشه پايدارنمانده و هماره با چالش ها و بحران های فزاینده ای مواجه بوده است . زیرا با رفع اهرم هاي فشار بیرونی زمينه از هم پاشيدگي و از هم گسيختگي ملي بسادگي و با زيانهاي عظيم بروز نموده است . برخي از كشورهاي افريقايي ، يوگسلاوي سابق در اروپا ، جمهوري هاي آسياي ميانه ( اتحادشوروي سابق ) و... را در زمره چنین کشور های بر شمرد .
- روند خود جوش و آگاهانه : گونه اي ديگر از شكل گيري ملت ها و كشور ها كه در آن مفهوم وحدت ملي بخوبي تبارز يافته و از بقاء , شفافيت , استحكام و دوام بر خوردار مي باشد اينست كه شكل گيري جغرافياي سياسي و تحقق وحدت ملي در يك بستر طبیعی بصورت خود جوش و آگاهانه صورت گرفته است . در روند ياد شده كتله هاي گوناگون اجتماعي با هر رنگ و زبان و باوري كه دارند بر اساس درك و فهم زيست باهمي را انتخاب مي نمايند . آنان براي بقاء و دوام اين زيست باهمي بطور طبيعي به گزينه هايی روي مي آورند كه منافع مشترك بر اساس معيارهاي معين تامين گردد . بدون شك دست يافتن به چنين رشدي و تكاملي امري ساده و مقطعي و دفع الوقت نمي باشد . بلكه نيازمند كاري دوامدار و همه جانبه در سطوح قشر ها و لايه هاي مختلف اجتماعي و بهره برداري از شرايط مناسب داخلي و بيروني حاصل مي گردد . در حقيقت عامل واقعي شكل گيري وحدت ملي در روند ياد شده محصول مستقيم رشد و درك سياسي و اجتماعي آحاد مردم و خصوصا نخبگان سياسي و اجتماعي مي باشد . بدون شك به هر ميزاني كه بستر اجتماعي و اقتصادي و سياسي رشد نمايد و پخته گردد و تجارب بکار گرفته شود ، مفهوم وحدت ملي نيز با استحکام و قوت بیشتر تجلی می یابد . امروزه بسياري از كشور هاي با ثبات را در قاره هاي آسيا و امريكا و افريقا ، خصوصا در اروپا مي توان نماد واقعي اين نوع از شكل گيري مفهوم ملت شدن و وحدت ملي بيان كرد . مهم ترين نكته اي كه در ريشه گرفتن و دوام وحدت ملي در آن جوامع بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه در چنان جوامعي با وجود تكثر و تنوع اجتماعي و قومي و فرهنگي و اعتقادي ، جايگاه و منزلت و حقوق همه آنان كاملا بصورت عادلانه و رضايت مندانه در معيار هاي تعيين شده از جمله قوانين آن كشور ها و رعايت منافع شان مرعي مي باشد .
در نهايت مي توان گفت كه شكل گيري مفهوم وحدت ملي در چنين كشور هايي با گذر از ضرورت ها و بایسته های تاريخي و سياسي ، حصول درك و شعور اجتماعي ، دست يابي به زمينه هاي مناسب اقتصادي و رشد روز افزون آن ها تحقق يافته است . تصويري كه از وحدت ملي در آن جوامع بوجود آمده است كاملا يك تصوير متناسب و معتدل مي باشد .
اما داستان وحدت ملي در كشور و سرزمين ما داستان غريب و تاثر انگيز مي باشد . اگر بيان خود را واقعي تر سازيم شايد بتوان گفت مفهوم وحدت ملي در اين ديار هنوز جايگاه و موقعيت لازم و بايسته خود را نيافته است . واژه وحدت ملي جز در سطح شعار ها آن هم از سوي قدرت هاي حاكم و جناح هاي سياسي كه اهداف خاص خود را تعقيب مي نمايند و نياز به تحريك و كار برد چنين واژه هاي دارند ، مفهوم و واژه وحدت ملي كاملا در فرهنگ سياسي تعریف ناشده است . در هيچ يك از مقاطع تاريخي كشور نمي توان مصداق هاي واقعي از وحدت ملي را سراغ گرفت . البته اين بدان معني نيست كه مردم اين سرزمين هرگز با يكديگر تفاهم و هم زيستي نداشته اند . اتفاقا توده هاي مردم از لحاظ رواني و روحي نسبت به نخبگان سياسي و اجتماعي بيش از حد در جهت زيست با همي كه زمينه ساز وحدت ملي مي باشد آمادگی دارند . ولي باید ميان زندگي با تفاهم و هم زيستي مسالمت و مفهوم وحدت ملي تفاوت قايل شد . تفاهم وهم زيستي مسالمت روشي مقطعي و بر اساس ضرورت ها و منافع بسيار كوتاه و احتمالا دفع خطر طبيعي و غيرطبيعي بوجود مي آيد . اما در مفهوم وحدت ملي تفاهم و هم زيستي بعد عميق و گسترده و شعوري پيدا مي نمايد ، كه حتي با رفع تهديد ها هم چنان پا برجا ميماند . تداخل و درهم ريزي لايه هاي اجتماعي بگونه اي است كه به مشكل بتوان ميان كتله هاي گوناگون خط و مرزي را قايل شد ( کثرت در وحدت و بالعکس ) . خوب است كه در اين مورد به يك نمونه امروزي اشاره گردد . مسئله كوچي ها در افغانستان يك مسئله تاريخي و ملي است . در اين مسئله جاي هيچگونه ترديدي وجود نداشته و ندارد كه حكومت هاي وقت از مسئله كوچي ها بعنوان يك حربه تفرقه افگنانه در ميان اقوام و ساكنين اين كشور استفاده نموده اند . ما در سال گذشته نیز شاهد حوادث و رويدادهاي تلخي ميان كوچي ها و مردم هزاره در مناطق مركزي بودیم . بايد گفت كه چنين حوادثي در ساير نقاط کشور كه كوچي ها در آن نقاط حضور دارند با ساير اقوام ساكنين در مناطق متذكره نيز شاهد حوادث تاثر آور مي باشيم ، البته شدت اين حادثه در هزاره جات به دلايل خاص بيشتر بوده است . قبل از بهار سال جاري نمايندگان مناطق مركزي طي ملاقاتي با رئيس جمهور موضوع را ياد آور شده و خواهان راه حل منطقي گرديدند كه طبق شنيده ها متاسفانه مقام رياست جمهوري نسبت به اين مسئله از خود بي تفاوتي نشان داد . در روز هاي اخير تنشي ميان برخي از وكلا در مجلس نمايندگان بر سر موضوع قانون انتخابات پيش آمد كه در اين تنش كسي كه خود را نماينده كوچي ها ميخواند خطاب به ساير وكلاي مجلس ميگويد كه هزاره ها از ايران آمده اند و ديگران هم مهاجر مي باشند ؛ ساكنين و صاحبان اصلي اين خاك ما هستيم!
آيا چنین ادعاهای برتری جویانه , آن هم از زبان کسی که خود را نماینده پارلمان می داند چه توجیهی و مقبولیتی در نظام و حکومتی که خود را متعهد به اصول دموکراتیک و حقوق بشر می داند, داشته باشد؟ تاسف در اینست که چنین ادعاهاي فقط از سر احساسات نبوده بلکه ريشه درمفکوره و سیاست های انسجام یافته تيمی دارد که اگر دیروز سقاوی دوم را نشر می کرد امروز بر زمام امور ومشیت این کشور تکیه زده است! به هر روی حوادثي از اين قبيل گویاي آنست كه شعار وحدت ملي در افغانستان يك تصوير نامتناسب و يا كارتون بي قواره اي است كه عده اي مي خواهند آن را به همان شکل ناقص و ناهمگون آن به نفع خود بر ديگران تحميل نمایند .
حال آنکه باید تاکید نمود كه با ارائه تصوير نارسا و كارتوني مانند از وحدت ملي ، افغانستان را بسوی ثبات و پايداري حتي با حضور جامعه جهاني پیش نخواهد برد . بهتر آن خواهد بود كه روحیه تماميت خواهي وبرتري جويي را کنار گذاشته و با توسل به منطق و خرد جمعي ، زندگي جمعي خود را بر اساس باور ها و منافع مشترك سامان دهيم و براي تحكيم و سهولت آن بر معيار هاي تعريف شده بصورت آگاهانه و شعوري توافق نماييم .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارشهای نگران کننده درباره خاورمیانه
میدل ایست/ مترجم: فضل الله مهریار
گزارشها از خاورمیانه تقریباً در هر جایی نگران کننده است. ایران تعداد سانتریفوژهای خود را برای تولید سوخت هستهای افزایش و چند برابر کرده است. انتخابات شورای شهر مصر مستقل شناخته شده است و ناظران حوزههای انتخاباتی باز داشت گردیده اند و برخی خواستار تحریم انتخابات شده اند و علاوه بر آن کاهش تمایل رأی دهندگان در انتخابات مذکور و بالاخره شایعات تازهای در مورد رویارویی بر لبنان، و توأم با گسیل سربازان سوری در وادی بیکا، اجرا، و تمرین مقاومت مدنی فوق العاده در اسراییل و کشتیهای جنگی امریکا در سواحل لبنان، همه اخبار و حوادثی است که نگران کننده هستند.
اما همه این هشدارها تقریباً در مقایسه با تأیید سازمان غذای سازمان ملل کم اهمیت جلوه میکند. طبق گزارش سازمان ملل یک ارگانیسم باعنوان Uy99 از دریای سرخ گذشته است. این ارگانیسم قحطی جهانی را به ما هشدار میدهد. این ارگانیسم نامی است. برای زنگار یک نوع ساقه. یک نوع بیمار در گندم که برای نخستین بار در اوگاندا در سال 1999 شناسایی شد و از آن به بعد این اسم نامیده شد. این بیماری به نحو وسیعی نسبت به گندم مضر است و چون متخصصین و کارشناسان زراعت و یا کشاورزی قادر نبودند که یک دفاع مؤثر در برابر آن بیابند، هنوز راه حل قطعی برای این مساله پیدا نشده است. Uy99 دو نوع ژن اصلی را مانند sr31 و sr24 که ریشههای گندم را حفظ میکند و از زنگار ریشه گندم، حراست میکند، شکست داده است. به نظر میرسد که این بیماری در برابر بیشتر ماده دافع و قارچ کش مقاومت میکند.
از میان 50 ژنی که ما برای مقاومت نسبت به فرسایش ساقه، میشناسیم، تنها 10 تا از ژنها فعالیت میکنند. آن هم به صورت بسیار ناچیزی در برابر uy99 راک وارد، در این زمینه هشدار میدهد و مبارزه علیه این بیماری را به عنوان یک مساله و مسوولیت بین المللی میپندارد. مرکز بهبود گندم نیز همین دغدغه را بیان کرده است. کمتر از یک درصد گندم جهان این ژنها را دارا است. پس از اینکه این بیماری تنها به آفریقای جنوبی محدود شده بود، اکنون uy99 در یمن شناسایی شده است و FAO سازمانی جهانی غذا، اکنون گزارش میدهد که این بیماری در ایران نیز کشف شده است. این بیماری که از طریق هوا و باد گسترش مییابد، کنترول و متوقف کردن آن آسان نیست و چشم انداز آن که به طور اجتناب ناپذیری به سوی شرق گسترش مییابد، چیزی نیست، مگر غیر از کابوس وحشتناک. این بیماری به احتمال زیاد به هند، شبه قاره و شمال روسیه و از آن پس به اروپا، گسترش خواهد یافت. فائو میگوید که قریب به 65 هکتار زمین و گندم که تقریباً یک سوم از گندم جهان را تولید میکند، اکنون به طور مستقیم با این خطر مواجه است و شرایط بدتر میشود. بیش از دو سوم مزارع گندم در امریکای شمالی در معرض این بیماری قرار دارد. این اتفاق در حالی رخ میدهد که ذخایر گندم جهان در پایین ترین سطح خود قرار دارد. آمار نشان میدهد که ما کمبود جهانی سایر اقلام غذایی مانند برنج رو به رو هستیم. این مساله به گفته نوبل لابریت قدرت تخریب اجتماعی و انسانی دارد. وی به عنوان پدر انقلاب سبز در زراعت و کشاورزی شناخته میشود. نورمن بورلاک میگوید: ما میدانیم که چه کار کنیم و چگونه آن را انجام دهیم. آنچه که ما بدان نیاز داریم، منابع مالی است، همکاری علمی و اراده سیاسی تا این تهدید نسبت به امنیت غذایی جهان را مهار کنیم. ما باید اسراییل و فلسطین مسایل مسلمانان و مسیحیان را به دست فراموشی بسپاریم. نسل بشر ممکن است که با قحطی رو به رو شود. هرچه زودتر، توصیه بورلاک با یک برنامه سریع جهانی در برابر uy99 بپذیریم، به همان میزان بهتر خواهد بود. این خطر که شاید یکی از بزرگترین خطرات باشد که زندگی و نسل بشر را با تهدید مواجه می سازد، ضرورت به برنامه ریزی مؤثر جهانی دارد. سوال این است که آیا تهدید و خطر ug99 می تواند بحران های دیگری را که منطقه را فرا گرفته است، تحت الشعاع قرار دهد. آیا رهبران سیاسی منطقه پیامدهای ناشی از این بحران را تهدیدی برای کل نسل بشر به حساب خواهند آورد و دست از بحران سازی و رویارویی خواهند کشید یا اینکه سرنوشت این بحران و حل آن با برگزاری دو یا سه نشست رهبران و نیشتن قرار داد، جهت مهار آن مثل لایه ازون دچار خواهد شد. کشورهایی در حال توسعه به خصوص کشورهای آسیایی که همواره با بدترین بحران ها دست و پنجه نرم می کند، وضعیت بدتری خواهند داشت.
شهروندان عادی کشورها همواره قربانی مصلحت اندیشی های سیاسی قدرتمندان بوده است. به نظر می رسد که اکنون آنها قربانی سهل انگاری و مهر طبیعت خواهند شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چگونگی نفوذ ایران بر منطقه
í داکتر کاظم وحیدی
با سقوط رژیم سلطنتی محمد رضا پهلوی در ایران، حکام کنونی قدرت را بهدست گرفته و از همان آغاز، اتکای خود را روی اقتدار نظامی نمودند. بحث اساسی حکومت جدید، مبارزه با آمریکا و عمال منطقهای اش(تعبیر ایرانیها است) درخارج از کشور بود. در ماههای اول حاکمیت رژیم کنونی، آیتالله خمینی رهبر ایران بهصراحت اعلام نمود که ما باید انقلابمان را به جهان صادر کنیم و بحث ملت و ملیت انحرافی است. چندی پس از آن (سال 1360) محسن رضایی فرمانده سپاهپاسداران طی صحبتی در نماز جمعهی تهران اعلام نمود که باید آن قدر سپاهپاسداران را مقتدر و مجهز نماییم که آرمان خراسانبزرگ را زنده کنیم. البته چون قبلاً آقای آیت الله خمینی اعلام نموده بود که بحث ملت و ملیت انحراف است، آقای رضایی جرأت نکرد تا تمایلات درونی حاکمیت که همانا احیای امپراطوری کورشهخامنشی است را به زبان بیاورد.
تحرکهای این حاکمیت از روزهای اول برای کارشناسان امور سیاسی و حقوق بینالملل روشن ساخت که حکومت جدید نه تنها با کسی سر سازشی ندارد، بلکه به هیچیک از قوانین بینالمللی هم پابند نیست. چراکه رسماً اعلام نموده بود این قوانین و نیز سازمان مللمتحد ساختهی ابرقدرتهاست و کشورهای ضعیف هیچنفعی از قوانین و مراجع بینالمللی نمیبرند. بههمین دلیل، سفارت آمریکا در ایران را بدون توجه به موازین و حقوق بینالمللی اشغال نموده، در امور داخلی افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان، عربستانسعودی، پاکستان و حتا شمال آفریقا و آسیای جنوبشرقی مداخله نمود. گویا که هیچ قانونی درجهان وجود نداشته و هرکس هرچه میخواهد و در هرکجا لازم ببیند، اجازهی انجام دارد.
در این خصوص بیشترین دستاندازی را علاوه بر همسایگان، در فلسطین و لبنان انجام داد. در لبنان که جنگ داخلی آن جریان داشت، از طریق شیعیان آن کشور به مداخله پرداخت و با تقویت سازمان امل به رهبری موسی صدر، آتش جنگ را شعلهورتر ساخت. پس از ربوده شدن موسی صدر، جنبش امل به تدریج تمایلات خود را بهسوی سوریه ابراز داشت که این امر ایران را خشمگین ساخت و این دولت را درجهت ایجاد پایگاهی دیگر میان شیعیان لبنان کشاند. تلاشها از جلب و جذب روحانیونی که در ایران بهتحصیل مشغول بودند، آغاز گردید. این نیرو طی صحبت کردن با علامه فضلالله روحانی برجستهی لبنانی که رهبری گروه الدعوه را بهعهده داشت و نیز دیگر عناصری که تمایلات شدید مذهبی و طرفدار آیهالله خمینی بهعنوان رهبر جهان اسلام بودند، زمینهی تشکیل سازمان جدیدی ازمیان شیعیان لبنان را مهیا ساخت. با توافقات اولیه، اعزام نیرو به ایران جهت آموزشهای سیاسی ـ نظامی آغاز گردید.
با تکمیل این پروسه، تشکیل جدیدی بهنام حزبالله ابراز وجود کرد که عمدهترین نقشش درسالیان اولیه، مقابله با فعالیتهای جنبش امل بهرهبری نبیهبری بود. پس از اینکه نیروهای حزبالله موجودیت خود را با حمایتهای بیدریغ مالی ـ تسلیحاتی ایرانیان تثبیت نمود، فعالیتهای تروریستی، آدمربایی و بمبگذاری را آغاز نمود که از مهمترین آنها انفجار مرکز نظامیان آمریکا در بیروت بود.
شدت بخشیدن به رقابتها با سوریه، رویکرد دیگر حزب الله بود که درواقع تحقق سیاست مداخله و نفوذ ایران درلبنان بهشمار میرفت، چراکه پیش از آن سوریه و اسراییل بالاترین میزان نفوذ را میان گروهها و جریانات سیاسی لبنان دارا بودند. اما حضور قهرآمیز حزب الله و مجهز شدن به پیشرفتهترین سلاحها و روشهای جنگی، بهسرعت وی را به نیرویی قابل حساب درمعادلات سیاسی لبنان تبدیل نمود.
جنگ اخیر میان حزبالله و نیروهای اسرائیلی که پس از ربوده شدن دوسرباز اسراییلی توسط نیروهای حزبالله بهوقوع پیوست، اهمیت این نیرو را بهلحاظ سیاسی و نظامی درلبنان تسجیل نمود. بهویژه اینکه برای اولینبار نیروهای مسلح اسراییل به شکست نظامی درمقابل آنان اعتراف نمود که شهرت و همچنین محبوبیت حزبالله را میان لبنانیها و حتا جهان اسلام افزایش داد. وضعیت حماس و جهاداسلامی و چگونگی شکلگیری آن اندکی با حزبالله که دارای پایگاه نیرومند مذهبی میان مردم جنوب لبنان میباشد، متفاوت است. درسال 1360، زمانیکه هانیالحسن از کدرهای درجه 1 الفتح، وظیفهی سفارت فلسطین درتهران را ترک نمود، صلاحزواوی عضو دیگر الفتح بهجایش بهعنوان سفیر مقرر گردید. وی در اولین مصاحبهاش درتهران اعلام نمود که کم بها دادن به اسلام بهمثابهی ایدئولوژی راهنمای عمل انقلابی ضعف عمدهی انقلاب فلسطین است. بهدنبال آن به قم رفته و طی صحبتی با آیتالله خمینی و آیتالله منتظری متعهد گشت که تعدادی از فدائیان فلسطین را برای آموزشهای مذهبی به ایران خواهد فرستاد. این طرح عملی گشت و فلسطینیان زیادی برای این منظور روانهی قم گردیدند.
چند سال بعد اولین هستههای آموزش یافتهی فلسطینی شکل گرفتند و سپس به نام های جهاد اسلامی و حماس اعلام موجودیت نمودند. الفتح بزرگترین تشکیلات مبارزین فلسطینی به رهبری ابوعمار (یاسرعرفات) تلاش نمود تا روابط حسنه ی خود را با این تشکلهای تازه بنیاد حفظ کند. محبوبیت عرفات میان مردم فلسطین که شکل عاطفی را به خود گرفته بود، نفوذ اخلاقی وی را نیز میان نیروهای این دو تشکیل نوبنیاد حفظ نموده بود. به ویژه این که عرفات به عنوان یک رهبر در محاصره ی بیروت توسط سربازان اسرائیلی حضور داشته و درکنار رزمندگان الفتح به مقاومت میپرداخت.
از ویژگیهای عرفات و رهبریت الفتح عدم وابستگی به کشورهای عربی و ایران بود. این امر ایرانیانی که همیشه درپی روابط یکجانبهی وابستگی هستند، را سخت آزار میداد و بدین علت همیشه نسبت به رهبر فلسطینیان و الفتح کینه میورزیدند. دراین راستا از هیچگونه توهین و دروغ و اتهام علیه وی ابا نکرده و جز مرگ و یا انزوای وی را طلب نمینمودند.
با شروع مرحلهی تازهی مبارزات فلسطینیها که طی آن مبارزات سیاسی را سرلوحهی کار خود نموده بودند، حکومت ایران تبلیغات شدیدی علیه عرفات راه انداخته و تعابیر مانند «خائن» و «معاملهگر» را تیتر تمامی روزنامهها و رسانههای دولتی قرار داد. درکنار آن، نیروهای حماس و جهاد اسلامی فلسطین (گروه فتحی شقاقی) را وادار نمود تا علیه رهبریت مبارزات فلسطینی وارد اقدام شوند. در آغاز تنشهای داخلی نیروهای فلسطینی، بهدلیل تاثیرات عاطفی و اخلاقی مرحوم یاسرعرفات بر اعضای پایینرتبهی حماس و جهاد اسلامی فلسطین، هرگز به مرحلهی حادی نرسیدند. بهتدریج و با تصفیهی روزافزون عناصر طرفدار الفتح از این دو گروه و رو آمدن مهرههای عمدهی ایران مانند خالدمشعل و اسماعیلهنیه، این روند خصمانهتر گردید و بارها به جنگمسلحانه علیه الفتح پرداختند. با آنهم، نفوذ معنوی ابوعمار میان مردم فلسطین، سران حماس را به احتیاط وامیداشت.
با وفات عرفات که میشود از او، علاوه بر یگانه رهبر همیشگی جنبش فلسطین، آخرین کادر انقلابی دورهی مبارزات مسلحانه یاد نمود، ایرانیان کاملاً جریتر شده و بر فشار خود علیه الفتح برای کسب رهبری فلسطینیان بهطور مضاعف افزود. دراین زمان، دیگر نه هانیالحسن، نه ابوجهاد (خلیلالوزیر) و نه صلاحخلف (ابو ایاد)، بسام ابوشریف، حنان العشراوی هیچکدام باقی نمانده بودند تا راه عرفات را ادامه دهند. تنها ابومازن (محمودعباس) که در زمان عرفات بهخاطر محافظهکاری بیش از حدش از الفتح کنار گذاشته شده بود، بهعنوان کادر باسابقه درصحنه حضور داشت که سوابقش از محبوبیتهای او کاسته بود. این فرصت خوبی بود تا از سویی با توزیع پول و امکانات از سوی حماس تحت رهبری هنیه و دیگر مهرههای متمایل به ایران میان مردم فلسطین، و از طرفی فقدان کادرهای شناخته شده ی الفتح، به رقابت جدی با الفتح بپردازند و آرزوهای ایرانیان را برآورده سازند.
رژیم ایران که همیشه بر مبنای ماجراجویی و تنشزایی زندگی نموده است، تلاش می نماید تا مهره هایش نیز با چنین جوسازی هایی، زمینه ی رشد پیدا کنند و در میان مردم جا بیفتند. بههمین منظور، ماجراجویی های حماس روز به روز افزایش یافته و با ایجاد فضایی پرتنش در فلسطین و به ویژه در نوار غزه که اکثر نیروهایش را در آنجا مستقر ساخته است، خود را مطرح سازند.
زمانیکه وضعیت منطقه متشنج و ناامن گردد، تنها نظامیان هستند که میتوانند مانور دهند. وقتی از داخل خانهها علیه اسراییل راکت شلیک میشود، اسراییل نیز دست به عمل متقابل زده و با یورشهای نظامی، منطقه را به آشوب و آتش میکشد. درچنین فضایی است که باید نیروهای حماس در صحنه حضور یابند و قدرتنمایی نمایند. چراکه الفتح مدتهاست که پروسهی نظامی را پشتسر گذاشته و اینک بیشتر به راهحلهای سیاسی میاندیشد و نیروهای نظامیاش عمدتاً بهشکل پولیس جهت تأمین نظمعمومی مردم مصروفند. پس زمانیکه اسراییلیها بهتحریک حماس به لشکرکشی و بیداد میپردازد، عدمحضور نیروهای الفتح به محبوبیتشان میان مردم آسیب میرساند. این فرصتی است برای حماس وابسته به ایران تا بهتدریج رهبریت فلسطینی را از کف الفتح خارج ساخته و خود مجری تام و تمام برنامههای رقابت منطقه ای ایرانیها درمنطقه گردند. بهراستی که سیاستهای تنشآفرین ایرانیها چه ماجراجویانه و سهمگین است که جز مرگ و آتش و خون بهبار نمیآورد.
|