پارادوكس هاي دوراني مذاكره با طالبان
¨ محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.com¨
هرچند كه بازي هاي سياسي معمولا بردايره اي از ترديدها و پارادوكس ها مي چرخد و اين بازي ادامه مي يابد تا يك طرف وادار به تسليم شود و يا منافع سياسي شان را در مصالحه و مذاكره ببينند. اما موضوع مذاكره با طالبان از پارادوكسي ترين بازهاي سياسي است كه بيش از يك سال جريان دارد و هيچ نتيجه مطلوبي بدست نيامده است. با توجه به روند بازي سياسي اين ترديد را به وجود آورده كه اساسا بازي گران سياسي هدف شان از مذاكره مصالحه هستند يا اين كه شعارهاي مذاكره از سوي دولت و طالبان وسيله اي براي اهداف نظامي و خشونت طلبي هاي بيشتر است .
در طول يك سال چندين بار موضوع مذاكره با طالبان مطرح گرديده و هردو طرف دولت و طالبان ادعا كرده اند كه درخواست مذاكره از سوي طرف مقابل بوده است . طالبان كه در اين بازي فعلا در موضع برتر قرار دارند و سود بيشتري از اين شعار ها نصيب آنان گرديده است، گاهي براين مذاكرات مهر تاييد گذاشته اند و گاهي چنين مذاكراتي را مردود اعلام كرده اند و يا چنان شرايط سخت و دشواري را فراروي مذاكرات گذاشته اند كه زمينه هرگونه تفاهم را از بين برده اند و حتي تعدادي از افراد خود را به جرم مذاكره با دولت اخراج و يا محاكمه كرده اند. ملا منصوردادالله يكي از اين قربانيان است كه به دليل مذاكراتي كه با انگليسي ها انجام داد از گروه طالبان اخراج گرديد و سپس در پاكستان توسط حاميان طالبان دستگير شد بنا به برخي از گزارش ها وي به قتل رسيده است .
درچنين فضاي متشنج سياسي كه نيروهاي ناتو و دولت افغانستان به سرعت براي نبرد هاي سنگين با طالبان آمادگي مي گيرند، جبهه ملي متشكل از مخالفان سياسي دولت آقاي كرزي اعلام كرده است كه با طالبان درحال مذاكره هستند. سيد حسين فاضل سانچارکی سخنگوی جبهه ملی سه روز قبل گفته بود که از پنج ماه بدينسو گفتگوى آنها با طالبان ادامه داشته و خوشبينی برای ادامه آن نيز وجود دارد. وى گفته بود که پيشنهاد اين گفتگو از سوی طالبان مطرح شده و آنها تنها نقش ميانجی را ميان دولت و مخالفين به عهده گرفته اند. دراين ميان حامد كرزي نيز ازاين مذاكرات استقبال كرده و آن را گام مثبت در راستاي صلح دانست.او در مصاحبه اي دراين باره گفته است: افغانستان خاک همه افغانها است و طالبان نيز از اين کشوراند و اين کار به خير ملت ميباشد به شرط اينکه، از طريق کميسيون مستقل صلح افغانستان بيش برده شود . چندي پيش يكي از اعضاي بلند پايه طالبان در ولايت هلمند بزرگ ترين مانع صلح و مصالحه طالبان با دولت را حضوراعضاي جبهه ملي كه قبلا در اتحاد شمال عضويت داشتند دانست. ملارحيم يكي از فرماندهان طالبان در ولايت آشوب زده هلمند در مصاحبه اي حدود بيست روز پيش اعلام كرده بود: دولت افغانستان صلاحیت کافی برای آغاز مذاکره با طالبان ندارد. چنددستگی در دولت افغانستان و حضور رهبران جهادی شامل در اتحاد شمال مانع آغاز مذاکره میان دولت و طالبان شده و از همین رو طالبان ناگزیر است با دولت بجنگد. در دولت دو گروه است، یکی طرفداران کرزی و دیگر اتحاد شمال، اعضای اتحاد شمال به هیچ عنوان نمی خواهند دولت با ما مذاکره کند، از طرفی هم هیچکدام این گروهها در تصمیم گیریها مستقل نیستند و خارجیها بر آنها نفوذ دارند. او مي گويد: هیچکدام ما طرفدار ادامه جنگ نیستیم اما از روی اجبار می جنگیم، به این دلیل که کسانی که در دولت خواهان مذاکره با ما هستند اختیار کافی در این باره ندارند. در پرتو چنين نگرشي مطرح شدن مذاكرات از سوي جبهه ملي يكي از ديگر از تناقضات اين بازي است.آيا جبهه ملي واقعا با طالبان مذاكره كرده است؟ آيا سياست طالبان در مورد جبهه ملي همان است كه ملا رحيم اظهار داشته است؟ در حالي كه سخن گوي اين جبهه اعلام كرده است كه حدود پنچ ماه است كه آنان با طالبان در ارتباط هستند تا ميان دولت و طالبان ميانجي گري نمايند، با اين موضع گيري ملا رحيم آيا اين احتمال وجود ندارد كه مذاكرات ميان جبهه ملي و طالبان به بن بست خورده است؟ افشاي مذاكرات از سوي جبهه ملي بدون اين كه مذاكرات به نتيجه اي برسد اين گمانه را تقويت مي كند و اين احتمال را تقويت مي بخشد كه جناح هاي مختلف سياسي در افغانستان براي بالا بردن موقعيت سياسي شان براي مذاكره با طالبان مسابقه گذاشته اند .
تناقض ديگري كه دراين بازي وجود دارد اين است كه بازهم حدود يك ماه پيش ملاعمر رهبر طالبان رهبران جبهه ملي يا اتحاد شمال سابق را براي ائتلاف و يا پيوستن به طالبان براي مبارزه عليه نيروهاي خارجي فراخواند.ملاعمر اين رهبران را مجاهداني خواند كه در دوران جهاد عليه تجاوز روسهاجنگيده اند.درچنين فرايندي از موضع گيري هاي متناقض كدام يك از اين سخنان را باوركرد؟ ايا سخنان ملا عمردرست است يا ملا رحيم و يا قاري يوسف سخنگوي طالبان كه مذاكرات طالبان با جبهه ملي را رد كرده و آنان را كساني خوانده كه به خاطر منافع شان با كمونيست ها ائتلاف كرده اند؟ او در واكنش به اعلام جبهه ملي گفته است: در جبهه ملى کمونيستان ومجاهدين براى منافع شخصى خويش يکجا شده اند وارزش هاى ملى واسلامى را اهميت نمى دهند. شوراى رهبرى طالبان نه دراين مورد ( مذاكرات اين جبهه با طالبان ) خبر دارد ونه کدام فيصله اى انجام داده است. آنها ( جبهه ملي) قبلاً نيز دروغ مى گفتند ولى اين بار دروغ رسمى گفته اند .
نكته جالب توجه در روند مذاكره با طالبان اين است كه هردو طرف گاهي اعتراف دارند كه هدف آنان از اين مذاكرات تضعيف و منزوي كردن طرف مقابل است تا مصالحه با يك ديگر.سال گذشته گردون براون نخست وزير انگليس طي سفري كه به افغانستان داشت مذاكره باطالبان را از طريق ريش سفيدان و افراد ذي نفوذ محلي يكي از اهداف اين كشور خواند، زيرا اين نوع از مذاكرات سبب به انزوا كشيدن طالبان مي شود. طالبان نيز دراين بازي بي كار ننشسته اند،در مصاحبه ها و خواسته هاي شان طوري موضع گرفته اند كه در درون دولت مركزي ايجاد اختلاف و شكاف مي كند. دعوت ملا عمر از رهبران جبهه ملي براي جهاد عليه خارجي ها و نيزموضع ملا رحيم كه سران جبهه ملي را يگانه مانع طالبان براي مذاكره با دولت مي دانند، نشان مي دهد كه آنان در بازي سياست ماهر تر از انگليس (كه در نفاق افگني شهرت دارد) به نفاق افگني مي پردازند وخواسته هاي شان را چنان به پي ريزي مي كنند كه به تجزيه كشور منجر شود. متاسفانه نويسندگان و ژرورناليست هاي كشور تا كنون هيچ گاه به شرط هاي طالبان كه براي مذاكره پيشنهاد كرده اند دقت نكرده اند در حالي كه از اين شرط ها بوي نفاق ملي و تجزيه كشور به مشام مي رسد .
طالبان هربار كه دم از مذاكره زده اند شرايط و خواسته هاي شان در نهايت در مسير تجزيه كشور به پيش رفته است. پاييزپارسال يكي از موضوعات داغ سياسي مذاكره با طالبان بود، اين گروه پس از اعلام آمادگي وبه دنبال آن مدتها سكوت، سرانجام شرايطي را براي مذاكره مطرح كردند كه فرجام آن به تجزيه جنوب كشور مي انجاميد و در واقع در همان مسيري گام برمي داشت كه دشمنان امنيت، ثبات و تماميت ارضي افغانستان مي خواستند. پاييز پارسال یکی از دستیاران اصلی ملاعمر که قوماندان ارشد گروه طالبان در هلمند نیز بود، طی نامه رسمی، شرایط گروه طالبان را برای مذاکره با دولت افغانستان چنين اعلام کرد. در این نامه آمده بود که همزمان با شروع مذاکرات گروه طالبان با دولت افغانستان، ده ولایت جنوبی افغانستان به طور کامل در اختیار طالبان قرار داده شود و این ولایات توسط گروه طالبان و با قوانین این گروه اداره خواهد شد، تمامی زندانیان طالبان طی شش ماه آینده از زندان رها گردند و برنامه زمانی برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان تعیین گردد .
به هرحال اكنون نيز اين بازي با پارادوكس هاي متعدد ادامه دارد و هردو طرف پيش از ان كه به مصالحه ملي فكر كنند بيشتر به فكر ايجاد نفاق و شكاف در درون يك ديگر هستند و در اين ميان طالبان هيچ باكي ندارد كه فرجام نبردهاي جنوب به تجزيه كشور منجر شود زيرا خواسته ها و اهداف جريانهاي سياسي در مذاكرات و موضع گيري هاي سياسي آنان آشكار مي گردد و طالبان در موضع گيري هاي شان قبل از آن كه به تماميت ارضي و وحدت ملي بيانديشند بيشتر به نفاق ملي وايجاد تضاد ميان شمال و جنوب فكر كرده اند .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اشتراک سیاسی
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
اشتراک سیاسی، می تواند به عنوان یک اصل برای جوامع امروزی به شمار آید. این مهم می تواند در سایه توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی محقق شود، و یا کاملا بر عکس آن که ابتدا اشتراک سیاسی صورت بگیرد و بعد توسعه و نوسازی نهادهای سیاسی محقق شود. در هر دو مورد، نقش نهادهای سیاسی و تعریف شده و شناخته شده آن، احزاب سیاسی برجسته خواهد بود.
نقش سازمان های سیاسی در جوامع گوناگون بشری از نگاه توسعه یافته و توسعه نیافته و یا در حال توسعه، متفاوت می باشد. جامعه، همان اندازه که توسعه یافته و نوسازی می شود، سازمان های سیاسی آن نیز سازمان یافته تر عمل می کند. در حالی که در نقطه مقابل آن، درست وضعیت به شکل بد آن ادامه دارد. نقش نهادهای سیاسی در هر سه جامعه با اینکه می تواند همسان باشد، اما عملکرد آنها در جوامع شان، تعیین کننده است.
تا زمانی که سازمان های سیاسی در محور منافع ملی حرکت نکنند، مولفه های ملی هم شکل نخواهد گرفت. جوامع توسعه یافته، بیش از دو جامعه دیگر، به این مولفه ها دست یافته اند. در این جوامع، شکل گیری سازمان های سیاسی کاملا تعریف شده است. در حالی که در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه، کمتر به چنین تعریفی بر می خوریم. در این دو جوامع، بیشتر از آن که رقابت های سازمان های سیاسی در محور منافع ملی بچرخد، در راستای تحقق خواسته های گروه های قومی، زبانی، نژادی و مذهبی دور می زند. "اشتراک سیاسی" می تواند همان پلورالیسم سیاسی باشد. این یک اصطلاح انگلیسی است به معنی کثرت باوری، نظریه ای که به لزوم کثرت عناصر و عوامل در جامعه و مشروعیت منافع آنها باور دارد. پلورالیسم یک اصطلاح عام است که سیاست هم می تواند شامل آن گردد. "اشتراک" هم می تواند همین معنی را داشته باشد.
وجه مشترک اشتراک سیاسی و پلورالیسم سیاسی جامعیت آنها و تاکید بر منافع عامه است. این عامه کسی نمی تواند باشد جز مردم یک جامعه، اشتراک سیاسی و پلورالیسم سیاسی زمانی در یک جامعه محقق می شود که بتواند باور توده های مردم را به خود جلب نماید. تا زمانی که شعارهای انتخاباتی احزاب سیاسی درون کابینه و مجلس شورای ملی و یا بیرون از آن، در عمل محقق نگردد، اشتراک و یا پلورالیسم سیاسی در جامعه محقق نخواهد شد.
نهادهای سیاسی نمی توانند توده های مردم را در نهادهای سیاسی شان به صورت رسمی جلب و جذب نمایند، اما می توانند برای تمام جامعه، خط و پیام داشته باشند. با اینکه انسان ها همه به نوعی گرایش شدیدی به سیاست دارند، اما مشغولیت های شغلی و بسیاری از مصروفیت های روزمره، فرصت پرداختن جدی به سیاست را به آنها نمی دهد. نهادهای سیاسی با برنامه های سیاسی در راستای توسعه و نوسازی سیاسی چنین خلایی را باید پر نمایند.
ارسطو (384- 322 قبل از میلاد) کتاب مشهور خود "سیاست" را با این ملاحظه در مورد سیاست آغاز می کند که "انسان طبیعتا حیوان سیاسی است" بنا بر این، یگانه راهی که شایستگی و قابلیت های فردی را رشد داده و بهترین شکل زندگی اجتماعی را مهیا می سازد، از طریق روابط سیاسی با دیگران ممکن است. این روابط سیاسی باید بر اساس نهادهایی باشد که منازعات اجتماعی را تعیین نماید."
اشتراک سیاسی، در همین راستا اهمیت می یابد. با اشتراک سیاسی است که انسان های یک جامعه با یکدیگر به بسیاری از مولفه ها دست می یابند. البته اینجا هدف، مولفه های ملی است. فرهنگ ملی، اقتصاد ملی، سیاست ملی و بالاتر از همه، منافع ملی، از مولفه هایی هستند که شکل ملی شده آن ها، در اشتراک سیاسی می تواند شکل بگیرد.
نهادهای سیاسی در شکل گیری ذهنیت ملی در جامعه نقش اساسی دارند. تنها نهادهای سیاسی ملی از عهده چنین مهمی می توانند برآیند. در جوامع پیشرفته صنعتی، این گونه نهادهای سیاسی از سالیان قبل شکل گرفته است. اما در جوامع دیگر، نهادهای سیاسی هم رشد زیادی نداشته و نتوانسته اندن وظایف شان را به درستی جوامع به پیش ببرند.
هانتینگتون گفته است "یک سازمان یا خط مشی سیاسی کارش این است که برای نگهداشت سامان اجتماعی و رفع درگیری ها و گزینش رهبران با اقتدار، چاره جویی کند و از این طریق، سطح اشتراک اجتماعی را میان نیروهای اجتماعی گوناگون بالا برد. یک اجتماع سیاسی ساده می تواند بر پایه قومی، مذهبی یا شغلی استوار باشد و به نهادهای سیاسی پیچیده تر نیازی نداشته باشد."
یک سازمان سیاسی زمانی می تواند خط دهنده خوبی برای توده های مردم باشد که این خط، منافع ملی را در نظر گرفته باشد. در تحقق اشتراک سیاسی، قطعا چنین مهمی در نظر گرفته شده است. در حالی که در جوامع بر پایه های اقتدار قومی، مذهبی، نژادی و و زبانی هیچگاه به اصل منافع ملی توجه نشده است.
ساموئل هانتینگتون، از چنین جوامعی با عنوان جوامع ساده نام برده است. در چنین جوامعی مادامی که منافع ملی جای منافع گروه های کوچک تر قومی، زبانی، نژادی و مذهبی را نگیرد، کمتر می توان به عملی شدن اشتراک سیاسی در جامعه امیدوار بود. در این گونه جوامع، در صورت تداوم این وضعیت، این خطر نیز احساس می گرد که هیچگاه اشتراک سیاسی صورت نگیرد.
هانتینگتون گفته است "در جوامع ساده، اجتماع بدون سیاست و یا دست کم بدون نهادهای سیاسی کاملا تمایز یافته می تواند وجود داشته باشد. اما در یک جامعه پیچیده، اشتراک اجتماعی با کنش سیاسی به دست می آید و با نهادهای سیاسی نگهداشته می شود." در حال حاضر با جوامع ساده زیادی روبرو هستیم که منافع ملی در آن ارزش زیادی ندارد و رابطه های افراد، بیشتر در بستر فعالیت احزاب سیاسی با ساختار های قومی، زبانی، مذهبی و نژادی برقرار است. کشورهای توسعه نیافته و تا حدودی در حال توسعه از چنین ساختار سیاسی برخوداراند. مثال بارز آن، می تواند افغانستان باشد، کشوری که کمتر مجال شکل گیری نهادهای سیاسی و یا غیر سیاسی ملی را داشته است. اینها همه از ضعف اشتراک اجتماعی ناشی شده است.
عدم شکل گیری جنبش های اجتماعی مانع تحقق اشتراک اجتماعی و سیاسی در جامعه هایی همانند افغانستان شده است. نظام های حاکمه در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه، نقش بسیار مهمی در عدم شکل گیری اشتراک سیاسی داشته اند. این نظام ها از آنجاییکه در بیشتر موارد غیر ملی بوده اند، خود مانع تحقق حکومت های ملی با پایه های وسیع مردمی بوده اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دستاوردهای صحی در افغانستان
þ ساکایی
به بهانه روز صحت و در حاشیه گزارش وزارت محترم صحت عامه باید گفت هیچگونه تردیدی وجود ندارد که در افغانستان وضعیت بهداشت در کنار سایر عرصه های اجتماعی ـ اقتصادی، رو به بهبود است. شفاخانه ها مجهز با وسایل جدید میشوند و شفاخانههای جدید احداث می گردد. دربرخی از دورترین نقاط کشور کارمندان صحی مصروف عرضه خدمات صحی اند.
بخش خصوصی در این عرصه نیز خدمات ارزنده ای انجام میدهند. دهها و شاید صدها نهاد خصوصی در عرصه صحت وارد افغانستان شدهاند و در مرکز و ولایات مصروف کاراند.
هر سال تعداد قابل توجهی از کارمندان صحی به سویههای مختلف از مؤسسات تحصیلات عالی داخل و خارج کشور به این عرصه میپیوندند و مسلماً تعداد کارمندان صحی و دکتوران هر سال افزایش مییابد.
وضعیت شفاخانهها حداقل از لحاظ نظافت، بهبود قابل ملاحظه یافته است. اما خدمات رایگان اندک اندک، محدود میشود. در بسا از شفاخانهها مریضداران خود دوا تهیه میکنند.
و اما: وضعیت تورید ادویه و عرضه آن در بازار افغانستان همیشه دچار چالشهای جدی بوده است. مخصوصاً در سالهای اخیر تورید دوای بیکیفیت به معضله بزرگی تبدیل شده است. یکی از مسایلی که وزارت محترم صحت افغانستان میتوانست بر آن تأکید کند ، ایجاد شرکتهای دواسازی در داخل کشور بود. دولت میتوانست توجه شرکتهای کلان بینالمللی را در افغاسنتان جلب کند، مخصوصاً که گفته میشود افغانستان از لحاظ داشتن گیاهان دارویی در سطح بلندی قرار دارد.
سالهای اخیر با وجود پیشرفت هایی در عرصه صحت، امراض کشندهیی نیز دامنگیر مردم این سرزمین شده است. باید تحقیقاتی انجام میشد که این امراض، مثلاً گسترش سرطان معلول چه عواملی است و چرا این مرض همه گیر شده است.
با وجود عرضه خدمات بهتر صحی در افغانستان، هنوز سیلی از مریضان از افغاسنتان وارد پاکستان میشوند و تعدادی هم به هند و به سایر کشورها مسافرت میکنند. این مسافرتها علاوه از مشکلات بسیاری که برای هموطنان ما بار میآورند، یک مقدار قابل ملاحظه اسعار را از کشور خارج میسازد و در قدم اول مریضداران را بسیار متضرر میسازد.
یکی دیگر از چالشهای فراه راه مسایل صحی در کشور ما ناامنی است. عدم امنیت در بسیاری از ولایات و محلات کشور سبب شده است که شهرها، انباشته از کارمندان صحی و دکتوران شود و بر خلاف بسیاری از محلات و ولایات کشور عاری از داکتران و کارمندان صحی گردند. همه اینها ترجیح میدهند که در شهرها فعالیت داشته باشند و کمتر کسی حاضر میشود که در چنین شرایطی به ولایات و محلات دور برای انجام وظیفه برود. به همین خاطر است که عرضه خدمات صحی به صورت نامتوازن انجام میشود. بلی در بسیاری از ولسوالیها حداقل یک مرکز صحی وجود دارد. اما این مراکز صحی عاری از دوا و داکتر اند و تنها عمارتی است که مردم با حسرت به سوی آن میبینند. بسیاری از این مراکز کمترین خدمات صحی را نیز نمیتوانند برای مردم انجام بدهند.
حالا زمان آن است که بیشترین توجه را بایستی به ولایات و محلات دور کشور معطوف کرد. زیرا بیشترین مرگ و میر مردم مخصوصاً اطفال و مادران در ولایات دور افتاده به ثبت رسیده است و افغانستان یکی از کشورهایی است که بیشترین تلفات انسانی را در این عرصه دارد. سازمانهای حمایت طفل و مادر در دور دستهای افغانستان وجود ندارد. برنامه تربیه دایههای محلی در افغانستان یکی از برنامههای مؤثر به شمار میآید و ا ین تجربه باید در سراسر کشور گسترش یابد. چون تلفات بیشمار مادران و نوزادان علاوه از نبود خدمات صحی به مسایل فرهنگی نیز شدیداً وابسته است. در دهات مردان حاضر نیستند به هیچ وجهی زنان شانرا به مراکز صحی انتقال دهند و مخصوصاً در هنگام زایمان هرگز این بیغیرتی(!) را مرتکب نمیشوند. پس تربیه دایه محلی یگانه راه مؤثر در این زمینه است.
خلاصه اینکه در افغانستان در عرصه خدمات صحی، کارهایی انجام شده، اما نه به مقداری که وزارت محترم صحت گزارش میفرمایند. در گزارش گفته شده است که حالا 75درصد افغانها به خدمات اساسی بهداشتی دسترسی دارند که اصلاً قابل تأمل است. لازم است که یک هیئت بلند پایه وزارت صحت به ولایات و محلات کشور سفر کند و عرضه متوازن خدمات صحی را در سراسر افغانستان گسترش دهد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حسابدهی از جدیت تا سرگرمی!
í عبدالله هروی
سومین دور برنامه حساب دهی حکومت روز شنبه هفته جاری آغاز گردید . گفته می شو د که هدف اساسی این برنامه جلب اعتماد عمومي ، بيان چالش ها و موفقيت های حکومت طی یکسال گذشته می باشد . هنگام آغاز این برنامه فاروق وردک رئیس عمومی اداره امور و دارالانشای شورای وزیران در مقر آن شورا گفت : ملت افغانستان حق دارند بدانند که مسئولیت بزرگی که از سوی رئیس جمهور به وزرا سپرده شده آنها چقدر در کار خود موفق بوده اند . وی اهداف عمده این برنامه را ایجاد رقابت سالم میان ادارات دولتی و نزدیک شدن مردم به حکومت خواند .
در این نکته جای هیچگونه شبهه ای وجود ندارد که یکی از شیوه های شفافیت در امر سیاست گذاری و عملکرد های حکومت و نظام سیاسی موضوع حسابدهی می باشد . اگر این برنامه با دقت و صداقت تحقق یابد , ثبات سیاسی و استحکام نظام سیاسی و قانونمند شدن حکومت و جامعه بصورت مطلوب پیش خواهد رفت . تجارب تاریخی نشان میدهد که یکی از موضوعات چالش بر انگیز عرصه سیاست و اداره در کشور های جهان سوم و از جمله افغانستان , موضوع حسابدهی حکومت می باشد . این واژه چند کلمه ای " حسابدهی " انبوهی از مفاهیم و ارزشهای سیاسی و اجتماعی و راهکار های متنوع را در خود نهفته دارد . در واقع می توان گفت که " حسابدهی " سنگ زیرین یک اداره سالم و مردم سالار و متعهد به منافع ملی می باشد . آنچه در این میان مهم به نظر می رسد چگونگی تحقق این برنامه می باشد . زیرا یکی از چالش های عمده ای که در کشور های جهان سوم ( بشمول افغانستان ) وجود دارد اینست که میان واقعیت مفاهیم و برنامه ها تا عینیت بخشیدن و اجرای آن ها فاصله زیادی وجود داشته و حتی ممکن است قلب معنی هم صورت گیرد . بطور مثال مفهوم نظام " جمهوری " و یا " دموکراسی " چیزی است , تحقق و عملی ساختن آن در چنین کشور هایی چیز دیگر . به بیان روشنتر کشور های عقب مانده به دلایل مختلف که اینک زمینه شرح آن نیست , همیشه با مفاهیم و اصول بصورت کلیشه ای و تقلیدی برخورد می نماید . بهترین نمونه همان مثال فوق است ؛ یعنی نظام " جمهوری " و " دموکراسی " . بسیاری از کشور های جهان سوم اکنون دارای نظام جمهوری می باشند و حتی داعیه حرکت بسوی دموکراسی را دارند . از ارزشهای دموکراتیک و نظام مردم سالار سخن می گویند . با اینکه ساختار ها و برنامه های صوری این مفاهیم وجود دارد , اما در حقیقت و در عرصه عمل و تعهد نظام جمهوری و دموکراتیک جایگاه لازم و بایسته خود را ندارد .
هم چنین می توان موضوع " حسابدهی " را هم یکی از مصادیق روشن مواجهه نادرست با مفاهیم اساسی در عرصه سیاست و جامعه بر شمرد . لازمه برنامه حسابدهی اینست که بایستی کاملا در یک فضای حاکی از اعتماد صورت گیرد . نیت و اراده اصلی بر بیان واقعیت ها باشد نه توجیه ضعف ها و کاستی ها ؛ یا گریز از ناکار آمدی ها . حکومت در برنامه حسابدهی بایستی از شجاعت بیان و صراحت لهجه در بیان واقعیت ها , هر چند به ضررش باشد برخوردار باشد . مهم ترین برنامه حسابدهی آنست که طبق یک برنامه کاری شفاف و روشن و دلسوزانه در طی سال به اجرا گذاشته شود نه اینکه در محدوده زمانی خاص قرار گیرد ؛ و در روز های تعیین شده نیز سعی گردد که فقط جدول برنامه را پر سازند . نکته دیگری که در برنامه حسابدهی مهم به نظر می رسد اینست که در برابر خدمت و یا سهل انگاری و احیانا خیانت شیوه مکافات و مجازات و جود داشته باشد . اگر مسئله مکافات و مجازات در قبال عملکرد وزراء و مسئولین وجود نداشته باشد حقیقت این برنامه زیر سوال قرار خواهد گرفت و فلسفه خود را از دست خواهد داد .
با در نظر داشت آنچه ذکر گردید راجع به حسابدهی حکومت که اکنون سومین دور خود را آغاز نموده است , می توان نقد های زیر را وارد نمود :
- نفس این موضوع همانطور که گفته شد شایسته توجه بوده و عملی شدن آن در نظام سیاسی و حکومتی افغانستان برای نخستین بار , آغاز شکل گیری حکومت , یک طلیعه خوب و نیک شمرده می شود . این گام هر چند ناقص و کج می تواند راه را برای آینده باز نماید . حد اقل این ذهنیت را در افکار عمومی تبادر می نماید که مسئولین و وزراء فقط برای وزیر بودن و جیب پر کردن تعیین نشده اند . آنان در برابر مردم نسبت به وظایف خویش مسئول بوده و باید پاسخگو باشند . حال اینکه این برنامه صورت عملی و واقعی بخود بگیرد بستگی به روحیه و وجدان کاری و مردم دوستی مقامات دارد و هم نهاد های مدنی و رسانه ها که آگاهی عمومی را در این راستا افزایش دهند و از سوی دیگر مقامات را در برابر سوال های مسئولیت خیز قرار دهند . ما برای دست یابی به حقیقت چنین موضوعاتی زمان زیاد و بستر لازم و تلاش جدی را نیاز مندیم .
- انتقادی که بر برنامه حسابدهی کنونی حکومت وارد می باشد اینست که موضوع شفافیت و حسابدهی محدود به زمان خاص در حدود طی دو هفته منحصر گردیده است . حال آنکه حکومت باید در مجموع نسبت به عملکرد هایش از شفافیت و حسابدهی دقیق و قابل اعتماد برای مردم برخور دار باشد . محدود ساختن حسابدهی به چند روز و آن هم طی یک مراسم تشریفاتی و چند لحظه ای هیچگونه کمکی در رسیدن به اهدافی که بیان گردیده است نمی کند . مردم زمانی به حکومت اعتماد خواهند نمود که بتوانند بطور مستمر و بدون تشویش و نگرانی با آنان در ارتباط باشند . رقابت سازنده میان ارگانهای مختلف حکومتی و وزارت خانه هنگامی بوجود خواهد آمد که وجدان کاری و صداقت بکار گرفته شود .
- مسئله ای دیگری که در این راستا قابل تذکر می باشد اینست که بعضی از وزراء تا هنوز دایره وظایف خویش را بعنوان وزیر بخوبی درک ننموده و هم چنین قادر به دسته بندی و اولویت بخشی به مسایل گزارش دهی نمی باشند . چنانچه در گزارش وزیر امور داخله به مسایلی بر می خوریم که این ضعف ها به شدت آشکار می باشد . مثلا ارائه آمار پاسپورت های صادر شده و یا تمدید گردیده و ... که در برابر مسئولیت ها و وظایف مهم دیگر وزارت داخله چه اهمیتی دارند که در لیست کار کرد های اساسی این وزارت خانه یاد شوند . این ضعف در گزارش دهی علاوه بر اینکه ذهن عموم را نسبت به صداقت و توانایی وزراء دچار شک می نماید , از سوی دیگر در واقع نشانه عدم توجه و اهمیت ندادن به برنامه حسابدهی از سوی آنان تلقی می شود .
- موضوعی دیگر که در حسابدهی مقامات قابل نقد می باشد اینست که آنان هرگز به ناتوانی ها و کاستی های خویش معترف نمی گردند و اگربه کاستی ها و ناکار آمدی ها اشاره دارند سعی بر این دارند که آن را به گردن دشمنان بیاندازند و یا کدام نهاد و فرد دیگری را مقصر جلوه دهند در نهایت مسئولیت را از خود رفع می سازند .
- نکته مهم دیگری که در باره حسابدهی باید گفت اینست که هیچگونه پرسش جدی و اساسی در برابر اظهارات اعلام شده وزراء وجود ندارد . هر مقامی هر ادعایی را نمود همه آن را می پذیرند و یا در برابر آن سکوت می نمایند . مثلا وزیر سرحدات در سخنانش مدعی گردیده است که در طول سال جاری به تعداد 119 جرگه قومی در مرکز و ولایات بخاطر تامین امنیت , تحکیم وحدت ملی , منع زرع و قاچاق مواد مخدر , انسداد راههای تروریستان , جلوگیری از قطع جنگلات و حل معضلات قومی و منطقه ای تدویر گردیده است ؛ که این جرگه ها نتایج مثبتی را ببار آورده است . حال سوال اینجاست اگر این جرگه ها نتایج مثبتی را در بر داشته است پس این نا امنی ها و تشدید رقابت ها و تضاد های قبیله ای و افزایش کشت و قاچاق مواد مخدر از کدام رهگذر می باشد ؟ شایان ذکر است که این نمونه ای از ادعا های کروری و خر واری وزرای محترم می باشد که هیچ نهادی و فردی حقیقت و چگونگی آن را به پرسش نگرفته است ! نفس چنین بی تفاوتی می تواند مسئله حسابدهی را از اهمیت و اعتبارش سقوط دهد و از آن یک کار جنبی و غیر جدی و بیشتر سرگرم کننده جلوه دهد .
نکته آخر اینکه در طی سه دوره حسابدهی هیچ وزیری و مقامی نه به دلیل خدمت مورد تشویق قرار گرفت و نه به دلیل سهل انگاری و خیانت از وظیفه سبک دوش و مجازات گردید . حسابدهی که مجازات و یا مکافات در پی نداشته باشد بیشتر به یک بازی بچه گانه میماند . شگفت اینست که اکنون سرنوشت یک کشور جنگ زده و محنت کشیده و مردم رنجدیده به چنین بازی گرفته شده است . طبق ضرب المثل معروفی که میگوید " خوری , نخوری , حساب یو ده ! " حال هم خدمت و خیانت به این ملت و کشور از نظرگاه زمامداران و حکومت گران و مقامات قضایی و عدلی و نمایندگان و رئیس جمهور یکی است ! زیرا تاکنون هیچ مقامی و مسئولی از مکافات و مجازات بر خوردار نشده است . هر چند عدم تشویق و عدم حمایت از مسئولین خدمتگذار نوعی مجازات است برای خادمان ملت و کشور , و حمایتی است از خائنان و سهل انگاران که از تعقیب عدلی و قضایی و باز پرسی قانونی معاف می باشند ؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میانجیگری جبهه ملی ؛
در هاله ای از ابهام و تردید
داود مکارم "بیگل "
هنگامی که برجهای دوگانه تجارت جهانی در امریکا فرو ریخت خشم جامعه جهانی علیه تروریزم بین المللی برانگیخته شد . موشکهای" دور برد" و هواپیماهای آمریکایی ها به غرش آمدند و در اندک زمانی مواضع طالبان در افغانستان مورد حملات آنان قرار گرفت و طی مدت کوتاهی رژیم متحجر و سفاک طالبان از صحنه سیاسی افغانستان حذف و مردم زجر دیده این کشور از شر آنان آزاد گردیدند . سرنگونی رژیم طالبان از سوی مردم افغانستان استقبال و ورود جامعه جهانی و نیروهای اثتلاف بین المللی، سرآغاز یک تحول بنیادی و تعامل وسیع بین مردم افغانستان و دنیای غرب درآن زمان عنوان شده بود . کسی تصور نمی کرد که روزی شاهد برگشت مجدد طالبان در عرصه سیاسی و نظامی کشور باشد . مردم آرزو داشتند که برای همیشه از حضور طالبان در افغانستان خبری نباشد ، چون مردم افغانستان از ظلم و ستم آنان به ستوه آمده بود و نه تنها از برکناری حکومت نامشروع طالبان خوشحال بودند بلکه همه مردم افغانستان خواستار محاکمه سردمداران" امارت ملاعمر" به عنوان جنایت کاران جنگی شدند و باور داشتند که از جنایت ها ، قتل و کشتار ، زجر و شکنجه ای که آنان در حق مردم مرتکب شده اند بازخواست و به جزای اعمالشان برسند . با کمال تاسف باید گفت که نه تنها آرزوهای مردم برآورده و عملی نشده بلکه همه امیدها و آرزوهایشان به یاس و ناامیدی مبدل گشته و به مرور زمان اندک بار دیگر طالبان با تغییر استراتژی و با راه اندازی عملیاتهای انتحاری ، انفجاری از گوشه و کنار کشور سر برآورد و به نا امنی های بیشتر دامن زده و چالشهای عمده ای را فراروی دولت و جامعه جهانی ایجاد کرده است . طالبان در سال گذشته جدی تر از هر سال دیگر تبارز کرد و عرصه را بر نیروهای خارجی تنگ نموده که سا ل گذشته را خونین ترین سال برای نیروهای ائتلاف بین المللی خوانده شده است . و حال پرسشی که در برابر افکار عمومی ، نهادها و کسانی که دست اندر کار تامین امنیت می باشند مطرح است که در برابر چنین معضلی چه باید کرد ؟ چه راهکاری را می توان در جهت حل بحران جاری کشور ارایه داد ؟ هنگامی که دولت افغانستان از مقابله با طالبان خودشان را ناتوان احساس کرده و موفق به مها ر و سرکوب طالبان نگردید راه مذاکره و مفاهمه رابرای آنان پیشنهاد کردند که از سوی طالبان تا اکنون پذیرفته نشده و« پیش شرط مذاکره» با دولت افغانستان را «خروج نیروهای خارجی» از افغانستان دانسته و عملا چنین پیشنهاداتی به نتیجه نرسیده . در زمینه مذاکره با طالبان در بین نیروهای خارجی دیدگا ه های متفاوت وجود دارد ، نیروهای بریتانیایی در سال گذشته طی توافقی که بین آنان و طالبان صورت گرفت ولسوالی موسی قلعه را عملا در اختیار طالبان قرار داده و در عمل از تقابل و رویارویی خودداری نموده و از مبارزه با طالبان دست کشیده و دو تبعه کشوربریتانیا به ظن داشتن ارتباط و مذاکره با طالبان از افغانستان اخراج گردیده و به همین لحاظ یک نوع " فضای سرد" در روابط بریتانیا و افغانستان سایه افکنده و احساس شد . گرچند بعد از این واقعه تلاشهایی از جانب دیپلماتهای آمریکایی در وزارت خارجه این کشور انجام شد که تا فاصله و شکافی که در روابط بریتانیا و افغانستان ایجاد شده ترمیم و به حالت عادی برگردد . در سوی دیگر این قضیه آمریکایی ها قرار دارد که طراح اصلی و عامل عمده سرنگونی رژیم طالبان به شمار می رود و آنان بر تشدید مبارزه علیه طالبان تاکید دارند و راه حل تامین امنیت را در افغانستان نابودی و از بین بردن تروریستان می دانند و تا کنون رضایت به مذاکره با طالبان را نداده است و آنان معتقدند که تروریستان باید از طریق فشار نظامی وادار به تسلیم و یا از صحنه حذف گردند. تا کنون چنینن دیدگاه های متفاوتی از سوی جامعه جهانی در برخورد با طالبان دیده می شود و باید اذعان نمود که یکی از عوامل افزایش ناامنی و گسترش عملیاتهای نظامی از جنوب کشور به سایر ولایا ت ، فقدان استراتژی واحد در بین اعضای ناتو بوده است و دولت افغانستان تا کنون در این زمینه برنامه مشخص و شفافی نداشته است و بلکه با سیاست دوگانه دولت زمینه حضور طالبان را فراهم نموده به آنان جسارت و شجاعت بیشتری بخشیده اند . اما حرکت جدیدی که در این اواخر از سوی سخنگویجبهه ملی اعلام گردید حقیقتا قابل تامل و واکنشهای وسیعی را به دنبال داشت ، فاضل سنگچارکی در گفتگویی با بی بی سی گفت که از پنج ماه قبل گفتگو و مذاکره بین دولت و طالبان با میانجیگری و وساطت جبهه ملی به منظور ختم بحران و استقرار امنیت پایدار ، دست کشیدن طالبان از خشونت و ایجاد ناامنی شروع کرده بودیم که متاسفانه دولت در این زمینه کدام طرح مشخصی نداشته است که بیشتر با تسامح و تساهل برخورد می کند . جبهه ملی از تیم رهبری دولت انتقاد کرده که نمی خواهند به صورت جدی این پروسه را دنبال نموده و بیشتر به عنوان" بازی" مطرح می کنند و مشخص است که نتیجه ای را به دنبال نخواهد داشت . اگر چنین اقدامی از سوی جبهه از منظر برقراری ثبات و آوردن امنیت و آرامش در کشور باشد و بتواند طرفین را متقاعد بسازند که دست از اقدامات تخریب کارانه برداشته و برای حفظ منافع ملی ، صلح پایدار در افغانستان و مذاکره و تفاهم رو بیاورند و تمام مشکلات را از راه گفتگو حل و فصل نمایند ، کار ارزنده و خواست هر افغان محسوب می شود . اما به صداقت چنین مذاکراتی و میانجیگری نمی توان خوشبین بود و باور کرد که جبهه ملی در راستای چیزی حرکت می کند که مصالح و منافع افغانستان را در نظر گرفته باشد . دولت افغانستان هم نمی تواند به عملکردهای اپوزیسیون اعتماد نماید و انتقاد جبهه ملی از دولت که با مذاکرات بازی می کند دلیل روشن بر مدعای ماست ، از سوی دیگر گر چه فاضل سنگچارکی ادعا کرده است که پیشنهاد مذاکره از سوی
طالبان بوده ، برفرض قبول چنین ادعایی آیا می شود گفت که طالبان و حکمتیار به جبهه ملی اعتماد لازم را دارند؟ به دلیل اینکه ساختار جبهه ملی را کسانی تشکیل می دهند که دیروز بزرگترین موانع را در برابر طالبان بوجود آورده بود و نزدیک به یک دهه با آنان رودر روی هم جنگیده و در سرنگونی رژیم طالبان نقش عمد ه ی را ایفا نموده است . حال چه کسی خواهد پذیرفت که باور طالبان نسبت به جبهه ملی تغییر کرده و جبهه با طالبان ترک خصومت کرده است ؟ امروز هم چنین ذهنیتهایی در همه ی صف بندیها و جبهه سازیها در جریان است و باید مورد تامل قرار بگیرد، که در مجموع می توان گفت که چنین میانجیگری از سو ی جبهه ملی در پرده ابهام قرار داشته و طالبان، همانطوریکه انتظارآن میرفت آنرا رد کردند .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جنگ هستهای خاورمیانه
نویسنده: مارتین واکر
مترجم: فضلالله مهریار
انتونی کورد زمن احتمالاً با نفوذترین مرد در واشنگتن است که بیشتر مردم درباره او چیزی نشنیده اند. مسوول سابق ارزیابی اطلاعات برای وزارت دفاع و مسوول سیاست و برنامه ریزی در دیپارتمنت انرژی. وی اکنون بلند پایهترین استراتژیست در مرکز مطالعات بینالمللی و استراتژیک است.
بیشتر سیاستمداران و روزنامه نگاران کوشا و جدی مدت چند سالی تحلیلهای شان در مورد جنگ عراق و حوادث پس از آن را بر تحقیق مورد احترام و توجه جهانی او ابتنا کرده بودند. کورد زمن یک مرد واقعی است که دادههای خوب و قابل باور با دولت دارد و دوباره این دادههای برگردانده و تحلیلهای کلینیکی را مورد توجه قرار میدهد و به عنوان سنگ بنیاد سیاست گذاری تلقی میکند.
او اکنون تحقیق لیزرگونه و مهارتهای جدلی و اطلاعاتی خود را به مطالعه لوازم و پیامدهای اقدامات دیپلوماتیک متداوم در سازمان ملل در خصوص آرزوها و جاه طلبیهای هستهای ایران، معطوف ساخته است. در دنیای واقعی این امر اساساً به این علت اهمیت دارد که توانایی هستهای ایران ممکن است که توازن قدرت را در خاورمیانه بزرگ تغییر خواهد داد و منطقه و جهان را مجبور میکند، تحت چشم انداز ثابت تبادل هستهای میان ایران و اسراییل زندگی کنند.
کورد زمن میگوید این بدان معنی است که تعداد 16 تا 28 ملیون ایرانی در ظرف 21 روز و 200 تا 800 هزار اسراییلی در ظرف این مدت مشابه، جانهایشان را از دست خواهند داد. کل تلفات فراتر از 21 روز ممکن است خیلی بالاتر از این تعداد برسد و به دفاع مردمی و امکانات صحی و بهداشتی عمومی مربوط میشود. البته اسراییل در اینجا نفع بیشتری دارد.
از لحاظ تیوریک ممکن است که دولت، اقتصاد و جامعه سازماندهی شده اسراییل از این جنگ جان سالم به در ببرد یا تلفات کمتری داشته باشد. ایران به عنوان یک جامعه سامانمند و سازماندهی شده، نجات پیدا نخواهد کرد. کورذرمن بیان میکند که بهبود ایران به معنای معمولی و عادی آن امکان پذیر نیست.
تفاوت در آمار تلفات عمدتاً به این علت است که تصور میرود اسراییل سلاحهای هستهای بیشتری و با قدرت بیشتر داشته باشد و اسراییل احتمالاً سیستم ضد موشکی علاوه بر موشکهای پاتریوت مستقر خواهد نمود و تعدادی کمتری از سلاحهای ایرانی به اسراییل اصابت خواهد نمود.
تفاوت و اختلاف در مسایل دیگر نیز توجه برانگیز است. بزرگترین بمبی که پیش بینی میشود، ایران در اختیار دارد، 100 کیلوتن است که سوختگیهای سطحی و درجه سه را در 8 مایلی ایجاد کند. بمبهای میگاتن اسراییلی میتواند سوختگیهای درجه سه را در 24 مایلی سبب شود. علاوه بر آن، تشعشعات ناشی از انفجار یک میگا تن بمب میتواند مردم را که به پناهگاهها نرفتهاند. در 8 مایلی به مدت 18 ساعت زمانی که تشعشات آزاد میشود، بکشد. اردن نیزممکن است از تشعشات و خسارات ناشی از حمله ایران به تل آویو به شدت آسیب ببیند.
کوردزمن تصور میکند که ایران با کمتر از 30 تا کلاهگ هستهای در دوره پس از سال 2010 مراکز جمعیتی تل اویو و حیفا را مورد هدف قرار خواهد داد. این در حالی است که اسراییل بیش از 200 کلاهک هستهای و سیستم انتقال دهندهای به مراتب بهتر از جمله موشکهای کروز از زیر دریاییاش برخوردار است.
تصور بر این است که اسراییل ممکن است مراکز غنی سازی هستهای، در تهران، نطنز، اردگان، سغند، بوشهر، آرال، اصفهان و لشکرآباد را مورد حمله قرار خواهد داد. همچنین اسراییل به احتمال زیاد مراکز پرجمعیت تهران، تبریز، قزوین، اصفهان، شیراز، یزد، کرمان، قم، اهواز و کرمانشاه را هدف خواهد گرفت.
کوردزمن همچنین به این امر اشاره میکند که شهر تهران با پانزده ملیون نفر جمعیت، یک پایگاه متروپوتین است و احتمالاً میدان کشتار هستهای ایدهآل برای اسراییل.
اما مساله به این جا ختم نمیشود. کوردزمن بیان میکند که اسراییل نیاز دارد که توانایی حمله را جهت اطمینان از اینکه هیچ قدرت دیگر بر حمله ایران سرمایه گذاری نکند، برای خود محفوظ میدارد. این بدان معنی است که اسراییل همسایگان کلیدی ایران یعنی کشورهای عربی را به خصوص سوریه و مصر را مورد هدف قرار خواهد داد.
کوردزمن میافزاید که اسرایل گزینههای مختلفی خواهد داشت. از جمله حمله محدود هستهای بر منطقه که عمدتاً دارای اقلیت عمومی است که از این اقلیت خانواده شاهی اسد، برخواسته است، یک حمله تمام عیار اسراییل بر سوریه ممکن است که باعث مرگ 18 ملیون تن از مردم در مدت 21 روز شود، عکس العمل سوریه امکان پذیر نخواهد بود. حمله سوریه با استفاده از همه امکانات سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی ممکن است به کشته شدن 800 هزار اسراییلی بیانجامد. اما جامعه اسراییل بهبود پیدا خواهد کرد و ترمیم خواهد شد.
حمله اسراییل به مصر احتمالاً در مراکز پر جمعیت قاهره اسکندریه، دیمیتا، کانال سعید، سویز، Luxur واسوان صورت خواهد گرفت. کوردزمن در این زمینه آمار تلفات را مشخص نمیکند، اما یقیناً این حمله دهها ملیون تن کشته به جا خواهد گذاشت. همچنین این حمله کانال سویز را از بین خواهد برد و مطمئناً سد اسوان را نیز تخریب خواهد نمود که این امر سیلابها را به نیل خواهد فرستاد تا همه چیز را از پیش رو بردارد. این به معنای نقطه پایان مصر به عنوان یک جامعه پویا خواهد بود. کوردزمن همچنین می گوید که چاههای نفت، پالایشگاهها و اسکلههای همراه در منطقه خلیج درحادثه عکسالعمل تمام عیار هستهای، هدف قرارمی گیرد. با توجه به اهمیت منطقه، چنین رویارویی هستهای برای نسل بشر تراژیک خواهد بود. همچنین این رویارویی برای اقتصاد جهانی نیز یک تراژدی است. بنابراین به طور واضح و به گونه هوشمندانه، آقای کوردزمن توضیح میدهد که مساله اصلی و عمده در این بحران که بر سر مساله جاه طلبی هستهای ایران در میگیرد، یقیناً به تمدن ایران و پارس پایان خواهد داد و به احتمال زیاد به تمدن مصر و پایانی برای عصر نفت، این بحران و رویارویی همچنین به معنی پایان تمدن و علاوه بر آن بر تجارت اقتصاد، رشد و رفاه است. پدیدههایی که صدها ملیون شهروند چینی و هندی و سایر انسانها برای رهایی از فقر و بدبختی به جهان آرام و دور از تنش چشم دوختهاند.
|