سال سوم  شماره 467   یکشنبه   18   حمل    1387-  April 06 - 2008

تضعیف روند دموکراسی !

¨ عبد الله هروی
تحولات جدید سیاسی کشور بگونه ای بی سابقه مورد استقبال قرار گرفت . این اقبال عمومی هم در داخل کشور نشانه های آن پیدا بود و هم در سطح بین المللی . افغانستان با تجارب تلخی که از سیطره حکومت های تمامیت خواه و ایدئولوژیک داشته و تبعیضات تاریخی که در عرصه تامین و بر آورده شدن حقوق انسانی و شهروندی وجود داشته است , نجات خود را در پرتو نظام سیاسی می دید که تکثر و تنوع سیاسی و اجتماعی را بر تابد . حضور پر رنگ مردم در انتخابات ها نیز از همین انگیزه سرچشمه گرفته بود . جهان امروز نیز امیدواری فراوانی پیدا نمود که با بر افتادن سیطره افراطی گرایی طالبان و تجلی روند دموکراتیک شدن جامعه و سیاست , زمینه ها و پایگاه های تروریستی و وحشت افگنی در منطقه برچیده خواهد شد . اما آیا این انتظارات و توقعات  از سوی مردم افغانستان و جهان به واقعیت عینی و ملموس تبدیل گردید ؟ واقعیت این است که در طی چند سال نخست پس از سقوط طالبان , فضای عمومی کشور بسوی ایده آل های یاد شده بخوبی پیش می رفت . بگونه ای که افغانستان در عرصه قانون گذاری , رعایت موازین حقوق بشری , آزادی بیان و پذیرش تکثر گرایی سیاسی و اجتماعی و... بر بسیاری از کشور های منطقه پیشی گرفته بود و می توانست روزنه و نقطه امیدی در منطقه محسوب گردد .
اما متاسفانه در سالهای اخیر , خصوصا در روز های اخیر نشانه هایی مشاهده می شود که حاکی از تضعیف روند دموکراتیک شدن جامعه و سیاست دارد , و اوضاع عمومی را بسود سلطه مجدد افراط گرایی و تحجر و تمامیت خواهی سوق می بخشد . هر چند این واقعیت را نمی توان نادیده انگاشت که مسیر تحقق دموکراسی در افغانستان راه دور و درازی را پیش روی دارد , که طی نمودن این مسیر زمانی زیادی را می طلبد . زیرا که کشور از لحاظ ساختار های زیربنایی در همه عرصه ها از کاستی و فقدان های جدی رنج می برد . عدم شکل گیری یک ساختار اجتماعی مدرن و شهری , فقدان یک طبقه متوسط اجتماعی که پشتوانه اساسی دموکراسی محسوب می گردد , عقب ماندگی مفرط اقتصادی و عقیم بودن تفکر و فعالیت های سیاسی , جزم اندیشی و رسوب های سنتی فرهنگی و فکری همه از جمله عواملی محسوب می گردند که روند دموکراتیک شدن جامعه و سیاست را با چالش های عمده مواجه ساخته است . ولی با این همه اقبال عمومی از روند دموکراتیک شدن جامعه در بستر داخلی و بین المللی امید بخش بود .
فعالیت مخالفین مسلح که عمدتا از سوی طالبان سازمان دهی و راه اندازی می گردد بخش دیگری از موانع محسوب می گردد . آنان با دامن زدن فضای رعب و وحشت و گسترش نا امنی , بخصوص در نقاط دور دست کشور سبب گردیدند که ساختار های نوپای حکومتی و اجتماعی استقرار نیابند . ناتوانی و ضعف حکومت عامل دیگری در تضعیف روند دموکراسی موثر بوده است . این ناتوانی و ضعف حکومت از روحیه محافظه کارانه افراطی و فقدان تئوری و استراتژی کارشناسی شده و توسل به سنت ها و رویه های از کار افتاده قبایلی و کهنه سرچشمه می گیرد . افزایش و گسترش فساد اداری , عدم توجه به مجازات و مکافات در سیستم اداری و عملکرد مسئولان رده پایین و بالا , فقدان طرح و ابتکار عملی جهت پیشبرد برنامه ها , بی توجهی به حضور و نقش موثر مردم و عدم مدیریت توانمند در استفاده از ظرفیت های ملی در تحقق پروژه های ملی , شفاف نبودن روند مشارکت دادن مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی بخشی از فاکتور های بشمار می آیند که روند دموکراتیک شدن را با چالش مواجه ساخته است .
همینگونه چنین چالش های را در عملکرد سایر بخش های نظام نیز مشاهده نمود . بطور مثال مجلس شورای ملی که یکی از مهم ترین ارکان نظام بشمار می آید در طی چند سالی که از عمر آن می گذرد متاسفانه هم در عرصه تقنین و هم در عرصه اتخاذ مواضع و حضور موثر خویش برای تقویت و ثبات بخشیدن به اوضاع جاری افت و خیز های غیر موجه و دور از انتظاری را داشته است . چنانچه بخش اعظم وقت شان به جدال ها و درگیری های سیاسی و رقابت های سیاسی و تقابل با سایر قوای ثلاثه سپری گردید . نگاه گذرا بر کار نامه عملکرد مجلس نمایندگان و حکومت این واقعیت را روشن می سازد که بخش عظیمی از جلسات به مسایل تقابل و حساسیت بر انگیز میان این دو قوه سپری گشته است . هم چنین در موارد بسیاری نمایندگان به مسایل و موضوعاتی اشاره داشته اند که در تضعیف روند دموکراتیک موثر بوده است .
مجموعه فعالیت ها عملکرد های قابل نقد حکومت و مجلس نمایندگان گواه بر این موضوع است که فضای عمومی روز بروز بسوی محدودیت های بیشتر در عرصه آزادی بیان , خواسته های حقوق بشر و مشارکت آزاد سیاسی پیش می رود . در این بخش می توان به مواردی اشاره داشت که فرضیه فوق را تایید نماید :
- دامن زدن به عصبیت های قومی و زبانی از جانب برخی مقامات و مسئولان حکومتی و هم چنین نمایندگان از موارد مهمی بشمار می آید که روند دموکراسی را با چالش مواجه ساخته است . نمونه این برخورد را می توان در حکم چندی قبل وزارت اطلاعات و فرهنگ در اخراج و جریمه ساختن چند خبر نگار رادیو و تلویزیون ملی در مزار شریف یاد کرد که عکس العمل های جدی را بر انگیخت .
هم چنین حساسیت نسبت به بسیاری از واژه های فارسی بعنوان اصطلاحات بیگانه از سوی مقامات تعصبات یاد شده را بیشتر دامن زد . تبعات منفی این حساسیت ها منافی دست آورد های نظام دموکراتیک می باشد . این حساسیت ها می تواند فضای عمومی را از تفاهم و مدارا که مبنا و اساس استقرار نظام دموکراتیک می باشد بسوی تشنج و خشونت سوق دهد .

  1. مورد دیگری که نشانه محدودیت آزای بیان می باشد حکم اخیر وزارت اطلاعات و فرهنگ مبنی بر عدم پخش سریالهای خارجی از تلویزیونهای خصوصی می باشد . این حکم بر نارضایتی شورای علماء و برخی نمایندگان پارلمان استناد گردیده است . سوال اینست که با موجودیت قانون رسانه ها چرا تخلفات رسانه ها از مجاری قانونی و سلسله مراتب تعریف شده طی نگردد که به اثر رضایت یا عدم رضایت و روابط خارج از دایره قانون نسبت به فعالیت های رسانه ها دخالت صورت گیرد ؟ طبیعی است وقتی نظارت و اجراآت از مجاری قانونی صورت نگیرد در آن وقت انگیزه های سیاسی و غرض های غیر دموکراتیک غلبه خواهند یافت . چنانچه در امر منع پخش سریالهای خارجی از تلویزیونهای خصوصی غرض های سیاسی کاملا مشهود می باشد .
  2. نمونه دیگر و مهمی که نشانه تغییر جهت اوضاع می باشد و نگرانی ها را افزایش داده است مصوبه اخیر مجلس نمایندگان می باشد . مجلس نمایندگان در یکی از آخرین مصوبات خویش در باره انتخابات به سیستم انتخاباتی رای اکثریتی توافق نمود . در این سیستم انتخاباتی نقش افراد برجسته بوده و احزاب سیاسی در آن نقشی ندارند . از آنجایی که وجود احزاب سیاسی یکی از نشانه های تحقق دموکراسی می باشد , شگفت است که در یک نظام مدعی دموکراسی خواهی چرا احزاب از حق مسلم خویش مبنی بر بدست آوردن رای مردم در انتخابات محروم گردند . تعجب بر انگیز تر استدلال ساده انگارانه آن عده ای است که مدعی اند چون احزاب اغلب در قالب تعصبات قومی و زبانی و منطقه ای قرار دارند بنا بر این احزاب نمی توانند نمادی از مشارکت ملی محسوب گردند . اختصاص دادن تعدادی از کرسی ها به نمایندگان احزاب یعنی چند پارچه ساختن پارلمان به گروههای قومی و سمتی و .... !!

اگر مبنای استدلال طرفداران سیستم رای اکثریتی برای جلوگیری از حضور و نقش احزاب سیاسی در انتخابات و کسب آرای مردم همین باشد باید گفت فاتحه این مجلس و نظام را باید خواند . مگر همین اکنون مجلس نمایندگان به مجموعه چند پارچه , فاقد انگیزه ملی , غرق در امتیاز خواهی های شخصی و قومی , مرکز تبانی ها و معامله ها و ...تبدیل نگردیده است؟ چه صبغه ای از مشارکت ملی را در چهره نمایندگان و فعالیت های آنان می توان دید؟ آیا همین که در طول سال فعالیت مجلس نمایندگان اکثریت کرسی های آن خالی بوده , تعداد زیادی از نمایندگان حاضر نیز در هنگام مباحثات خواب آلود و بی تفاوت می باشند , این وضعیت می تواند نمادی از مشارکت و حضور فعال سیاسی دانسته شود ؟ از همه مهم تر تجربه دموکراسی را از چه زمانی بایستی آغاز نمود ؟ مگر بستر فعالیت سیاسی غیر از امر آزمون و خطا است ؟ هیچ کسی ادعا نمی تواند که احزاب سیاسی کشور را فارغ از نگرانی های اجتماعی و سیاسی بداند , اما باید طبق قانون اساسی کشور و اساسات دموکراسی باید زمینه آن را فراهم ساخت تا احزاب سیاسی بتوانند با حضور فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور نقش و موجودیت شان را پخته تر سازند . مصوبه اخیر مجلس نمایندگان مبنی بر تایید سیستم رای اکثریتی مانع عمده در تحکیم و تثبیت روند دموکراسی در کشور می باشد . در نتیجه چنین علائم و نشانه های منفی برای مردم و جامعه جهانی نمی تواند خوش آیند و مطلوب تلقی گردد بلکه نگرانی ها نسبت به استقرار یک نظام مردم سالار و دموکراتیک بیش از پیش افزایش خواهد یافت.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگ ملی و  هویت ملی مبانی ملی و فرهنگ ملی در افغانستان


¡ قاسم قاموس                         qasem_qamoos@yahoo.com

 

واقعیت این است که اصطلاحاتی چون: هویت ملی، فرهنگ ملی و اصطلاحاتی دیگری با این بار معنایی، اصطلاحاتی اند زیبا و خوشقواره که براستی در قامت هر ملتی می زیبد، به شرط آنکه این هویت و فرهنگ در قدم اول ملی باشد و در قدم بعدی ساخته و پرداخته همان ملتی باشد که در محدوده جغرافیایی تعیین شده ای زندگی می کنند، با هویت مشترک و فرهنگ مشترک. البته ما کاری به سنن و آداب و عادات قومی و قبیله ای نداریم، زیرا بحث ما ملی است نه محلی! آداب، عادات، رسوم و عنعنات هر قوم و قبیله و منطقه با ارزش است.  اما وقتی بحث ملی است بخودی خود مباحث محلی کمرنگ شده و در حاشیه قرار می گیرند.
افراد یک جامعه زمانی می توانند بدون نگرانی خاطر به حیات اجتماعی شان ادامه دهند که معیارهای متعارف و شناخته شده حقوقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بین المللی را در روابط ملی شان رعایت نمایند، که تخطی از این امر می تواند فاجعه آور باشد. عوامل و مبانی هویت و فرهنگ ملی هر کشوری طبعا مسیرهای پرفراز و فرودی را طی نموده است، و در آینده نیز طی خواهد نمود. روابط انسانها در هر اجتماعی بر اساس معیارهای خاصی شکل می گیرد. دین ، مذهب، زبان، نژاد ، قوم و قبیله همه و همه می توانند تاثیر شگرفی بر روی فکر و ذهن و نگرش افراد یک جامعه داشته باشد. بر این اساس افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نیست. انسان افغانی هیچ چیزی از انسانهای ملل دیگر کم ندارند، اگر تفاوت و تمایزی هم است در نوع نگرش انسان هاست نه در خلقت آنها. وقتی همه انسان ها سازنده واحدی داشته باشد جز تفاوت و تمایز که احیانا از بعضی از اندیشه ها و تفکرها تراوش می کند تمام تفاوت ها و تمایزهای ظاهری  منتفی می گردد. چیزی که باید ملاک سنجش و ارزشیابی قرار بگیرد این است که انسان ها زاییده شرایط هستند.
هویت و فرهنگ خود را خود انسانها می سازند. شرایط و محیط و زمان، پدیده هایی هستند که تاثیر مستقیم و جدی بر شکل گیری هویت و فرهنگ جوامع داشته و این هویت و فرهنگ است که شخصیت انسانهای یک جامعه را می سازد. دین، مذهب، نژاد، قوم، زبان و دیگر پدیده هایی که در یک جامعه وجود دارند می توانند انسان یک جامعه را متحد و یا متفرق سازد. همین پدیده ها هستند که در شکل گیری هویت و فرهنگ یک جامعه نقش اساسی دارند. حال این هویت و فرهنگ می توانند ملی باشند و یا در بعضی موارد نیز محلی، فاجعه و عقب گرایی در یک جامعه زمانی صورت می گیرد و روابط انسانهای آن جامعه بهم می خورد که هویت و فرهنگ ملی آن جامعه آنقدر تنزل پیدا کند که جایش را به هویت و فرهنگ محلی بدهد. متاسفانه هویت ملی و فرهنگ ملی در افغانستان از دیر زمانی به این طرف قربانی سیاست های خام و کور سردمداران آن گردیده و هر روز نیز به آن دامن زده می شود.
احزاب سیاسی هر کدام ساز خودشان را می نوازند، و هر کدام نیز از مذهب، نژاد، زبان، قوم و قبیله ای خاص نمایندگی می کنند، یا ادعا می کنند که نماینده آنها هستند. دسته دسته کردن مردم افغانستان در قالب های نژاد، قوم، زبان، مذهب و ... هیچ زمانی نمی تواند هویت ملی و فرهنگ ملی واحدی را به وجود آورد. اساسا هویت ملی و فرهنگ ملی بر مبنای حسن تفاهم و در سایه دموکراسی شکل می گیرد نه بر مبنای سوء تفاهم و نظام دیکتاتوری. برای خارج شدن از این وضع موجود باید موجودیت تمام انسانهای افغانستان به عنوان شهروندان درجه یک جامعه حفظ و احترام شده و افراد باید بر اساس معیار تخصص و تعهد آنها برای رهبری سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... برگزیده شوند. این گزینشها زمانی می تواند مثمر ثمر واقع شوند که تخصص و تعهد افراد برگزیده در خدمت و باروری هویت ملی و فرهنگ قرار بگیرند. عواملی که می توانند هویت ملی و فرهنگ ملی را در یک جامعه بسازند در کل به دو صورت شکل می گیرند: 1- تقویت ریشه های هویت ملی و فرهنگ ملی 2- بارور ساختن شاخه های هویت ملی و فرهنگ ملی
1- تقویت ریشه های هویت ملی و فرهنگ ملی
زیربنا یا ریشه های هویت ملی و فرهنگ ملی را تاریخ ملی می سازد. افغانستان با وجود تنوع پدیده های نژادی، قومی، زبانی، مذهبی و... مردم آن تاریخ مشترک دارند. تاریخ هر کشوری زیربنایی ترین پایه های شکل گیری و پیدایش هویت و فرهنگ آن کشور می باشد. تاریخ ملی زمانی می تواند به کمک هویت ملی و فرهنگ ملی ما بیاید و به آن بال و پر دهد که تمام انسانهای افغانی بپذیرند که هویت ملی و فرهنگ ملی آنها است که شخصیت انسانی ملی و فراملی آنها را شکل می دهد. و همین تاریخ ملی است که به انسانهای یک جامعه هویت و فرهنگ می بخشد.
2- بارور ساختن شاخه های هویت ملی و فرهنگ ملی
هویت ملی و فرهنگ ملی زاییده و ثمره تاریخ ملی می باشد که در هر مقطع زمانی احتیاج به انسانهای فرهیخته، فرهنگی و فرهنگ دوست داشته تا با افکار و ذهنیت روشن و پویا و متعالی شان همه وقتش را صرف ساختن هویت ملی و فرهنگ ملی نمایند. و همین بارور ساختن شاخه های هویت ملی و فرهنگ ملی می باشد که شخصیت ملی انسانهای آن جامعه را شکل می دهد و می سازد. فاصله گرفتن از چوکات تنگ قومی و قبیلوی و رو آوردن به گستره فرهنگ ملی از مهم ترین و راهبردی ترین راهکارهایی است که می تواند توده های مردم جامعه را هویت ملی واحد و مستقلی بخشد.
گذشتن از مرزبندی های منطقه یی و شکستن هویت های خود ساخته محلی منجر به شکل گیری هویت ملی برگرفته از فرهنگ ملی در سطح جامعه شده و توده های مردم را هویت مشخص داده و قابل تفکیک از مردمان ملل دیگر می نماید. محدوده جغرافیایی هر کشور هویت ملی و فرهنگ ملی خاص خود را دارد که بر اساس همین هویت ملی و فرهنگ ملی هر جامعه است که جوامع را از یکدیگر از نگاه هویت و فرهنگ متمایز ساخته و مشخصه های جداگانه می بخشد.
هویت ملی افغانی برگرفته از فرهنگ ملی افغانی بوده که در بستر تاریخ شکل گرفته و در دوره های گوناگون تاریخی عوامل درونی و برونی به نوعی بر نحوه شکل گیری آن تاثیر خودش را گذاشته است. لشکر کشی های حکمرواهای افغانی بر کشورهای دیگر و تهاجم و لشکرهای بیگانه به افغانستان، مهاجرپذیری افغانستان و مهاجرت های افغانیها به کشورهای بیگانه از جمله عواملی بوده است که در طول تاریخ حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان بر هویت ملی و فرهنگ ملی افغانیها تاثیر شگرف گذاشته است.
هویت ملی و فرهنگ ملی امروزه افغانیها در واقع حاصل داشته های هویتی و فرهنگی آنها از گذشته های دور تا این زمان می باشد که نسل به نسل به یکدیگر مشتعل شده و پاسداری و پالایش آن از هویت ها و فرهنگهای مهاجم بیگانه، از مسئولیت ها و وظایف فرهنگیان هر عرصه و زمانه خودش است تا نگذارند هویت و فرهنگ ملی افغانی متاثر از بعد منفی هویتها و فرهنگ های دیگر شود. و این مهم حاصل نمی شود مگر با برخودار شدن افغانستان از هویت ملی و فرهنگ ملی سراسری و گسترده که تمام مناطق افغانستان را در برگرفته و از شکل هویتها و فرهنگهای محلی بیرون آمده و تبدیل به هویت ملی و فرهنگ  ملی افغانی شود.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بر خیز ای شاه دو شمیره(ع ر)

þ ساکایی
این بار به جای یک تبصره سیاسی لازم دیدم که یک مشکل شهری را که همشهریان کابل بدان مواجه اند، در این صفحه انعکاس دهم، هرچند این گفته ها و تأکیدها و انتقادها شاید ثمری ندهد. اما از برای رفع مسوولیت هم اگر شده دستی به قلم ببریم.
از حدود یک ماه و یا اندکی پیش از آن پل شاه دو شمشیره علیه الرحمه را برداشتند. زیرا ماه‫ها پیش از آن در قسمتی از آن سوراخی به وجود آمده و خراب شده بود، چند بار هم تلویزیون ها از آن فلم برداشتند و انتقاد کردند، پل در مرکزی ترین نقطه شهر قرار دارد. شاید روزانه کم از کم پنجاه هزار عراده از آن می گذشتند. اما سر انجام شهرداری وادار به برداشتن پل از روی دریا شد. یک روز گفته شد که یک زن که چادری بر سر داشت، از روی آهن‫هایی که جای آن گذاشته اند بر آب زلال(!) دریای کابل افتاد. و شاید روزانه این حوادث چند بار اتفاق می افتد. حالا عراده هایی که از شرق به غرب کابل می روند و می آیند باید پل باغ عمومی و پارک زرنگار را دور بزنند و از راه ده افغانان و جوی شیر خود را به دهمزنگ برسانند. و یا از پیش روی شفاخانه گندنا (ابن سینا) گذشته از طریق پل گذرگاه دوباره به چوک دهمزنگ دور بزنند.
حالا ببینید که پنجاه هزار عراده هر روز حدود بیش از پنج کیلومتر راه اضافی را طی می کنند. این عراده ها چقدر تیل مصرف می کنند؟ چقدر استهلاک می شوند؟ چقدر وقت مردم ضایع می شود؟ چقدر به آلودگی هوای کابل می افزایند؟ چقدر واقعات ترافیکی بیشتر از قبل اتفاق می افتد؟ و... اگر همه و همه ر احساب کنید، این مصارف و نقصان های یک روزه آن برابر هزینه چندین پل خواهد شد و اگر مصارف یک ماه و چهل روز آن را در نظر بگیرید، می توانید دریای کابل را از پل آرتل تا همین پل شاه دو شمشیره کاملاً از کانکریت پوش نمایید.
آیا ممکن است، یک پل آن هم در مرکزی ترین نقطه شهر کابل اینقدر کارش به درازا بکشد؟ تصور بر این است که اینگونه وظاف باید یک شبه اجرا شود.
خوب بود که شهرداری توجه بیشتری در این مورد می کرد. اگر این را قرارداد کرده بود، باید با طرف قرارداد کننده مخصوصاً وقت آن را تعیین می کرد و اگر خود با پرسونل خویش آن را آغاز کرده بود، به فرجام می‫رسانید. یک روز جمعه من هم از فراز آن آهن‫های معلق گذشتم. آنروز کار نمی کردند، چون روز جمعه بود. مردان، زنان و اطفال را دیدم که در هنگام گذشتن کج و معوج می شدند و خطر افتادن شان در آب محتمل بود. یک هموطن بایسکل خود را به شانه کرده بود و می خواست که از آنجا بگذرد، تعادل خود را از دست داد و در آن حالت از بایسکل گذشت و خود را نجات داد، بایسکل به دریا افتاد. من که از آن پل گذشته بودم و طبق عادت در گذشتن از زیارت دست به روی می برم. این بار گفتم: ای شاه دو شمشیره چرا با شمشیرهایت بر نمی خیزی و این بیکارگان تاریخ را به زباله دان تاریخ نمی سپاری. چون می دانستم که زندگان دیگر پروای این ملت و رنج های بیکران را ندارند. حالا مجبوریم به اهالی قبور رجوع کنیم و از ایشان بخواهیم که درد ما را دوا کنند.
اما آقای شهردار گفته شده بود که آدم با تجربه و تحصیل کرده و مسلکی و کار کشته و سابقه دار و متعهد و... است. کو؟! حیف...
شاید آقای شهردار جدید مصروف ساختن برنامه های عصری سازی شهر کابل است. شاید مشکلات دیگر و از جمله کار شکنی ها، تعلل و سهل انگاری های عده ای خراب کار برای بد نامی او وجود دارد. و شاید دلایل متعدد و مختلف دیگر که ما نمی دانیم. اما جناب شهردار باید همه این موارد را در نظر داشته باشد. کارها بایستی تقسیم شوند و از مسئولین هر بخشی از کار باز خواست صورت گیرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نشست سران ناتو در رومانيا دور تازه اي از مبارزه با تروريزم


í داود مكارم" بيگل"
سران اعضاي ناتو در" بخارست" پايتخت رومانيا ،با حضور رؤساي جمهور ، آمريكا ، روسيه ، دبير كل سازمان ملل متحد گرد هم آمده و بر سر جستجو و پيدا كردن راههاي بهتر مقابله با تروريزم، دهشت افكني ،تعيين استراتژي واحد براي نيروهاي ناتو ،چگونگي بهبود بخشيدن تامين امنيت پايدار ، عمل و تعهدات جامعه جهاني ، تسريع در روند بازسازي ، بازنگري از عملكرد ناتو در افغانستان ،به گفتگو و رايزني پرداخته و با تاكيد بر ضرورت بالا بردن و افزايش مهارتهاي پليس و اردوي ملي افغانستان به كار خود پايان داد. براي اولين بار بود كه پس از ايجاد پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) در سال 1949 ، ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه اشتراك كرده و همكاري كشورش را در زمينه هاي حمل و نقل و تجهيزات از طريق روسيه مورد بحث قرار داد . حضور رئيس جمهور روسيه در اين اجلاس همزمان شد با مطرح شدن" عضويت" گرجستان و اوكراين در پيمان آتلانتيك شمالي كه قبلا با مخالفت شديد روسيه روبرو شده بود و به دليل اينكه اين دو كشور از اعضاي اتحاد جماهير شوروي به حساب مي رفت، چندي قبل پوتين در واكنش به عضويت اين كشورها گفته بود كه آمريكا در صدد جبهه سازي عليه روسيه در منطقه است . نشست سران اعضاي ناتو در رومانيا از اهميت فوق العاده اي برخوردار بوده و نشان داد كه سران ناتو از عملكرد و عدم موفقيت نيروهايش در جهت مقابله با تروريسم خوشبين نبوده و ادامه چنين روندي ماموريت نيروهاي نظامي اين كشورهارا در افغانستان با موانع و چالشهاي جدي مواجه خواهند ساخت . قبلا بسياري از اعضاي ناتواز فرستادن نيرو در مناطق پرتنش به خصوص در جنوب افغانستان كه بيشترين فعاليت تروريستان در اين منطقه متمركز است خودداري مي كرده اند و اكنون تعهد سپردند كه با افزايش نيرو و گرفتن سهم فعال در مبارزه عليه تروريزم به ايفاي نقش بهتر بپردازند و اجازه ندهند كه ماموريت نيروهاي ناتو در افغانستان به شكست بينجامد . وضعيت سال گذشته كه بيشترين قتل و كشتار و تلفات را نيروهاي خارجي و افغان داد و باعث گسترش ناامني از جنوب به ساير ولايات كشور گرديد اعضاي ناتو را بر آن داشت كه با تغيير استراتژي و ايجاد هماهنگي بيشتر بين اعضاي ناتو به مقابله جدي تر با دسته هاي دهشت افكن بپردازند و اگر عزم و اراده جدي جامعه جهاني بر اين باشد كه تروريزم از افغانستان ريشه كن گردد ، آرامش و امنيت دراين كشور بر قرار گردد كاري دشواري نخواهد بود. افزايش فعاليتهاي تروريستي و ايجاد ناامني هاي كشور و يا به عبارت ديگر باز گشت و حضور مجدد طالبان در عرصه نظامي و سياسي از قوت و قدرت آنها نيست بلكه از ضعف تدبير و عدم برخورد جدي و در پيش گرفتن سياست دوگانه دولت افغانستان در قبال طالب ، فقدان استراتژي روشن در ميان اعضاي ناتو در امر مبارزه با دهشت افكني و  دست كم گرفتن آنان ناشي مي شود .در صورتي كه جامعه جهاني رژيم حاكم مسلط بر سراسر افغانستان را قادر است كه در ظرف چند روز سرنگون نمايد و حال به شناسايي و از بين بردن چند تا لانه تروريستي نيست . و اين امر نمي تواند دليلي باشد براي مردم افغانستان. مردم انتظار دارند كه گفتگوها ، فيصله ها و ارايه راهبرد جديد در" اجلاس بخارست" بتوانند در بهبود امنيت و روند زندگي مردم تاثير سازنده اي از خود بر جاي بگذارند. بدون ترديد وضعيت نا بسامان امنيتي در كشور نيازمند اقدامات عملي و اجرايي تعهدات داده شده  در مورد افغانستان است حضور سران اعضاي ناتو در رومانيا گفتگوها ،مذاكرات و موضوعات مطرح شده در اين اجلاس مردم افغانستان را اميدوار مي سازند كه تصاميم و مواضع اتخاذ شده از سوي سران ناتو بتوانند در جهت" محو پديده تروريزم" و برقراري امنيت تغيير اساسي و بنيادي در زمينه هاي مختلف بوجود خواهد آمد . تلاش جمعي ناتو براي بهتر ساختن امنيت همگاني ، پيوند و رابطه نزديك دارد با بازسازي افغانستان . زماني مي توان از بازسازي سخن گفت كه امنيت تامين باشد كه در غير اين صورت حرف از بازسازي كاري بيهوده اي خواهد بود .چون امكان ندارد كه اجراي يك پروژه و كار موثر بازسازي بدون امنيت موفق و به اتمام برسد. امنيت پايدار زير بناي همه تحولات مثبت و پيشرفتها در عرصه هاي فكري ، فرهنگي و سياسي محسوب مي شود. در اين نشست و گفتگو اعضاي ناتو از افزايش و اعزام نيروي بيشتر به افغانستان خبر داده اند و بر تشديد مبارزه عليه تروريزم تاكيد نموده و خواستار ايفاي نقش بيشتر اين سازمان  در سهم گيري مبارزه عليه طالبان و بر ضرورت پرداخت كمكهاي تعهد شده از جانب جامعه جهاني را در راستاي بازسازي توجه شده . گرچند خيلي از تحليلگران و كارشناسان امور نظامي و امنيتي افزايش نيرو را به منظور كاهش بحران موثر نمي دانند و براين باور است كه كميت نيرو در جهت از بين بردن و مقابله با دهشت افكنان و جلوگيري از افزايش ناامني تا كنون موثر و كارامد نبوده و سخنگوي وزارت دفاع افغانستان نيز در واكنش به نشست سران اعضاي ناتو در بخارست افزايش نيرو را در جهت حل بحران غير موثر و ناكارامد عنوان كرده است . اما به باور اين قلم افزايش نيرو از سوي ناتو در افغانستان و حضور يافتن" رو در روي" آنان با طالبان ،روحيه نيروهاي موجود ائتلاف بين المللي را كه تا كنون با دهشت افكنان در نبرد بوده تقويه نموده و از سوي ديگر اعزام نيرو از جانب ناتو به معناي خلق اميدواري براي مردم افغانستان خواهد بود  كه جامعه جهاني و اعضاي ناتو مردم اين كشور را كه در خط" مقدم مبارزه عليه تروريزم" قرار داردند فراموش ننموده و تا نابودي آنان مردم را كمك و ياري خواهند رساند و اگر خداي ناخواسته بار ديگر تروريستان موفق و به افغانستان تسلط يابند و خطرات آن نه تنها دامنگير مردم افغانستان است بلكه جامعه جهاني را در امان نخواهد ماند .
علاوه بر افزايش نيرو بايد در جهت تقويه و بالا بردن مهارتهاي پوليس و اردوي ملي متعهد و كارامد توجه لازم صورت بگيرد . بايد جامعه  جهاني زمينه رشد تدريجي نيروهاي ملي را فراهم نموده كه تا در‌ آينده  بتوانند وظايف محوله را در تمامي عرصه ها انجام بدهند . چون پوليس و اردوي ملي از تمام محيط جغرافيايي و باورهاي ديني و عنعنات ملي آگاهي و شناخت لازم را دارند و طبعا در اجراي مسئوليت ملي و دفاع از ارزشها موفق خواهند بود . افزايش نيروهاي داخلي از اولويتها و ضرورتهاي ملي مردم و دولت افغانستان محسوب مي شود. اقتدار يك ملت در گرو داشتن اردو و پوليس كارامد است كه در صورت نياز بتواند از مرزهاي كشور مقتدرانه و هوشيارانه دفاع نمايد .
تربيه پوليس متعهد ،توانمند و داراي تجربه هاي كافي حياتي به نظر مي رسد كه بتوانند حافظ و نگهبان مال و جان و ناموس مردم باشند و اين امر از پوليس دلسوز و متعهد ساخته است و هم اكنون دست داشتن پوليس با بسياري از دزديها در شهرهاي مانند هرات معرف هويت پوليس امروز كشور محسوب مي شود . از حضور و افزايش نيروهاي ناتو در كوتاه مدت و هم پوليس را در دراز مدت براي مقابله با تروريزم استفاده كرد آنچه كه بيشتر از همه در اين زمينه ها حائز اهميت است كه پوليس بايد از مهارت و تعهد بالا برخوردار باشد، به هر صورت امنيت دراز مدت مردم افغانستان بايد به عهده پوليس كشور باشد.
نكته ديگري كه در نشست بخارست بدان تامل صورت گرفت موضوع تعهدات جامعه جهاني براي بازسازي افغانستان است . توجه به بازسازي بدون ترديد از مهمترين و حياتي ترين اولويتها و ضرورتهای مردم افغانستان محسوب مي شود و يكي از عوامل افزايش و گسترش ناامني بيكاري  و نبود اشتغال است . نبود كار در كشور علاوه بر تحميل فقر اقتصادي زمينه ساز خيلي از مفاسد اجتماعي و پيدايش بحران در كشور مي گردد و اميد است كه جامعه جهاني و به خصوص اعضاي ناتو بعد از اين به رفع نيازمنديهاي مردم افغانستان توجه بيشتر نموده و براي بهبود وضعيت معيشتي مردم برنامه هاي وسيعي را روي دست بگيرند و در غير اين صورت نه تنها شاهد كاهش بحران نخواهيم بود بلكه بسياري از بيكاران در سطح كشور به صفوف طالبان خواهد پيوست.   

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 عوامل جغرافیایی و تاریخی در سیاست گزینی و روابط خارجی افغانستان

نویسنده: داکتر صاحبنظر مرادی n منبع: سایت انترنتی خاوران  n قسمت دوم و پایانی
3- دوره سیاست انفعالی امیر عبدالرحمن خان که از سال 1880 تا 1901 ادامه یافت و فرزندش امیر حبیب الله خان از 1901 تا 1919 آنرا ادامه داد.
مصلحتهای مقطعی قدرتهای منطقوی و تحت الحمایه قدرتهای بزرگ جهانی گاهی این سرزمین را بحیث جغرافیای حایل در مناسبات آنها در آورده است، تا اگر این قدرتها علیه یکدیگر بجنگند، بایست ازین جغرافیا بمثابه عقبگاه جبهه سیاسی - نظامی خود استفاده نمایند، چنین پالسیهای منطقوی در مورد کشور ما در سده هجدهم تا اوایل سده بیستم وجود داشته است و سرانجام تا زمان تبارز امپراتوری روسیه تزاری در شمال و هند برتانوی در جنوب و تعین مرزها و ساحات قلمرو سیاسی آنان بر مرزهای افغانستان کنونی ادامه یافته است. آنها زمانی هم تصمیم داشتند تا از دیوار بزرگ هندوکش همچوی سپری در برابر یکدیگر استفاده نمایند.
در پایز سال 1908 امیر حبیب الله در برابر مقاله ایکه در اخباری بنام "پیشاهنگ الله آباد" بچاپ رسیده و بیانگر دیدگاههای لندن و مسکو بود، اعتراض نمود. نشریه متذکره مطلبی را بچاپ سپرده بود مبنی بر اینکه : "چون شرق و غرب در اروپا باهم نزدیک میشوند، بسیار طبیعی خواهد بود که این دو قدرت بزرگ اروپایی در آسیا نیز باهم نزدیک شوند و با توجه به حملات پیهم قبایل مرزی افغانستان هر دو قدرت شاید یک مرز طبیعی را میان روسیه و بریتانیا برقرار سازند، برای مثال هندوکش را حد فاصل میان هم تعین کنند و برای همیشه اندیشه کشور حایل را از میان بردارند".(3) بهرحال نه اندیشه حایل بودن کشور قابل رعایت بود و نه مفکوره تعین نمودن دیوار هندوکش بحیث مرز مشترک ممکن به نظر میرسید و این بالاخره به طرح و ریانت سومی با تقسیمات غیر عادلانه مناطق سرحدی کشور منجر گردید و اقوام کشور را در شمال شرق، شمال، غرب و جنوب عملاً بر پایه عوارض جغرافیایی از هم مجزا گردانید.
این مرز بندیهای غیر طبیعی جغرافیا و مردم بدخشان را بدو قسمت جدا نمود و در نتیجه رشته های علایق خانواده گی، تاریخی و فرهنگی آنانرا منقطع گردانید. در پنجده و دره ذولفقار عین زیانها را متوجه مردمان و اقوام آنجا گردانید و همزمان با خط اندازی طولانی سرحدی بنام "دیورند" و جدا سازی سیاسی اقوام پشتون و بلوچ در امتداد سرحدات جنوبی با هند برتانوی بزرگترین چالش سیاسی را در مناسبات افغانستان با پاکستان بوجود آوردند.
با چنین مرزبندیهای مصلحتی در قلمرو خراسان بزرگ بگونه ای کشور افغانستان را شکل دادند که بحیث جغرافیای اقلیتها با کمیتهای مماثل شان در کشورهای همسایه که بیشتر از آنان در خارج این مرزها باقیماندند روابط خونی، تاریخی و فرهنگی شان با یکدیگر قطع گردید. از سوی دیگر با مطرح نمودن حاکمیت های تک بعدی قبیلوی، بیعدالتی قومی را در نحوه خط مشی آنها در روند زمان بگونه ای رایج نمودند که تمثیل حقوق شهروندی و تامین روابط و مناسبات هموطنی این اقوام دچار بحران اعتماد گردید و آنها را بنام اقلیت و اکثریتهای مصنوعی و موهوم در بدگمانی و بی اعتمادی عمیق در مقابل هم قرار دادند.
امیر عبدالرحمن خان که مدتی در نزد جنرال کافمن حاکم روسی ترکستان در تاشکند زنده گی کرده و اعتماد دولت روسیه را با خود داشت، اما مزورانه بخاطر ایفای سیاست دو پهلویش گویا بخاطر مصئونیت دولتش از شر روسیه تزاری و خنثی نمودن مداخلات و حملات روسها لازم دید تا خود را بدامان انگلیس بیاندازد. در همین حال هم مشکلات و چالشهای عدیده سیاسی برهم زننده خواب خوش امیر میگردید، و در مناسبات او با دوستش بریتانیا آهنگ بدشگون مینواخت. یکی از موارد چالش آور میان او و متحدین انگلیسی اش همانا مشکل سرحد شمالغربی هندوستان بود که در آن افغانها یا بگفته هندیها "پتانها" بود و باش دارند. این پتانهای سرحدی از آنروز تا حال قلمرو خود را بنام قبایل آزاد مینامند. آنها نه تابعیت افغانستان و نه تابعیت هندوستان و بعد از سال 1947 پاکستان را دارند. آنها زمامدار مسلمان افغانستان را بحیث پادشاه اسلامی خود و بحیث یک سمبول در لفظ قبول میکردند، اما زیر قیادتش در نمی آمدند و اطاعت نمیکردند. زمامدار افغانستان هم که نمیتوانست آنها را در انقیاد خود در آورد، خود را به خواندن منطقه آنها بمثابه حایل بین هند و افغانستان تلقین میکرد، اما "بریتانیاییها پتانها را از قبایل مرزی خود می شمردند. زیرا آنها در داخل مرزهای هند برتانوی زنده گی داشتند و اصولاً زیر نفوذ قلمرو و ساحه بریتانیا در آمده بودند. موجودیت چنین مرز ازاد بین هند برتانوی و افغانستان از همانروز تا کنون منبع چالشهای سرحدی گردیده است.
بقول منابع تاریخی "بعد از مرگ امیر عبدالرحمن خان دولت هند برتانوی تحت قیادت وایسرای لاردکرزن Lord curzan از جانشین و فرزند وی امیر حبیب الله خان دعوت بعمل آورد تا سفری به هندوستان نموده و بخاطر صحبت در مورد مسایل مورد علاقه با مقامات هند برتانوی ملاقات نماید. مسایل مورد علاقه بریتانیا درین زمان مشمول یک بررسی کلی تفاهمات قبلی فی مابین دو کشور، منجمله بازنگری موافقات در مورد سرحد طرفین بود. امیر حبیب الله به سفر هندوستان علاقمند نبود و در پاسخ بدعوت لارد کرزن اظهار داشت که وی با تمام تفاهمات و توافقاتی که پدرش (امیر عبدالرحمن) با انگلیسها داشت متعهد میباشد. این پاسخ امیر برای دولت هند برتانوی قانع کننده نبود، لذا وایسرای روی ضرورت سفر امیر به هندوستان بیشتر از پیش پافشاری کرده و خاطر نشان نمود که تفاهمات و معاهدات قبلی بریتانیا با شخص امیر عبدالرحمن خان به امضا رسیده بود و صرف در طول حیات وی مدار اعتبار نگاشته میشدند، حالا که امیر جدید به کرسی قدرت نشسته وی باید این موافقتنامه ها را تجدید نماید. باینصورت دولت هند برتانوی خود اقرار نمود که معاهده دیورند صرف در طول حیات امیر عبدالرحمن خان اعتبار داشت که باوفات امیر، اعتبار سند نیز فسخ گردید"(4).
قسمیکه ملاحظه نمودیم درین دوره مجموعه ای از توافقات قبلی محصول خوشباوریهای امیر عبدالرحمن خان توسط امیر حبیب الله خان اهمال میشوند و در نتیجه این توافقات خاموش به شمول خط مرزی دیورند به نوعی ادامه و رسمیت میابند.
4- زمانی بین سالهای 1919 تا 1939 یعنی از استقلال افغانستان تا آغاز جنگ دوم جهانی که بنام دوره بیطرفی افغانستان ثبت گردیده است. "بعد از جنگ سوم افغان و انگلیس یک هیئت صلح افغانستان تحت ریاست علی احمدخان (وزیر خارجه) به راولپندی مسافرت نموده و بتاریخ 8 اگست 1919 میلادی معاهده صلح فی مابین دولت جلیله بریتانیا و دولت مستقل افغانستان رابا دولت بریتانیا به امضا رسایند" دولت بریتانیا درین معاهده و ضمایم آن استقلال افغانستان را برسمیت شناخت ضمناً آنرا متجاوز خواند و تمام معاهدات قبلی بازعمای افغانستان را منسوخ اعلام داشت، به شمول پرداخت پول سالیانه به امرای افغانستان و اجازه ترانزیت اسلحه نظامی از طریق خاک هندوستان، اما تا جائیکه به مشروعیت خط دیورند ارتباط می گیرد، ماده پنجم معاهده صلح قرار ذیل مینگارد:
دولت افغانستان سرحد هند و افغان را همانطوری که توسط امیر مرحوم [حبیب الله] پذیرفته شده بود، قبول مینماید.
توجه فرمائید که مطابق این اعتراف در ماده پنجم برای اولین بار موقف قانونی خط دیورند منحیث سرحد بین المللی افغانستان و هند برتانوی از محدودیت مصادفت معیاد آن باطول حکمروایی هر امیر، فارغ شده و مشروعیت آن توسط حکومتهای دو مملکت افغانستان و بریتانیا بطور دایمی تائید گردیده است.(5)
در جنوری سال 1921 مستر هنری دابس بمثابه نماینده فوق العاده انگلیس وارد کابل شد و معاهده جدیدی را بنام (معاهده ایجاد روابط دوستانه و تجارتی فی مابین بریتانیای کبیر و افغانستان) با محمود بیک طرزی وزیر خارجه بتاریخ 23 نوامبر بامضا رسانید. با این، معاهده سال 1919 منعقده راولپندی منسوخ اعلام گردید، اما خط دیورند را یکبار دیگر همچون سرحد بین المللی افغانستان برسمیت شناخت و به ادامه ماده پنجم معاهده راولپندی تاکید نمود.
در ماده چهاردهم معاهده کابل آمده بود: "مواد این معاهده از تاریخ امضا به اجرا در آمده و از همان تاریخ الی سه سال دوام مینماید، در صورتیکه هیچ یک از جانبین دوازده ماه قبل از اختتام سه سال متذکره جانب دیگر را از تصمیم خود مبنی بر فسخ ان مطلع نسازد [معاهده مذکور] مرعی الاجرا بوده الی اختتام یک سال بعد از همان تاریخی که یکی از جانبین آنرا فسخ نموده باشد"(6).
بهرحال پس از مرگ امیر حبیب الله خان پسرش شاه امان الله خان (1919-1298) به مرحله وابستگی و حمایت بریتانیا پایان داد. اما بازهم بنابر جبر تاریخ سیاست سنتی استعمار گران مبنی بر حایل بودن کشور بین دو قدرت بزرگ شمال و جنوب را ادامه میداد، در همین احوال جرمنها بعنوان قدرت سوم جهانی عرض اندام نمودند. مفکوره برقراری روابط سیاسی بین افغانستان و آلمان با ورود یک هیئت نظامی به کابل بخاطر پیدا نمودن متحدین آسیایی در جنگ جهانی اول به طرفداری آلمان در حمله به هندوستان بوجود آمده بود. چون در آنوقت افغانستان عمدتاً به صحنه بازیهای سیاسی و استراتیژیک هند برتانوی و روسیه تزاری در آمده و مردم کشور را عمیقاً به ستوه آورده و اذیت میکرد، از سوی دیگر جرمنها با پیشکش نمودن طرحها و شعارهای نژادی بنام آریایی گویا همسویی مشترک با افغانستان ترجیح دادند، که از طرح آنکشور بحیث نیروی سوم جهانی برای خنثی نمودن مداخلات دو ابرقدرت منطقوی استقبال نمایند و افغانستان هستی سیاسی خود را بحیث یک کشور آزاد در برقراری روابط با جهان تعریف نماید.
برنامه های تجدد گرایانه و اصلاحات دوره امانی که با شرایط عینی و ذهنی جامعه سازگاری نداشت مجدداً منجر به ظهور اغتشاشات داخلی گردید و روابط سیاسی کشور را با جهان که با مساعی جنرال محمد ولیخان دروازی نایب السلطنت و وزیر خارجه افغانستان برقرار گردیده بود، متاثر ساخت. شورش های داخلی مثل اغتشاش مردم منگل در اوایل سال 1920 و شورش مردم شینوار در سال 1928 در مخالفت با ریفورم های دولت امانی راه اندازی شدند. قیام حبیب الله کلکانی بحیث کاندید روحانیت انقلابی و پاسدار سنتهای دینی نیز در پهلوی سایر عوامل سیاسی ازین اصلاحات پیش از وقت امان الله خان در پیروزی خود استفاده نمود.
و رود محمد نادر شاه از مرزهای هند برتانوی و بقدرت رسیدن او در اکتبر سال (1929- 1933) بحمایت قبایل جنوبی، دستگیری امیر حبیب الله کلکانی بنام تاجیک و غاصب حاکمیت با مهر گذاشتن در قرآنکریم بخاطر مصئونیت او توسط نادرخان و سرانجام زیر پا گذاشتن تعهدات و تیرباران نمودن دسته نظامی و همکاران حکومتی امیر حبیب الله کلکانی و غارت نمودن مردم شمالی توسط اقوام منگل تحت رهبری محمد گلخان مومند همه و همه سر آغاز دسیسه دیگری بود، که در عقب آن انگلیس قرار داشت و تخم نفاق ملی و قومی را در بین مردم افغانستان عمیقاً بذر افشانی نمود.
لودویک آدمک استاد دانشگاه اریزونای امریکا بر آنست که "علت اصلی از میان رفتنش [از میان رفتن امیر حبیب الله] تاجیک بودن او به شمار میرفت و آنرا میتوان نخستین عواملی شمرد که به بهای تاج و تختش انجامید"(7).
با پیروزی دولت نادرخان و تجمع افراد شوونیست و متعصب قبیله گرا سیاست حذف و ایزادهای فرهنگی  در مورد نامهای تاریخی محلات و شهرهای کشور و بیعدالتی ملی در قبال مواریث تاریخی و فرهنگی و مناطق زیست اقوام کشور به نوعی پالیسی رسمی دولت مبدل گردید. برخوردهای خشن بیروکراتیک در برابر خواسته های حق طلبانه مردم، فرهنگ زدایی دولتی، اعلام نظامنامه ناقلین و توزیع زمین های آبی برای قبایل آنسوی دیورند که تابعت افغانستان را نداشتند، خود زمینه ساز دیگر بی اعتمادی مردم گردید تا آنها این دولتها را مدافع منافع خود ندانند و نسبت با عمال آنها در قبال سرنوشت آینده شان مشکوک و ناباور باشند. چنین بی تفاوتی ها و احمال استبداد خشن قرون وسطایی زنده گی مردم را دچار تنش های سیاسی اجتماعی و بحران هویت نمود. دوام این پالیسی غیر دموکراتیک و غیر عادلانه تا امروز یکی از گرهگاههای مهم چالشهای اجتماعی جامعه ما را تشکیل میدهد.
در خاتمه آنچه را بعنوان نتیجه گیری میتوان عرض نمود اینست که در جامعه نا متجانس و چندین نهادی افغانستان با ساختار کثرت قومی و تشکیل ساختار سیاسی تک ملیتی با تحمیل انحصار قدرت سیاسی بوسیله گروه معینی بعنوان قوم و مذهب نمیتوان دولت مورد اعتماد و همه پذیر را بوجود آورد. تصمیمگیری در قبال فرهنگ بومی، هویت تاریخی، رفاهیت و بازسازی کشور نمیتواند بدون مشارکت ملی دارای اعتبار و مشروعیت قانونی، دموکراتیک و عملی باشد.
ما با عبور از گاهنامه های طولانی تاریخ معاصر افغانستان دریافتیم که سرزمین سیاسی، مرزهای جغرافیایی، روابط خارجی و هویت ملی ما در عدم مشارکت مردم عمدتاً توسط بیگانگان شکل گرفته و خواسته ها و اغراض آنها بیشتر تحقق یافته است، بخاطر کسب اعتماد و باور ملی و به تعقیب آن ساختار جامعه دموکراتیک، مدنی و حقوق بنیاد لازمست تا اصل ها و اصلاحات عام کشوری را با عبور از مراجع مشروع مثل پارلمان، رفراندوم و جلب اراده ملی مطرح بحث قرار داد و فیصله قابل قبول برای همه افراد جامعه را اتخاذ نمود.
از سوی دیگر بازگویی حوادث و ماجراهای سیاسی نظامی در تاریخ کشور بخوبی نشان میدهند، که این خطه با توجه به محوریت جغرافیایی و سوق الجیشی خود در مرکز آسیا نمیتواند به حوزه منافع قدرت خاصی در آید، هرگاه قدرتهای منطقه وی زمانی دست به انقیاد این جغرافیا زده اند، واکنشها و عکس العملهای از سوی سایر قدرتها شکل گرفته و منجر به بروز حوادث فراگیر منطقوی شده است. ازینرو میتوان افغانستان را جغرافیای دوستی و همگرایی مجموع کشورهای منطقه و جهان نامید و بر اساس حفظ منافع متقابل کشورها روابط برقرار نمود و در رعایت و حفظ بیطرفی آن بمثابه اصل توازن در تامین صلح و امنیت منطقوی تلاش ورزید.
بایست افزود که در افغانستان امروزی بدون ترک نمودن روشهای کهنه و کلاسیک دولتداری از لحاظ اصول (اداری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی) و گزینش سیاستهای دنباله روانه و قبیلوی این دولتها نمیتوان باور و اعتماد ملی و منطقوی را بوجود آورد و بدون کسب اعتماد ملی نمیتوان در جهت تحقق آرمانهای ترقی خواهانه، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی، وحدت ملی و اعمار جامعه فارغ از تنش و استبداد متناسب با فراخوان زمان گام برداشت. بدون تامین پیش زمینه های صلح و امنیت، ترقی و پیشرفت اجتماعی در افغانستان بمثابه مرکز آسیا نمیتوان منطقه عاری از تشنج، همسو و همگرا را در آسیای مرکزی سراغ نمود.

پاروقیها:
1- لودویک دبلیو آدمک، تاریخ روابط سیاسی افغانستان، سال 1384.
2- میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل 1346 ص 309.
3- ل.د. آدمک همان اثر ص 33.
4- احمد شایق قاسم، هفته نامه پیام مجاهد، شماره 26، سنبله 1385.
5- هفته نامه پیام مجاهد، شماره 26، سال 1385 ص 4.
6- همانجا، همان صفحه.
7- لودویک دبلیو آدمک، تاریخ روابط سیاسی افغانستان، کتاب دوم ص 235.

 

©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved