افزايش ظرفيت دانشگاهها
نويدي براي رشد علمي كشور
¨ محمد امين ميرزاد ¨ Mif_1967@yahoo.com
همزمان با شروع سال تحصيلي در دانشگاههاي كشور، محمد عظيم دادفر وزير تحصيلات عالي اعلام كرده است كه امسال به ظرفيت پذيرش دانشجو دردانشگاههاي كشور ده هزار دانشجو افزوده مي گردد و بدين ترتيب ميزان پذيرش داوطلبان در سال تحصيلي جديد به 50 هزار نفر مي رسد. البته در كنار افزايش ظرفيت دانشگاهها تعداد داوطلبان نيز هرساله به شدت افزايش پيدا مي كند و داوطلبان ورود به دانشگاه امسال به 80 هزار نفر رسيده است و اين آمار هرساله افزايش خواهد يافت چنانچه كه پارسال آمار متقاضيان دانشگاه 60 هزار نفر بود و امسال به 80 هزار نفر رسيده است .
افغانستان داراي 13 دانشگاه و 6 موسسه عالی تربيت معلم مي باشد. اين ظرفيت براي 30 سال پيش افغانستان در نظر گرفته شده بود. از نظر تعداد دانشجو در5 سال اخير حدود 40 هزار دانشجو در دانشگاههاي دولتي افغانستان جذب گرديدند، اما هر سال كه مي گذرد تعداد فارغان صنف 12 روز به بروز افزايش مي يابد و برتعداد متقاضيان آموزش عالي افزوده مي گردد، مثلا آمار متقاضيان كنكور چهار سال پيش شايد حدود بيست هزار نفر بود در سال گذشته به 60 هزار متقاضي افزايش يافت كه از اين تعداد فقط حدود بيست هزار شان در دانشگاهها پذيرفته شدند و بقيه از ادامه تحصيل باز ماندند و امسال با توجه به تعداد زيادي از دانشجويان كه فارغ التحصيل شده اند به جاي آنان حدود 50 هزار دانشجو را پذيرش خواهد كرد وبا توجه با افزايش روز افزون 12 پاس در افغانستان هرسال به تعداد متقاضيان آموز عالي افزوده مي گردد، قرار برآوردها و براساس پیش بینی وزارت تحصيلات عالی افغانستان ده سال دیگر، تعداد داوطلبان كنكوربرای راه يافتن به تحصيلات عالی، سالانه به يک ميليون نفر خواهد رسید. اما آموزش عالي دولت افغانستان در طول اين مدت فقط مي تواند ميزان پذيرش خود را به يك 100 هزار دانشجو افزايش بدهد و بدين ترتيب 900 هزار جوان 12 پاس هر سال از ادامه تحصيل در اين كشور باز مي مانند. چنين روندي يك فاجعه در تربيت نيروهاي متخصص در كشور ما خواهد بود وافغانستان نمي تواند خود را به ساختارهاي نظام مند اركان توسعه نزديك سازد .
در حالي كه يكي از اساسي ترين گام به سوي توسعه، گسترش كمي و كيفي اموزش عالي در هر كشور است تا بتواند نيروهاي متخصص تربيت كند و اين نيروها بتواند اركان توسعه را با يك ديگر در يك ساختار نظامند علمي باهم پيوند دهند. زيرا توسعه و پيشرفت در هر كشوري زماني امكان پذير مي گردد كه تمام عوامل توسعه از گستره سرزمين و موقعيت جغرافيايي گرفته تا ساختار و نظام حكومتي و نيروري متخصص و كارآمد انساني، همه دست در دست هم بدهند تا توسعه به مفهوم مدرن آن در يك كشور تحقق پيدا كند. اگر چنانچه يكي ازعوامل ياد شده آمادگي لازم را براي توسعه نداشته باشد، روند توسعه كند و يا ممكن است حتي متوقف گردد.دليل اصلي كندي روند توسعه در كشورهاي جهان سوم و يا در حال رشد آن بوده است كه در اين كشورها همه عوامل توسعه با هم ديگر هماهنگ نگرديده و هميشه يكي از اركان اوليه آن دچار نقض و مشكلات بوده است.امروزوقتي اركان توسعه دربر خي از كشورهاي جهان سوم، با هم نزديك گرديده، سرعت بيشتري به خود گرفته است و تعدادي ازاين كشورها خودشان را به كشورهاي صنعتي نزديك كرده اند، اما تعدادي ديگري همچنان روند توسعه را به كندي طي مي كند .
افغانستان يكي از كشورهاي جهان سوم است، اما اين كه آيا به اين سرزمين، كشوردر حال توسعه اطلاق مي شود يا نه؟ هنوز شك ترديد وجود دارد. زيرا تا 7 سال پيش افغانستان يكي از بحران زده ترين كشورهاي جهان بود كه بجاي توسعه سير قهقهرايي را دنبال مي كرد، اما بعد از موافقتنامه بن، آيا به اين كشورعبارت« درحال توسعه» اطلاق مي شود؟
اگر ما توسعه را فرايند هماهنگ در يك نظام توسعه اي در نظر بگيريم كه با يد تمام عوامل آن به سرحد كمال رسيده باشد. بايد گفت كه افغانستان جزء فقير ترين كشورهاي است كه روند توسعه در اين كشور آغاز نشده است.به همين دليل بسياري از كارشناسان صنعتي و جامعه شناسان افغانستان را كشوري در حال توسعه نمي دانند. اما آيا پيشرفت ها ي بوجود آمده در عرصه نظام سياسي، فرهنگي، اقتصادي و از همه مهمترامنيت و جايگاه بين المللي براي افغانستان، ثابت نمي كند كه اين كشور در حال توسعه است؟ درافغانستان طي 6 سال گذشته تحول بسيار شگرف رخ داده است اما اين تحولات نتوانسته است همه عوامل و اركان توسعه را در يك نظام توسعه اي دراين كشور هماهنگ سازد. افغانستان در طول اين مدت گامهاي اوليه را به عنوان مقدمه اي براي حركت به سوي توسعه برداشته است.اولين گام مقدماتي براي حركت به سوي توسعه ايجاد يك نظام سياسي است كه بتواند از حركت به سوي پيشرفت استقبال نمايد، گام دوم امنيت و ثبات است كه در اين زمينه گام نسبي برداشته شده است و سومين قدم تلاش براي تربيت نيروهاي متخصص است .
با يد پذيرفت كه دانشگاههاي افغانستان از نظر علمي در سطح پاييني قرار دارد و اين بخش از اركان توسعه كه مهمترين بخش آن به شمار مي رود، به صورت علمي و فني نتوانسته ان نيازهاي علمي و تخصصي كشور را برآورده سازد. همانطوري بخش تعليم و تربيه كشور هرسال با متقاضيان زيادي مواجه مي گردد و وزارت تعليم و تربيه پاسخ گوي نيازهاي اساسي آنان نيست وزارت تحصيلات عالي كشور نيز از همين مشكل رنج مي برند. اين وزارت هرساله با تعداد انبوهي متقاضي مواجه است و از نظر كيفي نيز سطح علمي دانشگاهها به حد مطلوبي نرسيده است. با توجه به اين نياز دانشگاههاي خصوصي درفعال گرديده كه افراد ثروت مند مي توانند فرزندان شان را در آن شامل گردانند، اما فرزندان فقير همچنان در آرزو و حسرت دانشگاه در پشت كنكور باقي مي مانند. البته در اين ميان كشور تركيه اعلام كرده است كه يك دانشگاه در افغانستان تاسيس خواهد كرد، اين اعلام نويد خوبي براي افغانستان به شمار مي رود تا فرزندان مستعد كشور در اين دانشگاه درس بخوانند. همانطوري كه ليسه افغان ترك نتايجي بسيار خوب و پرباري در افغانستان داشته است اميد است كه اين دانشگاه نيز از چنين نتايجي برخوردار باشد .
به هرحال افغانستان با آن كه هنوز هم گام هاي اوليه مقدماتي را به سوي توسعه مي پيمايد، اما تاسيس دانشگاه تركي در افغانستان و افزايش ظرفيت دانشگاههاي كشور و پذيرش 50 هزار دانشجو در سال تحصيلي امسال نويد خوبي براي تحصيلات عالي درافغانستان به شمار مي رود و اميد است كه اين روند همچنان ادامه پيدا كند و افغانستان با افزايش توان علمي و فني و ارتقاي كيفيت تحصيلي و دانش اندوزي و نيزافزايش دانشگاههاي با كيفيت خارجي و خصوصي توان علمي و تخصصي دانشجويان افغاني بالا برود
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازسازی احزاب سیاسی با معماری قومی
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
فرایند بازسازی و نوسازی در هر زمینه ای در جامعه معمولا بعد از بحران آغاز می شود. هر چند این یک اصل نمی باشد و می تواند در با ثبات ترین جامعه هم در سیر تاریخی آن به صورت تدریجی صورت بگیرد. اما آنچه اینجا مورد نظر ماست، توسعه سیاسی در زمینه بازسازی احزاب سیاسی است که سیر کندی داشته است. و اینکه چرا تا کنون ماحزب یا احزاب سیاسی ملی نداشته ایم ،خود پرسشی است که باید به آن پاسخ داده شود. اما اینکه پاسخ آن تاچه اندازه می تواند برای توده های مردم قانع کننده باشد، بستگی به این دارد که پاسخگو کی باشد و پاسخ باید به دور از اغراض سیاسی و غیر جانبدارانه ارایه شود.
بعد از اینکه برنامه ثبت شدن احزاب سیاسی در وزارت عدلیه آغاز شد، شاهد رشد کمی نه کیفی احزاب سیاسی بوده ایم. احزاب سیاسی جدید و همچنان احزاب سیاسی – نظامی سابق که بازسازی شده اند. آنچه در این میان قابل تامل است، این موضوع است که احزاب سیاسی ثبت شده تا چه اندازه مشخصات یک حزب سیاسی واقعی را دارا هستند؟ اینکه اساسنامه، مرامنامه، اهداف، کارکردها و کارویژه های این احزاب سیاسی چگونه است و آیا متعهد به پیروی و پیاده نمودن شعارهایی هستند که می دهند؟ که البته خود، موضوع مهمی است و توده های مردم همیشه از این بابت نگرانی هایی داشته اند، زیرا شعارهای احزاب سیاسی همیشه درحد گفتار بوده و تنها بر روی کاغذ باقی مانده است. نگرانی جدی تری که توده های مردم از موجودیت احزاب سیاسی در گذشته ها داشته اند و این همچنان یکی از نگرانی های مردم است، قوم محوری احزاب سیاسی بوده است.
پدیده ای که خود یکی از موانع اصلی ملت شدن بوده است. از سویی، اینکه تا به حال احزاب سیاسی ملی نداشته ایم این بوده است که ما هیچگاه ملت نبوده ایم. اما این دلیل نمی شود چون ما ملت نبوده ایم پس نباید احزاب سیاسی ملی هم داشته باشیم. فقدان حزب یا احزاب سیاسی ملی، خود به فقدان ملت شدن دامن زده و در استمرار آن نقش اساسی داشته است. اینکه ما به جای احزاب سیاسی ملی، احزاب سیاسی قومی داشته ایم، از ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی ما بوده است، اما اینکه دوباره همان احزاب سیاسی، بازسازی معماری قومی شده اند، جای بحث و تامل دارد. در زمانی که توده های مردم خواستار تشکیل احزاب سیاسی ملی هستند و از احزاب سیاسی قومی سابق خاطره خوشی ندارند، بازسازی همان احزاب سیاسی قبلی و یا جدید با معماری قومی برای چه و برای کیست؟ احزاب سیاسی به کدام سو می روند و توده های مردم را به کجا می برند؟ خواست توده های مردم از احزاب سیاسی چیست؟ و احزاب سیاسی چه هدفی را دنبال می کنند؟ سرنوشت توده های مردم در دست کیست؟ و غم انگیرتر از همه اینکه تعدد کاندیداتوریهای اولین دوره ریاست جمهوری، نشان دهنده این نکته بوده است که احزاب سیاسی قومی حتا در میان اقوام خویش نیز به قوم شدن موفق نشده اند تا چه رسد به سطح ملی به ملت شدن. اقوامی که با وجود مشترکات و ویژه گی های یکسان قومی، هنوز نتوانسته اند قوم واحد شوند، چطور خواهند توانست فراقومی، ملت واحد شوند؟ احزاب سیاسی که درکشورداریم، همه گواه این نکته بوده است که تمام این احزاب، یا بر اساس قوم مشترک شکل گرفته اند یا بر اساس زبان مشترک. پدیده هایی که دیگر در اکثر کشورها منسوخ شده است. اما در بازار سیاست احزاب سیاسی افغانستان، همچنان خرید و فروش می شود.
اینکه پشتونها قوم بزرگتر از زمان تغییر نام کشور از خراسان بزرگ به افغانستان تا اواخر دهه 1350 خورشیدی قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی را در کنترول خویش داشتند یکطرف قضیه است و عدم هماهنگی و نبود اتفاق نظر و نرسیدن به یک پالیسی سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی واحد میان اقوام غیر پشتون که مدعی انحصار قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی از سوی پشتونها هستند و نتوانسته اند در قالب زبان مشترک حد اقل حق برابر با پشتونها داشته باشند، طرف دیگر قضیه بوده است. اینکه چرا ما احزاب سیاسی قومی داریم و بازسازی احزاب سیاسی نیز با تمام شعاری ملی که سر داده می شود، با معماری قومی صورت می گیرد یک مشکل است، اما مشکل بزرگتری که همچنان منافع ملی و وحدت ملی ما را تهدید می کند، عدم وجود حزب یا احزاب سیاسی ملی در کشور بوده است. و اما راهکار عملی چیست؟ آیا می توانیم بپذیریم که کشور از نگاه زبانی دو شقه شده است؟ امری که دیگر به یک واقعیت مسلم تبدیل شده است. و در این میان پشتونها که یک شقه آن است در سده های آخر بیش از همه قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی را در اختیار خویش داشته اند که این امر باعث پامال شدن حقوق شقه دیگر آن یعنی فارسی زبان ها شده و اعتراض و نارضایتی آنها را از حاکمیت در پی داشته است.
اما اقوام فارسی زبان همان اندازه که با انحصار قدرت از سوی حاکمیت تک قومی به خصوص درگذشته از حقوق واقعی شان محروم بوده اند در میان خودشان نیز نتوانسته اند به یک پالیسی واحد دست یابند.
اما این به هیچ وجه نمی تواند عملکرد غلط قومی گرایی را توجیه کند. لذا اقوام فارسی زبان همزمان با اعتراض علیه انحصار قدرت ، به نقد خود نیز پرداخته و نارضایتی خود را از عملکرد قوم گرایانه رهبران احزاب سیاسی شان ابراز نمایند. عملکردی که در زمینه های مختلف، فرصت های زیادی را از آنها گرفته است. از سیاست و اقتصاد و فرهنگ گرفته تا زبان که حتا طرح کردن کارشناسانه آن در راستای پربار شدن و گسترش بانک واژه گانی آن مساوی است با از هم پاشیده شدن استقلال کشور. در حالی که هر زبانی برای بقا و ماندگاری اش نیاز به پالایش و واژه گزینی، و کاربرد و استفاده از اصطلاحات و واژه های آن زبان در زمینه نوشتاری و گفتاری دارد. و این حق طبیعی هر زبان و کسانی است که با آن زبان صحبت می کنند. اما در افغانستان چرا این بینش، به طوروارونه مطرح می شود. و آیا خود همین بینش منجر به شکل گیری احزاب سیاسی قومی نشده است؟ بدون شک پاسخ مثبت است.
هر چند دو شقه کردن کشور و شکل گیری احزاب سیاسی بر اساس زبان مشترک و قوم مشترک، مشکل بزرگ ملی است که نباید اتفاق می افتاد، اما حالا که وجود دارد، بهتر است با ایجاد بستر مساوی برای فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زبانها و اقوام در راستای ادغام احزاب سیاسی کوشیده شود، تا به تفکیک بیشتر آنها، و در این میان خود دولتمردان و رهبران احزاب سیاسی افغانستان است که با اتخاذ پالیسی ملی و ادغام احزاب سیاسی قومی در یکدیگر، بیشتر از این از باز شدن شکاف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جلوگیری نمایند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آقای بوش، پیروز خواهد شد
þ ساکایی
آقای بوش در یک سخنرانی خویش در بخارست پایتخت رومانیه، پیش از تدویر کنفرانس اعضای سازمان پیمان اتلانتیک شمالی ـ ناتو ـ گفت که: «ما نمی توانیم شکست در افغاسنتان را بپذیریم، ما باید پیروز شویم».
معلوم است که آقای بوش برای پیروزی در افغانستان مصمم است، اما جانب مقابل او نیز در این کشور به پیروزی خویش فکر می کند. بوش می گوید که اعضای سازمان ناتو باید نیروی بیشتر به افغانستان بفرستد. مخالفان او در افغانستان نیز از میان آبدیده ترین خلق عالم در جنگ، سرباز گیری می کنند.
اما طالبان آدم هایی را برای انتحار آماده می سازند و گفته می شود که این آدم ها عمدتاً در کشور همسایه، در مدارس دینی تحت تربیت اند و صدها جوان آماده انتحاراند و باز تربیت و تلقین برای این گونه جوانان ادامه دارد. و بر خلاف امریکا برای مقابله با اینگونه مخالفان با سلاح و مهمات 40 سال پیش به مبارزه برخاسته است.
آقای بوش باید مطمئن باشد که تنها با افزایش نیرو در افغانستان شاهد پیروزی را در بر نخواهد کشید. در کنار افزایش نیرو در افغانستان موارد و مسایل متعدد دیگرنیز هست که باید در نظر گرفته شود.
- نخستین مساله ای که باید آقای بوش بر آن تأکید کند این است که موجودیت و حضور ناتو را در افغانستان توجیه پذیر سازد.
آقای بوش باید به اثبات برساند که برای اشغال این کشور نیامده است. می خواهد در اینجا با تروریزم بجنگد و ضمناً این کشور مخروبه را بازسازی کند.
ـ از حضور نیروهای امریکایی در افغانستان پنج سال و اندی می گذرد. اما حکومتی که امریکا از آن حمایت می کند،تا کنون یک پروژه زیربنایی را به عنوان نمونه هم اگر بوده،احداث نکرده است. امریکا و آقای بوش باید در این عرصه از نظاره گری های مردم این کشور در اندیشه باشد.
ـ امریکا با وجود ظرفیت های بزرگ تا کنون آماده نشده است که در تربیه کادر ملی و متخصص برای افغانستان دروازه های دانشگاههای خویش را برای جوانان این کشور بگشاید، در حالی که کشورهای دیگر از جمله هند در این عرصه گام های بلندی را برداشته است.
ـ امریکا با حضور متداومش در افغانستان مجبور خواهد بود که رفتار و کردار مردم این کشور و اخلاق و آرزوهای این مردم را درک کند، احساسات و عقاید مردم را درک و به آن ارج بگذارد. آنچه را که مردم عقیده و ناموس می نامند، جداً درک و در نظر داشته باشد.
ـ ایالات متحده امریکا در افغانستان به هیچ صورتی درگیر مناقشات ملی، مذهبی، قومی، زبان و حزبی نشود. فرستادن آقای خلیل زاد به حیث سفیر ایالات متحده در کابل یک اشتباه تاریخی بود که امریکا آن را انجام داد و نباید اینگونه اشتباهات در آینده تکرار کند.
ـ در انتخابات های ریاست جمهوری و پارلمانی، به هیچ رویی دخالت امریکا نباید ملموس باشد. امریکا بگذارد که مردم افغاسنتان خود سرنوشت خویش را با این انتخابات ها رقم بزنند. از این انتخابات ها در چوکات ملل متحده نظارت کند و افغانستان را در این عرصه نیز یاری رساند.
ـ نیروهای افغان، از جمله اردو و پولیس را آماده نبرد با مخالفان دولت نماید و در تجهیز و تسلیح این نیروها تلاش کند.
ـ ایالات متحده امریکا با چشم انداز وسیع بر منطقه، همه مراکز تروریستی را زیر نظر داشته و جنگ را در همه محلاتی که این گروه ها مستقراند و فعالیت دارند، آغاز نماید.
ـ ایالات متحده امریکا باید کشورهای همجوار را وادار به همکاری در عرصه مبارزه با تروریزم بین المللی نماید.
ـ ا یالات متحده امریکا، بایستی کمک های خویش را حداقل به صورت متوازن در همه ولایات کشور مصرف کند. زیرا چشم های بسیاری این گونه موارد را نظاره می کنند.
در این صورت ها و شاید موارد متعدد دیگر است که پیروزی آقای بوش را در افغانستان ضمانت خواهد کرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عوامل ارتکاب جرم
قسمت چهارم بسم الله تابان
درخصوص اینکه چه علل و عواملی باعث میشود که شخص مرتکب جرم قتل وسایرجرایم میشود باید گفت:- اصولاً علل و ارتکاب جرم خصوصا قتل را میتوان سست بودن ارکان مادی و فرهنگی و معنوی و ضعف مادی و معنوی دانست،اگرچند این علل را میتوان دربروزعاملین انتحاری نیزجستجو نمود (درمورد جرم انتحار وعوامل آن درجامعه خصوصا کشورما افغانستان که سابقه چهارساله بیش ندارد ضرورت به تحقیقات خاص دیده میشود،که دراین مورد صورت خواهد گرفت)
تراکم جمعیت و بیکاری جایگزینی بسیاری از ارزشها پسندیده شده و در نهایت وجود مواد مخدر و اعتیاد از عوامل مهم ارتکاب جرایم مربوط به قتل و خشونت است. ازتحقیق که انجام شده چنین نشان میدهد که،هشت درصد محکومان به قتل و نه درصد به جرایم جنسی و 40درصد به سرقت در خانوادههایی تربیت یافتهاند که از حیث شرایط اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی در وضع بسیار نامطلوبی قرار داشتهاند ودر بین آنها طلاق یا جداییهای مقطعی بوده است، اگر چند موضوع طلاق درجوامع اسلامی خصوصاکشورماچیزی عام نبوده به ندرت واقع میشود. از بین عوامل ارتکاب جرم قتل میتوان به اعتیاد اشاره کرد که یکی از جدیترین مشکلاتی است که در بسیاری از جوامع دنیا وجود دارد. تراکم جمعیت یکی از عوامل رشد جرم و جنایات از جمله قتل است و از ویژگیهای خاص جرایم و جنایات شهری وجود عنصر خشونت در آن میباشد. به طور کلی هرچه تراکم جمعیت بیشتر باشد، جرایم مربوط به قتل جرایم خانوادگی، طفلکشی، بچه کشی، پدرکشی، تجاوز به عنف، خودکشی وترور در آن بیشتر است و زیادی این امور باعث میشود خشونت برای مردم یک شهر امر عادی و کم کم در همه برخوردهای اجتماعی و اقتصادی بذر خشونت پاشیده شود. آنچه که درحال حاضر کارشناسان حقوقی و مسئولین جنایی همواره مسئولان فرهنگی کشور را از آن بر جذر میدارند آثار مخرب برخی از فیلمهای سینمایی و پولیسی وسریال های هندی درحال نشرازرسانه های کشوردر بروز خشونت و ارتکاب جرایم میدانند. به طوری که تحقیقات نشان داده است، بسیاری از نوجوانان و جوانان با دیدن فیلمهای اکشن و خشونتآمیز برخوردهای ناشایستی را از خود بروز دادهاند که آن برخوردها از نظر روانشناسی جنایی میتواند نوعی جنون موقت تلقی شود که این جنون برخوردهای آنی را که منجر به ضرب و جرح و یا قتل شده در بر داشته است.
اگرچند میزان و نرخ جرم قتل در کشورهای اروپایی رو به تزاید است البته ما نباید در مقام مقایسه آماری بین کشور خود و شهرهایی نظیر واشنگتن، فیلادلفیا لوسآنجلس، شیکاگو، نیویورک وتهران برآییم که به ترتیب در ازای هر 100 هزارنفر جمعیت 3/69 درصد ،4/27 درصد، 8/22 درصد، 25 درصد و 1/9 درصد مورد قتل در آنها رخ میدهد.
چراکه صاحب آن شهرها با شهرکابل ،غزنی ویابامیان از نظر فرهنگی ، ملی ومذهبی فرق دارد و در مملکت ما عامل بسیار مهم و بازدارندهای چون مذهب( شیعه وحنفی) اسلام در جان و دل مردم ریشه دوانیده، قتل را از گناهان کبیره میداند. میتوان گفت که از حیث آمارجرم قتل درکشور ما با دیگر کشورها به لحاظ پایین بودن ارتکاب جرم قتل در مقایسه با کشورهای مذکور قابل مقایسه نیست با این حال نباید این قیاس باعث شود که نسبت به آمار ارتکاب جرم قتل در کشور خود غافل نمانیم. برخلاف تصور مردم اکثر کسانی که مرتکب قتل میشوند، بخاطر گمراهی یا کج فکری آنها نیست بلکه بیشتر از آن جهت است که زندگی نابسامانی داشتهاند. علل ارتکاب جرم قتل میتواند از خشونت نشأت گرفته شده باشد. این خشونت میتواند عوامل مختلفی داشته باشد. به نظر جرم شناسان جنایی مهمترین عوامل خشونت مهاجرتهای بیرویه، رابطه نزدیک بین اخبار و رسانههای گروهی(خصوصادرشرایط فعلی رسانه های کشورما که سرخط خبرشان انتحاروانفجارشده)، سست شدن روابط خانوادگی، کمرنگ شدن نقش والدین، رایج شدن فرهنگ مصرف گرایی و تحملگرایی و عدم اداره ای که قانون را بر همه یکسان تطبیق نماید میباشد.
به نظر من یکی از عواملی که در حال حاضر باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد، افزایش سلاح گرم دربین برخی از جنایتکاران است. آمار نشان میدهد که خصوصاً در سالهای اخیر ارتکاب جرم قتل بوسیله اسلحه گرم از نرخ قابل توجهی برخوردار است. روان شناسان جنایی معتقدند که به طور کلی میتوان با نهادینه کردن یکسری از برخوردهای اجتماعی از ارتکاب جرم قتل پیشگیری کرد. از طرفی ایجاد قوانین مناسبتر در خصوص حاملان سلاح گرم و سرد و مجازات به موقع مجرمان خشن و حرفهای یا خطرناک میتوان به طور چشمگیری از بروزجرایم خصوصا قتل جلوگیری کرد. تبیین بسیاری از مسایل اخلاقی و اجتماعی که متأسفانه در برخی از مناطق کابل بویژه در بین جوانان بیکار کمرنگ میباشد، میتواند از بروز ارتکاب قتل وخشونت جلوگیری کند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهار و اشتغال
محمد موسي جعفري
با آغاز هر بهاري در كشور اميد به آباداني وطن مانند شكوفه زدن درختان اوج مي گيرد و در اندك زماني رو به ياس مي نهد . ازنظر ذهني فصل بهار از چند بعد به افزايش اميد و جنب و جوش مردم مي انجامد .
اولا : پشت سر گذاردن فصل سرما كه فشار مضاعفي را به اقتصاد خانواده وارد مي كند . به تعبيري با آغاز فصل بهار تصور خروج از بحران "اقليمي" در ميان خانواده هاي افغان قوت مي گيرد
ثانيا : از آنجا كه بسياري از شاغلين در شهرها به كارهاي فصلي و كاذب اشتغال دارند فصل بهار اميد به رونق بازار كار آنها را افزايش مي دهد .
ثالثا: در فصل بهار افزايش فرصتهاي شغلي هم اميدواري طيف بيكاران مترصد فرصت كار جامعه افغانستان را افزايش مي دهد .
در ميان اين همه اميدواري به تبع سنت چند ساله با آغاز فصل بهار تمام شور و شوق به دست آوردن شغلي آبرومندانه براي بيكاران جامعه در ابتدا تا انتهاي سال اغلب در حد اميد و آرزو باقي مي ماند . پيچيدگيهاي نظام استخدامي و دور بودن از عناصر اثرگزار براي جذب شدن در مشاغل از مهمترين موانع جذب نيروهاي متخصص در اندك فرصتهاي شغلي است كه با آغاز فصل بهار اندك اندك پديد مي آيد . اين طيف كه كارگران " يخن سفيد" تلقي مي شوند با « cv» پراكني و دست و پا زدن و سر درآوردن از هر اداره وا نجو عمر ارزشمند خود را غافل از نظام منحصر به فرد استخدامي كشور تلف مي كنند ، در حالي كه كانديداي مشاغلي كه آنها شب و روز براي رسيدن به آن تلاش مي كنند با آسودگي خاطر و به دور از فشار رواني و لزوم شايستگي به شغلهاي ارزشمندي دست مي يابند كه ارزش آن را فقط بيكاران داراي تخصص جامعه كه سرگردانان واقعي جامعه افغانستان مي باشند به درستي مي فهمند .
طيف ديگر كارگران كه مي توان ازآنها به عنوان كارگران" يخن سياه" ياد كرد همان كارگرهاي ساده كار يا غريب كار ماست. ( تقسيم ديگري از كارگران در ديگر كشورها وجود دارد و ان كارگران "يخن آبي" است كه بيشتر كارگران فابريكه ها هستند وچون تعداد فابريكه در كشور ما بسيار اندك است ، از آن مي گذريم ) عمري است كه تكليف آنها در جامعه ما روشن است . فكر نان شب باعث مي شود سنگيني و مشقت هر كار دشواري را كه روزي حلال براي خانواده به ارمغان مي آورد به دوش گيرند . اين طيف كه هيچگاه داراي شغل دايمي نخواهند بود. به دليل اينكه اغلب از مهارتهاي حرفوي هم بي بهره اند همواره مورد كم لطفي صاحبان مشاغل و دولت قرار مي گيرند چرا كه به دليل ناتواني آنها در ايجاد يك سنديكا و اتحاديه ، صدا و اعتراض تاثيرگزاري از آنها بلند نمي شود و از اين هم نبايد غافل شد كه پايين بودن سطح آگاهي و سواد آنها نيز مزيد علت اين خاموشي است .
تفاوت اساسي ويژه گيهاي اشتغال زايي افغانستان با ديگر كشورها اين است كه هر چند در ساير كشورها هم كارگران يخن سياه و يخن سفيد و يخن آبي وجود دارند اما تابع قواعد مشخصي هستند كه نه كارفرما و نه كارگر از آن تخطي نمي كنند در چنين نظامهايي ميزان رضايت طرفين از قواعد كار در سطح نسبتا بالايي وجود دارد . اما در افغانستان به واقع نمي توان از رابطه كارفرما و كارگر صحبت كرد بلكه واژه مناسب حاكم و محكوم است ، چرا كه به هيچ وجه كارگرافغان از ابزارهاي مناسب جهت حفظ جايگاه و احقاق حق خود برخوردار نيست و نبود مكانيسم واقعي تنظيم كننده رابطه كارگر و كارفرما در كشور نظام خشن حاكم و محكوم را در روابط كارفرما و كارگر پديد مي آورد .
در ميان اين همه نابرابري در جامعه افغانستان كه شكاف عميق اقتصادي ميان غني و فقير در آن بسيار واضح و تاسف آور است اگر توجه كافي از سوي دولت به اقشار ضعيف جامعه صورت نگيرد مطمئنا در سالهاي آتي تصاوير رنگ پريده و سوء تغذي كودك افغان جاي كودكان آفريقايي را بر روي جلد مجلات پر طمطراق غربي خواهد گرفت . البته اگر امروز چنين چيزي شكل نمي گيرد دليل بر وضعيت خوب ما نيست چرا كه دوستان غربي ما در خوب نشان دادن وضعيت ما بسيار تلاش و كوشش به خرج مي دهند و انعكاس تصاويري كه از افغانستان در رسانه هاي غربي منتشر مي شود تصاوير نشستها و كنفرانسهاي مجللي است كه براي بهبود وضعيت كشور ما برگزار مي شو د و بيانگر دلسوزيهاي جامعه جهاني به حال ماست و اگر دوستان غربي ما « آمار و ارقام » كشته شده هاي خود را به دقت و روزشمار در اختيار اذهان جهاني قرار مي دهند نيز گوياي سوگند وفاداري آنها براي بهبود وضعيت ماست . اما حقيقت اين است كه حكايت حال و روز ما چيز ديگري است .
هر سال بدتر از پارسال
در ابتداي سال جديد ميراث دار آنچه از ساليان قبل براي ما بجا مانده خواهيم بود و چيزي كه براي ملت افغانستان تغيير مي كند فصلهاست و نه اوضاع . فقر و فحشاء ، ناامني ، ارتشاء و فساد اداري ، افزايش كشت مواد مخدر ، اوج گيري حس بي اعتمادي نسبت به عملكرد مسئولين حكومتي و قوت يافتن مخالفين دولت ارمغان ساليان اخير براي ملت افغانستان بوده است و در يك طرف ترازو قرار مي گيرد و در طرف ديگر ترازو كمكهاي جامعه جهاني (اگر گزارش آكسفام را ناديد ه بگيريم ) ، افزايش روز افزون نيروهاي خارجي در كشور ( بيش از اينكه از حضور آنها احساس امنيت و آرامش كنيم از ديدن آنها در سطح شهر احساس وحشت و حقارت به انسان دست مي دهد ، تا نكند كه مورد غضب اين دوستان و يا دشمنان انها و ملت افغانستان قرار گيريم انفجار و يا انتحار نتيجه عكس العمل اين دوستان و ان دشمنان در برابر ما بيچارگان خواهد بود )
افزايش و تقويت اردو و پليس ملي ( اگر هم كاري كنيد شما مي كنيد اما لطفا اسير فساد و ارتشاء نشويد. تنها اميد براي بهبود امنيت وطن شما هستيد ) و ميزان بالاي وعده هاي بهبود وضعيت از هر ارگان و وزارت خانه دولتي و غير دولتي و جهاني كه از ساليان گذشته به ما رسيده است .
اگر به وضعيت مردم بنگريم از هر زاويه چه از منظر دولت و چه جامعه جهاني آنچه در افغانستان بر سر مردم مي آيد با آمار و ارقام به هيچ وجه قابل اندازه گيري نيست . گناه اين مردم بيچاره چه بوده كه همواره درصحنه حاضر بوده و موجب دلگرمي رجال سياسي بوده اند اما در اندك زمان از خاطره ها مي روند و مردم مي مانند با مشكلاتشان و هيچ دادرسي نيست .
مردم غيرتمند افغانستان هر گاه زمينه كار و اشتغال برايشان فراهم شود با قاطعيت مي توان گفت كه براي آنها نوروز و سال جديد و فصل بهار خواهد بود و آنگاه شاهد خواهيم بود كه اين قدرت بالقوه چگونه چرخهاي اقتصادي كشور را به گردش خواهد آورد . بي توجهي به مردم افغانستان سنت ديرينه زمامداران حكومتي ما در هر دوره و برهه زماني بوده است و اين اژدهاي خفته هرگز فرصت بيداري نيافته است . مطمئن هستيم كه اگر به سان يك تاريخ باز هم نقش اين مردم ناديده انگاشته شود هرگز در وطن بهاري نخواهيم داشت . و جز از دست دادن زمان و فرصت حاصلي نخواهيم داشت . اگر زمينه كار براي اين مردم متصور شويم كدام افغان را در فقرخواهيم ديد ؟
وقتي وضعيت اين مردمان را مشاهده مي كنيم كه به دليل نبود فرصت كار هر كدام براي به دست آوردن لقمه ناني خود به ايجاد شغل (اشتغال كاذب) دست مي زنند بيشتر احساس مي كنيم كه دولت ما چگونه مي تواند از زير دين اين مردم خارج شود ؟
مسئولين كشور بايد بدانند كه اگر براي اين مردم فكري نشود و برنامه ريزي براي آنها صورت نگيرد هرگز فقر و بد بختي از اين كشور رخت نخواهد بست . اين مردم چشم به شغل شما و فرزند زاده هاي شما ندارند . اگر زمينه فراهم باشد منت زور بازو خواهند كشيد و جامعه اي سالم را خواهيم داشت .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فراز و فرود ماموریت سازمان ملل در افغانستان
n منبع: بی بی سی
کای آیده سرانجام هفته گذشته و درپی چند هفته بحث و گفتگو میان مقامات افغان و متحدان بین المللی افغانستان، به عنوان نماینده ویژه سازمان ملل وارد کابل شد.
قرار است آقای آیده وظیفه هماهنگی کمک های جامعه جهانی به افغانستان را به عهده بگیرد و از این طریق به روند سیاسی جدید این کشور شتاب بیشتری بخشد.
در حالی که شماری از کارشناسان معتقدند که دفتر هیات نمایندگی سازمان ملل در افغانستان –یوناما- نتوانسته در سالهای گذشته نقش خود را در این کشور به درستی بازی کند، مقامات دولت این کشور و سازمان ملل متحد، فعالیت یوناما را موفق ارزیابی می کنند.
اما در مورد این که این سازمان تا چه حد توانسته است از عهده نقشی که به آن سپرده شده بود، برآید و آیا نیازی به ادامه فعالیت یوناما در افغانستان وجود دارد؟ افغانها نظرات گوناگونی دارند.
حضور یوناما در افغانستان را می توان در واقع نماد حضور سیاسی و غیرنظامی جامعه جهانی در این کشور دانست.
در حالی که مقامات دولت افغانستان و مسئولان دفتر یوناما در کابل فعالیت این نهاد در طول سالهای گذشته را مهم و ثمربخش می دانند، شماری براین باورند که یوناما نتوانسته انتظاراتی را که از این نهاد می رفت برآورده کند.
نصر الله استانکزی، استاد دانشگاه کابل و کارشناس مسائل سیاسی، می گوید: "متاسفانه انتظاری که مردم افغانستان و جامعه جهانی از سازمان ملل داشتند، برآورده نشد. درعرصه سیاسی زمانی که اخضر ابراهیمی این دفتر را رهبری می کرد، صریحاً در امور دولت افغانستان مداخله کرد." داد نورانی، روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل افغانستان، براین باور است که نهاد یوناما در این سالها بیش از حد دنباله رو سیاست های آمریکا بوده و به همین دلیل نتوانسته از عهده نقشی که به این نهاد سپرده شده بود، برآید.
آقای نورانی می گوید: "دفتر سازمان ملل متحد به دلیل حضور قوی ایالات متحده آمریکا در افغانستان، بیشتر خواست که سیاست های خود را با آنها (آمریکایی ها) هماهنگ سازد."
اما مقامات افغان با این گفته ها موافق نیستند و کارکرد یوناما در شش سال گذشته را موفق و موثر ارزیابی می کنند.
موثر؟ همایون حمیدزاده، سخنگوی رئیس جمهور افغانستان، براین باور است که حضور یوناما نقش موثری در پیشرفت روند سیاسی جدید در این کشور داشته است.
آقای حمیدزاده گفت: "هدف ایجاد یوناما کمک کردن به اجرای توافقنامه بن بود که (براساس آن باید) این سازمان در ایجاد نهادهای ملی و دولتی افغانستان کمک کند. در این راستا و در انسجام کمک های بین المللی و رهبری موسسات ملل متحد نقش بسیار خوب و موثری داشت." در این حال علیم صدیق، از سخنگویان دفتر یوناما در کابل، نیز بر دستاوردهای مثبت این نهاد در طول سالهای گذشته در افغانستان تاکید می کند. او معتقد است که یوناما نقش مهمی در روند بازسازی، استقرار دموکراسی و تقویت دولت افغانستان داشته است.
آقای صدیق می گوید: "اگر نگاهی به افغانستان پیش از سال ۲۰۰۱ بیندازیم، این را کشوری می یابیم که بر اثر جنگهای دو دهه گذشته درهم شکسته بود؛ نه جاده ای وجود داشت، نه مکتبی و نه دولتی." به گفته آقای صدیق، در آن زمان یوناما "نقش مرکزی در ساختن دولت دموکراتیک در افغانستان داشته است." سخنگوی یوناما، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی در افغانستان را از دستاوردهای این دوره می داند که یوناما در آن نقش داشته است. نگاهی به روند فعالیت های یوناما در سالهای گذشته نشان می دهد که کارکرد این نهاد در سالهای اول حاکمیت نظام جدید در افغانستان بیش از سالهای اخیر بوده است. ناظران اوضاع افغانستان براین باورند که یوناما در دوران ریاست احضر ابراهیمی براین نهاد بیشترین فعالیت را داشت؛ اما در سالهای اخیر این نقش به تدریج کم رنگ شده و سازمان ملل متحد در حاشیه قضایای افغانستان قرار گرفت.
نصر الله استانکزی، با تقسیم بندی فعالیت یوناما به دو دوره مشخص معتقد است که سازمان ملل بعد از پایان یافتن دوره ریاست اخضر ابراهیمی بر یوناما به حاشیه مسائل افغانستان رانده شد.
این استاد دانشگاه کابل می گوید: "به نظر من در شرایط موجود، سازمان ملل متحد کاملا در حاشیه قضایای افغانستان مانده و یوناما فقط نقش گزارشدهی به سازمان ملل را برعهده دارد و بس."
در این حال احمد بهزاد، نماینده مردم هرات در مجلس نمایندگان، بر این باور است که شاید دلیل این امر، نبود زمینه های لازم برای ادامه کار یوناما پس از تشکیل پارلمان در افغانستان باشد.
ولی مسئولان یوناما در کابل می گویند که در شش سال گذشته نه تنها تغییری در نقش سازمان ملل در افغانستان به وجود نیامده، بلکه نقش آن در این سالها در افغانستان افزایش قابل ملاحظه ای یافته است. علیم صدیق، می گوید:"تنها در یک سال گذشته ما شمار دفاتر نمایندگی خود را در کشور دو برابر کردیم و در حال حاضر ۱۷ دفتر نمایندگی یوناما در سراسر افغانستان فعال هستند. در واقع نقش ما در شش سال گذشته افزایش یافته است."
توافقنامه بن، وظایف مشخصی برای سازمان ملل متحد در افغانستان بعد از رژیم طالبان پیش بینی کرده است. ایجاد هماهنگی میان دولت نوتشکیل افغانستان و جامعه جهانی از مهمترین وظایف این سازمان در افغانستان به حساب می آید؛ نکته ای که کای آیده، نماینده تازه دبیرکل سازمان ملل متحد برای افغانستان، هنگام ورود به کابل آن را مورد تاکید قرار داد.
آقای آیده گفت: "یکی از مسائلی که در جلسات شورای امنیت نیز مورد تأکید قرار گرفته، نیاز به هماهنگی بیشتر است. دولت افغانستان از مدتها پیش خواستار چنین هماهنگی بوده و لازم بود که این خواسته به نحو مناسبی برآورده شود." آن گونه که از سخنان آقای آیده برمی آید، به نظر می رسد جامعه جهانی از نقش سازمان ملل متحد در این زمینه راضی نبوده و هماهنگی بیشتر میان دولت آقای کرزی و جامعه جهانی بیش از پیش مورد تأکید قرار می گیرد.
اما برخی از کارشناسان مسائل افغانستان نیز یوناما را در هماهنگ کردن فعالیتهای جامعه جهانی با نیازها و شرایط افغانستان ناکام می دانند.
علیم صدیق می گوید هماهنگی همیشه بین دولت افغانستان و همکاران بین المللی آن وجود داشته است. ولی تاکید جامعه جهانی برضرورت هماهنگی بیشتر به این معنی است که آنها می خواهند شتاب بیشتری به پیشرفتها در افغانستان داده شود.
ماموریت یوناما پس از امضای معاهده بن در سال ۲۰۰۱ آغاز شد. وظیفه این نهاد براساس توافقنامه بن پس از تشکیل پارلمان افغانستان به پایان رسید؛ اما شورای امنیت سازمان ملل متحد با توجه به ضرورتی که احساس می شود، هرساله ماموریت آن را در افغانستان تمدید کرده است. با توجه به این که اعتراضاتی نسبت به عملکرد این نهاد در طول سالهای گذشته در افغانستان ابراز شده، آیا واقعا ضرورتی به ادامه فعالیت یوناما در این کشور وجود دارد؟ نصر الله استانکزی، استاد دانشگاه کابل، معتقد است که ادامه فعالیت یوناما در افغانستان ضرورتی است که نمی توان آن را نا دیده گرفت. آقای استانکزی می گوید:"طبیعی است که این ضرورت احساس می شود."
با توجه به ضرورتی که نسبت به ادامه فعالیت یوناما در افغانستان وجود دارد، پس از این باید منتظر ماند و دید که نماینده تازه دبیرکل سازمان ملل متحد برای افغانستان تا چه اندازه موفق به پر رنگ تر کردن حضور سازمان ملل متحد در قضایای این کشور خواهد شد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ناتو - نشست تاریخی، اختلافات عمیق
رادیو فردا
چهارشنبه، ۱۴ حمل همزمان است با آغاز نشست سه روزه رهبران ۲۶ کشور عضو پيمان ناتو؛ نشستی که يکی از بزرگترين جلسات سران ناتو در تاريخ شکل گيری اين پيمان نظامی توصيف شده است.
سران ناتو در حالی در بخارست پايتخت رومانی، دور يک ميز نشسته اند که در برخی موضوعات کليدی، اختلاف نظرهايی عميق در ميان آنان ديده می شود و کم نيستند ناظرانی که از احتمال به بن بست رسيدن بخش هايی از مذاکرات سخن گفته اند.
از جمله مباحث مناقشه برانگيز ناتو در اين روزها، می توان به موضوع عضويت گرجستان و اوکراين در ناتو اشاره کرد. اين دو کشور خواستار دريافت تضمين از اجلاس بخارست، برای مشارکت در برنامه اقدام برای عضويت ناتو هستند؛ اقدامی که به عنوان نخستين گام برای عضويت در پيمان ناتو به حساب می آيد.
ايالات متحده قويا از اين ايده پشتيبانی می کند. جرج بوش رئيس جمهوری آمريکا روز سه شنبه، در جريان ديدارش از کيف پايتخت اوکراين گفت شخصاً تلاش خواهد کرد، گرجستان و اوکراين به عضويت ناتو درآيند.
آقای بوش گفت: «فکر می کنم اين موضوع در حوزه علايق اعضای ناتو باشد و همچنين به سود گرجستان و اوکراين نيزهست.»
اما روسيه مجددا مخالفت شديد خود را با اين طرح و عضويت کشورهای ذکر شده در ناتو ابراز داشته است. در عين حال برخی اعضای ناتو از جمله آلمان می گويند علاقه ای به مشارکت گرجستان و اوکراين در برنامه اقدام برای عضويت ناتو ندارند.
فرانسوا فيلون نخست وزير فرانسه روز سه شنبه به موضع مخالفان پيوست. اين مخالفت ها باعث طرح اين احتمال شده است که کيف و تفليس با دستان خالی از اجلاس بخارست بازگردند.
در اين ميان آلبانیا، کورواسیا و مقدونيه که پيش از اين به برنامه اقدام برای عضويت ناتو پيوسته بودند اميدوارند که عضويت کاملشان در اين پيمان تأييد شود.
اما به گفته کارشناسان، عضويت مقدونيه در ناتو به دليل احتمال وتوی يونان می تواند با مشکلاتی مواجه شود. آتن به دليل تشابه نام مقدونيه با يکی از ولایت های خود مخالف استفاده اسکوپيه از اين اسم است.
در همين حال در خصوص مسائل خارج از اروپا، رهبران ناتو بر سر بزرگترين چالش پيش روی اين پيمان، يعنی افغانستان گفت و گو خواهند کرد.
يان دهوپ شفر، دبير کل ناتو مأموريت نيروهای اين پيمان در افغانستان را «دارای اولويت بالا» ناميده است. در حال حاضر حدود ۴۳ هزار نيروی نظامی و غير نظامی ناتو در افغانستان به سر می برند. اما دولت های کانادا، هالند و رومانیا با فشار داخلی سنگينی برای خارج کردن نيروهای خود از افغانستان مواجهند.
همزمان بريتانيا و آمريکا از متحدان خود در ناتو خواسته اند نيروهای خود را به ولايات هلمند و قندهار اعزام کنند، اما هيچ کشوری حاضربه اعزام نيروهای خود به اين مناطق که جنگ با طالبان در آن جريان دارد نشده است.
البته آلمان و ايتاليا نيروهايی را در افغانستان مستقر کرده اند، اما واحدهای نظامی آنان در مناطق امن تر شمال و غرب افغانستان حضور دارند. مقام های ناتو می گويند به نظر نمی رسد که تغييری در اين وضعيت داده شود.
در نبود راه حل نظامی، ناتو خواستار کمک ديگر سازمان های بين المللی شده است. رهبران ناتو از مقام های سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا و بانک جهانی دعوت کرده اند تا در روز پنج شنبه با حامد کرزی رئيس جمهوری افغانستان ديدار کنند.
مناسبات با روسيه يکی ديگر از موضوعات مهم مورد بحث ناتو خواهد بود.
پيش از اين، دبير کل ناتو از وجود برخی اختلافات ميان اين پيمان و روسيه خبر داد اما ابراز اميدواری کرده بود که حضور ولاديمير پوتين رئيس جمهوری روسيه در اجلاس بخارست بتواند به ادامه گفتگو و حل اين اختلاف نظر ها منجر شود.
دبير کل ناتو گفت: «پرزيدنت پوتين گفته است که در اجلاس سران شرکت خواهد کرد، البته هيچ کس انتظار ندارد که او در مورد موضوعاتی مانند کوسوو، پيمان نيروهای متعارف در اروپا يا توسعه ناتو ساکت بماند. اما ما نبايد اجازه دهيم اختلاف نظرهايمان در اين موارد، بر ساير موضوعات مانند سپر دفاع موشکی، پيشرفت واقعی ناتو و روسيه را خدشه دار کند.»
در عين حال جرج بوش پس از اجلاس بخارست به بندر سوچی در کنار دريای سياه سفر خواهد کرد تا با آقای پوتين مذاکره کند.
رئيس جمهوری آمريکا ابراز اميدواری کرده است دو طرف بتوانند به توافق در مورد طرح سپر دفاع موشکی در اروپا دست يابند.
اين در حالی است که دو طرف نه تنها بر سر اين موضوع بلکه درمورد کوزوو و گرجستان نيز اختلاف نظر دارند.
|