سال سوم  شماره 462  دوشنبه   12   حمل    1387-  March 31 - 2008 

دولت بايد پيش از پيش چالش كوچي گري را حل كند

¨ محمد امين ميرزاد     ¨ Mif_1967@yahoo.com
بهار زيباست، در فصل بهار شور و نشاط تازه اي ميان مردم و ملت هاي ديگركشورها ايجاد مي كند، اما متاسفانه درافغانستان درعين حالي كه مردم از بهاراستقبال مي كنند، هميشه ترس و هراس دايمي به صورت ناخود آگاه آنان را رنج مي دهند و با نگراني منتظر حوادث ناگوار فصل بهار و تابستان هستند. نگراني از جنگ و خون ريزي و نگراني از هجوم كوچي ها به مناطق مركزي .
اكنون وارد فصل بهار گرديديم، برف ها به سرعت از كوهها و كوه پايه هاي هزاره جات آب مي شود و پس از شش ماه بي كاري و انتظار تازه براي اين مردم فقير و بي بضاعت فصل تلاش براي زنده ماندن آغاز مي گردد. اما هجوم كوچي ها به سوي هزاره جات تمامي زحمات يك ساله آنان را برباد مي دهد و زمين هاي زراعي آنان در يك تهاجم چند ساعته مواشي و گله هاي كوچي ها نابود مي گردد .
مردم ولسوالي هاي ناهور و جرغي بور جگي ولايت غزني و حصه اول و دوم بهسود ولايت ميدان وردك، چندين سال است كه بهار و تابستان شان را با ترس و لرز سپري مي كنند و هجوم كوچي ها در اين مناطق آرامش و قرار را از آنان مي ربايند، از آنجايي كه بسياري ازافراد كوچي مسلح هستند و مردم منطقه كه سالهاست از جنگ و مبارزه دست كشيده اند و خلع سلاح شده اند، در سرزميني چون افغانستان وقتي چندين گروه مسلح وارد منطقه اي مي شود هرگزآرامشي براي اين مردم باقي نمي ماند .
سال گذشته هجوم كوچي ها در منطقه بهسود ولايت ميدان وردك منجر به درگيري هاي خونين ميان اهالي محل و كوچي ها گرديد، صدها خانواده از مردم بومي اين منطقه بيش از دو ماه آواره شدند و به مناطق ديگري كوچيدند. خانه ها و روستا هاي آنان توسط كوچي ها به اتش كشيده شد و زمين هاي زراعي آنان توسط مواشي كوچي ها پامال و نابود گرديدند، متاسفانه نه دولت و نه هيچ ارگان حمايت از حقوق بشر ازآنان به دفاع نپرداختند و خسارت هاي وارده براين مردم فقير را نپرداختند. كوچي ها حدود 16 نفرازاهالي اين مردم را كه دستگير كرده بودند به شهادت رساندند ولي هيچ گاه قاتلان آنان مجازات نگرديدند .
هيئت هاي كه از سوي دولت افغانستان براي حل اين مضل به منطقه اعزام شده بودند، هيچ كار مثبتي انجام داده نتوانستند و سر انجام با دستور آقاي كرزي كوچي ها پس از كشتار مردم و آتش زدن خانه هاي آنان پس از دو ماه از بهسود باز گشتند تا قضيه كوچي ها به صورت اصولي و قانوني حل گردد. دولت افغانستان قول داده بود كه اين غايله را طي يك سال كه بار ديگر موعد هجوم كوچي ها به هزاره جات فرامي رسد، آن را از نظر قانوني حل و فصل نمايند و يكي از طرح ها اين بود كه به غايله كوچي گري خاتمه داده شود و به انان زميني براي سكونت داده شود. اما متاسفانه دولت افغانستان به هيچ يك از اين وعده ها عمل نكرد. نه مشكل حقوقي كه ميان مردم بهسود و كوچي ها بوجود آمده بود حل گرديد و نه به مسئله مشكلات و پيامدهاي هجوم كوچي ها در هزاره جات پرداخته شد و نه به آن عده از كوچي هاي كه تا كنون زمين به آنان داده نشده، زميني براي سكونت براي آنان تعلق گرفت .
اكنون باآب شدن برف ها بارديگر بيم و هراس از آمدن كوچي ها آرامش و قرار مردم مناطق مركزي را برهم زده است و نمي دانند كه امسال كوچي ها با آنان چه معامله اي خواهند كرد؟ سكوت دولت افغانستان در اين زمينه بيش از همه نگراني و تشويش مردم را فراهم كرده است و از خود مي پرسند كه دولت افغانستان چرا اين مشكل را حل نمي كنند و چرا به وعده هاي داده شده عمل نكرده است؟ .
امروز يكي از مهترين وظايف دولت ها مبارزه با كوچي گري است دنياي متمدن امروز نمي تواند با كوچي گري ساز گاري داشته باشد، طبيعت كوچي گري را دشمن خود مي داند، اما اين كه چرا در افغانستان اين پديده هنوز ادامه دارد و هيچ راه حلي براي آن از سوي دولت وپارلمان افغانستان ارايه نمي گردد، نشانه آن است كه دولت مردان و قانون سالاران هنوز هم درك نكرده اند كه جريان كوچي گري تا چه ميزان به طبيعت و مراتع افغانستان ضربه مي زند و كوهها و دشت هاي اين سرزمين را به كويري بدون آب و علف تبديل مي كنند، شايد افغانستان تنها كشوري باشد كه اداره اي براي حفظ محيط زيست نداشته باشد و يا اگر چنين اداره اي باشد چنان ضعيف و ناتوان است كه حتي جرات ندارد كه در برابر هجوم كوچي ها به مراتع طبيعي و كشت زار هاي مردم اعتراض كند .
به هرحال معضله كوچي ها اگر به صورت اصولي حل نشود علاوه بر آن كه به مراتع و مناطق طبيعي افغانستان ضرر وزيانهاي زيادي مي زنند، دامنه تنش هاي قومي و منطقه اي را نيز تشديد مي كند، افغانستاني كه سه دهه از تنش هاي قومي در اين كشور رنج برده است ادامه برخورد هاي مسلحانه كوچي ها و كشتن مردم بومي اين مناطق مي تواند بر تنش ها و اختلافات قومي دامن بزند. در حالي كه در پارلمان كميسيوني به نام كوچي ها تشكيل شده است و در وزارت اقوام و قبايل نيز رياستي به نام كوچي ها وجود دارد، اما تاكنون هيچ راه حل جامعي براي معضله كوچي ها ارايه نگرديده است، مقداري از زمين هاي كه تا كنون به كوچي ها داده شده است آنان هم از اين زمين ها استفاده مي كنند و هم كوچي گري خود را ادامه ميدهند و به تعدادي از انان تا كنون هيچ زميني داده نشده است، دولت و پارلمان افغانستان هيچ گاه كوچي هايي را كه صاحب زمين هستند و به كوچي گري شان ادامه مي دهند، مجبور نكرده اند كه از كوچي گري دست بردارند و به زندگي شهري و يا روستايي رو آورند و نيز براي ديگر كوچي هاي كه زمين دريافت نكرده اند تلاش ندارند كه به انان زمين توزيع نمايند. در حالي كه وظيفه دولت افغانستان است كه براي كوچي هاي درقدم اول زميني براي سكونت بدهند و نيز انان را مجبور سازند تا دست كوچي گري بكشند و به زندگي روستايي و يا شهري روي آورند. طبيعي است وقتي هيچ گونه طرح جامعي براي كاهش كوچي گري نباشد و كوچي هاي كه زمين يا خانه به آنها تعلق گرفته است مجبور به سكونت در روستا و يا شهر نشيني نشوند، بحران هر سال همچنان ادامه پيدا مي كند و هيئت هاي اعزامي جز حل كردن موقت تنش ها كاري ديگري انجام داده نمي توانند .
به هرحال قبل از آن كه فرصت ها از دست برود و غايله پارساله تكرار شود، دولت افغانستان بايد پيش از پيش هيئت هاي موظف را كه پارسال تعيين كرده بودند، بايد دوباره فعال سازد و در قدم اول بايد از وقوع غايله اي شبيه پارسال جلوگيري نمايند و در قدم دوم بايد اين معضل را به اصولي و قانوني حل و فصل نمايند و اجازه ندهند كه دشمنان افغانستان از اين مسئله در راستاي نفاق ملي وتنش هاي قومي استفاده نمايند

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تربیت


قاسم قاموس  qasem_qamoos@yahoo.com

بهار و تربیت، از ویژه گیهای عمده سال خورشیدی به حساب می آید که همزمان با هم آغاز می یابند و سال تحصیلی در افغانستان با این فصل سال رقم می خورد و به بر می نشیند. این تنها ویژه افغانستان است در حالیکه ایران و تاجیکستان نیز تقویم تاریخ شان همانند افغانستان، هجری خورشیدی است.
هدف از این مقدمه چیزی نبوده است جز اهمیت تربیت در جهان و نیز افغانستان. آغاز به فعالیت کودکستان ها، مکاتب و موسسه های تحصیلات  عالی در افغانستان با آغاز سال نو، می تواند اهمیت ویژه ای به تربیت و آموزش و تحصیل علم در این کشور به حساب آید. اما با تمام اینها تربیت زمانی می تواند خوب نتیجه بدهد و به بار بنشیند که به شکل اصولی و کارشناسانه  آن مورد تطبیق قرار گیرد. زیرا تربیت است که شخصیت انسان را می سازد و وقتی کودک خردسال به کودکستان می رود و بعد در هفت سالگی وارد مکتب می شود و دوازده سال تعلیم و تربیت فرا می گیرد، زمانی کمی نیست و یک عمر به چنین مهمی مشغول می شود. از اینرو این دوازده سال به اضافه دوره پیش از مکتب (کودکستان) که دو سه ساللی را در بر می گیرد، می بایست شخصیت کودکی را که بعد از فراغت از مکتب به سن جوانی رسیده است، متحول و مثبت سازد تا فردای خوب و کارآمد برای خود، خانواده و جامعه باشد.
مونتسکیو گفته است "از میان نهادهای گوناگون اجتماعی که منش آدمی را شکل می دهند، می توان تربیت را به عنوان موضوع نمونه بحث انتخاب کنیم." اهمیت تعلیم و تربیت می توند فراتر از هر بحثی مطرح شود. اما در افغانستان گذشته از هزینه های کلانی که در زمینه تربیت صورت می گیرد و هر ساله به دانش آموزان و معلمان مکاتب به عنوان برجسته ترین بخش تربیت در کشور اضافه می شود. کار چقدر کارشناسانه و اصولی و با معیارهای جهانی در زمینه تربیت و تعلیم صورت می گیرد؟
با اندکی تامل به وضعیت کتب درسی مکاتب و فضای درون آن، شاهد کمبودها و نواقصی زیادی در سیستم تعلیم و تربیت هستیم که با تمام هزینه های کلانی که در این زمینه البته به شکل اصولی و کارشناسان آن صورت گرفته، هنوز شاهد دستاوردی مطلوب و مثبت در وضعیت آموزش و پرورش کشور نبوده ایم. تحول در سیستم تربیت افغانستان نیاز به قانون جامع و مدون دارد تا نتیجه بدهد و به روند پایدار و نهادینه تبدیل شود.
به گفته مونتسکیو "قوانین تربیت، نخستین قوانینی است که برای ما به میراث می ماند؛ و چون آن قوانین ما را برای زندگی اجتماعی آماده می سازند، بنابر این شیوه ای که هر خانواده در تربیت فرزندانش بر می گزیند باید مطابق با طرح تعلیم و تربیت خانواده بسیار بزرگ (یعنی کشور) باشد که همه آن خانواده های کوچک را در بر می گیرد... از اینرو قوانین تربیت در حکومت های مختلف متفاوت خواهد بود: در حکومت های سلطنتی، افتخار، در حکومت های جمهوری فضیلت و در حکومت های استبداد، ترس است."
اگر تربیت را در حکومت جمهوری فضیلت به شمار آوریم بسیار شایسته خواهد بود  این فضیلت در سطوح مختلف جامعه به عنوان یک ارزش اخلاقی و انسانی تعمیم یابد. اما این تنها کافی نیست و برای داشتن نظام آموزشی خوب و مطلوب، توجه به نصاب تعلیمی، کیفیت دروس و به روز ساختن آن در هر سال، توجه به رشد آموزشی، روانشناسی تربیتی و پرورش ذهنیت های خلاق دانش آموزان از مواردی است که می بایست مورد توجه قرار گیرد.
تربیت زمانی به عنوان یک پدیده مطلوب و فضیلت در می آید که از سوی حکومت و جامعه به مثابه چنین ارزشی تلقی شده و به آن اهمیت داده شود. نظر مونتسکیو این است که "فضیلت مستلزم قطع علاقه از نفسانیات است، و این کار بسیار سخت و ناگوار است. این فضیلت را می توان به صورت قانون دوستی و مهین پرستی تعریف کرد. چنین فضیلتی ایجاب می کند که انسان همواره، منافع اجتماعی را بر منافع شخصی خود رجحان دهد."
تربیت زمانی می تواند که مطلوب و بافضیلت مطرح شود که زمینه های آن از قبل آماده شده باشد. در یک خانواده و فراتر از آن در یک جامعه ارزش واقعی تربیت باید شناخته شده باشد. تا زمانیکه خانواده و جامعه ارزش واقعی تربیت را درک نکرده و برای گسترش آن کاری انجام ندهند دانش آموزان به عنوان افراد جامعه که هنوز به آن پختگی حد اقل نرسیده اند چگونه به ارزش تربیت پی خواهند برد.
به گفته مونتسکیو "ایجاد چنین فضیلتی وظیفه اصلی تربیت است؛ ولی  مطمئن ترین راه برای القاء آن به فرزندان آنست که پدارن و مادران خود چنین فضیلتی را داشته باشند." وظیفه پدر و مادر فراهم نمودن زمینه آرام و مناسب تربیت در خانواده است. اما این تنها خانواده ها نیستند که چنین وظیفه ای را به عهده دارند بلکه حکومت جمهوری نیز که تربیت در آن فضیلت است وظیفه دارد تا در راستای رشد تربیت و به روز ساختن آن تلاش پیگیری را به خرج دهد.
فضیلت تربیت زمانی نتیجه می دهد و واقعیت آن در جامعه روشن می شود که چه اندازه موفق بوده است که دانش آموز بعد از پایان دوره مکتب وارد جامعه شده و رابطه اش را با افراد جامعه مستحکم نماید. اینجا است که روشن می شود دستاورد تربیت در دوره دوازده ساله مکتب چگونه عمل کرده و به بار نشسته است.
مونتسکیو در این زمینه از سه قاعده نام برده است اینکه "باید همیشه در فضایلمان تعدادی نجابت، در اخلاقیاتمان نوعی صراحت، و در رفتارمان گونه ای ادب وجود داشته باشد."
به نظر می رسد در نظام تربیتی افغانستان هنوز کاستی ها و دشواریهای زیادی وجود دارد که بیشتر حاصل سه دهه جنگ و بحران بوده است. اینجا هنوز فضیلتی که از آن در تربیت نام برده شده وجود ندارد و یا کمتر به چشم می خورد.
در بعضی از مکاتب کشور در مورد دانش آموزانی که با یکی از مسئولان مکاتب رابطه فامیلی و دوستی دارند نمرات برتر داده می شود و همینطور در مورد یونیفورم مکاتب که تنها بالای دانش آموزان دختر تطبیق می شود و دانش آموزان پسر شامل این قانون نمی شوند که اینها هم در ضدیت با فضیلت می باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 چرا دولت کوچی گری را حمایت  می کند؟

þ ساکایی
مشکل هزاره های مناطق مرکزی و کوچی ها، داستانی از زمان باستان است که به وسیله امیران محمدزایی به ویژه امیر عبدالرحمن پایه گذاری شد. اینکه چرا و چگونه؟ بدان نمی پردازیم. زیرا این یکی داستانیست پر آب چشم و در این چوکات کوچک نمی گنجد. فکر می کنم که من یکبار دیگر نیز به گونه کوتاه درباره این مشکل پرداخته ام و باز که مشکل کوچی ها و هزاره ها بالا گرفته است،‌ به حیث یک فردی از افراد این کشور حق و وحبیبه خویش می دانم که در مسیر نابینا و چاه خاموش ننشینم. و فقط در این کوتاه نبشته به این سوال پاسخ دهم که چرا دولت کوچی گری را حمایت می کند؟ شاید به سادگی تمام کسی جواب بدهد: به خاطری که آقای کرزی و کابینه او عمدتاً‌ پشتون‫ها اند و این‫ها از پشتون‫های کوچی حمایت می کنند. اما از پس این سوال،‌می تواند سوالاتی دیگر مطرح شود.
آیا حمایت از کوچی گری به نفع این مردم و در مجموع ملت پشتون خواهد بود؟ تا به کی این گروه های مردم از یک وادی به وادی دیگر و از یک کوه به کوه دیگر و از یک کشور به کشور دیگر و همیشه و پیوسته در زیر چادرهای سیاه زندگی خواهند کرد؟ شاید اینها خود بر همین گونه زیست خیلی راضی اند و خوش دارند مانند لاله آزاد در صحرا بروند و در صحرا بمیرند. اما آیا در شرایط کنونی، در قرن 21 که آدم های دنیای دیگر و تعدادی از هموطنان خودمان و حتا آدم های بسیاری از همین قوم کوچی، زندگی شاهانه از برای خویش ساخته اند و از مزایای تمدنی قرن 21 برخورداراند، لازم خواهد بود که هموطنان خویش را در چنین وضعیتی رها کنند؟ این قوم از هیچ مزیت انسانی معاصر برخوردار نیست و دوستان نادان ایشان که خود در کاخ های مرمرین نیویارک و لندن و کابل زندگی دارند،‌ باز اینها را در پس قرن های سیاه وسطی میخ کوب می کنند.
شاید اینها به عمد عده ای را در حالت کمون اولیه نگاه داشته اند، تا خود از حساب عقب ماندگی آنان زندگی خویش را سر و صورت بهتری بدهند. و یا شاید برخی از این حلقات فکر می کنند که کوچی ها حلقه وصل پشتون ها در دو سوی مرز دیورنداند. اینها اند که دیورند را در می نوردند و این خطی را که بر سینه قوم پشتون نهاده شده، پایمال می ‌کنند. اما آیا در چنین شرایطی و در دراز مدت ممکن خواهد بود که یک دولت خالص پشتونی را در منطقه پدید آورد؟ حیف هزاران پسر این ملت که شتر می چرانند و حیف هزاران دختر این قوم که گوسفند می دوشند، شاید اگر ‌زمینه مکتب و مدرسه می داشتند، صدها اشرف غنی دیگر برای افغانستان عرضه می کردند. حالا چه؟ اینها از برای افغانستان چی سودی را به بار آورده اند. گوسفندان شان را در بهسود چاق می سازند و در سیبی می فروشند. هر سال زمینه دشمنی و نفاق ملی را دامن می زنند و برای دولت افغانستان درد سر می آفرینند. خوب است که دولت افغانستان این مشکل را اندک و سهل نینگارد و راه حل مناسب از برای آن پیدا کند. سال گذشته تصمیم بر اسکان این قوم اتخاذ شد. از قول آقای سباوون یکی از مشاوران رییس جمهور گفته شد که برای کوچی ها شهرک‫هایی در جنوب و شمال هندوکش ساخته می شود. اما تعدادی از مردم را از جنوب کشور آوردند و در دور و بر بگرام و ولسوالی ده سبز و در شمال هندوکش در کیله گی جابجا کردند. در مناطقی که هر بی غرض و مرضی هم می داند که در زیر این کاسه چی نیم کاسه یی های دیگر نهفته است. گویی خداوند برخی ها را تنها از برای دشمنی آفریده است و فقط از برای این می اندیشند که منافع دیگران را چگونه محدود و منحصر بسازند. آیا دشت های بکوا و هزاران در هزار جریب زمین در غزنه و زابل و قندهار، کدام مشکل دارد که دولت آن را برای نه تنها کوچی ها که هزاره های بی زمین که در قله های کوه زندگی دارند، توزیع نمی کنند. این زمین ها تنها آب ندارند و با چند چاه عمیق می شود، همه را آبیاری کرد.
بیایید ما نند آدم های عصر مان بیندیشیم و مانند آنها زندگی کنیم. و برای کشور و حاکمیت دولتی در شرایط حساس کنونی که خیلی هم مشکل دارد، از یک مشکل جدید و جدی دیگر جلو گیری کنیم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 طالبان پديده اي داخلي يا خارجي؟

عبدالله هروي
بخش هاي اخير عرصه سياسي و نظامي و حاكميت كشور با واژه و پديده اي تازه بنام طالبان مواجه گرديده است . اينكه طالبان از چه زماني عملا تبارز نموده و نقش مستقيم در بازي سياسي كشور بازي نموده اند و چه عملكردي را از خود بجاي نهاده اند و ... مباحثي است كه از افكار عمومي جامعه و خصوصا صاحب نظران و فعالان سياسي و اجتماعي پوشيده نيست . در همين راستا تعلق خاطر و وابستگي هاي اين گروه به خارج از كشور و يا ميزان علاقه مندي آنان به كشور و منافع ملي نيز كاملا آشكار مي باشد . آنچه موجب گرديده كه در اين نوشته فقط به عنوان ياد شده پرداخته شود بدست آوردن جواب اين پرسش است كه چرا حكومت گران و برخي حلقه هاي سياسي سعي دارند كه طالبان را نيروي افغاني و وفادار به منافع كشور قلمداد نمايند ؟ چرا طالبان را از جنايات ضداسلامي و غير انساني شان تبرئه ميدهند و به طالبان خوب و بد تقسيم مي سازند ؟ چرا امروزه با اينكه كاملا هويدا است كه مكاتب بوسيله طالبان آتش زده مي شوند ، معلمين و دانش آموزان توسط آنان اختطاف گرديده و بقتل مي رسند ، مراكز عام المنفعه منهدم مي گردند ، راههاي كشور بوسيله آنان نا امن مي گردند ، از فعاليت هاي سازنده در عرصه منافع عامه بصورت خشونت بار جلوگيري مي آورند ، حتي در اين اواخر عرصه فعاليت خود را در محدود ساختن فعاليت شبكه هاي مخابراتي كشور نيز سرايت داده اند و ..... با همه اين جنايات ضد اسلامي و غيرانساني و منافي با منافع ملي كشور ، در سخنراني ها از طالبان بصورت مشخص نام برده نمي شود، بلكه از كلمه دشمنان صلح ياد مي شود ، اين پرده پوشي و ابهام گرايي چه سياست و هدفي را دنبال مي نمايد ؟ در اين اواخر نيز يكي از مقامات بلند رتبه حكومت كه اصلا وظيفه و مسئوليت او در عرصه ديگري مي باشد خواهان افغانيزه كردن مبارزه با طالبان شده است ، اين سخن وقتي گفته مي شود كه موج تازه اي از گرايش شديد مذاكره با طالبان از سوي حكومت و بعضي از نيروهاي سياسي راه افتاده است
با تاسف بايد گفت افغانستان از معدود كشور هايی است كه سياست و حكومتداري در آن از ابتدا با نيرنگ و فريب و تزوير بنيان گذاشته شده است . اين خصيصه بصورت يك صفت ارثي به حكومت ها و رژيم هاي بعدي و تاكنون انتقال يافته است . يكي از عوامل مهم عقب ماندگي و انحطاط كشور در سياست ناروا و آغشته به فريب و نيرنگ نهفته است . با مطالعه گذراي تاريخ كشور مي توان اين واقعيت تلخ را بخوبي دريافت . به جز يك يا دو مورد خاص كه سعي گرديده افغانستان از يك سياست و شيوه حكومتداري روشن و تعريف شده بر خوردار گردد ، ديگر هر چه هست نيرنگ است و تزوير ، فريب است و ريا ، انحصار طلبي است و استبداد ، وابستگي به بيگانه است و تماميت خواهي و ...
بصورت مشخص مي توان چند مورد را در اين باره ياد آور شد :
در خيانت امير دوست محمدخان به افغانستان و مبارزه استقلال طلبانه مردم جاي هيچ گونه شك و شبهه اي وجود ندارد . او تمام ايثار و فداكاري هاي مردم را قرباني قطي نسوار و عينك و عواطف شخصي خود نمود . يعني اينكه براي حفظ منافع شخصي و خانوادگي خود ، تمام دست آورد هاي قيام هاي ملي را بپاي استعمار ذبح نمود . اما رژيم هاي بعدي و حتي امروز از او به نيكي ياد مي شود . ولي از صدها و هزاران شهيد راه استقلال و مبارزان ملي كه جان خود را براي عزت و اعتلاي كشور نثار نموده اند كوچكترين نشانه و يادي وجود ندارد .
در دوران هاي معاصر حكومت هاي استبدادي چون عبدالرحمان خان جابر و نادرشاه اند ؛ كه چگونه با توسل به سياست نيرنگ و فريب ، تزوير و قساوت عرصه سياست را در مسير منافع خويش سوق داده و از وابستگي به بيگانه نيز در رسيدن به اين هدف دريغ نورزيده اند . آنان براي بقاء و دوام حكومت هاي نامشروع خويش كوشيدند كه افغانستان براي هميشه از قافله تمدن و ترقي عقب بماند.
در دهه هاي اخير نيز كشور عرصه جولانگاه ايدئولوژي هاي وارداتي چپ و راست بود . ايدئولوژي هاي كه هيچ سنخيتي با وضعيت و ضرورت هاي تاريخي و اجتماعي كشور نداشت . فاجعه اين ايدئولوژي به حدي نمايان است كه ضرورت براي توضيح آن وجود ندارد . اما درد و فاجعه در اين است كه ميراث داران همان ايدئولوژي ها كه كشور را به خاك سياه نشانده اند هنوز از داعيه هاي كاذب خويش دست برنداشته و نسبت به كاركرد هاي خويش تجديد نظر ننموده و بر خطا بودن آن معترف نمي شوند . بسا كه هنوز مي خواهند همان راه ناصواب را دنبال نمايند .
طالبان يكي از نمونه هاي وارداتي بشمار مي آيند كه با سرمايه كشور هاي عربي و حمايت نظامي و سياسي قدرت هاي بزرگ و سازماندهي سازمان هاي استخباراتي برخي كشور ها بوجود آمد و به افغانستان فرستاده شدند . مسئوليت و رسالت اصلي طالبان فراهم سازي و صاف نمودن مسير بدست آوردن منافع اقتصادي و سياسي قدرت هاي بزرگ اقتصادي و سياسي جهان و ضمن آن تامين حوزه منافع منطقه اي برخي كشور هاي همجوار بود . اينكه چه كشور هايی بطور مشخص در سازمان دهي و ايجاد اين گروه تاريك انديش نقش داشته اند ميتوان به كتاب هاي كه در اين باره به نشر رسيده است مراجعه نمود و به جهت رعايت اختصار از ذكر آن در اين نبشته پرهيز ميگردد .
بايد افزود كه افغانستان به دليل عقب ماندگي فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي و وضعيت آشفته اي كه در پي چندين سال بحران داشته است زمينه ذهني براي فعاليت هاي طالبانيزه کردن وجود داشت ، اما براي نخستين بار اين دست هاي بيروني بودند كه خواستند طرح ها و برنامه هاي خود را از مجراي مذهبي دنبال نمايند . همانگونه كه در مقابل امان الله خان از عنصر مذهب و دين در ناكامي او بهره جستند و معلوم بود كه چه كشور ها و قدرت هاي استعماري در آن دخيل بوده اند . هم اكنون نيز همان قدرت ها به اضافه شركاي تازه در باز پروري طالبان و تقويت و ادامه حيات آنان دست دارند . تفكر طالباني هدف سياري است كه قدرت هاي فرا مرزي براي كسب و تامين منافع خويش در مهم ترين منطقه جهان از لحاظ اقتصادي و سياسي به پرورش و رشد آن توجه دارند . در گذشته سعي داشتند كه با ايجاد و يا بجاي گذاردن اختلافات مرزي و سياسي حضور آينده خويش را تضمين سازند ، در شرايط جديد به بهانه مقابله با تروريزم و افراط گرايي آن هدف را تعقيب مي نمايند . در اين نكته جاي هيچگونه ترديدي وجود ندارد كه اگر وضعيت كشور هاي منطقه بصورت منصفانه براي حضور نيروهاي سياسي و اجتماعي ملي و مردمي واگذار گردد در زود ترين فرصت ممكن اغلب مشكلات و مسايل موجوده از شمال افريقا تا فلسطين و از عراق تا افغانستان و آسياي جنوب شرقي حل خواهد گرديد . وقتي وزير دفاع امريكا حمايت مستقيم و همه جانبه خود را از اسرائيل در برابر مردم فلسطين اعلام مي دارد و از سوي ديگر حكومت امريكا خواهان استقرار صلح در منطقه شرق ميانه مي گردد ، اين تضاد و چندگانگي را چگونه ميتوان حل نمود ؟ دم خروس را بايد باور نمود و يا ادعا هاي كاذب را ؟ نتيجه چنين وضعيت چندگانه آن خواهد بود كه تشنج و نا امني در منطقه ادامه يابد . از سوي ديگر موجوديت حكومت هاي دست نشانده و يا ژاندارم هاي قدرت هاي فرا مرزي در منطقه نيز فقط به شرايط تشنج آفريني بستگي دارد . به همين تناسب موضوع طالبان در افغانستان نيز چنين است . همانگونه كه گفته شد طالبان از هنگام موجوديت تا هم اكنون بقاء خود را مرهون حمايت ها و روابط و مناسبات ديپلماتيك پنهان و آشكار دست ها و قدرتهاي بيروني و فرامرزي مي باشد . در اين ميان برخي فاكت هاي داخلي فقط جهت تغذيه و آماده سازي آنان مورد بهره برداري قرار مي گيرد . از جمله فاكت هاي كه براي حضور و توجيه طالبان استفاده ميگردد كشت و زرع مواد مخدر مي باشد . بسيار ساده انگارانه خواهد بود كه پديده افزايش كشت و قاچاق مواد مخدر را از پديده طالبان جدا دانسته شود . هم چنين دامن زدن به تفرقه هاي زباني و قومي و مذهبي بخش ديگري از سياست و شيوه بقاء بخشيدن به حضور طالبان مي باشد . زيرا طالبان با استفاده از دو منبع عمده خود را استوار نمودند : مذهب و قوميت . آنان با توسل به شعار هاي مذهبي سعي نمودند كه افكار عمومي را نسبت بخود متمايل سازند . و با تكيه بر عنصر قوميت پشتون سعي نمودند كه بنام اعاده حاكميت مطلق قوم پشتون ها بر سياست كشور حمايت و نيروي انساني و پايگاه اجتماعي براي خويش بدست آورند . حال آنكه هم مذهب و هم قوم قرباني سياست و روشهاي غير انساني و ضداسلامي آنان گرديد .
بنابر اين در دست يابي به پاسخ اين پرسش كه طالبان پديده اي داخلي اند يا خارجي ؟ بايد گفت ماهيت و ساختار اصلي طالبان تعلق به قدرت هاي بيروني دارد . فقط برخي فاكت هاي داخلي جنبه مصرفي براي بهره برداري از حضور طالبان دارند . بطور مثال طالبان با بر افتادن از عرصه حاكميت سقوط نموده بودند ؛ اما اينكه بعد ها دوباره حضور پر قدرت يافتند بر مي گردد به توجه نسبت به بعضي گمانه ها كه : ملا عمر چگونه از محاصره نيروهاي بين المللي جان سالم بدر برد ؟ بن لادن چگونه از غار هاي تورا بورا موفقانه خارج شد ؟ در حالي كه جامعه جهاني با همه ابهتش از تامين هزينه انجام دو انتخابات جداگانه در افغانستان خود را عاجز جلوه ميدهد ؛ اين همه امكانات مالي و نظامي ، آموزش و سازماندهي را طالبان به يكباره از كجا و چطوربدست آوردند ؟ در صورتي كه طالبان از سوي جامعه جهاني بصورت مطلق طرد شده بودند چرا نمايندگان شان در لندن و واشنگتن با مقامات آن كشور ها ارتباط سياسي مخفي و آشكار داشته اند؟ چرا حكومت افغانستان سعي دارد كه طالبان را غسل تعميد دهد ؟ چه هدف هايی در اين سياست ها و روشهاي چندگانه نهفته است و .... همه اين مسايل مي توانند در روشن ساختن اين مسئله كمك نمايند كه طالبان پديده اي داخلي نيستند تا فقط افغان ها روند مقابله با آنها را دنبال نمايند . افغان ها تصميم خود را قبلا گرفته بودند ، افغان ها در دوران سلطه طالبان با آنان سرسختانه مقابله نمودند ؛ در هماهنگي با جامعه جهاني آنان را از قدرت بر افگندند و ساقط و مضمحل ساختند . اين دست هاي بيروني بود كه دوباره به طالبان مرده جان بخشيد . حال هم اگر همان دست هاي بيروني از طالبان حمايت مالي ، نظامي و تشكيلاتي و سياسي را بعمل نياورند حضور طالبان بقاء نخواهد داشت.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 فقرعامل توبرکلوز وفقرزدايي جزء اهداف حقوق بشراست

براي مبارزه وريشه کن ساختن مرض سل درکشوري مانند افغانستان که يکي ازفقيرترين کشورهاي جهان مي باشد، برنامه هاي پايدارتري ازجانب دولت لازم اند، تا با تغييرخوردن اوضاع که مانع رسيدن کمکهاي بين المللي مي گردند، تداوي بيماران توبرکلوز قطع نگردد .
هنگامي بيست وچهارم ماه مارچ امسال را سازمان صحي جهان روزجهاني مبارزه با مرض سل ويا توبرکلوز ياد نمود و عمده ترين عامل آن را فقر مي شناسد، مبارزه با اين بيماري خواهي نخواهي با تامين حقوق اساسي بشر وتامين حقوق اجتماعي واقتصادي انسانها پيوند مي يابد .
مرض سل يا مرض توبرکلوز يک بيماري فقر است
هرچند مرض سل يا مرض توبرکلوز يکي ازامراض ساري مي باشد که عامل آن به خوبي شناخته شده وادويه لازم براي علاج آن کشف گرديده اند، با آنهم اين مرض کاملاً ازبين نرفته است. قبل ازهمه اين فقر وناداري است که زمينه را براي پيدايش اين بيماري آماده مي سازد .
سل مرضي است که  درجهان بيشترين تعداد انسانها را بيمارمي سازد. درسال 2006 ميلادي حدود 1.5 مليون انسان درسطح جهاني دراثراين بيماري جانهاي شان را ازدست داده اند. تداويهاي ناقص اين بيماري موجب مي شود که انواع مقاوم ميکروبهاي مرض سل دربرابر انتي بيوتيکها به وجود آيند. ظهورچنين انواع مقاوم ميکروبهاي مرض سل به ويژه درافريقا واروپاي شرقي ، نگراني کارشناسان را درمورد توسعه اين مرض درسطح جهاني برانگيخته است. سازمان صحي جهان درسال ،  1996 بيست وچهارم ماه مارچ ، يعني آن روزي را که روبرت کوخ درسال 1882 باکترياي عامل مرض توبرکلوز را کشف  کرد، به نام روز مبارزه جهاني عليه توبرکلوز نام نهاده است. خطر انتشار اين مرض بيشتر درمحيطها وکشورهايي است که درآنجا دريک ساحه کوچک وتنگ شمارزيادي انسانها زندگي مي کنند، وضع بهداشت عمومي درآن مناطق خوب نمي باشد وادويه ضد مرض سل ، باآن انضباط ونظمي که براي معالجه اين بيماري لازم است ، توسط مريضان گرفته نمي شود .
درکشورهاي فقيرآسيايي وافريقايي مانند افغانستان که درآنجا ها محلات فقيرنشين وجود دارند، توبرکلوز بيشتردرهمين مناطق فقيرنشين وجود دارد .
ماريون کسير داکتر27 ساله اي که درمحله فقيرنشين "ماتاره" واقع درکنيا که  براي يک دوره کارعملي بدان جا آمده است؛ درمورد شيوع توبرکلوز يا مرض سل دراين منطقه چنين مي گويد: " دراينجا واقعات زياد مرض سل وجود دارند.يک آمار دقيق درمورد تعداد مريضان سل درمنطقه " ماتاره" وجود ندارد، اما شرايط اينجا براي پيدايش وسرايت مرض سل بسيار مناسب است، زيرا مردم اينجا درخانه هاي تنگ ونزديک باهم زندگي مي کنند. شش تا هفت نفر دريک بسترباهم مي خوابند، ازاينرو مرض سل مي تواند دراينجا به سرعت ازيک نفر به نفرديگر سرايت بکند. کساني که به صورت خاص بيشتر به مرض سل مبتلا مي گردند، همانا مريضان ايدز مي باشند ودر " ماتاره" ازهرپنج نفر يک تن آنها به اين مرض مبتلا مي باشند، ازاينرو خطر مبتلا شدن آنها به مرض سل بسياربلند است ."
افغانستان ازجمله کشورهايي است که با بيشترين خطرات ازناحيه مرض سل مواجه مي باشد .
مرض سل يا توبرکلوز درافغانستان، يک معضله بزرگ را براي بهداشت عمومي يا صحت عامه به وجود مي آورد، زيرا مطابق به گزارش سازمان صحي جهان درجمله 22 کشورکه درسطح جهاني با بيشترين معضلات توبرکلوز مواجه مي باشند، افغانستان مقام 17 ام را  دارد . هرسال 95000 نفرتازه به اين مرض مبتلا مي شوند وگفته مي شود که سالانه 26000 نفر دراثراين بيماري پدرود حيات مي گويند. درافغانستان زنان نسبت به مردان بيشتر به مرض سل مبتلا مي شوند.با آنکه دراين کشور بنابرعدم استقرار نظم سرتاسري نمي توان ازآماروارقام کاملي درهيچ زمينه وازجمله بخش طبي سخن به ميان آورد ، بازهم حدس وتخمينهايي وجود دارند که اگرخوش بينانه ومبالغه آميز نباشند، نتيجه مثبت از اقدامات ضد مرض سل را به نمايش مي گذارند .
داکترعبدالله فهيم سخنگوي وزارت صحت افغانستان باصراحت کامل درمورد علت اصلي ابتلا مردم به مرض سل ابرازنظرنموده ومي گويد :
"توبرکلوز از جمله ديگر عوامل با فقر يک ارتباط نزديک دارد  وبه حيث يک مشکل صحت عامه يک بار ديگر ظهور کرده است "
سخنگوي وزارت صحت افغانستان چشم اندازمثبني ازتغيير شمارمرگ ومير فرا چشم ما قرار داده ومي گويد:"سالانه حدود 76 هزار واقعه جديد در کشور به ظهور ميرسند. از اين جمله سالانه ما حدود    23 هزار مرگ و مير داشتيم اما مطالعات ما در سال گذشته نشان داد که مرگ و مير ناشي از توبرکلوز به 12 هزار کاهش يافته است ؛  يعني تقريبآ مرگ ومير ناشي از توبرکلوز به 50 % کاهش يافته است  و اين عمدتآ به خاطر  آن است که خوش بختانه برنامه کنترول توبرکلوز در افغانستان يک برنامه موفق بوده است.  چنانکه ما مراکز تشخيص و تداوي توبرکلوز را از حدود 200 مرکز به بيشتر از 900 مرکز در سرتا سر کشور گستريش داديم و فعلا خوش بختانه تعداد کشف واقعات افزايش يافته  ودرمقايسه با پنج سال گذشته  تقريبآ 4 برابررا نشان ميدهد و هم درجه شفا يابي در حدود هشتاد در صد است که نشان ميدهد قناعت بخش است ."
اينکه درساحه تداوي مرض چه پيشرفتهايي نصيب افغانستان گرديده است، داکترفهيم مي گويد:"خوش بختانه فعلاً ما در بيشتر از 900 مرکز در سراسر کشورسهولت تشخيص و تداوي رايگان توبرکوز را دارديم. نه تنها اينکه ما مريضان را رايگان تداوي ميکنيم - دوا را به صورت رايگان ميدهيم-  بلکه به کمک دفترپروگرام مواد غذايي ما يک مقدار جيره غذايي را به مريضان توزيع ميکنم ."
  
داکترفهيم سخنگوي وزارت صحت افغانستان ازوجود مراکز تشخيص وتداوي مجاني مرض سل درافغانستان با تاکيد ياد کرده لاکن درمورد تاسيس سناتوريم ها يا آسايشگاهها وشفاخانه هاي اختصاصي براي معالجه بيماران سل کدام پيشرفتي را حکايت نکرد.
با اينهمه هرگاه حرفهاي وزارت صحت افغانستان را کاملاً منطبق با واقعيت هم بدانيم ، همه پيشرفتها متکي به کار سازمانهاي غيردولتي وانجوها وموسسات ودولتهاي خارجي مانند" يو.اس .اِي .آي. دي "يا موسسه انکشاف بين المللي ايالات متحده امريکا وکمکهاي کشورهاي جاپان مي باشد. براي مبارزه وريشه کن ساختن مرض سل درکشوري مانند افغانستان که يکي ازفقيرترين کشورهاي جهان مي باشد، برنامه هاي پايدارتري ازجانب دولت لازم اند، تا با تغييرخوردن اوضاع که مانع رسيدن کمکهاي بين المللي مي گردند، تداوي بيماران توبرکلوز قطع نگردد. درغيرآن برعلاوه ضايعات انساني ، چنان انواع مقاوم ميکروبهاي توبرکلوز به وجود خواهند آمد که کار تداوي را درمجموع دشوارساخته وبدين ترتيب موجب انتشاروسرايت سريع مرض به ديگران انسانها مي گردد .

 

©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved