آيا تنديس هاي باميان براي هميشه برخاك مي ماند؟
¨ محمد امين ميرزاد ¨ Mif_1967@yahoo.com
قسمت دوم
دو تندیس بودا در بامیان و مجموعه ای از بناهای تاریخی اين شهر، برای زمانی طولانی از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان به شمار مي رفت و افتخاري بود براي پيشينه تاريخي و فرهنگي اين سرزمين. دو پیکره بزرگ بودا به نام هاي صلصال و شهمامه در بامیان در زمان امپراتوری کوشانیان، در سده های نخست تا پنجم میلادی به مدت پنج قرن در سايه زحمت و تلاش هنرمندان اين سرزمين، ساخته شدند و به مدت دو روز قامت هاي استوار شان به خاك فروريخت. این پیکره ها در دل صخره های کوهپایه های دره تاریخی بامیان ساخته شدند و بلندای این پیکره ها به 35 متر و 53 متر می رسیدند. این پیکره ها بزرگترین تندیس های بودا و بلندترین مجسمه های سنگی در جهان بودند. طاق هایی که این پیکره ها را محافظت می کرد، با نقاشی های رنگی ازصورت های مردان و زنان بودایی، در حالت های ویژه ای که هر کدام نمایان گر مفهوم خاصی بودند، زیبایی ویژه ای به این پیکره ها بخشیده بودند. پیکره ها بودا در باميان در حال ایستاده بود؛ در حالی که اکثر تندیس های بودا در جهان در حالت خوابیده و یا نشسته است .
گفته می شود تندیس های نشسته بودا بیشتر بیان گر درون گرایی آیین بودایی است؛ اما پیکره های ایستاده بودا در بامیان نماد اندیشه عملگرایی پیکرتراشان بامیانی دانسته می شود. این پیکره ها با راهروهای متعدد به اتاق هایی، که اکنون در دل کوه به صورت مغاره در آمده اند، راه داشته اند. در این اتاقها، که شمار آنها به صدها و شاید هم بیشتر می رسيد، راهبان بودایی سرگرم آموزش و نیایش بوده اند و به هزاران زایر بودایی، از سرزمینهای دور و نزدیک، موعظه می کردند. این اتاقها با شیوه ویژه ای در داخل تپه های بامیان کنده شده اند و سقف بسیاری از آنها نقاشی شده است . براساس آخرین یافته ها نخستین بار در جهان در نقاشی همین اتاقها از رنگ روغنی کار گرفته شده و در میان این اتاقها 46 اتاق به عنوان اتاقهای دارای ارزشهای هنری تثبیت شده است .
اين تنديس ها باتمام عظمت تاريخي و ارزش تاريخي كه داشت در سال 2001 مورد خشم طالبان قرار گرفت. اين كه واقعا اين تصميم طرح خود طالبان بوده اند ترديد هاي زيادي وجود دارد، دستهاي كه دشمني با مردم افغانستان دارند و هميشه در تلاش بوده اند كه جنگ و ناامني دراين سرزمين ادامه پيدا كند از طراحان اصلي جنايت فرهنگي بوده اند و طالبان به عنوان مزدوران بي فكر و متحجران كودني كه هرگز ارزش هاي ملي و سرمايه هاي فرهنگي خود را درك نمي كنند؛ به دستور اربان خارجي شان و نيز افراد داخلي كه دشمني با فرهنگ و تمدن تاريخي اين سرزمين دارند، دست به اين جنايت زده اند. شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه ، در تاريخ بيست و شش فبروري سال 2001 ميلادی، ، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند. اولين قرباني اين دستور، دو مجسمه بودا در باميان بود كه پس از چند روز برخاك نشست. اگر به روند زمينه سازي تخريب تنديس هاي بودا درباميان توجه شود، روشن مي گردد كه دست هاي ناپاكي از قبل مدتها روي اين طرح كار مي كرده اند و با يك زمينه سازي از پيش تعيين شده، ملاعمر و ديگر سران متحجر و نافهم طالبان را را ضي به اين جنايت كردند . هر چند كه اين دستورشامل تمامی مجسمه های تاريخی که در موزه های کابل و ديگر شهرهای افغانستان نگهداری می شدند مي گرديد، اما فقط تنديس هاي بودا درباميان كه قابل حمل نبود تخريب گرديد و ديگر تنديس هاي قابل حمل بودا در موزه ها به غارت رفتند و سرازبازارهاي سياه آثار تاريخي درآوردند. همانهايي كه تلاش كردند تنديس هاي بودا در باميان با توجيه تحميق مذهبي تخريب گردد، تنديس هاي قابل حمل توسط آنان قاچاق وبه بازار هاي سياه فرخته شد و هرگزپول آن در فتواي آنان حرام نبوده و نيست. در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن طالبان براي جلوگيري از تخريب تنديس هاي بودا درباميان ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره جهت تخريب مجسمه هاي تاريخي بودا به شهر باميان، منتقل می شد. سرانجام در روز نهم مارچ سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارچ، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند .
گزارشگر بي بي سي به نقل از كتاب وحيد مژده درباره علل تخريب تنديس هاي بودا مي نويسد: وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است. او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند . آقای مژده می گويد: يک کتيبه تاريخی در ولايت بغلان افغانستان به دست آمده بود که در آن، نام يکی از اجداد کنشکا (پادشاه افغانستان کنونی در دوره کوشانی) نوشته شده بود، از آنجايی که با مشخص شدن اين نام، نقطه تاريکی از تاريخ افغانستان روشن می شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان تصميم گرفت از اين کتيبه، طی مراسمی در موزه کابل پرده برداری کند. به گفته آقای مژده، در اين مراسم يک باستان شناس خارجی به نام نانسی دوپری هم حضور داشت که از به دست آمدن آثاری از وجود پنجاه هزار سال تاريخ زندگی در افغانستان سخن گفت و اين موضوع، سران طالبان را حيرت زده کرد. ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير . آقای مژده معتقد است که همه رهبران طالبان در تخريب آثار تاريخی افغانستان، از جمله مجسمه های بودا، هم نظر نبودند. او می گويد: "بعضی از سران طالبان می گفتند اگر وجود اين مجسمه ها بر خلاف شريعت است، چرا کسانی مانند سلطان محمود غزنوی که بتکده سومنات را در هند خراب کرد، بتهای باميان را ويران نکردند، بنابراين به نظر آنها، در جايی که بت پرستش نمی شود، وجود آن مانعی ندارد؛ اما برخی ديگر معتقد بودند که در زمانهای گذشته مواد منفجره وجود نداشته است، پس حالا که چنين امکاناتی وجود دارد، بايد اين مظاهر بت پرستی را نابود کرد.اما از آنجايی که حرف آخر در هر زمينه را، ملا محمد عمر رهبر طالبان می زد، مخالفت ها در اين زمينه، به جايی نرسيد . نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند. او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند .
به هرحال نظر اقاي مژده مي تواند بخشي از عوامل تخريب تنديس هاي بودا در باميان به شمار برود. آنچه در اين بازي پنهان مانده اين است كه اين دستورات و توجيهات مذهبي بدون گردانندگان اصلي طالبان امكان نداشت. آناني كمر به نابودي فرهنگ و تمدن افغانستان بسته بودند و در برابر عظمت هاي تاریخي و فرهنگي اين سرزمين اظهار حقارت مي كردند و مي خواستند در فرصت كوتاهي كه مهار طالبان را در دست دارند؛ دست به بزرگ ترين جنايت فرهنگي بزنند .
به هرحال اكنون كه اين جنايت فرهنگي اتفاق افتاده است، هنوز هم دست هاي مرموزي كار مي كنند تا از بازسازي اين تنديس ها جلو گيري گردد و مفاخر فرهنگي و تمدني باميان در زير خاك ها مدفون گردد و صلصال و شهمامه براي هميشه برخاك بماند و هرگز قد راست تنواند. آناني كه در برابر مفاخر فرهنگي و عظمت هاي تاريخي افغانستان واحساس عجز و حقارت مي كنند و اين مفاخر و آثار عظيم فرهنگي را متعلق به خود نمي دانند، همانطوري كه به تخريب آن كمر بستند، براي باز سازي آن نيز كارشكني مي كنند و تلاش دارند تا هرگز براي بازسازي اين تنديس ها كاري صورت نگيرد .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اصول دموکراسی
¡ قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
دموکراسی از شاخصههای حکومت جمهوری دموکراتیک است که به عنوان یک اصل این سیستم سیاسی به شمار می آید. همانطوری که در یک حکومت غیر دموکراتیک، قدرت در دست یک گروه، یک قوم و یا یک خانواده قرار دارد. در حالی که از مشخصههای حکومت دموکراسی توجه به آرا و افکار مردم است آنچه در حکومت های غیر دموکراتیک اهمیتی به آن داده نمی شود. اولین حق و درخواست مردم از حکومت دموکراتیک داشتن حق رأی وحق انتخاب و اولین حق حکومت از مردم، احترام به قوانین وضع شده از سوی حکومت می باشد. اما این حق احترام به قوانین دموکراسی قبلاً می بایست از سوی حکومت به صورت برابر و بدون تبعیض در جامعه پیاده شده باشد تا عاملی باشد برای تبعیت مردم از آن.
مونتسکیو گفته است: «از آنجا که در یک حکومت جمهوری دموکراتیک همه مردم باید به طور یکسان از خوشبختی و امتیازات اجتماعی برخوردار باشند، پس همه باید به طور یکسان طعم لذاید را بچشند و به طور مساوی امیدهایی در زندگی شان داشته باشند و این جز از راه قناعت و صرفه جویی همگانی تحقق پذیر نیست.
عشق به برابری سبب می شود که آرمانهای شخص به انجام خدمات بزرگتری برای کشور و هموطنانش و احساس خوشبختی ناشی از آن، منحصر گردد. بدیهی است که همه نمی توانند خدمات مساوی انجام دهند، ولی همه باید با اشتیاق برابر برای خدمت به میهن کمر همت بندند».
دموکراسی یک قرار داد دو طرفه میان مردم به عنوان ملت و حکومت به عنوان دولت می باشد که هر کدام وظایف و مسوولیت های مشخص به خود را دارند. وقتی مردم به پای صندوق های رأی می روند و رییس جمهور، نمایندگان پارلمان، نمایندگان شورای شهر، شهردار شهر و شهرداران نواحی آن را انتخاب می کنند،تعهدشان را در برابر قانون اساسی به اثبات رسانیده و مسوولیت اخلاقی و ملی شان را انجام میدهند. در مقابل، حکومت نیز می بایست پروسه رأی گیری و بی طرفی در روند انتخابات را رعایت نموده و از دستبرد در آرای داده شده برای کاندیداتوران هر انتخاباتی خود داری نماید. این اولین سنگ بنای حکومت دموکراسی می باشد که در صورت موفقیت و شفاف برگزار شدن، تضمینی برای مراحل بعدی در اجرای دموکراسی در جامعه است.
حکومت جمهوری دموکراتیک در صورتی موفق است که نگاه آن فراتر از شهرها در روستاها نیز متمرکز باشد. روند پروسه دموکراسی،تنها برای شهرها نیست بلکه روستاییان نیز همانند باشندگان شهرها می بایست از آن بهره مند شوند. توسعۀ انسانی، انسان روستایی همانند توسعۀ انسانی انسان شهری از وظایف و مسوولیت های اخلاقی دموکراسی به شمار می آید. شاید وظیفه دموکراسی در روستاها متفاوت با شهرها باشد و بیشتر به جنبه هایی بپردازد که از اولویت های انسان روستایی و روستاها می باشد اما با تمام اینها روستا و شهر یک اندازه به دموکراسی نیاز و ضرورت دارد تا به رشد و شکوفایی در زمینه های مختلف برسند،هر چند نوع اولویت ها و ضرورت ها با هم تفاوت داشته باشند.
هانتینگتون می گوید:«تأثیر دموکراسی، پراکندگی قدرت میان جمعی از نخبگان سنتی تر است. دموکراسی، با افزایش هرچه بیشتر قدرت گروههای روستایی، در جهت پیشبرد سیاستهایی گرایش دارد که هدف شان بیشتر تحول روستایی و کشاورزی است تا تحول شهری و صنعتی».
مسوولیت اخلاقی دموکراسی توجه یکسان به شهر و روستا است، حتا اگر ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شهر و روستا متفاوت از یکدیگر باشند که چنین نیز هست، وظیفه دموکراسی نه تغییر این ساختارها که متحول ساختن آن است. انتظار انسان روستای از حکومت جمهوری دموکراتیک برای پیشرفت روستا همان اندازه است که انسان شهری در مورد پیشرفت شهر دارد.
اما انحطاط حکومت جمهوری دموکراتیک زمانی است که وظیفه اخلاقی اش را فراموش نماید و به جای تطبیق پروسه دموکراسی که قانونمند نمودن ساختارهای جامعه است، ضامن منافع گروهی گردد و از اصول دموکراسی تخطی نماید. اعتبار دموکراسی در رعایت موازین و قوانین این پروسه در جامعه است و هرگاه این روند خدشه دار شود مردم به آن بدبین می شوند.
روسو می گوید: «نه خوب است که واضعان قوانین خود مجری آن باشند، نه آنکه تمامی مردم جامعه به علت ملاحظات امور جزیی و خصوصی از اتخاذ نظرهای کلی درباره امور منفک شوند. هیچ چیز خطر ناکتر از نفوذ منافع شخصی به مسایل عمومی و مملکتی نیست و زیان سوء استفاده از قوانین به وسیلۀ حکومت کمتر از زیان فساد قانون گذاران است، فسادی که پیامد گزیر ناپذیر ملاحظۀ آنها به منافع خصوصی است. [زیرا] در این حالت بنیاد کشور به مخاطره می افتد و اصلاح آن ناممکن خواهد بود».
آسیب های حکومت دموکراسی قبل از اینکه ریشه بگیرند باید شناسایی و اصلاح شوند. بدتر از همه این است که حکومت دموکراسی راه دیکتاتوری در پیش گیرد و آگاهانه و ناآگاهانه کاری را انجام دهد که با موازین و قوانین و اصول دموکراسی مغایرت کامل داشته باشد، حکومتی که مدعی تطبیق روند پروسه دموکراسی در جامعه است به بیراهه کشیده شود، سرنوشت آن دموکراسی روشن است که چه خواهد بود. چنانچه در بسیاری از موارد شاهد عملکرد حکومت های دموکراتیک در جهان بوده ایم که با اصول دموکراسی در تضاد بوده است.
روسو می گوید: «در واقع، چنانچه به دقت بنگریم، هرگز یک دموکراسی راستین برای بیشتر وجود نداشته و هرگز وجود نخواهد داشت... نمی توان انتظار داشت که تمامی مردم همواره برگرد هم آیند و اوقات خود را وقت تمشیت امور حکومت کنند؟ و به سادگی می توان دریافت که جز با تغییر شکل حکومت نمی توان کمیسیون ها را برای رسیدگی به امور مملکتی ایجاد کرد».
تحقق پروسه دموکراسی در جامعه از تغییر شکل حکومت آغاز می یابد و بعد وارد زیر ساخت های جامعه می شود. موفقیت در این راه مستلزم تعهد مجریان دموکراسی به عنوان نهادهای مسوولیت مانند احزاب سیاسی، جنبش های اجتماعی و دیگر عوامل درگری در این پروسه است. این روند و موفقیت در آن، کار ساده ای نیست و وقت و هزینه زیادی می خواهد. اما تا زمانی که فرهنگ دموکراسی پذیری در جامعه به وجود نیامده باشد، تحقق دموکراسی به عنوان یک پروسه کمتر عملی خواهد بود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امریکا با مواد مخدر مبارزه می کند
þ ساکایی
کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان با ورود قوت های خارجی و دقیقاً پس از استقرار حکومت موقت جانشین طالبان، سیر ارتقایی خود را پیمود و در واپسین سالها افغانستان را در صدر کشورهای تولید کننده تریاک جای داد.
بسیاری ها را باور بر این است که فقر گسترده در میان مردم افغانستان از عوامل اصلی کشت تریاک است که به گمان برخی دیگر از کارشناسان این یگانه عامل نخواهد بود، یعنی عوامل متعدد و مختلف در گسترش کشت تریاک و قاچاق آن نقش دارند.
به یاد داریم که ملا محمد عمر آخند با یک فرمان و یکشبه کشت تریاک را حرام اعلام کرد و کشت کنندگان را مستوجب مجازات دنیوی و اخروی خواند، پس کشت تریاک در سراسر مناطق تحت نفوذ طالبان ممنوع شد. اما آقای کرزی رییس جمهور افغانستان در یک سخنرانی خود گفته بود که کشت تریاک تا ده سال دیگر از میان خواهد رفت. برداشت دهاقین افغانستان از این بیانیه این بود که خدا کرزی را خیر بدهد که تا ده سال کشت تریاک را آزاد اعلان کرده است. بعد تبلیغات جسته و گریخته درباره مضار تریاک برای دهاقین به معنی تشویق آنان بود. چون انسان افغانی معکوس آنچه را می گویی، می فهمند. حالا که جناب وزیر مبارزه با مواد مخدر برنامه کاری ساخته و گویا روش جدیدی را که همان ارایه آگاهی به مردم است، کشف کرده و از این طریق باور دارد که کشت تریاک را محدود می سازد. باز به اشتباهی می رود که سرانجام به ترکستان خواهد رسید.
یکی دیگر از عوامل گسترش کشت تریاک و بالا رفتن گراف تولید و قاچاق مواد مخدر را مردم و برخی از کارشناسان حضور نیروهای خارجی و باز توامیت آنان با مجریان قانون در افغانستان می دانند. گفته می شود که قاچاق های عمده به وسیله عمال دولت و بنابر اظهارات شخص رییس جمهور همین خارجی ها صورت می گیرد.
پس تبلیغات به شیوه جدید که آقای جنرال خداد داد با آن دل بسته است که کارایی اش را در محدود کردن کشت و قاچاق مواد مخدر به اثبات خواهد رسانید، گمان می رود که اشتباه است.
حالا امریکاییان نیز وارد پیکار با مواد مخدر می شوند. این یک امکان جدید و امیدواری های نو را به وجود می آورد. اما اگر امریکاییان خود مانند بریتانوی ها عمل کردند باز چه خواهد شد؟
ا زهمین حالا حدس و گمان ها بر این است که بریتانوی ها یک مقدار مصارف شان در افغانستان را از این طریق تکافو می کنند و این امریکایی ها را هم تشویق کرده باشد، ولی اینطور نخواهد بود. امریکاییان می دانند که بیشترین مفاد را از کشت و تولید و قاچاق مواد مخدر، طالبان به دست می آورند. و در سدد آن اند تا این منابع حیاتی را بروی آنان قطع کنند.
امریکا وعده یک مقدار هزینه برای مبارزه با کشت تریاک را داده است. اما برای دولت افغانستان ضروری است که شیوه مبارزه علیه کشت و قاچاق مواد مخدر را عوض کند. شیوه هایی که نتایج خوب بار نیاورده است، نباید بار دیگر به کار گرفته شود.
این شیوه ها فقط برای مصرف هزینه های سنگین اند که به حال و هوای مصرف کنندگان خوب است و ایشان را صاحب ثروت می سازد. در این شیوه ها هم لعل به دست می آید و هم یار نمی رنجد. یارانی که هر سال از برای آنها حکم گاوهای شیری را دارند. وزارت مبارزه با مواد مخدر با هزینه هایی که برای این وزارت در مبارزه با مواد مخدر تخصیص داده می شود و حالا ایالات متحده امریکا هم هزینه های جدیدی را در نظر دارد، می تواند خرید تریاک را در انحصار خویش در اورده و با این پول همه تریاک تولید شده را بخرد.
وزارت مبارزه با مواد مخدر می تواند به دهاقین پول بدهد و کشتزارهای شان را خراب کنند.
وزارت مبارزه با مواد مخدر می تواند از قوه قهریه کار بگیرد و در هر ولسوالی یک یا چند کشتزار را ویران کند، نخست از همان زور آوران آغاز نماید، تا کمزورها ببینند که دولت اگر خواسته باشد، می تواند برنامه هایش را در هر کجای این کشور تطبیق نماید. راههای مبارزه بسیار است، اما... .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حملهی نظامی به ایران و مسایل آن
داکتر کاظم وحیدی è
زمانی که برنامهی تولید سلاح هسته ای ایران افشا گردید، موجی از اعتراض جهانی علیه این دولت به راه افتاد. کشورهای اروپایی و امریکا سرقافلهی این مخالفت گردیدند، گرچه در روش برخورد می توان امریکا را از دیگران جدا نمود. چراکه مناسبات غیردوستانهی ایران و آمریکا به حدود سه دهه قبل و به اشغال سفارت امریکا در تهران که آشکارا توسط دولت مورد حمایت قرار گرفت، بر میگردد.
پس از آن، سفر مخفیانهی رابرت مک فارلین مشاور امنیتملی کاخسفید درسال 1986 (1365) به تهران و سپس افشای پروژهی ایرانگیت (Irangate )، اکثر صاحب نظران را به این باور کشاند که روابط این دو کشور اگر نه درسطح رسمی و علمی، اما درخفا رو به بهبود می باشد. این گمانهزنیها با پایان جنگ 8 سالهی ایران و عراق و نیاز شدید ایران به فنآوری پیشرفته جهت بازسازی کشور درتمامی عرصهها، گستردهتر گردید.
با افشای برنامهی تولید سلاح هستهای توسط ایران، روابط کشورهای غربی و در رأس همه امریکا، با این کشور رو به وخامت نهاد و نظریههای قبلی را بیاعتبار ساخت. چند سال روند اوضاع بدین منوال پیش رفت و تنشهای میان امریکا و اروپا در نحوهی برخورد با ایران نوسانهای زیادی را بهخود دید. کشورهای اروپایی همچنان معتقد بودند که روش مذاکره و فشارهای سیاسی و اخلاقی نرم، این کشور را متقاعد خواهد ساخت تا روش خشونت را از سیاست داخلی و خارجیاش بزداید. اما امریکا کماکان روی فشار جدی و تحریم این کشور پافشاری داشت.
بالاخره زمان آن رسید که امریکا به اقدامات نظامی در افغانستان متوسل گردید. چندی بعد، اقدام گستردهتری را علیه عراق بهراه انداخت. حاکمیتهای هردو کشور ساقط گردیدند و ساختار حکومتی تازهای جایگزین آنها شدند. بهدنبال دو اقدام موفق در تغییر سیستم سیاسی کشورهای همسایهی ایران، تهدید به حمله علیه این کشور نیز آغاز گردید.
از این تهدیدات، تا سال گذشته جدیت زیادی احساس نمیگردید. سال گذشته تهدیدها بهحدی جدی شدند که اکثر صاحبنظران را به امکان حملهی نظامی امریکا علیه ایران قانع ساخت. نقل و انتقال نظامی امریکا در خلیج و اظهارات مقامهای رسمی واشنگتن و لندن، فضا را چنان مهیا ساخته بود که همگی حمله را حتمی و قریبالوقوع می پنداشتند. چنین اقداماتی، مخالفت شدید کشورهای بزرگ اروپایی مانند آلمان، فرانسه و روسیه را بهدنبال داشت. امریکا که از بازتاب عدمهمکاری کشورهای بزرگ عضو ناتو درعراق خوشنود نبود، مذاکرهی دامنهداری را با اعضای ناتو بهویژه آلمان و فرانسه و نیز اعضای دایم شورای امنیت مانند چین و روسیه آغاز نمود. اما این روند برای امریکا چندان خوشایند نمینمود و آن را از دست رفتن فرصت بهشمار می آورد.
با تغییر دولتهای آلمان و فرانسه که این کشورها را به امریکا نزدیکتر ساخت، همچنین فشار بر روسیه با طرح سپر دفاع موشکی آن هم در کشورهایی که سابق متحد شوروی بودند، زمینههای حملهی نظامی به ایران مساعدتر گشت و دولت امریکا نیز به تدارک اقدامات لوژستیکی جهت عملی ساختن این برنامه پرداخت. در این راستا و در کنار حضور ناوهای هواپیمابرش در خلیج، ناوهای دیگری در دریای مدیترانه مستقر ساخت. علاوه بر آنها، زیر دریایی هستهای خود را نیز به خلیج نزدیک نمود تا کار با این محکم کاریها عیب نکند.
حال موضوع جدی قابل بحث این است که آیا هدف امریکا در ایران تنها نابودی مراکز هستهای ایران است و یا خلعید از حاکمیت کنونی در نظر میباشد؟ آیا با تمامی محاسبات سیاسی و نظامی، امکان تغییر حاکمیت سیاسی در ایران بهسادگی عراق ممکن است؟ آیا هر کدام از کشورهای ایران و امریکا با تجارب ناشی از عراق به میدان رویارویی خواهند آمد؟ آیا امریکا که اقداماتش را بر اندیشهی پراگماتیستی استوار نموده و بههمان دلیل هم کمتر روی بازتابهایی چون مقاومتهای پس از فتح حساب باز میکند، پیامدهای چنین اقدامی را بهدرستی و دقت سنجیده است؟
مسلماًایران، عراق نیست. ایران بهلحاظ اقتصادی هرگز در وضعیت بحرانی عراقِ پس از جنگ دههی 90 میلادی قرار ندارد. همچنین این کشور بهلحاظ جغرافیایی از وسعت چندبرابر عراق برخوردار میباشد. در سقوط حاکمیت حزب بعث درعراق نقش بسیار بزرگی را بازی نمود. کردها (هردو گروه بارزانی و طالبانی) از نیروی مسلح نسبتاً سازمان یافتهی وسیعی برخوردار بودند که در سرنگونی حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا نمودند. اما آیا در ایران اپوزیسیون مسلح مقتدری وجود دارد که بتواند به اندازهی کردها و نیز نیروی وسیع مجلس اعلا و سپاه مهدی ظاهر گردد؟ تنها نیروی مسلح اپوزسیون مربوط به مجاهدین خلق بود که تمامی آنها خلعسلاح گردیده و بهسان افراد عادی در داخل خاک عراق (شهرکهای اشرف و حنیف) مستقر میباشند. علاوه برآن، این سازمان از نظر امریکاییها هنوز بهعنوان نیروی چپ و تروریستی بهشمار میرود که امکان همکاری آنان را منتفی میسازد. از سوی دیگر، آیا عراق میتواند نقشی را که ایران درساقط نمودن حاکمیت سیاسی عراق بازی نمود، بهعهده گیرد؟ فراموش نکنیم که ارتش عراق تاکنون از سازمانیافتگی لازم برخوردار نگشته و خود شدیداً درگیر مسایل امنیتی داخل عراق میباشد و ارتشی که عمدتاً ازمیان اپوزسیون صدام حسین شکل گرفته و پیش از این از ایران حمایت میشد، انگیزهی درگیر شدن باایران را نیز ندارد. اینها روشن مینمایند که حملهی نظامی امریکا علیه ایران هرگز به قصد تغییر حاکمیت سیاسی صورت نخواهد گرفت، بنابراین در اینگونه اقدامی، تنها نابودی مراکز هستهای ایران که خطر دستیابی به سلاح هستهای را بهدنبال دارد، خلاصه خواهد شد.
اما در صورتی که تنها نابودی مراکز هستهای ایران، از سوی امریکا اقدامی ناقص تلقی گردد و ادعا شود که چنین حاکمیتی با یکی دو ضربه دوباره خود را جمع و جور خواهد نمود، تلاش مجدد خود را جهت رسیدن به سلاح هستهای افزایش خواهد داد. پس بههر قیمتی که شده باید این حاکمیت را سرنگون نمود، آیا هدف تنها تحقق دموکراسی در ساختار سیاسی است، چنانکه درافغانستان و عراق مطرح گردید؟ این موضوع روشن است که ادعاهای یاد شده در این دو کشور نهتنها جامهی عمل نپوشید، بلکه بسیار زود راه دیگری را پیمود. میماند بحث استراتژی جنگ با تروریزم. یعنی اینکه، جهان غرب (کشورهای توسعهیافتهی اروپا و امریکا) چه طرح استراتژیکی را برای مبارزه و مهار تروریزم و افراطگراییِ (Fundamentalism ) مروج آن داشته و آیا چنین برنامهای موفق خواهد بود.
ماهیت چنین طرحی، تمرکز تروریزم و خشونت درنقاط مشخصی است که اینک معلوم شده است، لبنان، فلسطین، عراق، ایران، افغانستان و پاکستان شامل آنهاست. محتوای چنین طرحی میرساند که باید این منطقه را به کانون آشوب و ناامنی بدل ساخت و بدینگونه تمامی نیروهای تروریست و بهویژه القاعده را به این مرکز کشاند تا جهان توسعه یافته از گزند آن در امان بماند. گرچه چنین طرحی در یک نگاهکلی و با توجه به اقتدار و امکانات امریکا و بعضی از متحدانش عملی باشد، اما باید متوجه گردید که اولاً این نقطه از جهان، همیشه کانون شورش و مبارزه بوده و از سوی دیگر، مرکز انرژی جهان بهشمار میرود. یعنی، نفت خاورمیانه و بهویژه خلیج، بخش عمدهی انرژی جهان را تهیه میکند که با به آشوب کشیده شدن آن، بحران انرژی را مستقیماً به جهان توسعهیافتهی غرب انتقال خواهد داد.
از دیدگاه استراتژی جنگهای تروریستی، توسعهی جنگ و کشاندن آن به نقاطی که جهانغرب در آن احساس امنیت میکند، امری مسلم بهشمار میرود. تجربههای قرن بیستم و نیز اقدامات القاعده در سراسر جهان و حتا خود امریکا، همچنین اقدامات نظامی علیه مخالفین توسط دولت ایران که بعضاً تا اقصای نقاط اروپا و حتا امریکای لاتین کشانیده شده است، رویهم رفته نشان از بیدقتی و نقص مطالعات امریکا در عملی ساختن استراتژی خود دارد. روشن است که اقدامات محدود نظامی که به حاکمیت سیاسی ایران منتهی نگردد، این کشور را شدیداً عقدهمند ساخته و با توجه به نفوذ شدید این کشور بر نیروهایی چون حماس در فلسطین، حزبالله در لبنان، سپاهمحمد در پاکستان و...، جهان غرب و بهویژه امریکا را با چالش جدی و بهمراتب دشوارتر از گذشته مواجه خواهد ساخت و هزینهی سنگینی جهت مقابله با وضعیت پیچیدهی بعدی، روی دست آنان خواهد گذاشت که خود بحران تازهای می باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درسا ل جديد چه بايد كرد؟
داود مكارم«بيگل» þ
سال 1386 در طول 6 سال گذشته دشوارترين و خونين ترين سال براي نيروهاي خارجي و مردم افغانستان بود ،زيرا در سال گذشته مردم شاهد بيشترين عمليات هاي انتحاري، انفجاري، گسترش نا امني ها ،افزايش و تحركات جديد از جانب طالبان و تروريستان بين المللي بوده است. تروريستان علاوه بر راه انداختن كشتارهاي وسيع شهروندان و افزايش نا امني در بسياري از ولايات موفق شدند كه جنگهاي جبهه اي و تمام عيار را عليه دولت اففانستان و نيروهاي خارجي راه بيندازند. بنابر اعتراف مقامات امنيتي دولت تا هنوز 8 ولسوالي در سراسر كشور در اختيار طا لبان قرار داشته و از آن به عنوان پايگاه مستحكم و مطمئن به منظور دهشت افكني و ايجاد فضاي رعب و وحشت ،قتل و كشتار هموطنان استفاده نموده و دولت را با چالشهاي جديدي روبرو نمايند. به هر صورت سالي كه گذشت از لحاظ حجم بالاي حملات انفجاري و افزايش ناامني در كشور روند فعاليتهاي نيروهاي خارجي و دولت افغانستان را با مشكلات اساسي و بنيادي مواجه ساخته است .حال پرسش اين است كه براي بيرون رفت از چنين معضلات و چالشها چه راهكاري را مي توان ارايه داد ؟ در جهت مهار بحران ،كاهش تنش و تامين امنيت پايدار چه راه حلي را مي توان مطرح كرد ؟ وضعيت نا بسامان و نابهنجار كنوني و ريشه هاي بحران از كجا ناشي مي شود ؟ از همه مهمتر چرا تا كنون كدام طرح مشخص و جامعي از سوي حلقات ذي صلاح به منظور جلو گيري از تلفات بيشتروختم غا ئله در نظر گرفته نشده ؟ آيا فقدان استراتژي معين و كارامد چه از جانب دولت و جامعه جهاني مبارزه با تروريزم را با مشكلات فزاينده مواجه نساخته است ؟ نبود كار ،فقر اقتصادي و ياس و نااميدي به گسترش بحران كمك نخواهد كرد ؟آيا در بين اعضاي "ناتو" هماهنگي لازم در جهت مقابله با دهشت افكني و تروريستان وجود دارد؟ آيا دولت با برخورد دوگانه و عدم شفافيت در قبال طالبان تا كنون دستاوردي داشته است ؟ حوادثي كه به شيوه هاي گوناگون در طول سال گذشته از جانب طالبان خلق و ايجاد گرديد آيا نشان دهنده افزايش و توانايي طالبان است يا ضعف دولت مركزي؟
پرسشهاي فوق واقعيتي است كه تا هنوز از سوي نهادهاي تاثير گذار و حلقات ذي صلاح نه تنها پاسخ روشن ارايه نكرده ، بلكه كدام اقدام عملي و موثري صورت نگرفته ذهن و ضمير هر افغان را در شرايط فعلي به خود مشغول ساخته است . البته نبايد نا گفته ماند كه راه حل بحران در يك جامعه نيازمند شناسايي و شناخت دقيق از علل ،پيدايش و ظهور بحران است . ما فعلا در صدد عوامل تاثير گذار پيدايش بحران و ناامني نيستيم ، بلكه در اين نوشتار تلاش خواهد شد كه مشكلات اجتماعي و خواسته هاي جمعي مردم افغانستان به بررسي گرفته و باورمنديم كه با رفع مشكلاتی كه به آن اشاره خواهد شد ديگر شاهد بحران و تنش نخواهد بود . اگر به دور از هر گونه گرايش و تعلقات در زمينه وضعيت ناهنجار و ناامن كنوني تامل صورت بگيرد بايد به صراحت تاكيد نمود كه حل" معضل جاري " رابطه نزديك دارد با تصميم ،اراده و" عزم ملي" خود مردم افغانستان و تا زماني كه مردم در جهت معضل ملي شان فكر نكنند و در اين زمينه تلاش ننمايند شاهد ختم بحران نخواهيم بود . حقيقتا زمان آن فرا رسيده و تنها راه حل عقلاني اين است كه بايد خود افغانها از منظر انديشيدن به منافع ملي ، جلوگيري از تباهي بيشتر ، ريشه كن كردن مثلث شوم ، ترياك ،ترور،ناامني اقدام موثر و سازنده اي را روي دست بگيرند و با يكديگر در راستاي منافع ملي به خاطر آباداني ،رفاه ،ايجاد "تحول بنيادي" در تمام عرصه هاي زندگي، همكاري و تلاش صادقانه نمايند . در غير اين صورت كه مردم افغانستان خودشان تدبير در نظر نگيرند و به منظور حل اين "معضل ملي" گام برندارند ،به جرات مي توان گفت كه وضعيت به شكل بحراني باقي خواهد ماند. در واقع تلاش ، عزم و اراده جمعي خود افغانها موثرترين و حياتي ترين اقدام و حركتي است در جهت پايان بخشيدن به بحران. از تجارب، توانمندي، نيرو، امكانات و كمك جامعه جهاني نبايد در جهت از بين بردن پديده تروريزم غفلت كرد، اگر همكاريهاي وسيع جامعه جهاني نبود، افغانستان بدون شك در كام تروريزم و دهشت افكنان طالب سقوط كرده و امكان ند اشت كه مردم افغانستان به تنهايي رژيمي به نام طالبان را سرنگون نمايد. جامعه جهاني بارها هدف از حضور نيروهايش را در افغانستان ، تحكيم امنيت سراسري ، توسعه ،كمك به دولت مركزي و بازسازي عنوان كرده است. چنين اهدافي در صورتی امكان عيني و عملي پيدا خواهد كرد كه نيروهاي ناتو توانايي تامين امنيت را داشته باشند، زيرا فقدان امنيت ساير برنامه ها را نيز با چالش جدي مواجه خواهد ساخت . در صورتي ناتو قدرت و توانمندي آن را خواهد داشت كه متحدانه و با اتخاذ استراتژي واحد عليه تروريستان عمل و برخورد نمايند.
آنچه كه تا كنون" عملكرد ناتو" را زير سوال برده و با چالش مواجه ساخته و در امر مبارزه با طالبان موفق نبوده از" فقدان استراتژي جمعي" و عدم هماهنگي لازم بين اعضاي ناتو حكايت دارند. پس تعيين استراتژي واحد در جهت غلبه بر دهشت افكنان شرط اساسي موفقيت در اين راه است . يكي ديگر از مشكلاتي كه به طور فزاينده «ثبات» را در كشور تهديد و در معرض خطر جدي قرار داده ، فقر اقتصادي و نبود اشتغال براي مردم است . تداوم چنين روندي نه تنها امنيت را در كشور بر قرار نمي سازد بلكه فقر و بيكاري،صلح و ثبات را دچار چالش خواهد كرد. براي برقراري"امنيت پايدار" مي طلبد كه دولت همراه با جامعه جهاني در جهت رفع معضلاتی چون ، فقر زدايی ، بيكاري، سرو سامان دادن به شهرهاي نيمه مخروبه و راه اندازي بازسازي كشور تدابير موثر و اقدامات عملي را در اين زمينه بردارد. بهبود وضعيت اقتصادي ،اشتغال زايي ،ايجاد فرصتهاي مناسب براي شهروندان كشور شرط اساسي و حياتي "مهاربحران" برقرار ساختن امنيت همگاني محسوب مي شود . بدون توجه به وضعيت نا بسامان اقتصادي و بيكاري و استقرار" امنيت" نا ممكن است. بيكاري زمينه جذب و همكاري مردم را با گروه هاي دهشت افكن بيش از هر زمان ديگر فراهم مي سازد و تروريستان از "خلاء اقتصادي" مردم به عنوان ابزار كارآمد براي پيشبرد و دستيابي به اهداف شوم شان استفاده خواهند كرد. موثر ترين اقدام و راهكار به منظور پايان دادن و ختم نا امني «ايجاد اشتغال» و بهبود وضعيت اقتصادي در كشور است. تلاشهاي سياسي، چانه زني، گفتگو با مخالفان دولت يكي ديگر از راهكارهايي است كه از عمليات تروريستي و انتحاري خواهد كاست. دولت افغانستان با ديپلماسي فعال و كارآمد از طريق ديالوگ و تفاهم مخالفين را متقاعد سازند كه دست از تخريب و ترور كشيده ،در ساختار نظام سياسي جذب شوند. همچنين جامعه جهاني بايد حاميان طالبان را متقا عد بسا زند كه ادامه كمك و حمايت از اين گروه به نفع هيچ گروه نبود ه واستمرار چنين وضعيتي" روند امنيت جهاني " را با خطر مواجه خواهد ساخت.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صحت در 2008 در افغانستان
¨ عباس فراسو
صحت یکی از نیازمندیهای زندگی است که بدون آن حیات انسانها و زندگی جمعی به نابودی میرود. مسالهی صحت در تمام نقاط جهان در مناسبات اجتماعی بین انسانها یکی از مسایل اساسی است که با موضوعات مختلف رابطه می گیرد؛ مسایلی که با حیات در رابطه است، با محیط زیست، ایکو سیستم، پیشترفت های کیمیاوی و بیولوژیکی و... در رابطه اند، با صحت و زندگی نیز رابطه دارند. بحث محیط زیست امروز در سطح جهان به یک بحث داغ و پچیده تبدیل شده است که حتا رابطه مستقیم با صحت و بقای حیات در روی کرهی زمین دارد. همان طور که مسایل کازهای گلخانه ای و بمبهای اتم حیات را در زمین تهدید می کند، آلوده گی هوا و استندرد نبودن داروها و حمایت نشدن انسان های فقیر نیز از جمله مسایل اند که رابطه با صحت و سلامتی و بالاخره رابطه با حیات و زنده گیها می گیرد.
موضوع صحت در کشورهای جهان سومی از جمله افغانستان موضوعی است که نگرانی ها و بحثهای زیادی را به وجود آورده است که متاسفانه تا هنوز به وجه نیکو و احسن با آن ها برخورد نشده است. همان طور که مشکلات در دیگر زمینه های زنده گی به شکل حاد وجود دارد، در زمینه صحت نیز این مشکل وجود دارد. هرچند وزارت به بنام وزارت صحت عامه ما داریم، اما تاهنوز حتا در شهر کابل همه خانواده ها از آب صحی مطمیین نمی توانند که استفاده کنند؛ امکان چون به دست رسی به آب های صحی وجود ندارند. اکثر چاه های که حفر شده و خانواده ها از آن استفاده می کنند، قطعاً صحی نیستند و هیچ گونه سنجه ی برای صحی بودن چاه ها تاهنوز وجود ندارد، و نیز هیچ گونه نظارت از چاه های آب و مراکز و اماکن که به طور مداوم مردم مراجعه می کنند، مثل حمام ها و سلمانی ها و ... نظارت و معیار های درست وجود ندارد. در کنار عدم آگاهی بلند و قوی اجتاعی از سرایت و انتقال بیماری های مختلف و وقایه آن ها، بیماری های ساری در چنین وضعیتی به آسای می تواند که سرایت بکنند و افراد یک جامعه را به زود ترین وقت به بیماری های گوناگون مبتلا کنند. به این اساس وضعیت صحت در افغانستان نگران کننده است. از سوی که حد اقل بیش از نصف مردم افغانستان در جریان جنگ به شدت آسیب روانی دیده اند و این اسیب روانی، در رفتار و کردار اجتماعی تبارز پیدا می کند که تا هنوز توجه لازم صورت نگرفته است. خشونت ها و جنگ های چندین ساله در افغانستان به شدت مردم را از نظر روانی آسیب زده است که پیامد این آسیب ها در کنار تاثیرات فقر و نیگون بختی های دیگر، مضاعف دوچندان می شود.
بر اساس آمارهای تاهنوز منتشر شده از وضعیت صحی، افغانستان از جمله کشورهای است که گراف مرگ و میر مادران و کودکان در آن بالا است و مسوولین اکثرا برزگترین دلیل آن را دست رسی نداشتن به آب صحی و آلوده گی محیط زیست نسبت می دهند. آقای فاطمی وزیر صحت عامه می گوید که 85 درصد بودجه وزارت صحت عامه درتداوی امراض برخواسته از آب و هوای آلوده به مصرف می رسد. وی علاوه می کند که بسیاری از بیماری ها قابل پیشگیری می باشد. اما پیشگیری که از آن سخن می رود تاهنوز بسیار ضعیف است و پلان وزارت صحت نیز در این قسمت نه مشخص بوده و نه تاهنوز فعالیت در این بخش چشم گیر بوده است. همان طور که یادآوری شد که بیشتر مشکلات صحی از مناسب نبودن آب و هوا است و مشکلات ناشی از آب و هوا سبب بیماری ها گوناگون شده است، از سوی دیگر وزارت احیا و انکشاف گفته بود که تنها هجده در صدر از ساکنان افغانستان به آب آشامیدنی پاک دست رسی دارند. یعنی در صدی برزگ از مردم به آب پاگ دست رسی ندارند و به این سبب از بیماریهای گوناگون رنج می برند. اکنون قابل حدس است که در این راستاچقدر کار صورت گرفته است. بنابراین در سال 2008 که سال حفظ الصحه نامگذاری شده است، افغانستان چقدر می تواند که بر این مشکلات فایل بیاید. در کنار مسایل مثل مرگ و میر مادران و کودکان، فقر و آسیب های روانی نیز مطرح است که می توانند به شدت صحت را در افغانستان ضربه بزنند.
خبر، کمک 5 میلیون دالری صندوق جمعیت ملل متحد به وزارت صحت عامه کشور، در حالی منتشر می شود که سال 2008 را سال حفظ الصحه نامیده اند و در افغانستان مرگ ومیر مادران و کودکان همچنان بالا است. وزارت صحت عامه کشور نیز گفته است که " این پول در راستای کاهش مرگ و میر مادران، نوزادان، بالا بردن ظرفیت های پیشگیرانه درزمینه باروری، ایجاد استراتژی و برنامه توسعه ای در 5 ولایت کشور به مصرف می رسد." یعنی تاهنوز این وزارت قادر نشده است که مساله حد اقل آب آشامیدنی را حل کند. چه بسا شفاخانه و دیگر سرویس ها خدماتی معیاری شوند و نیز تبلیغات و آگاهی بخشی درست و لازم برای صحت در افغانستان صورت بگیرد.
از سوی مساله محیط زیست در حالی مطرح می شود که حتا در کابل تدابیر برای محیط زیست وجود ندارد. هر کسی برای یک دقیقه در کابل باشد هم از وضعیت محیط زیست آگاهی پیدا خواهد کرد که وضعیت محیط زیست در کابل تا کجا تحمل ناپذیر است. چه بسا که ما برای کل محیط زیست افغانستان کار کنیم و از قطع و قاچاق جنگلات افغانستان جلوگیری کنیم و دغدغه زنده گی و حیات را در افغانستان داشته باشیم. چیزی های که در افغانستان به آن جدی پرداخته نمی شود و زود به فراموشی می رود یکی هم محیط زیست است؛ چون در افغانستان حیات و زنده گی یک چیزی جدی نیست.
فراموش نکنیم که موصوع صحت را در افغانستان تنها تبرکلوز و ایدز و ... تهدید نمی کند، بلکه ما نباید آسیب های روانی مردم افغانستان که در جریان سالیان جنگ و فقر و بدبختی متحمل شده اند، فراموش کنیم. درکنار توجه به مسایل مرگ و میر مادران و کودکان و اعمار شفاخانه ها برای علاج این امراض، ما نیاز به آسیب شناسی روانی و حمایت و کمک مساله صحت در افغانستان از این لحاظ نیز، داریم.
تبلیغات برای بهبود صحت، جدی گرفتن مساله صحت در سیستم آموزشی کشور، کار و فعالیت برای حفاظت از محیط زیست و بازسازی و بهسازی آن از جمله موضوعات است صحت را در افغانستان نقویت می کند؛ هم از لحاظ فرهنگی و اجتماعی کار باید شود و هم از لحاظ مسایل زیست-محیطی. نکته دیگر که در مورد راه حل مساله صحت و کمک های دونر های مختلف برای صحت در افغانستان مطرح است، پلان گذاری و مدیریت سالم است که بدون پلان گذاری دقیق و مدیریت سالیم وزارت صحت عامه نمی تواند موقف افغانستان در سال 2008 را، به لحاظ صحی در سطح جهان تغییر دهد. |